بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 36

و نه براى آرزوى من بر ماندن فرزندم در اين خرابه است بلكه طبع من چنين اقتضايى مى‌كند و من هم ميل ندارم با طبعم مخالفت كنم.

اى شنونده! آيا تو اين مرد خرابه‌نشين را با اين وصف از پست‌ترين نادانها نمى‌شمارى؟! پس بپرهيز از اين كه در خلق و خويى واقع شوى كه براى غير خودت نمى‌پسندى زيرا نفس خودت نسبت به خودت از ديگران عزيزتر است (يعنى صفتى را كه بر ديگران نمى‌پسندى بايد به طريق اولى بر خودت نپسندى)

مقايسه عذاب‌هاى دنيا با عذاب‌هاى آخرت‌

بدان كه همانا گزيدن افعى‌ها و خوردن درنده‌ها و ساير آفات دنيوى هيچ نسبتى با كمترين محنتى از محنت‌هاى آخرت كه كسب‌شونده در دنيا هستند ندارند. بلكه هيچ نسبتى با يك لحظه اعراض و توبيخ خداوند سبحان در عرصه قيامت، يا با يك عرضه بر آتش و به سرعت خارج شدن ندارد. پس چه گمان مى‌برى به توبيخى كه هزاران سال امتداد دارد. و به نفخه عذاب جهنمى كه هزار سال دردش باقى است و گزيدن مارها و عقربهايى كه چهل حزيف (هر حزيف 80 سال است) اثر درد و رنجش مى‌ماند. و چه نسبتى است ميان بالاترين قصر دنيا و پائين‌ترين مسكن بهشت، و چه نسبتى است ميان بالاترين و فاخرترين لباسهاى دنيا و سندس و استبرق بهشت و هم چنين ساير نعمت‌هاى دائمى آن جهان‌


صفحه 37

(بطور كلى نه عذابها و رنج‌هاى دنيا با كوچكترين عذاب آخرت قابل مقايسه است نه نعمت‌هايش).

بلكه اگر به ديده بصيرت در اين مثل تأمل و تدبر كنى و فكرت را به جولان بيندازى خواهى دانست كه آن مرد كريم بزرگ- بلكه جميع عقلا- از آن مرد فقير خرابه‌نشين به صرف تسليم نمودن فرزند خويش راضى نمى‌شود بلكه بايد علاوه بر تسليم نمودن فرزند و راضى شدن به اين امر، از آن مرد كريم تشكر نيز بنمايد و اظهار ثنا و ستايشى كه در خور حال او است بكند زيرا حق نعمت چنين اقتضايى دارد.

وجه چهارم؛ بى‌صبرى باعث انحطاط آدمى از مقام رضاست.

همانا جزع و بى‌تابى كردن در مرگ فرزند باعث انحطاط بزرگى از مرتبه رضا به قضاى خداست و موجب محروميت و خسران عظيمى است. خداوند متعال كسى را كه به قضاى او غضبناك و به مقدرات الهى اعتراض كند مذمت كرده است و فرمود:

من لم يرض بقضائى و لم يصبر على بلائى فليعبد ربّا سواى‌

[1]«كسى كه به قضاى من راضى نشود و بر بلايم صبر نكند بايد خدايى را غير از من عبادت كند.» هنگامى كه موسى7گفت: پروردگارا! مرا به چيزى كه رضاى تو در آنست راهنمايى فرما خداوند متعال فرمود:

انّ رضاى في رضاك‌

[1]- شرح ابى الحديد، ج 18، ص 913


صفحه 38

بقضائى‌

، «رضاى من در اين است كه تو به قضاى من راضى باشى.» و در قرآن كريم فرمود:رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ‌؛ «خدا از ايشان راضى و ايشان نيز از خدا راضى شدند.» خداوند متعال به داود7وحى فرمود:

يا داود تريد و اريد و انّما يكون ما اريد فان سلّمت لما اريد كفيتك ما تريد و ان لم تسلم ما اريد اتعبتك فيما تريد ثمّ لا يكون الّا ما اريد».[1]

«اى داود تو اراده مى‌كنى و من هم اراده مى‌كنم و آنچه كه خواسته و اراده من است به وجود مى‌آيد. پس اگر در برابر اراده من تسليم شدى خواسته‌ات را كفايت مى‌كنم و اگر در برابر اراده من تسليم نشوى، تو را در اراده‌ات به تعب و رنج مى‌اندازم و آخر هم جز اراده و خواسته من واقع نخواهد شد.» نيز خداوند متعال در قرآن مجيد فرمود:

لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‌ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ‌[2]« (هر مصيبتى كه به شما مى‌رسد قبلا در لوح محفوظ ثبت شده است) تا اين كه شما بر آنچه از دستتان مى‌رود تأسف نخوريد و به آنچه خدا عطا مى‌كند مغرور و دلشاد نگرديد.» بدان كه همانا رضا به قضاى الهى، ثمره محبت به خداست؛ زيرا هر كس چيزى را دوست بدارد به كار او نيز راضى است و رضايت‌

[1]- تحف العقول، 374

[2]- حديد: 23


صفحه 39

عبد از خدا دليل بر رضاى خداوند متعال از عبد است.

رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ‌اين مقام و مرتبه (يعنى راضى بودن عبد از خدا و راضى بودن خدا از او) كامل‌ترين سعادت و بالاترين كمالات است و صاحب اين مقام هميشه راحت و آرام است و هيچ گاه تزلزل و اضطراب ندارد؛ زيرا در او چيزى به عنوان خواستن و نخواستن وجود ندارد و خواستن و نخواستن براى او يكى است (يعنى همواره تسليم اراده و خواسته خداست از خودش چيزى اعمال نمى‌كند كه اگر به مرادش نرسيد ناراحت شود)وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ[1]؛ «رضايت و خشنودى خدا بزرگ‌تر است.»إِنَّ ذلِكَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ[2]؛ «اين از استوارترين و محكم‌ترين امور است.» در آينده نزديك ان شاء اللَّه در اين زمينه در باب رضا (يعنى باب سوم اين كتاب) بحث مى‌گردد.

گريه كردن بر مرگ اقارب اگر متضمن اعتراض نباشد عيبى ندارد

بدان كه گريه كردن با رضا و خشنودى منافات ندارد و موجب سخط و خشم نيست و اين كار مربوط به قلب است و در آينده نيز در اين زمينه (يعنى باب چهارم اين كتاب) بحث مى‌شود و از اين قبيل است گريه انبيا و ائمه عليهم السّلام بر فرزندان و دوستانشان زيرا گريه براى انسان يك امر طبيعى و مادامى كه متضمن خشم و اعتراض به كار خدا نباشد عيبى ندارد.

[1]- توبه: 72

[2]- شورى: 43


صفحه 40

وجه پنجم؛ مصيبت‌ها و مشكلات انبيا و اوليا از همه بيشتر بود.

پنجمين چيزى كه موجب رضا و خشنوديست اين است كه صاحب مصيبت نظر كند به اين كه در خانه‌ايست كه طبيعت آن بر تيرگى و سختى و سرشتش بر مصيبت‌هاست و اين به مقتضاى ذات و طبيعت آن است. و اگر بر خلاف اين مطلب واقع شود خلاف عادت است و آن به خاطر چيز ديگرى است (مثلا: بر كافر و دشمنان خدا در دنيا كمتر مصيبت‌ها و بلا واقع مى‌شود و اين ربطى به اصل طبيعت دنيا ندارد).

مخصوصا بلا و گرفتارى بزرگان و مردان شريف مانند انبيا اوصيا و اوليا از سايرين بيشتر بود. شدايد و سختى‌هاى آنها به قدرى بود كه كوهها از تحمل آن عاجز بودند اين مطلب از كتابهاى بسيارى كه در اين زمينه نوشته معلوم است.

رسول خدا6فرمود:

«الدّنيا سجن المؤمن و جنّة الكافر»[1]؛

«دنيا زندان مؤمن و بهشت كافر است.» و گفته‌اند كه در دنيا لذت حقيقى وجود ندارد بلكه لذات دنيا راحت شدن و نجات يافتن از رنج است، و بهترين لذت دنيا مباشرت با زنان است كه از نتيجه آن فرزند ايجاد مى‌گردد. و اين لذت چقدر سختى و رنج‌ها را به دنبال دارد كه كمترين آنها ضعف قواى بدنى و خستگى و فرسودگى است و وقتى كه فرزند به وجود مى‌آيد دردهاى او بر لذاتش فزونى مى‌يابد و سرورش به يك دم حسرتهايش نمى‌رسد

[1]- من لا يحضر الفقيه، ج 4، ص 363


صفحه 41

و كمترين آفاتش در حقيقت فراق و جدايى (بهنگام مردن) اوست آن فراقى كه دلها را پاره و بندها را از بين مى‌برد و نابود مى‌سازد.

پس هر چه را كه گمان كنى آب است در حقيقت آب نيست بلكه سراب و آب نماست، و عماراتش گرچه نيكو باشد رو به خرابى است و مالش- گرچه شخص جاهل به آن مغرور مى‌گردد- رو به نابودى است.

كسى كه در آب فراوان شنا مى‌كند نبايد از رطوبت ناراحت شود و جزع و فزع كند (زيرا طبع آب بر رطوبت است) و كسى كه خودش را در ميان دو صف جنگنده‌ها داخل كند بدون ترس و وحشت نيست.

(زيرا طبيعت قرار گرفتن در دو صف جنگنده ترس و وحشت است) و از عجائب اين است كه كسى دستش را در دهان افعى‌ها داخل كند و خودش را از گزيدن آنها مصون بدارد و منكر آسيب رساندن آنها شود و عجيب‌تر اين است كه كسى از چيزى كه طبعش بر ضرر بنا شده است تقاضاى منفعت نمايد.

و چه نيكو است گفتار يكى از فضلا در مرثيه فرزندش:

طبعت على كدر و انت تريدها

صفوا من الأقذار و الأكدار

و مكلّفوا الأيّام ضدّ طباعها

متطلّب في الماء جذوة نار

و اذا رجوت المستحيل فانّما

تبنى البناء على شفير هار


صفحه 42

«طبع دنيا و روزگار بر تيرگى بنا شده است در حالى كه تو از آن توقع صافى از كثافات و كدورتها دارى.» «و كسى كه روزگار را بر ضد طبعش تكليف كند (يعنى آسايش و راحتى از او طلب كند) مانند كسى است كه در آب تقاضاى شعله آتش كند.» «هر گاه آرزوى چيز محال و غير ممكن نمايى مانند اين است كه لب پرتگاه ساختمان بنا كنى.» يكى از عرفا گفته است: بر مصيبت ديده سزاوار است كه مصيبت را بر خودش سهل و آسان نمايد و از اين كه همه چيز در اين دنيا فانى مى‌گردد و مسيرها به پايان مى‌رسد غافل نباشد. در حقيقت دنيا خانه كسى است كه (در آن جهان) خانه ندارد و مال كسى است كه مال ندارد. جمع مى‌كند آن را كسى كه عقل ندارد، و براى آن سعى كوشش مى‌كند (يعنى حرص مى‌ورزد) كسى كه اعتماد و يقين ندارد، و به جهت آن دشمنى مى‌كند كسى كه دانايى ندارد، و بر آن حسد مى‌برد كسى كه بصيرت ندارد، كسى كه در دنيا صحت دارد رنجور، كسى كه مريض است افسرده، و فقير دنيا محزون و غنى‌اش مفتون است.

بدان كه تو در اين دنيا براى غرض خاصى خلق شدى (و بيهوده و بى‌غرض خلق نشدى) زيرا خداوند متعال از عبث و بيهوده كارى منزه است و فرمود:

وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ‌[1].

[1]- ذاريات: 56


صفحه 43

«ما جن و انس را جز اين كه مرا پرستش كنند نيافريديم».

خداوند دنيا را محل كسب و تجارت آخرت قرار داده است و سرمايه آن تجارت را اعمال صالح و وقت آن را مدت عمر مقرر فرموده. اين مدت نسبت به آنچه كه كسب مى‌شود و آن عبارت است از سعادت ابدى است جدا كوتاه است.

پس اگر مشغول كسب اين تجارت شوى و مانند مردان بزرگ بيدار باشى و همانند مردان دلاور كمر همت ببندى و بكار خود اهتمام‌ورزى اميد است كه به نصيب و بهره خود نايل گردى پس عمرت را در اهتمام به غير آنچه كه براى آن خلق شدى ضايع مكن و اوقات شريف عمرت را غنيمت بشمار و گر نه عمرت از بين مى‌رود و فايده‌اى عايدت نمى‌گردد. زيرا غايب عود نمى‌كند و ميت بازگشت نمى‌نمايد (يعنى عمر از دست رفته برنمى‌گيرد) و از سعادتى كه براى آن خلق شدى محروم مى‌گردى.

و وقتى (در آن جهان) درجات سابقين و پيشتازان را ببينى و منازل آنها را مشاهده نمايى در حسرت مغبونيت (محروميت) دائمى فرو مى‌روى و هيچ گاه حسرتت تمام نمى‌شود (چون قابل جبران نيست).

در حالى كه خودت در انجام صالح كوتاهى كردى و خود را از اين تجارت پرسود محروم نمودى.

بنا بر اين آن درد و رنج كوتاه مدت دنيا را با اين درد و رنج‌هاى دراز مدت بى‌پايان قيامت مقايسه كن و هر كدام از اين دو كه برايت‌