بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 289

خسارت وارد كرده است، حال من از ايشان ادعاى خسارت مى‌كنم؟

شخص متهم گفت: اى قاضى! او ما بين كوه و نهر كه محل عبور عموم مردم است زراعت نموده است و گوسفندان من راهى جز عبور از آن محل را نداشتند لذا ناچار گوسفندانم را از آنجا عبور داده‌ام و از اين جهت به زراعت او ضرر وارد كردم.

قاضى به شاكى گفت: آيا تو هنگامى كه ما بين كوه و نهر زراعت مى‌كردى نمى‌دانستى كه آنجا راه عبور و مرور مردم است و اگر آنجا زراعت كنى راه مردم مسدود مى‌گردد و بستن راه عبور مردم نيز جايز نيست؟

يكى از دو نفر به قاضى گفتند: اى قاضى! آيا تو به هنگامى كه فرزندت متولد شد مگر نمى‌دانستى كه روزى خواهد مرد؟

سپس گفت: برو به كار قضاوتت ادامه بده و به خاطر مرگ فرزند آنقدر اندوهگين نشو كه كار قضاوتت معطّل گردد.

سپس آن دو شخص از انظار غايب شدند و به آسمان عروج كردند و معلوم شد كه آن دو ملك بودند. (و براى تنبّه قاضى آمده بودند).

جوانى كه هر روز پدر و مادر مفلوج خود را به مسجد مى‌برد

11- طبرانى روايت كرده كه در مكه معظمه زن و شوهر مفلوج و فقيرى بودند آنها پسر جوانى داشتند به نام «هذيل» او هر روز صبح پدر و مادر مفلوج خود را به مسجد مى‌برد و بعد براى تأمين معاش و


صفحه 290

رفع نيازمندى پدر و مادر خود كار مى‌كرد. شب كه از محل كار بر مى‌گشت به مسجد مى‌رفت و پدر و مادر خود را به منزل مى‌برد، مدتى اين كار ادامه داشت. روزى رسول خدا6ديد كه آن زن و شوهر مفلوج در مسجد نيستند، حضرت از اصحاب سؤال كرد و فرمود: چه شده است آن زن و شوهر مفلوج امروز در مسجد نيستند؟

اصحاب عرض كردند: فرزندشان هذيل فوت كرده است و كسى ندارند كه آن دو را به مسجد بياورند.

رسول خدا6فرمود: اگر بنا بود كسى براى ديگرى بماند از همه لازم‌تر و سزاوارتر بود كه هذيل براى پدر و مادر مفلوج خود كه به شدت نياز به او داشتند بماند.

نيز از ابن أبو الدنيا روايت شده است كه: اگر بنا بود چيزى به خاطر احتياج و نيازمندى بماند از همه سزاوارتر بود كه «هذيل» براى پدر و مادرش بماند.

كوچك شدن مصيبت‌ها با ياد آتش جهنم‌

12- از يكى از زنهاى عابده نقل شده است كه مى‌گويد: هر مصيبتى كه به من مى‌رسيد به ياد مى‌آوردم مصيبت آتش جهنّم را، آن گاه آن مصيبت در مقابل من بسيار كوچك مى‌شد و تحمل آن آسان مى‌گرديد.


صفحه 291

فصل (در اين فصل چند نمونه‌اى از آيات و روايات در فضيلت بلا و اين كه بلا نوعا يكى از الطاف الهى است بيان مى‌گردد.)

شخص مصيبت ديده بايد توجه داشته باشد كه مصيبت‌ها و بلاها غالبا از الطاف خاص الهى است و خداوند براى اين كه عنايت و توجه خاصى به او داشته او را به اين مصيبت‌ها مبتلا فرموده است.

اين مطلب قطع نظر از اين كه در قرآن و روايات ثابت است از مطالعه حالات مردم مصيبت ديده به خوبى استفاده مى‌شود، زيرا بيشتر مردم خوب و صالح مبتلا به گرفتارى و بلاها هستند و بعد از پيغمبران هر كس ايمانش زيادتر باشد بلا و مصيبتش نيز زيادتر است.

خداوند متعال در قرآن در اين مورد مى‌فرمايد:

وَ لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعارِجَ عَلَيْها يَظْهَرُونَ* وَ لِبُيُوتِهِمْ أَبْواباً وَ سُرُراً عَلَيْها يَتَّكِؤُنَ* وَ زُخْرُفاً وَ إِنْ كُلُّ ذلِكَ لَمَّا مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُتَّقِينَ‌«اگر نه اين بود كه مردم همه يك نوع و يك امتند ما آنان كه كافر به خدا مى‌شوند سقف خانه‌هايشان را از نقره خام قرار مى‌داديم كه با نردبان بر بامهاى خود بالا روند و نيز بر منزلهاشان درهاى بسيار و تختهايى براى تكيه‌گاه آنها قرار مى‌داديم و عماراتشان را به زر و زيور مى‌آراستيم و


صفحه 292

اينها همه متاع دنيا است و آخرت ابدى نزد خداى تو مخصوص اهل تقوا است.»[1]نيز مى‌فرمايد:

وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ‌.

«آنها كه كافر شدند و راه طغيان پيش گرفتند تصور نكنند اگر به آنان مهلت مى‌دهيم به سود آنها است. ما به آنان مهلت مى‌دهيم كه بر گناهان خود بيفزايند و عذاب خواركننده‌اى براى آنها در پيش مى‌باشد.»[2]و در آيه ديگر مى‌فرمايد:

وَ إِذا تُتْلى‌ عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا أَيُّ الْفَرِيقَيْنِ خَيْرٌ مَقاماً وَ أَحْسَنُ نَدِيًّا.

«و هنگامى كه آيات روشن ما بر آنها خوانده مى‌شود كافران به مؤمنان مى‌گويند: كدام يك از دو گروه (ما و شما) جايگاهش بهتر و جلسات انس و مشورتش زيباتر و بخشش او بيشتر است؟»[3]و در يك آيه بعد مى‌فرمايد:

قُلْ مَنْ كانَ فِي الضَّلالَةِ فَلْيَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمنُ مَدًّا؛ «بگو كسى كه در گمراهى كفر و ضلالت رفت خداوند رحمان به او مهلت و تمكن مى‌دهد.»

[1]- زخرف: 33 تا 35

[2]- آل عمران: 178

[3]- مريم: 73


صفحه 293

اين بود چند نمونه از آيات، احاديث و روايات در اين زمينه نيز بسيار است، از جمله آنها اين است.

1- عبد الرحمن بن حجاج مى‌گويد: ما نزد امام صادق7بوديم صحبت بلا به ميان آمد و اين كه بلاها از الطاف خاص خدا است كه به مؤمنين عطا مى‌فرمايد. آن گاه امام صادق7فرمود از رسول خدا6سؤال شد كه سخت‌ترين بلاها در دنيا براى كيست؟

حضرت فرمود:

«النّبيّون ثمّ الأمثل فالأمثل و يبتلى المؤمن بعد ذلك على قدر ايمانه و حسن اعماله فمن صحّ ايمانه و حسن عمله اشتدّ بلائه و من سخف ايمانه و ضعف عمله قلّ بلائه.[1]»

«سخت‌ترين و شديدترين بلاها در دنيا براى پيغمبران است بعد از آنها هر كس ايمانش بيشتر باشد بلايش نيز بيشتر است. مؤمن به قدر ايمان و حسن عملش به بلا مبتلا مى‌شود. پس كسى كه ايمانش صحيح و عملش نيكو باشد بلايش نيز شديدتر است. و كسى كه ايمانش ناقص و سست و عملش ضعيف باشد بلايش نيز كمتر است.»

خداوند دوستانش را به بلا مبتلا مى‌فرمايد

2-

و روى زيد الشّحام عن ابى عبد اللَّه7و قال:«انّ عظيم الأجر مع عظيم البلاء و ما أحبّ اللَّه قوما الّا ابتلاهم.[2]»

[1]- الكافى، ج 2، ص 252

[2]- الكافى، ج 2، ص 109


صفحه 294

زيد الشحام از امام صادق7روايت مى‌كند كه فرمود:

«همانا اجر بزرگ با بلاى بزرگ است و خداوند هيچ قومى را دوست نداشت مگر اين كه آن قوم را به بلا مبتلا كرد.»

بلا براى بندگان خالص تحفه الهى است‌

3-

عن ابى بصير عن أبى عبد اللّه7قال:«انّ للَّه عزّ و جلّ عبادا في الأرض من خالص عباده ما ينزل من السّماء تحفة الى الأرض الّا صرفها عنهم الى غيرهم و لا بلية الّا صرفها اليهم.[1]»

امام صادق7فرمود: «خداى عز و جل را در روى زمين بندگانى است زبده و خالص كه هيچ تحفه بر زمين فرو نياورد جز آن كه از آنها به سوى ديگران بگرداند و هيچ بلايى فرو نياورد جز آن كه بهره آنها گرداند.»

خداوند دوستان خود را در درياى شدائد غوطه‌ور مى‌سازد

4-

و عن الحسين بن علوان عنه7قال:«انّ اللَّه تعالى اذا احبّ عبدا غثّه بالبلاء و أنا و ايّاكم يا سدير لنصبح به و نمسى.[2]»

حسين بن علوان گويد: سدير خدمت امام صادق7بود كه حضرت فرمود: «چون خدا بنده‌اى را دوست دارد، او را در بلا غوطه‌ور سازد، اى سدير! ما و شما صبح و شام با آن دمسازيم (چون دوست خداييم همواره گرفتار بلاييم)»[3]

[1]- الكافى، ج 2، ص 253

[2]- الكافى، ج 2، ص 253

[3]-( شهيد مطهرى در كتاب عدل الهى در ذيل اين حديث كه مى‌فرمايد:( خدا دوستان خود را در درياى شدائد غوطه‌ور مى‌سازد) مى‌گويد: يعنى همچون مربى شنا كه شاگرد تازه كار خود را وارد آب مى‌كند تا تلاش كند و دست و پا بزند و در نتيجه ورزيده شود و شناگرى ياد بگيرد، خدا هم بندگانى را كه دوست مى‌دارد و مى‌خواهد به كمال برساند، در بلا غوطه‌ور مى‌سازد.»« عدل الهى ص 179»


صفحه 295

خداوند درخواست دوستانش را براى آنها ذخيره مى‌فرمايد

5-

عن ابى جعفر الباقر7قال:«انّ اللَّه تبارك و تعالى اذا احبّ عبدا غثّه بالبلاء غثّا و سجّه بالبلاء سجّا فاذا دعاه قال: لبّيك عبدى لئن عجّلت لك ما سئلت انّى على ذلك لقادر و لكن ادّخرت لك خير لك.[1]»

امام باقر7فرمود: «خداوند تبارك و تعالى هر گاه بنده‌اى را دوست بدارد، او را در بلا غوطه‌ور مى‌سازد و باران بلا را بر سر او مى‌ريزد و بلا را به دور او مى‌پيچاند هر گاه به درگاه خدا دعا كند خداوند مى‌فرمايد: لبيك بنده من، اگر بخواهم خواسته‌ات را زود به تو دهم مى‌توانم ولى خواسته‌ات را برايت ذخيره مى‌كنم كه آن براى تو بهتر است و خير تو در آن است.»

بلاى بزرگ پاداشش نيز بزرگ است‌

6-

«عن ابى عبد اللَّه7قال: قال رسول اللَّه6‌انّ عظيم البلاء يكافأ به عظيم الجزاء، فاذا احبّ اللَّه عبدا ابتلاء بعظيم البلاء فمن رضى فله عند اللَّه تعالى الرّضا و من سخط البلاء فله عند

[1]- كتاب المؤمن، ص 25


صفحه 296

اللَّه السّخط.[1]»

رسول خدا6فرمود: «بلاى بزرگ به اجر بزرگ پاداش داده مى‌شود، و هر گاه خدا بنده‌اى را دوست بدارد، او را به بلاى بزرگ گرفتار مى‌سازد، پس هر كه به بلا راضى شود خدا از او راضى است. و هر كه به بلا راضى نشود خدا از او راضى نمى‌شود.»

هر كس به اندازه ظرفيت ايمانش مبتلا به گرفتارى مى‌شود

7-

عن ابى جعفر7قال:«انّما يبتلى المؤمن في الدّنيا على قدر دينه او قال: على حسب دينه.[2]»

امام باقر7فرمود: «مؤمن در دنيا به اندازه دينش يا فرمود، بر حسب دينش مبتلا مى‌شود (يعنى اگر دينش قوى باشد بلايش شديد است و اگر دينش ضعيف باشد بلايش نيز ضعيف و كم مى‌باشد.)»

مؤمن به هر بلايى مبتلا مى‌شود حتى مرض جذام و پيسى‌

8-

عن ناجية قال:«قلت لأبى جعفر7: انّ المغيرة يقول: انّ اللَّه لا يبتلى المؤمن بالجذام و لا بالبرص و لا بكذا و لا بكذا؟ فقال: ان كان لغافلا عن صاحب ياسين انّه كان مكنّعا ثمّ ردّ اصابعه فقال: كأنّي انظر الى تكنيعه اتاهم فانذرهم ثمّ عاد اليهم من الغد فقتلوه ثمّ قال:

[1]- الكافى، ج 2، ص 253

[2]- الكافى، ج 2، ص 253