بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 26

هم چنين خداوند از باب لطف، تكاليف و وظايفى براى بندگان مقرر فرمود تا بدين وسيله به درجات و مقامات بلندى در آن جهان نايل گردند.[1]و نيز ارسال رسل و انزال كتب تمام به منفعت و مصلحت خود بندگان است و همه براى اين است كه بندگان به كمال سعادت برسند.

بنا بر اين روشن شد كه تمام افعال خداوند متعال به مصلحت بندگان و باعث شرافت ايشان است و مرگ نيز كه از جمله افعال خداوند حكيم است چنين مى‌باشد.

قرآن مجيد در آيات متعددى مرگ را از كارهاى خداوند مى‌شمارد از جمله مى‌فرمايد:

[1]- امام خمينى ادام اللَّه ظله در نجف اشرف بعد از مرگ فرزند عزيزشان مرحوم شهيد حاج آقا سيد مصطفى فرمودند: مرگ مصطفى از الطاف خفيه الهى بود و در مجلس ختم ايشان ضمن سخنانى فرمودند: تمام تكاليف الهيه الطاف الهى است، و ما خيال مى‌كنيم تكليف« يعنى مشقت» است چه تكاليف فردى كه براى تربيت و تكميل هر شخص مى‌باشد و غير از اين راه« يعنى عمل به تكليف راهى براى تكميل و ترقى نيست و درجاتى براى انسان هست كه بدون پيمودن اين راه انسان به آن نمى‌رسد. و چه تكاليف اجتماعى كه در اجتماع وظايفى داريم و براى تنظيم اجتماع بايد به آن عمل كنيم.

و نيز استاد ما از قول امام خمينى نقل مى‌كرد كه ايشان ضمن درس اخلاق در مسجد سلماسى قم فرمودند: تمام دستورات الهى براى تكميل روح بشر است حتى مسواك نمودن دندان و مرحوم صدوق در كتاب خصال در حديثى از رسول اكرم6براى مسواك 12 خاصيّت ذكر نمود كه از جمله آنها خشنودى پروردگار و خوشحالى ملائكه مى‌باشد.


صفحه 27

وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ كِتاباً مُؤَجَّلًا[1]«هيچ كس جز به فرمان خدا نمى‌ميرد و اين سرنوشتى است تعيين شده.» نيز مى‌فرمايد:[2]قُلْ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلى‌ مَضاجِعِهِمْ‌«پيغمبرم! در جواب آن منافقان سست ايمان كه مى‌گفتند اگر ما بر حق بوديم در اينجا (يعنى جنگ احد) اين همه كشته نمى‌داديم، بگو اگر هم در خانه‌هاى خود مى‌بوديد آنهايى كه كشته شدن در سرنوشتشان بود به بسترشان مى‌ريختند (و آنها را به قتل مى‌رساندند).» و در سوره زمر آيه 42 مى‌فرمايد:اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها؛ «خدا است كه جانها را در وقت مرگ آنها مى‌گيرد.» در آيات زياد ديگرى نيز مرگ را از كارهاى خداوند متعال مى‌شمارد.[3]پس قطعا ثابت شد كه مرگ يكى از كارهاى خداوند حكيم است و كار حكيم نيز از روى حكمت و مصلحت است و اگر خداوند صلاحيت و فايده بنده ضعيف غافل از مصلحت را در نظر نمى‌گرفت‌

[1]- آل عمران: 145

[2]- آل عمران- 154

[3]- اگر در قرآن گاهى اين كار را به ملائكه يا ملك الموت نسبت مى‌دهد به اعتبار اين است كه آنها مأمور خدايند و به اذن او قبض روح مى‌كنند در حقيقت قابض و متوفّى و ميراننده حقيقى خدا است.


صفحه 28

هرگز اين كار را انجام نمى‌داد (و فرزندش را از او نمى‌گرفت) زيرا قبلا شناختى كه خداوند «ارحم الرّاحمين و اجود الأجودين»؛ «مهربان ترين مهربانها و بخشنده‌ترين بخشنده‌ها» است.

اگر چنانچه خلاف اين مطلب در دلت خطور كند (و مرگ را از كارهاى خداوند حكيم نشمارى) بدان كه به شرك خفى مبتلا هستى و اگر مى‌دانى كه مرگ از جمله كارهاى خداوند لطيف است ولى اطمينان قلب و آرامش روح ندارى بدان كه به حماقت جلى مبتلا مى‌باشى و منشأ اين شرك پنهانى و حماقت اين است كه آدمى از حكمت خداوند متعال و مقدرات نيكويش در مورد بندگان غافل باشد. براى همين غفلت است كه گاهى خداوند بنده‌اش را از راه لطف و مرحمت به بلايى مبتلا مى‌كند و او به درگاه خدا ناله و زارى مى‌كند كه خدايا! اين بليه را از من دور كن و به قدرى تضرع و ناله مى‌كند كه ملائكه آسمان به حالش رقّت مى‌كنند و به پروردگار عرض مى‌كنند كه به اين بنده‌ات ترحم فرما و حاجتش را برآورده ساز خداوند به ملائكه خطاب مى‌فرمايد: من از باب لطف و رحمت او را به آن بلا مبتلا كنم چگونه ترحم كنم در چيزى كه به وسيله همان چيز به او ترحم نمودم (يعنى چون بنده غافل از ثمره و نتيجه بلا بى‌خبر است گمان مى‌كند كه خدا بر اثر بى‌عنايتى او را به اين بليه مبتلا كرده لذا مصرّا از خدا مى‌خواهد كه آن بلا را از او دور كند).

خواننده عزيز در اين كلمات الهى كه در مورد عدل و حكمت خداوند گفته شد تدبر كن كه در اين باب تو را كفايت مى‌كند.


صفحه 29

وجه دوم از موجبات رضا به قضاى الهى‌

وقتى به حالات پيغمبران نظر كنى و خبرهايى را كه در امور دنيوى و اخروى داده‌اند تصديق نمايى و به وعده‌هايى كه در باره سعادت دائمى‌داده‌اند مؤمن باشى و بدانى آنچه را كه مى‌گويند از طرف خداوند عز و جل مى‌باشد و معتقد باشى كه قول ايشان معصوم از خطا و محفوظ از غلط و هواست و وعده‌هاى ثوابى را كه در مورد هر نوعى از مصيبت داده‌اند بشنوى (كما اين كه در آينده نزديك مى‌بينى و مى‌شنوى) آن وقت است كه مصيبت برايت آسان مى‌گردد و مى‌دانى كه اين مصيبت برايت فايده نهايى و سعادت دائمى را در بر دارد و براى خودت گنجى ذخيره كرده اى؛ يعنى آن فرزند فوت شده را كه در زير خاك پنهان كردى به منزله گنجى است براى تو، بلكه بالاتر از گنج، پناهگاه و سپر از عذاب عظيم قيامت است آن عذابى كه هيچ كسى طاقت تحمل و مقاومت در برابر آن را ندارد در حالى كه فرزند فوت‌شده‌ات تو را از آن عذاب سخت نجات داده و به سعادت رسانده است و تو و فرزندت رستگار مى‌شويد. بنا بر اين سزاوار نيست كه در مرگ فرزندت جزع و فزع و بى‌تابى نمايى.

اى كسى كه به داغ فرزند مبتلا شدى اين مثل را براى خودت ترسيم نما؛ اگر با صحنه خطرناكى مواجه شوى يا حيوان درنده و يا مار گزنده يا آتش فروزنده اى به طرفت هجوم آورد و يكى از عزيزترين فرزندانت در اين حال نزدت باشد و نيز يكى از پيغمبرانى كه هيچ گونه شك و ترديد در صدق گفتارش ندارى در آنجا حضور داشته باشد و به‌


صفحه 30

تو بگويد: اگر فرزندت را فدا كنى هم خودت و هم فرزندت از اين مهلكه نجات خواهيد يافت و گر نه خودت قطعا هلاك مى‌شوى و نمى‌دانى كه فرزندت هم هلاك مى‌شود يا سالم مى‌ماند؟! آيا در اين صورت شخص عاقل شك مى‌كند كه فديه‌اى كه باعث سلامت و نجات خود و فرزند از مهلكه مى‌شود عين مصلحت و فديه ندادن و تمرّد از امر آن پيغمبر (كه باعث هلاكت خود و فرزند مى‌گردد) عين مفسده است؟ بلكه بسيارى از مردم سلامت خودشان را بر فرزندان مقدم داشته‌اند و براى حفظ جان خود، فرزندان خويش را فدا نمودند در حالى كه يقين داشتند كه فرزندان به هلاكت مى‌رسند.

اين قضيه در شرايط سخت و خطرناك و سالهاى قحطى اتفاق افتاده است.

تمام آنچه گفته شد در مورد آتش و هلاكت دنيوى است كه درد و رنجش كوتاه و زودگذر است و چه بسا ممكن است بعد از تحمل رنج مختصر به آسايش و راحتى بهشت منتقل گردد.

پس چه فكر مى‌كنى در مورد آن درد و رنجى كه تا ابد باقى است و سالهاى متمادى درنگ مى‌كند و يك روز آن مانند هزار سال است.

خداوند در قرآن كريم مى‌فرمايد:

يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدِي مِنْ عَذابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنِيهِ* وَ صاحِبَتِهِ وَ أَخِيهِ* وَ فَصِيلَتِهِ الَّتِي تُؤْوِيهِ* وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً ثُمَّ يُنْجِيهِ* كَلَّا إِنَّها لَظى‌* نَزَّاعَةً لِلشَّوى‌* تَدْعُوا مَنْ أَدْبَرَ وَ تَوَلَّى‌


صفحه 31

* وَ جَمَعَ فَأَوْعى‌[1]روز قيامت وقتى فرزندان و بستگان و خويشان اهل عذاب را به آنها ارائه مى‌دهند گناهكار آرزو مى‌كند كه اى كاش مى‌توانست فرزندان و زن و برادر و خويشان و قبيله‌اش را كه هميشه حامى او بودند و هر كه در روى زمين است گروگان بگذارد و فداى خويش كند تا مگر اين كه از عذاب الهى نجات يابد.

هرگز نجات نيابد و آتش دوزخ بر او شعله‌ور است تا سر و صورت و اندامش پاك بسوزد. آن آتش به دنبال مردمى كه پشت به حق كرده‌اند و با حق دشمنى و عناد ورزيده‌اند حركت ميكند و آنها را به سوى خود مى‌كشاند و علت اين كه با حق مخالفت كردند اين است كه پولها را جمع كرده و در مخازن گردآورى نموده‌اند و از طريق مشروع به نفع مردم به جريان نينداخته‌اند.» رسول اكرم6به عثمان بن مظعون يكى از ياران خاص آن حضرت وقتى در مرگ فرزندش بى‌تابى مى‌كرد فرمود:

«يا بن مظعون انّ للجنّة ثمانيه ابواب و للنّار سبعة ابواب أ فلا يسرّك الّا تأتى بابا منها الّا وجدت ابنك الى جنبك آخذا بحجزتك ليستشفع لك الى ربّك حتّى يشفّعه اللَّه تعالى».

«اى پسر مظعون بهشت داراى هشت در و جهنم داراى هفت در مى‌باشد. آيا خوشحال و مسرور نمى‌كند تو را به اين كه‌

[1]- معارج: 11 تا 18


صفحه 32

به طرف هر درى از درها بروى فرزندت را در كنار خودت مى‌بينى كه به دامنت چنگ مى‌زند و شفاعت تو را نزد پروردگارت مى‌نمايد و خداوند شفاعت او را قبول مى‌كند.»[1]در آينده نزديك احاديث زيادى نظير اين حديث ذكر مى‌گردد.

وجه سوم از موجبات رضا به قضاى الهى‌

اين كه تو به باقى ماندن فرزندت علاقه‌مندى و از مردن او ناراحت مى‌شوى براى اين است كه آن فرزند در دنيا يا در آخرت به تو فايده‌اى رساند و غالبا اين چنين نيست كه بقاى فرزند را براى خودش بخواهى زيرا اين يك امر طبيعى است كه انسان همه چيز را براى خودش مى‌خواهد. بر فرض اين كه فرزندت مى‌ماند و وفات نمى‌كرد منفعت او براى تو نامعلوم بود بلكه اكثر فرزندان اين زمان براى پدر و مادرشان هيچ گونه خيرى نمى‌رساند (اگر نگوييم شر مى‌رسانند) زيرا دوره آخر الزمان است و بى‌خبرى و غفلت بيشتر مردم را فرا گرفته است و افراد نيك و صالح بسيار در اقليتند.

بنا بر اين منفعت رساندن آن فرزند فوت شده براى تو بلكه براى خودش بر فرض اين كه نمى‌مرد نامعلوم بود ولى نفع بردن او و سالم ماندنش از خطر و نفع رساندن به تو معلوم و روشن است، پس‌

[1]- اين كه در حديث براى بهشت هشت در و براى جهنم هفت در معين نمود دانشمندان مطالب زيادى در اين زمينه گفته‌اند عده‌اى فرمودند اشاره به اين است كه هر چند درهاى ورود به بدبختى و عذاب فراوان است ولى درهاى وصول به سعادت و خوشبختى افزونتر است و رحمت خدا بر غضبش پيشى گرفته است

ُ« يا من سبقت رحمته غضبه»


صفحه 33

سزاوار نيست كه به خاطر چيز نامعلوم و مظنون بلكه موهوم، چيز معلوم و روشن را رها نمايى.

در حالات بيشتر فرزندان مطالعه كن! ببين جز افراد نادرى در بين آنها كسى را مى‌يابى كه براى پدر و مادرش نافع باشد؟!! و اگر تو ادعا كنى كه فرزند من يكى از آن افراد نادر خوب مى‌گرديد اين ادعا نهايت غفلت و نادانى تو را مى‌رساند زيرا امير المؤمنين7فرمود:

«فانّ النّاس بزمانهم اشبه منهم بآبائهم»[1]

«شباهت مردم بزمان خويش بيشتر است از شباهت آنها به پدران خود.» علاوه بر اين آن فرد نادر صالحى كه در بين هزاران ناصالح يافت شده و تو نيز اراده كردى كه فرزندت مانند او بشود ممكن است ظاهرا فرد صالح و نافعى باشد، چه خبر از باطن و فساد نيت و ظلم به نفس او دارى؟ شايد اگر باطن او برايت كشف گردد كه مملو از معاصى و فضايح است هرگز آن را براى خودت و فرزندت نمى‌خواهى و آرزو مى‌كنى كه اگر فرزندت نيز مثل او باطنش خراب باشد هر چه زودتر خدا مرگش را بدهد كه مرگ براى او از اين زندگى معصيت بار بهتر است. آنچه كه گفته شد همه در باره اين بود كه تو بخواهى فرزند خويش را يكى از صالحان روزگار قرار دهى و از اين جهت از مرگ او متأثر باشى.

پس چگونه است وقتى كه هيچ قصدى از ماندن فرزندت ندارى‌

[1]- شرح ابى الحديد، ج 19، ص 209