بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 42

«طبع دنيا و روزگار بر تيرگى بنا شده است در حالى كه تو از آن توقع صافى از كثافات و كدورتها دارى.» «و كسى كه روزگار را بر ضد طبعش تكليف كند (يعنى آسايش و راحتى از او طلب كند) مانند كسى است كه در آب تقاضاى شعله آتش كند.» «هر گاه آرزوى چيز محال و غير ممكن نمايى مانند اين است كه لب پرتگاه ساختمان بنا كنى.» يكى از عرفا گفته است: بر مصيبت ديده سزاوار است كه مصيبت را بر خودش سهل و آسان نمايد و از اين كه همه چيز در اين دنيا فانى مى‌گردد و مسيرها به پايان مى‌رسد غافل نباشد. در حقيقت دنيا خانه كسى است كه (در آن جهان) خانه ندارد و مال كسى است كه مال ندارد. جمع مى‌كند آن را كسى كه عقل ندارد، و براى آن سعى كوشش مى‌كند (يعنى حرص مى‌ورزد) كسى كه اعتماد و يقين ندارد، و به جهت آن دشمنى مى‌كند كسى كه دانايى ندارد، و بر آن حسد مى‌برد كسى كه بصيرت ندارد، كسى كه در دنيا صحت دارد رنجور، كسى كه مريض است افسرده، و فقير دنيا محزون و غنى‌اش مفتون است.

بدان كه تو در اين دنيا براى غرض خاصى خلق شدى (و بيهوده و بى‌غرض خلق نشدى) زيرا خداوند متعال از عبث و بيهوده كارى منزه است و فرمود:

وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ‌[1].

[1]- ذاريات: 56


صفحه 43

«ما جن و انس را جز اين كه مرا پرستش كنند نيافريديم».

خداوند دنيا را محل كسب و تجارت آخرت قرار داده است و سرمايه آن تجارت را اعمال صالح و وقت آن را مدت عمر مقرر فرموده. اين مدت نسبت به آنچه كه كسب مى‌شود و آن عبارت است از سعادت ابدى است جدا كوتاه است.

پس اگر مشغول كسب اين تجارت شوى و مانند مردان بزرگ بيدار باشى و همانند مردان دلاور كمر همت ببندى و بكار خود اهتمام‌ورزى اميد است كه به نصيب و بهره خود نايل گردى پس عمرت را در اهتمام به غير آنچه كه براى آن خلق شدى ضايع مكن و اوقات شريف عمرت را غنيمت بشمار و گر نه عمرت از بين مى‌رود و فايده‌اى عايدت نمى‌گردد. زيرا غايب عود نمى‌كند و ميت بازگشت نمى‌نمايد (يعنى عمر از دست رفته برنمى‌گيرد) و از سعادتى كه براى آن خلق شدى محروم مى‌گردى.

و وقتى (در آن جهان) درجات سابقين و پيشتازان را ببينى و منازل آنها را مشاهده نمايى در حسرت مغبونيت (محروميت) دائمى فرو مى‌روى و هيچ گاه حسرتت تمام نمى‌شود (چون قابل جبران نيست).

در حالى كه خودت در انجام صالح كوتاهى كردى و خود را از اين تجارت پرسود محروم نمودى.

بنا بر اين آن درد و رنج كوتاه مدت دنيا را با اين درد و رنج‌هاى دراز مدت بى‌پايان قيامت مقايسه كن و هر كدام از اين دو كه برايت‌


صفحه 44

سخت‌تر و مضرتر است از خود دفع كن با اين كه دفع سبب اين (يعنى رنج‌هاى آخرت) را دارى ولى قدرت دفع سبب رنج‌هاى دنيا را ندارى كما اين كه حضرت على7(به اشعث بن قيس كه در مرگ فرزندش بى‌تابى مى‌كرد) فرمود:

«ان صبرت جرى عليك القضاء و انت مأجور و ان لم تصبر جرى عليك القضاء و انت مأزور.[1]فاغتتم شبابك قبل هرمك و صحّتك قبل سقمك و اجعل الموت نصب عينك و استعد له بصالح العمل ودع الاشتغال بغيرك فانّ الموت يأتى اليك دونه.»

«اگر صبر كنى مقدرات بر تو جارى مى‌شود و تو پاداش خواهى داشت، و اگر صبر نكنى باز هم مقدرات مسير خود را طى مى‌كند و وزر گناه بر تو خواهد بود.

پس جوانيت را قبل از پيرى و صحتت را قبل از مرضت غنيمت بشمار، و مرگ را هميشه نصب العين خود قرار ده و خود را با عمل صالح مهيا و آماده آن نما و از اشتغال به غير خود بپرهيز زيرا مرگ به طرفت مى‌آيد.» در قول خداوند تأمل و تدبّر كن كه فرمود:

وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى‌* وَ أَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرى‌[2]«نيست براى انسان جز آنچه را سعى كرده و زود است كه سعيش را ببيند. (مقصود از سعى در آيه عمل انسان و

[1]- شرح ابى الحديد، ج 19، ص 192

[2]- نجم: 41


صفحه 45

منظور از رؤيت، مشاهده عمل در روز قيامت است)»[1]پس آرزويت را كوتاه و عملت را اصلاح و نيكو كن زيرا بيشترين چيزى كه باعث اهتمام و دلبستگى به اموال و اولاد مى‌گردد آرزوى طولانى است.

پيغمبر اسلام به يكى از اصحاب خويش فرمود:

«اذا اصبحت فلا تحدّث نفسك بالمساء و اذا امسيت فلا تحدّث نفسك بالصّباح و خذ من حياتك لموتك و من صحّتك لسقمك فانّك لا تدرى ما اسمك غدا»[2]

. «چون صبح كنى فكر شب را مكن و چون شب كردى فكر صبح را مكن و از زندگانى خود براى مرگ و از صحّت و سلامتت براى روز بيماريت ذخيره بردار؛ زيرا چه مى‌دانى كه فردا نام تو در ميان چه طايفه خواهد بود، (گروه مردگان يا زندگان)».

و حضرت على7فرمود:

«انّ اشدّما اخاف عليكم خصلتان اتّباع الهوى و طول الأمل فامّا اتّباع الهوى فانّه يعدل عن الحق و امّا طول الأمل فانّه يورث الحبّ للدّنيا ثمّ قال:

الا انّ اللَّه يعطى الدّنيا لمن يحب و يبغض و اذا احبّ عبدا اعطاه الإيمان. الا انّ للدّين ابناء، فكونوا من ابناء الدّين و لا تكونوا من ابناء الدّنيا الا انّ الدّنيا قد ارتحلت مولّية، الا انّ الآخرة قد

[1]- تفسير الميزان.

[2]- عدّة الداعى، ص 84


صفحه 46

ارتحلت مقبلة، الا و انّكم في يوم عمل ليس فيه حساب. الا و انّكم توشكون في يوم حساب ليس فيه عمل»[1].

«از دو خصلت بيش از هر چيز بر شما مى‌هراسم يكى پيروى از هوا و هوس، و ديگرى آرزوى دور و دراز و طولانى. اما پيروى از هوا و هوس انسان را از راه حق باز مى‌دارد، و آرزوى دراز موجب دلبستگى به دنيا است. آنگاه فرمود:

آگاه باشيد كه خدا دنيا را به دوست و دشمن خود عطا مى‌كند و هر گاه بنده‌اى را دوست بدارد ايمان به او عطا مى‌كند هشيار باشيد كه دين و دنيا هر كدام فرزندانى دارند، بكوشيد كه از فرزندان دين باشيد نه از فرزندان دنيا.

به هوش باشيد كه دنيا پشت كرده و مى‌رود، و آخرت به طرف شما مى‌آيد.

بيدار باشيد كه امروز وقت عمل است نه حساب و فرداى قيامت روز حساب است نه عمل.» بدان كه همانا محبوبى از تو جدا مى‌شود (يعنى فرزندت وفات مى‌كند) و حسرت و درد (داغ) او بر دلت باقى مى‌ماند و وقتى كه با تو بود همه گونه رنج و زحمت و مشقت برايت فراهم مى‌كرد و همواره به خاطر او يا بر عليه او به غيظ مى‌آمدى و ناراحت مى‌شدى و براى اين كه از اين ناراحتى نجات يابى در جستجوى دوستى غير از او بودى و سعى مى‌كردى كه داراى اين صفات باشد كه همنشينى‌اش نيكو،

[1]- مجموعه ورام، ج 1، ص 271، به نقل از رسول خدا6


صفحه 47

پيوستگى‌اش دائم، همدمى او زياد و نفعش كامل باشد.

پس اگر به مرادت رسيدى و دوست داراى صفات مذكور را يافتى ظفرمند و پيروزى؛ او همان كسى است كه سزاوار است مقصد نهايى تو باشد و لازم است از او محافظت كنى و به او اهتمام‌ورزى و اوقات خود را صرف او نمايى و اوست غايت هر محبت و منتهاى هر مقصد و آن نيست مگر اشتغال به خدا و به او واگذارى هر چه كه در اين مسير به انسان وارد مى‌شود زيرا اين علامت دوستى خداوند متعال است كه فرمود:

يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ‌[1]والَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ‌[2]«خدا ايشان را دوست دارد و ايشان نيز خدا را دوست دارند.» «و كسانى كه ايمان آورده‌اند محبتشان از براى خدا شديدتر است.» و پيامبر6محبت خدا را از شرايط ايمان قرار داده و فرمود:

«لا يؤمن احدكم حتّى يكون اللَّه و رسوله احبّ اليه ممّا سواهما و لا يتحقّق الحبّ في قلب احدكم لأحد مع كراهته لفعله و سخطه به بل مع رضاه به على كلّ وجه بل على وجه الحقيقه لا على وجه التّكليف و التّعنت.»

«هيچ يك از شما ايمان نياورد مگر اين كه خدا و رسول او در نزدش از همه محبوب‌تر باشند و محبّت كسى در قلب هيچ كدام از شما واقع نمى‌شود در حالى كه از كار او

[1]- مائده: 54

[2]- بقره: 165


صفحه 48

ناراحت و غضبناك مى‌شود بلكه محبتش وقتى در قلب شما جايگزين مى‌گردد كه در تمام حالات و جهات از كار او راضى باشيد، آن هم نه به صورت ناراحتى و تكلف بلكه حقيقتا (و قلبا) بدون هيچ گونه مشقت و سختى.» در اخبار حضرت داود7وارد شده است كه خداوند متعال به او فرمود:

اى داود من دوست كسى هستم كه او نيز مرا دوست داشته باشد و همدم كسى مى‌باشم كه او نيز همدم من باشد، و مونس كسى هستم كه او نيز به ذكر من مأنوس باشد، و رفيق و مصاحب كسى مى‌باشم كه او نيز رفيق من باشد و كسى را بر مى‌گزينم كه او نيز مرا برگزيند، و مطيع كسى هستم كه مرا اطاعت كند، و هر كس قلبا مرا دوست بدارد حيات و زندگانى‌اى به او مى‌دهم كه به هيچ كس قبل از او ندادم، و كسى كه حقيقتا در جستجوى من باشد مرا خواهد يافت، و كسى كه در پى غير من باشد هرگز مرا نخواهد يافت.

پس اى زمينيان! غرور و كبر را از خود دور سازيد و به سوى كرامت و مصاحبت و مجالست و مؤانست من بشتابيد و با من مأنوس شويد تا من نيز با شما مأنوس شوم و به سوى محبت و دوستى شما بشتابم.

خداوند به يكى از صديقين وحى كرد كه كسانى در ميان بندگان‌


صفحه 49

من هستند كه مرا دوست دارند و من نيز آنان را دوست مى‌دارم، آنان به من مشتاقند و من نيز به آنان اشتياق دارم. آنان (هميشه) به ياد من و من به ياد آنانم. آنان به من نظر دارند و من هم به آنان نظر دارم. اگر راه آنان را بپيمايى تو را نيز دوست مى‌دارم و گر نه دشمنت خواهم شد.

آن صديق عرض كرد پروردگارا! علامت آنان چيست؟ خداوند فرمود:

آنان در روز چشم به سايه مى‌دوزند همان گونه كه چوپان مهربان چشم به گله خود مى‌دوزد، و به آرزوى غروب آفتابند همان گونه كه پرنده به هنگام غروب به آرزوى بازگشت به لانه خويش است.

همين كه شب فرا مى‌رسد و تاريكى آنها را در بر مى‌گيرد و بسترها گسترده و تختخواب‌ها برافراشته مى‌گردد و هر دوستى با محبوب مورد علاقه خود خلوت مى‌نمايد آنگاه آنان رو به من مى‌ايستند و با كلام من با من مناجات مى‌كنند و به راز و نياز مى‌پردازند و به خاطر نعمت‌هايى كه به آنها داده‌ام، گاهى فرياد مى‌زنند و گريه مى‌كنند و گاهى ناله و شكايت مى‌نمايند و اين را در حال نشسته و ايستاده و در حال ركوع و سجود انجام مى‌دهند.

مى‌بينم كه به خاطر من چه رنجى را تحمل مى‌كنند و مى‌شنوم كه از محبت من (و در فراق) چه شكايتها دارند، كمترين چيزى كه به آنها عطا مى‌كنم سه چيز است:

1- قدرى از نور خودم را در دل آنان مى‌اندازم كه در پرتو آن از