بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 293

اين بود چند نمونه از آيات، احاديث و روايات در اين زمينه نيز بسيار است، از جمله آنها اين است.

1- عبد الرحمن بن حجاج مى‌گويد: ما نزد امام صادق7بوديم صحبت بلا به ميان آمد و اين كه بلاها از الطاف خاص خدا است كه به مؤمنين عطا مى‌فرمايد. آن گاه امام صادق7فرمود از رسول خدا6سؤال شد كه سخت‌ترين بلاها در دنيا براى كيست؟

حضرت فرمود:

«النّبيّون ثمّ الأمثل فالأمثل و يبتلى المؤمن بعد ذلك على قدر ايمانه و حسن اعماله فمن صحّ ايمانه و حسن عمله اشتدّ بلائه و من سخف ايمانه و ضعف عمله قلّ بلائه.[1]»

«سخت‌ترين و شديدترين بلاها در دنيا براى پيغمبران است بعد از آنها هر كس ايمانش بيشتر باشد بلايش نيز بيشتر است. مؤمن به قدر ايمان و حسن عملش به بلا مبتلا مى‌شود. پس كسى كه ايمانش صحيح و عملش نيكو باشد بلايش نيز شديدتر است. و كسى كه ايمانش ناقص و سست و عملش ضعيف باشد بلايش نيز كمتر است.»

خداوند دوستانش را به بلا مبتلا مى‌فرمايد

2-

و روى زيد الشّحام عن ابى عبد اللَّه7و قال:«انّ عظيم الأجر مع عظيم البلاء و ما أحبّ اللَّه قوما الّا ابتلاهم.[2]»

[1]- الكافى، ج 2، ص 252

[2]- الكافى، ج 2، ص 109


صفحه 294

زيد الشحام از امام صادق7روايت مى‌كند كه فرمود:

«همانا اجر بزرگ با بلاى بزرگ است و خداوند هيچ قومى را دوست نداشت مگر اين كه آن قوم را به بلا مبتلا كرد.»

بلا براى بندگان خالص تحفه الهى است‌

3-

عن ابى بصير عن أبى عبد اللّه7قال:«انّ للَّه عزّ و جلّ عبادا في الأرض من خالص عباده ما ينزل من السّماء تحفة الى الأرض الّا صرفها عنهم الى غيرهم و لا بلية الّا صرفها اليهم.[1]»

امام صادق7فرمود: «خداى عز و جل را در روى زمين بندگانى است زبده و خالص كه هيچ تحفه بر زمين فرو نياورد جز آن كه از آنها به سوى ديگران بگرداند و هيچ بلايى فرو نياورد جز آن كه بهره آنها گرداند.»

خداوند دوستان خود را در درياى شدائد غوطه‌ور مى‌سازد

4-

و عن الحسين بن علوان عنه7قال:«انّ اللَّه تعالى اذا احبّ عبدا غثّه بالبلاء و أنا و ايّاكم يا سدير لنصبح به و نمسى.[2]»

حسين بن علوان گويد: سدير خدمت امام صادق7بود كه حضرت فرمود: «چون خدا بنده‌اى را دوست دارد، او را در بلا غوطه‌ور سازد، اى سدير! ما و شما صبح و شام با آن دمسازيم (چون دوست خداييم همواره گرفتار بلاييم)»[3]

[1]- الكافى، ج 2، ص 253

[2]- الكافى، ج 2، ص 253

[3]-( شهيد مطهرى در كتاب عدل الهى در ذيل اين حديث كه مى‌فرمايد:( خدا دوستان خود را در درياى شدائد غوطه‌ور مى‌سازد) مى‌گويد: يعنى همچون مربى شنا كه شاگرد تازه كار خود را وارد آب مى‌كند تا تلاش كند و دست و پا بزند و در نتيجه ورزيده شود و شناگرى ياد بگيرد، خدا هم بندگانى را كه دوست مى‌دارد و مى‌خواهد به كمال برساند، در بلا غوطه‌ور مى‌سازد.»« عدل الهى ص 179»


صفحه 295

خداوند درخواست دوستانش را براى آنها ذخيره مى‌فرمايد

5-

عن ابى جعفر الباقر7قال:«انّ اللَّه تبارك و تعالى اذا احبّ عبدا غثّه بالبلاء غثّا و سجّه بالبلاء سجّا فاذا دعاه قال: لبّيك عبدى لئن عجّلت لك ما سئلت انّى على ذلك لقادر و لكن ادّخرت لك خير لك.[1]»

امام باقر7فرمود: «خداوند تبارك و تعالى هر گاه بنده‌اى را دوست بدارد، او را در بلا غوطه‌ور مى‌سازد و باران بلا را بر سر او مى‌ريزد و بلا را به دور او مى‌پيچاند هر گاه به درگاه خدا دعا كند خداوند مى‌فرمايد: لبيك بنده من، اگر بخواهم خواسته‌ات را زود به تو دهم مى‌توانم ولى خواسته‌ات را برايت ذخيره مى‌كنم كه آن براى تو بهتر است و خير تو در آن است.»

بلاى بزرگ پاداشش نيز بزرگ است‌

6-

«عن ابى عبد اللَّه7قال: قال رسول اللَّه6‌انّ عظيم البلاء يكافأ به عظيم الجزاء، فاذا احبّ اللَّه عبدا ابتلاء بعظيم البلاء فمن رضى فله عند اللَّه تعالى الرّضا و من سخط البلاء فله عند

[1]- كتاب المؤمن، ص 25


صفحه 296

اللَّه السّخط.[1]»

رسول خدا6فرمود: «بلاى بزرگ به اجر بزرگ پاداش داده مى‌شود، و هر گاه خدا بنده‌اى را دوست بدارد، او را به بلاى بزرگ گرفتار مى‌سازد، پس هر كه به بلا راضى شود خدا از او راضى است. و هر كه به بلا راضى نشود خدا از او راضى نمى‌شود.»

هر كس به اندازه ظرفيت ايمانش مبتلا به گرفتارى مى‌شود

7-

عن ابى جعفر7قال:«انّما يبتلى المؤمن في الدّنيا على قدر دينه او قال: على حسب دينه.[2]»

امام باقر7فرمود: «مؤمن در دنيا به اندازه دينش يا فرمود، بر حسب دينش مبتلا مى‌شود (يعنى اگر دينش قوى باشد بلايش شديد است و اگر دينش ضعيف باشد بلايش نيز ضعيف و كم مى‌باشد.)»

مؤمن به هر بلايى مبتلا مى‌شود حتى مرض جذام و پيسى‌

8-

عن ناجية قال:«قلت لأبى جعفر7: انّ المغيرة يقول: انّ اللَّه لا يبتلى المؤمن بالجذام و لا بالبرص و لا بكذا و لا بكذا؟ فقال: ان كان لغافلا عن صاحب ياسين انّه كان مكنّعا ثمّ ردّ اصابعه فقال: كأنّي انظر الى تكنيعه اتاهم فانذرهم ثمّ عاد اليهم من الغد فقتلوه ثمّ قال:

[1]- الكافى، ج 2، ص 253

[2]- الكافى، ج 2، ص 253


صفحه 297

المؤمن يبتلى بكلّ بليّة و يموت بكلّ ميتة الّا انّه لا يقتل نفسه.[1]»

ناجيه گفت: به امام باقر7«عرض كردم كه مغيره مى‌گويد:

مؤمن به مرض جذام و پيسى و امثال آن مبتلا نمى‌شود، امام فرمود: مغيره از صاحب ياسين (حبيب نجار كه در سوره يس به داستان او اشاره شده است آنجا كه مى‌فرمايد: و جاء من أقصى المدينة رجل يسعى تا آخر) غافل است كه دستش چلاق بود سپس امام انگشتان خود را بر گردانيد (و به شكل انگشتان چلاق در آورد) آن گاه فرمود:

گويا اكنون او را مى‌بينم كه با دست چلاق نزد آنها آمده و اندرزشان مى‌دهد، سپس فردا نزد آنها آمده و ايشان او را كشتند، امام فرمود: مؤمن به هر بلايى مبتلا مى‌شود و به هر مرگى مى‌ميرد به جز خودكشى.»[2]

[1]- الكافى، ج 2، ص 254

[2]- خلاصه داستان مؤمن آل ياسين يعنى حبيب نجار كه در سوره يس به آن اشاره شده است اين است كه حضرت عيسى7دو نفر را به شهر انطاكيه كه شهر پرجميعتى بود كه حدود دوازده ميل طول آن شهر بوده است فرستاد تا مردم آن شهر را از بت‌پرستى به سوى خداى يكتا دعوت كنند مردم آن شهر آن دو نفر را زدند و بعد زندانى كردند حضرت عيسى7شخص ديگر را به نام شمعون فرستاد و آنان را از زندان بيرون آورد آن گاه با هم در مجامع كوچه و بازار مردم را به توحيد دعوت مى‌كردند، بنا بر آنچه بعضى گفته‌اند تا چهل نفر ايمان آوردند ولى بقيه مردم شروع به مجادله و مخاصمه نمودند و سپس به جنگ منجر گرديد. آن چهل نفر را گرفتند و به دار زدند به دين ترتيب كه گردنهايشان را سوراخ مى‌كردند و بند در آن سوراخ مى‌كردند و آويزان مى‌كردند تا به سخت‌ترين شكنجه‌ها بميرند در اين موقع از دورترين نقاط شهر مؤمن آل ياسين يعنى حبيب نجار شتابان براى دفاع از فرستاده‌هاى حضرت عيسى آمد و سخنانى در دفاع از آنها گفت: و مردم او را گرفتند و با شديدترين وضع به شهادت رساندند و خداوند متعال داستان او در سوره يس چنين مى‌فرمايد:وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعى‌ قالَ يا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ اتَّبِعُوا مَنْ لا يَسْئَلُكُمْ أَجْراً وَ هُمْ مُهْتَدُونَ* وَ ما لِيَ لا أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ* أَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً إِنْ يُرِدْنِ الرَّحْمنُ بِضُرٍّ لا تُغْنِ عَنِّي شَفاعَتُهُمْ شَيْئاً وَ لا يُنْقِذُونِ* إِنِّي إِذاً لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ* إِنِّي آمَنْتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ* قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قالَ يا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ بِما غَفَرَ لِي رَبِّي وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ‌يعنى مردى شتابان از دورترين نقاط شهر آمد و گفت: اى مردم! رسولان خدا را پيروى كنيد. از اينان كه هيچ اجر و مزدى نمى‌خواهند و خودشان هدايت شده هستند پيروى كنيد. و چرا بايد خداى آفريننده خود را نپرستيم در صورتى كه بازگشت به سوى او است.

آيا من به جاى آن خداى آفريننده خدايانى را معبود خود گيرم كه اگر از طرف خداوند رحمان به من رنجى رسد شفاعت آن خدايان از من دفع رنج نمى‌تواند كند و نتوانند نجاتم دهند در اين صورت در ضلالت حتمى خواهم بود پس اى رسولان! بشنويد كه من به خداى شما ايمان آوردم و در حالى كه زير شكنجه بود و نزديك بود روحش به ملأ اعلى پرواز كند« به او گفته شد يعنى ملائكه اللَّه به او گفتند داخل بهشت( يعنى بهشت برزخى) شو، گويد اى كاش قوم من از اين نعمت آگاه بودند كه خدا چگونه در حق من مغفرت فرمود و مرا مورد كرم خود قرار داد.


صفحه 298

مؤمن اگر پاداش بلا را بداند آرزو مى‌كند

9-

«عن عبد اللَّه بن ابى يعفور قال:شكوت الى ابى عبد اللَّه7ما القى من الأوجاع و كان مسقاما فقال لى: يا عبد اللَّه لو يعلم المؤمن ما له من الأجر في المصائب لتمنّى انّه ان يقرض بالمقاريض طول عمره.[1]»

«عبد اللَّه بن ابى يعفور كه هميشه مبتلا به بيمارى بود مى‌گفت: از دردهايى كه به من مى‌رسد به امام صادق7شكايت كردم، حضرت به من فرمود: اى عبد اللَّه! اگر مؤمن بداند كه چه پاداشى در برابر مصيبت‌ها دارد آرزو مى‌كند

[1]- الكافى، ج 2، ص 255


صفحه 299

كه او را در طول عمرش با مقراض‌ها تكه تكه كنند.»

10-

عن ابى عبد اللَّه7‌«انّ اهل اللَّه لم يزالوا في شدّة، اما انّ ذلك الى مدّة قليلة و عافية طويلة.[1]»

امام صادق7فرمود: «اهل حق هميشه در سختى بوده‌اند.

بدان كه سختى مدت كوتاهى دارد و عاقبتش با آسايش طولانى همراه است.»

بلا براى مؤمن هديه خداست‌

11-

عن حمران عن ابى جعفر7انّه قال:«انّ اللَّه عزّ و جلّ ليتعاهد المؤمن بالبلاء كما يتعاهد الرّجل اهله بالهديّة من الغيبة و يحميه الدّنيا كما يحمى الطّبيب المريض.[2]»

امام باقر7فرمود: «همانا خداى عز و جل مؤمن را با بلا دلجويى مى‌دهد، چنان كه مرد با هديه‌اى كه از سفر براى خانواده‌اش مى‌برد از آنها دلجويى مى‌كند، و خدا مؤمن را از آلودگى به دنيا پرهيز مى‌دهد چنان كه پزشك مريض را پرهيز مى‌دهد.»

داستان شخصى كه مرغش تخم گذاشت و تخم افتاد

12-

عن ابى عبد اللَّه7قال:«دعى النّبىّ6الى طعام فلمّا دخل الى منزل الرّجل نظر الى دجاجة فوق حائط قد باضت فتقع‌

[1]- الكافى، ج 2، ص 255

[2]- الكافى، ج 2، ص 255


صفحه 300

البيضة على وتد في حائط فثبتت عليه و لم تسقط و لم تنكسر فتعجّب النّبى6منها فقال له الرّجل اعجبت من هذه البيضة؟

فو الّذى بعثك بالحقّ ما رزئت شيئا قطّ، فنهض النّبىّ6و لم يأكل من طعامه شيئا و قال: من لم يرزأ فما للَّه فيه من حاجة.[1]»

امام صادق7فرمود: «پيغمبر6را براى طعامى دعوت كردند، وقتى حضرت به منزل ميزبان وارد شد، مرغى را ديد كه روى ديوار تخم گذاشته، ناگهان تخم مرغ افتاد و روى ميخ بغل ديوار قرار گرفت، نه به زمين افتاد و نه شكست! پيغمبر6از آن منظره تعجب كرد صاحب خانه عرض كرد: اى رسول خدا! از اين تعجب مى‌كنى؟ سوگند به آن كه تو را به حق مبعوث كرده است كه من هرگز بلايى نديده‌ام. رسول خدا6برخاست و غذاى او را نخورد و فرمود: كسى كه بلايى نبيند، خدا به او توجهى ندارد.» امثال روايات مذكور بسيار است. ما به همين مقدار اكتفا مى‌كنيم و اين رساله را با نامه شريف امام صادق7كه براى عده‌اى از عموزاده‌هايش كه تحت فشار دشمنان قرار گرفته بودند نوشته است ختم مى‌نماييم.

[1]- الكافى، ج 2، ص 256