سزاوار نيست كه به خاطر چيز نامعلوم و مظنون بلكه موهوم، چيز معلوم و روشن را رها نمايى.
در حالات بيشتر فرزندان مطالعه كن! ببين جز افراد نادرى در بين آنها كسى را مىيابى كه براى پدر و مادرش نافع باشد؟!! و اگر تو ادعا كنى كه فرزند من يكى از آن افراد نادر خوب مىگرديد اين ادعا نهايت غفلت و نادانى تو را مىرساند زيرا امير المؤمنين7فرمود:
«فانّ النّاس بزمانهم اشبه منهم بآبائهم»[1]
«شباهت مردم بزمان خويش بيشتر است از شباهت آنها به پدران خود.» علاوه بر اين آن فرد نادر صالحى كه در بين هزاران ناصالح يافت شده و تو نيز اراده كردى كه فرزندت مانند او بشود ممكن است ظاهرا فرد صالح و نافعى باشد، چه خبر از باطن و فساد نيت و ظلم به نفس او دارى؟ شايد اگر باطن او برايت كشف گردد كه مملو از معاصى و فضايح است هرگز آن را براى خودت و فرزندت نمىخواهى و آرزو مىكنى كه اگر فرزندت نيز مثل او باطنش خراب باشد هر چه زودتر خدا مرگش را بدهد كه مرگ براى او از اين زندگى معصيت بار بهتر است. آنچه كه گفته شد همه در باره اين بود كه تو بخواهى فرزند خويش را يكى از صالحان روزگار قرار دهى و از اين جهت از مرگ او متأثر باشى.
پس چگونه است وقتى كه هيچ قصدى از ماندن فرزندت ندارى
[1]- شرح ابى الحديد، ج 19، ص 209
جز اين كه او وارث خانه و باغ و چهارپايان و ساير متاع دنيوى تو گردد و وراثت فردوس اعلى را در جوار اولاد پيغمبران رها كنى و اگر فرزندت كوچك باشد در دامن ساره و ام البنين تربيت مىگردد چنان كه احاديث بسيارى از رسول اكرم6در اين زمينه وارد شده است. اين ترجيح دادن متاع دنيا و وراثت اموال بىارزش اين جهان را بر وراثت فردوس اعلى و همنشينى با فرزندان پيغمبران، از سفاهت و نادانى است اگر تعقل كنى! و اگر مرادت اين است كه فرزندت را يك از علماى راسخين و صلحاى متقين قرار دهى و علم و كتب و ساير اسباب خير را براى او به ارث بگذارى باز هم توجه كن و متذكر باش، بر فرض اين كه به مرادت برسى آن عوضى كه خداوند در فقدان فرزندت به تو مىدهد از آنچه را كه تو اراده كردهاى بزرگتر و مهمتر است. ان شاء اللَّه در آينده نزديك احاديثى در اين زمينه ذكر مىگردد مانند روايتى كه مرحوم صدوق از امام صادق7روايت كرده كه آن حضرت فرمود:
«ولد واحد يقدمه الرّجل افضل من سبعين ولدا يبقون بعده يدركون القائم7».[1]
«اگر انسان يك فرزند از پيش بفرستد بهتر است از هفتاد فرزندى كه بعد از خودش باقى بمانند و امام زمان7را درك كنند.»
[1]- ثواب الاعمال، ص 196
ضرب المثل مرد خرابهنشين
اى مصيبت ديده به دقت در اين مثل تدبر كن، فرض كن گفته شود: مرد فقيرى فرزند خود را با لباسهاى كهنه و مندرس در يك خرابه وحشتناك پرآفتى اسكان داده است و در آن خرابه خانه مارها و عقربها و حيوانات درنده است، اين مرد فقير و فرزندش هميشه در معرض خطر بزرگ قرار دارند (هر آن ممكن است از طرف آن گزندهها و درندهها آسيبى بر ايشان وارد شود و هلاك شوند) سپس مرد حكيم جليل القدر صاحب ثروت و حشمت و داراى خدمه و قصرهاى بلند از اين جريان مطلع گردد و بر حالت اين مرد فقير خرابهنشين و فرزندش رقّت نمايد آن گاه يكى از غلامهايش را به نزد آن فقير بفرستد، كه به آن فقير بگويد: آقاى من مىگويد كه من به حال رقّت بار تو رحمم آمد و مىترسم بر تو و فرزندت در اين خرابه پرخطر صدمهاى وارد شود. حال از تو مىخواهم كه فرزندت را بدهى تا در يكى از قصرهاى ما منزل گزيند و يكى از كنيزهاى بزرگوار از او پرستارى كند تا اين كه كارهاى تو تمام شود. وقتى آمدى و قصد اقامت نمودى تو را نيز در همان قصر فرزندت بلكه در قصرى بهتر منزل مىدهيم.
آنگاه آن مرد فقير در جواب غلام آن حكيم بزرگوار بگويد:
من به اين امر راضى نيستم و مايل نيستم كه فرزندم در اين خرابه از من جدا شود و اين نه به خاطر عدم وثوق و اطمينان من به آن مرد بخشنده است و نه به جهت زهد و كنارهگيرىام از آن قصر مجلل است
و نه براى آرزوى من بر ماندن فرزندم در اين خرابه است بلكه طبع من چنين اقتضايى مىكند و من هم ميل ندارم با طبعم مخالفت كنم.
اى شنونده! آيا تو اين مرد خرابهنشين را با اين وصف از پستترين نادانها نمىشمارى؟! پس بپرهيز از اين كه در خلق و خويى واقع شوى كه براى غير خودت نمىپسندى زيرا نفس خودت نسبت به خودت از ديگران عزيزتر است (يعنى صفتى را كه بر ديگران نمىپسندى بايد به طريق اولى بر خودت نپسندى)
مقايسه عذابهاى دنيا با عذابهاى آخرت
بدان كه همانا گزيدن افعىها و خوردن درندهها و ساير آفات دنيوى هيچ نسبتى با كمترين محنتى از محنتهاى آخرت كه كسبشونده در دنيا هستند ندارند. بلكه هيچ نسبتى با يك لحظه اعراض و توبيخ خداوند سبحان در عرصه قيامت، يا با يك عرضه بر آتش و به سرعت خارج شدن ندارد. پس چه گمان مىبرى به توبيخى كه هزاران سال امتداد دارد. و به نفخه عذاب جهنمى كه هزار سال دردش باقى است و گزيدن مارها و عقربهايى كه چهل حزيف (هر حزيف 80 سال است) اثر درد و رنجش مىماند. و چه نسبتى است ميان بالاترين قصر دنيا و پائينترين مسكن بهشت، و چه نسبتى است ميان بالاترين و فاخرترين لباسهاى دنيا و سندس و استبرق بهشت و هم چنين ساير نعمتهاى دائمى آن جهان
(بطور كلى نه عذابها و رنجهاى دنيا با كوچكترين عذاب آخرت قابل مقايسه است نه نعمتهايش).
بلكه اگر به ديده بصيرت در اين مثل تأمل و تدبر كنى و فكرت را به جولان بيندازى خواهى دانست كه آن مرد كريم بزرگ- بلكه جميع عقلا- از آن مرد فقير خرابهنشين به صرف تسليم نمودن فرزند خويش راضى نمىشود بلكه بايد علاوه بر تسليم نمودن فرزند و راضى شدن به اين امر، از آن مرد كريم تشكر نيز بنمايد و اظهار ثنا و ستايشى كه در خور حال او است بكند زيرا حق نعمت چنين اقتضايى دارد.
وجه چهارم؛ بىصبرى باعث انحطاط آدمى از مقام رضاست.
همانا جزع و بىتابى كردن در مرگ فرزند باعث انحطاط بزرگى از مرتبه رضا به قضاى خداست و موجب محروميت و خسران عظيمى است. خداوند متعال كسى را كه به قضاى او غضبناك و به مقدرات الهى اعتراض كند مذمت كرده است و فرمود:
من لم يرض بقضائى و لم يصبر على بلائى فليعبد ربّا سواى
[1]«كسى كه به قضاى من راضى نشود و بر بلايم صبر نكند بايد خدايى را غير از من عبادت كند.» هنگامى كه موسى7گفت: پروردگارا! مرا به چيزى كه رضاى تو در آنست راهنمايى فرما خداوند متعال فرمود:
انّ رضاى في رضاك
[1]- شرح ابى الحديد، ج 18، ص 913
بقضائى
، «رضاى من در اين است كه تو به قضاى من راضى باشى.» و در قرآن كريم فرمود:رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ؛ «خدا از ايشان راضى و ايشان نيز از خدا راضى شدند.» خداوند متعال به داود7وحى فرمود:
يا داود تريد و اريد و انّما يكون ما اريد فان سلّمت لما اريد كفيتك ما تريد و ان لم تسلم ما اريد اتعبتك فيما تريد ثمّ لا يكون الّا ما اريد».[1]
«اى داود تو اراده مىكنى و من هم اراده مىكنم و آنچه كه خواسته و اراده من است به وجود مىآيد. پس اگر در برابر اراده من تسليم شدى خواستهات را كفايت مىكنم و اگر در برابر اراده من تسليم نشوى، تو را در ارادهات به تعب و رنج مىاندازم و آخر هم جز اراده و خواسته من واقع نخواهد شد.» نيز خداوند متعال در قرآن مجيد فرمود:
لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ[2]« (هر مصيبتى كه به شما مىرسد قبلا در لوح محفوظ ثبت شده است) تا اين كه شما بر آنچه از دستتان مىرود تأسف نخوريد و به آنچه خدا عطا مىكند مغرور و دلشاد نگرديد.» بدان كه همانا رضا به قضاى الهى، ثمره محبت به خداست؛ زيرا هر كس چيزى را دوست بدارد به كار او نيز راضى است و رضايت
[1]- تحف العقول، 374
[2]- حديد: 23
عبد از خدا دليل بر رضاى خداوند متعال از عبد است.
رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُاين مقام و مرتبه (يعنى راضى بودن عبد از خدا و راضى بودن خدا از او) كاملترين سعادت و بالاترين كمالات است و صاحب اين مقام هميشه راحت و آرام است و هيچ گاه تزلزل و اضطراب ندارد؛ زيرا در او چيزى به عنوان خواستن و نخواستن وجود ندارد و خواستن و نخواستن براى او يكى است (يعنى همواره تسليم اراده و خواسته خداست از خودش چيزى اعمال نمىكند كه اگر به مرادش نرسيد ناراحت شود)وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ[1]؛ «رضايت و خشنودى خدا بزرگتر است.»إِنَّ ذلِكَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ[2]؛ «اين از استوارترين و محكمترين امور است.» در آينده نزديك ان شاء اللَّه در اين زمينه در باب رضا (يعنى باب سوم اين كتاب) بحث مىگردد.
گريه كردن بر مرگ اقارب اگر متضمن اعتراض نباشد عيبى ندارد
بدان كه گريه كردن با رضا و خشنودى منافات ندارد و موجب سخط و خشم نيست و اين كار مربوط به قلب است و در آينده نيز در اين زمينه (يعنى باب چهارم اين كتاب) بحث مىشود و از اين قبيل است گريه انبيا و ائمه عليهم السّلام بر فرزندان و دوستانشان زيرا گريه براى انسان يك امر طبيعى و مادامى كه متضمن خشم و اعتراض به كار خدا نباشد عيبى ندارد.
[1]- توبه: 72
[2]- شورى: 43
وجه پنجم؛ مصيبتها و مشكلات انبيا و اوليا از همه بيشتر بود.
پنجمين چيزى كه موجب رضا و خشنوديست اين است كه صاحب مصيبت نظر كند به اين كه در خانهايست كه طبيعت آن بر تيرگى و سختى و سرشتش بر مصيبتهاست و اين به مقتضاى ذات و طبيعت آن است. و اگر بر خلاف اين مطلب واقع شود خلاف عادت است و آن به خاطر چيز ديگرى است (مثلا: بر كافر و دشمنان خدا در دنيا كمتر مصيبتها و بلا واقع مىشود و اين ربطى به اصل طبيعت دنيا ندارد).
مخصوصا بلا و گرفتارى بزرگان و مردان شريف مانند انبيا اوصيا و اوليا از سايرين بيشتر بود. شدايد و سختىهاى آنها به قدرى بود كه كوهها از تحمل آن عاجز بودند اين مطلب از كتابهاى بسيارى كه در اين زمينه نوشته معلوم است.
رسول خدا6فرمود:
«الدّنيا سجن المؤمن و جنّة الكافر»[1]؛
«دنيا زندان مؤمن و بهشت كافر است.» و گفتهاند كه در دنيا لذت حقيقى وجود ندارد بلكه لذات دنيا راحت شدن و نجات يافتن از رنج است، و بهترين لذت دنيا مباشرت با زنان است كه از نتيجه آن فرزند ايجاد مىگردد. و اين لذت چقدر سختى و رنجها را به دنبال دارد كه كمترين آنها ضعف قواى بدنى و خستگى و فرسودگى است و وقتى كه فرزند به وجود مىآيد دردهاى او بر لذاتش فزونى مىيابد و سرورش به يك دم حسرتهايش نمىرسد
[1]- من لا يحضر الفقيه، ج 4، ص 363