تو بگويد: اگر فرزندت را فدا كنى هم خودت و هم فرزندت از اين مهلكه نجات خواهيد يافت و گر نه خودت قطعا هلاك مىشوى و نمىدانى كه فرزندت هم هلاك مىشود يا سالم مىماند؟! آيا در اين صورت شخص عاقل شك مىكند كه فديهاى كه باعث سلامت و نجات خود و فرزند از مهلكه مىشود عين مصلحت و فديه ندادن و تمرّد از امر آن پيغمبر (كه باعث هلاكت خود و فرزند مىگردد) عين مفسده است؟ بلكه بسيارى از مردم سلامت خودشان را بر فرزندان مقدم داشتهاند و براى حفظ جان خود، فرزندان خويش را فدا نمودند در حالى كه يقين داشتند كه فرزندان به هلاكت مىرسند.
اين قضيه در شرايط سخت و خطرناك و سالهاى قحطى اتفاق افتاده است.
تمام آنچه گفته شد در مورد آتش و هلاكت دنيوى است كه درد و رنجش كوتاه و زودگذر است و چه بسا ممكن است بعد از تحمل رنج مختصر به آسايش و راحتى بهشت منتقل گردد.
پس چه فكر مىكنى در مورد آن درد و رنجى كه تا ابد باقى است و سالهاى متمادى درنگ مىكند و يك روز آن مانند هزار سال است.
خداوند در قرآن كريم مىفرمايد:
يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدِي مِنْ عَذابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنِيهِ* وَ صاحِبَتِهِ وَ أَخِيهِ* وَ فَصِيلَتِهِ الَّتِي تُؤْوِيهِ* وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً ثُمَّ يُنْجِيهِ* كَلَّا إِنَّها لَظى* نَزَّاعَةً لِلشَّوى* تَدْعُوا مَنْ أَدْبَرَ وَ تَوَلَّى
* وَ جَمَعَ فَأَوْعى[1]روز قيامت وقتى فرزندان و بستگان و خويشان اهل عذاب را به آنها ارائه مىدهند گناهكار آرزو مىكند كه اى كاش مىتوانست فرزندان و زن و برادر و خويشان و قبيلهاش را كه هميشه حامى او بودند و هر كه در روى زمين است گروگان بگذارد و فداى خويش كند تا مگر اين كه از عذاب الهى نجات يابد.
هرگز نجات نيابد و آتش دوزخ بر او شعلهور است تا سر و صورت و اندامش پاك بسوزد. آن آتش به دنبال مردمى كه پشت به حق كردهاند و با حق دشمنى و عناد ورزيدهاند حركت ميكند و آنها را به سوى خود مىكشاند و علت اين كه با حق مخالفت كردند اين است كه پولها را جمع كرده و در مخازن گردآورى نمودهاند و از طريق مشروع به نفع مردم به جريان نينداختهاند.» رسول اكرم6به عثمان بن مظعون يكى از ياران خاص آن حضرت وقتى در مرگ فرزندش بىتابى مىكرد فرمود:
«يا بن مظعون انّ للجنّة ثمانيه ابواب و للنّار سبعة ابواب أ فلا يسرّك الّا تأتى بابا منها الّا وجدت ابنك الى جنبك آخذا بحجزتك ليستشفع لك الى ربّك حتّى يشفّعه اللَّه تعالى».
«اى پسر مظعون بهشت داراى هشت در و جهنم داراى هفت در مىباشد. آيا خوشحال و مسرور نمىكند تو را به اين كه
[1]- معارج: 11 تا 18
به طرف هر درى از درها بروى فرزندت را در كنار خودت مىبينى كه به دامنت چنگ مىزند و شفاعت تو را نزد پروردگارت مىنمايد و خداوند شفاعت او را قبول مىكند.»[1]در آينده نزديك احاديث زيادى نظير اين حديث ذكر مىگردد.
وجه سوم از موجبات رضا به قضاى الهى
اين كه تو به باقى ماندن فرزندت علاقهمندى و از مردن او ناراحت مىشوى براى اين است كه آن فرزند در دنيا يا در آخرت به تو فايدهاى رساند و غالبا اين چنين نيست كه بقاى فرزند را براى خودش بخواهى زيرا اين يك امر طبيعى است كه انسان همه چيز را براى خودش مىخواهد. بر فرض اين كه فرزندت مىماند و وفات نمىكرد منفعت او براى تو نامعلوم بود بلكه اكثر فرزندان اين زمان براى پدر و مادرشان هيچ گونه خيرى نمىرساند (اگر نگوييم شر مىرسانند) زيرا دوره آخر الزمان است و بىخبرى و غفلت بيشتر مردم را فرا گرفته است و افراد نيك و صالح بسيار در اقليتند.
بنا بر اين منفعت رساندن آن فرزند فوت شده براى تو بلكه براى خودش بر فرض اين كه نمىمرد نامعلوم بود ولى نفع بردن او و سالم ماندنش از خطر و نفع رساندن به تو معلوم و روشن است، پس
[1]- اين كه در حديث براى بهشت هشت در و براى جهنم هفت در معين نمود دانشمندان مطالب زيادى در اين زمينه گفتهاند عدهاى فرمودند اشاره به اين است كه هر چند درهاى ورود به بدبختى و عذاب فراوان است ولى درهاى وصول به سعادت و خوشبختى افزونتر است و رحمت خدا بر غضبش پيشى گرفته است
ُ« يا من سبقت رحمته غضبه»
سزاوار نيست كه به خاطر چيز نامعلوم و مظنون بلكه موهوم، چيز معلوم و روشن را رها نمايى.
در حالات بيشتر فرزندان مطالعه كن! ببين جز افراد نادرى در بين آنها كسى را مىيابى كه براى پدر و مادرش نافع باشد؟!! و اگر تو ادعا كنى كه فرزند من يكى از آن افراد نادر خوب مىگرديد اين ادعا نهايت غفلت و نادانى تو را مىرساند زيرا امير المؤمنين7فرمود:
«فانّ النّاس بزمانهم اشبه منهم بآبائهم»[1]
«شباهت مردم بزمان خويش بيشتر است از شباهت آنها به پدران خود.» علاوه بر اين آن فرد نادر صالحى كه در بين هزاران ناصالح يافت شده و تو نيز اراده كردى كه فرزندت مانند او بشود ممكن است ظاهرا فرد صالح و نافعى باشد، چه خبر از باطن و فساد نيت و ظلم به نفس او دارى؟ شايد اگر باطن او برايت كشف گردد كه مملو از معاصى و فضايح است هرگز آن را براى خودت و فرزندت نمىخواهى و آرزو مىكنى كه اگر فرزندت نيز مثل او باطنش خراب باشد هر چه زودتر خدا مرگش را بدهد كه مرگ براى او از اين زندگى معصيت بار بهتر است. آنچه كه گفته شد همه در باره اين بود كه تو بخواهى فرزند خويش را يكى از صالحان روزگار قرار دهى و از اين جهت از مرگ او متأثر باشى.
پس چگونه است وقتى كه هيچ قصدى از ماندن فرزندت ندارى
[1]- شرح ابى الحديد، ج 19، ص 209
جز اين كه او وارث خانه و باغ و چهارپايان و ساير متاع دنيوى تو گردد و وراثت فردوس اعلى را در جوار اولاد پيغمبران رها كنى و اگر فرزندت كوچك باشد در دامن ساره و ام البنين تربيت مىگردد چنان كه احاديث بسيارى از رسول اكرم6در اين زمينه وارد شده است. اين ترجيح دادن متاع دنيا و وراثت اموال بىارزش اين جهان را بر وراثت فردوس اعلى و همنشينى با فرزندان پيغمبران، از سفاهت و نادانى است اگر تعقل كنى! و اگر مرادت اين است كه فرزندت را يك از علماى راسخين و صلحاى متقين قرار دهى و علم و كتب و ساير اسباب خير را براى او به ارث بگذارى باز هم توجه كن و متذكر باش، بر فرض اين كه به مرادت برسى آن عوضى كه خداوند در فقدان فرزندت به تو مىدهد از آنچه را كه تو اراده كردهاى بزرگتر و مهمتر است. ان شاء اللَّه در آينده نزديك احاديثى در اين زمينه ذكر مىگردد مانند روايتى كه مرحوم صدوق از امام صادق7روايت كرده كه آن حضرت فرمود:
«ولد واحد يقدمه الرّجل افضل من سبعين ولدا يبقون بعده يدركون القائم7».[1]
«اگر انسان يك فرزند از پيش بفرستد بهتر است از هفتاد فرزندى كه بعد از خودش باقى بمانند و امام زمان7را درك كنند.»
[1]- ثواب الاعمال، ص 196
ضرب المثل مرد خرابهنشين
اى مصيبت ديده به دقت در اين مثل تدبر كن، فرض كن گفته شود: مرد فقيرى فرزند خود را با لباسهاى كهنه و مندرس در يك خرابه وحشتناك پرآفتى اسكان داده است و در آن خرابه خانه مارها و عقربها و حيوانات درنده است، اين مرد فقير و فرزندش هميشه در معرض خطر بزرگ قرار دارند (هر آن ممكن است از طرف آن گزندهها و درندهها آسيبى بر ايشان وارد شود و هلاك شوند) سپس مرد حكيم جليل القدر صاحب ثروت و حشمت و داراى خدمه و قصرهاى بلند از اين جريان مطلع گردد و بر حالت اين مرد فقير خرابهنشين و فرزندش رقّت نمايد آن گاه يكى از غلامهايش را به نزد آن فقير بفرستد، كه به آن فقير بگويد: آقاى من مىگويد كه من به حال رقّت بار تو رحمم آمد و مىترسم بر تو و فرزندت در اين خرابه پرخطر صدمهاى وارد شود. حال از تو مىخواهم كه فرزندت را بدهى تا در يكى از قصرهاى ما منزل گزيند و يكى از كنيزهاى بزرگوار از او پرستارى كند تا اين كه كارهاى تو تمام شود. وقتى آمدى و قصد اقامت نمودى تو را نيز در همان قصر فرزندت بلكه در قصرى بهتر منزل مىدهيم.
آنگاه آن مرد فقير در جواب غلام آن حكيم بزرگوار بگويد:
من به اين امر راضى نيستم و مايل نيستم كه فرزندم در اين خرابه از من جدا شود و اين نه به خاطر عدم وثوق و اطمينان من به آن مرد بخشنده است و نه به جهت زهد و كنارهگيرىام از آن قصر مجلل است
و نه براى آرزوى من بر ماندن فرزندم در اين خرابه است بلكه طبع من چنين اقتضايى مىكند و من هم ميل ندارم با طبعم مخالفت كنم.
اى شنونده! آيا تو اين مرد خرابهنشين را با اين وصف از پستترين نادانها نمىشمارى؟! پس بپرهيز از اين كه در خلق و خويى واقع شوى كه براى غير خودت نمىپسندى زيرا نفس خودت نسبت به خودت از ديگران عزيزتر است (يعنى صفتى را كه بر ديگران نمىپسندى بايد به طريق اولى بر خودت نپسندى)
مقايسه عذابهاى دنيا با عذابهاى آخرت
بدان كه همانا گزيدن افعىها و خوردن درندهها و ساير آفات دنيوى هيچ نسبتى با كمترين محنتى از محنتهاى آخرت كه كسبشونده در دنيا هستند ندارند. بلكه هيچ نسبتى با يك لحظه اعراض و توبيخ خداوند سبحان در عرصه قيامت، يا با يك عرضه بر آتش و به سرعت خارج شدن ندارد. پس چه گمان مىبرى به توبيخى كه هزاران سال امتداد دارد. و به نفخه عذاب جهنمى كه هزار سال دردش باقى است و گزيدن مارها و عقربهايى كه چهل حزيف (هر حزيف 80 سال است) اثر درد و رنجش مىماند. و چه نسبتى است ميان بالاترين قصر دنيا و پائينترين مسكن بهشت، و چه نسبتى است ميان بالاترين و فاخرترين لباسهاى دنيا و سندس و استبرق بهشت و هم چنين ساير نعمتهاى دائمى آن جهان
(بطور كلى نه عذابها و رنجهاى دنيا با كوچكترين عذاب آخرت قابل مقايسه است نه نعمتهايش).
بلكه اگر به ديده بصيرت در اين مثل تأمل و تدبر كنى و فكرت را به جولان بيندازى خواهى دانست كه آن مرد كريم بزرگ- بلكه جميع عقلا- از آن مرد فقير خرابهنشين به صرف تسليم نمودن فرزند خويش راضى نمىشود بلكه بايد علاوه بر تسليم نمودن فرزند و راضى شدن به اين امر، از آن مرد كريم تشكر نيز بنمايد و اظهار ثنا و ستايشى كه در خور حال او است بكند زيرا حق نعمت چنين اقتضايى دارد.
وجه چهارم؛ بىصبرى باعث انحطاط آدمى از مقام رضاست.
همانا جزع و بىتابى كردن در مرگ فرزند باعث انحطاط بزرگى از مرتبه رضا به قضاى خداست و موجب محروميت و خسران عظيمى است. خداوند متعال كسى را كه به قضاى او غضبناك و به مقدرات الهى اعتراض كند مذمت كرده است و فرمود:
من لم يرض بقضائى و لم يصبر على بلائى فليعبد ربّا سواى
[1]«كسى كه به قضاى من راضى نشود و بر بلايم صبر نكند بايد خدايى را غير از من عبادت كند.» هنگامى كه موسى7گفت: پروردگارا! مرا به چيزى كه رضاى تو در آنست راهنمايى فرما خداوند متعال فرمود:
انّ رضاى في رضاك
[1]- شرح ابى الحديد، ج 18، ص 913