بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 66

وقتى روز قيامت شود در ميان اطفال مؤمنين ندا مى‌شود كه از قبرهايتان خارج شويد آنها بلافاصله از قبرهايشان خارج مى‌شوند، سپس در بين آنها ندا مى‌شود كه فوج فوج به بهشت وارد شويد.

كودكان عرض مى‌كنند: پروردگارا! پدر و مادر ما هم با ما بيايند؟ مرتبه دوم به آنها ندا مى‌شود كه فوج فوج به بهشت رويد، اطفال مى‌گويند: پروردگارا! پدر و مادر ما هم بيايند؟ مرتبه سوم به ايشان ندا مى‌شود كه گروه گروه وارد بهشت گرديد. كودكان عرض مى‌كنند: خدايا! پدر و مادر ما هم با ما وارد شوند؟ خداوند در مرتبه چهارم خطاب مى‌فرمايد: شما با پدر و مادرتان وارد بهشت شويد آنگاه هر طفلى شتابان و به سرعت به طرف پدر و مادر خويش مى‌رود و دست آنها را مى‌گيرند و به اتفاق هم داخل بهشت مى‌گردند و آن اطفال در آن روز به پدر و مادرشان آشناترند از فرزندانى كه امروز در خانه‌هاى شما هستند.» «زمر» دستجات و گروههاى مختلفى هستند كه به ترتيب يكى پس از ديگرى مى‌روند.

و بعضى گفته‌اند زمر طبقات مختلفى از شهيدان و زاهدان و عالمان و قاريان و محدثان و غيرهم مى‌باشند.

سخنان پيامبر6هنگام تسليت به يكى از اصحاب‌

24-

«عن انس بن مالك‌انّ رجلا كان يجي‌ء بصبىّ معه الى رسول‌


صفحه 67

اللَّه6و انّه مات فاحتبس والده عن رسول اللَّه6فسأل عنه فقالوا مات صبيّه الّذى رايته معه فقال6:

هلا اذّنتمونى؟ فقوموا الى اخينا نعزّيه فلمّا دخل عليه اذا الرّجل حزينا و به كابة فعزّاه فقال: يا رسول اللَّه كنت ارجوه لكبر سنّى و ضعفى فقال: يا رسول اللَّه6: اما يسرك ان يكون يوم القيامة بإزائك فيقال له ادخل الجنّة فيقول: يا ربّ و ابواى فلا يزال يشفع حتّى يشفعه اللَّه عزّ و جلّ فيكم و يدخلكم الجنّة جميعا.»

«از انس بن مالك روايت شده است كه مردى هميشه با كودكش به نزد پيامبر اسلام6مى‌آمد و پس از چندى فرزندش فوت كرد و آن مرد از آمدن به خدمت پيغمبر6خوددارى كرد تا اين كه پيامبر6از حال آن مرد جويا شد اصحاب عرض كردند آن فرزندى كه شما ديديد كه به همراه او مى‌آمد وفات كرد حضرت فرمود: چرا مرا از اين قضيه با خبر نكرديد؟ فرمود: حركت كنيد تا برويم به نزد برادرمان و او را در مرگ فرزندش تسليت دهيم چون حضرت رسول6بر آن مرد وارد شد، ديد كه خيلى اندوهگين است و قيافه‌اش از شدت ناراحتى تغيير كرده است. حضرت به او تسليت گفت. مرد عرض كرد: اى رسول خدا6فرزندم اميد پيرى و دوران ضعف و ناتوانيم بوده است. حضرت رسول6فرمود: آيا تو را مسرور و دلشاد نمى‌كند به اين كه در روز قيامت به دنبالت بيايد و به او گفته مى‌شود برو به بهشت مى‌گويد: پروردگارا! پدر و مادر من هم به بهشت روند تا من بروم و آنقدر شفاعت و وساطت‌


صفحه 68

مى‌كند تا اين كه خداوند عز و جل شفاعتش را مى‌پذيرد و همه شما را به بهشت مى‌برد.» «احتبس» يعنى از آمدن به نزد رسول خدا6خوددارى كرد.

«هلا آذنتموني» يعنى چرا مرا خبر نكرديد.

«كآبه» يعنى تغيير و انكسار نفس از شدت اندوه و ناراحتى.

ايضا سخنان پيامبر6هنگام تسليت به عثمان بن مظعون‌

25-

«و عن انس ايضا قال:توفّي لعثمان بن مظعون رضى اللَّه عنه ولد فاشّتد حزنه عليه حتّى اتّخذ في داره مسجدا يتعبّد فيه فبلغ ذلك النّبى6فقال: يا عثمان انّ اللَّه عزّ و جلّ لم يكتب علينا رهبانيّه انّما رهبانيّة امّتى الجهاد في سبيل اللَّه يا عثمان بن مظعون انّ للجنّة ثمانية ابواب و للنّار سبعة ابواب أ فلا يسرّك الّا تأتى بابا منها الّا وجدت ابنك بجنبه اخذا بحجزتك ليشفع لك الى ربّه عزّ و جلّ قال: فقيل يا رسول اللَّه و لنا في افراطنا ما لعثمان قال نعم لمن صبر منكم و احتسب.[1]»

«و نيز انس بن مالك مى‌گويد: پسرى از عثمان بن مظعون وفات يافت و او شديدا از مرگ فرزند خويش محزون و اندوهناك گرديد حتى اين كه (از شدت ناراحتى) در خانه خود مسجدى اتخاذ كرد كه در آن مشغول عبادت بود (و از خانه بيرون نمى‌رفت) رسول خدا6از اين جريان با خبر شد (و به نزد او رفت) و گفت: اى عثمان! خداوند عز و جل‌

[1]- كنز العمال، ج 3، ص 758


صفحه 69

رهبانيت و گوشه‌نشينى را بر ما ننوشت و جايز نمى‌داند همانا رهبانيت امت من جهاد در راه خداست.

اى عثمان بن مظعون! بهشت هشت در دارد و جهنم هفت در آيا تو را خوشحال و مسرور نمى‌كند به اين كه از هيچ درى وارد نمى‌شوى مگر آنكه فرزندت را كنار آن در مى‌يابى در حالى كه به دامنت چنگ مى‌زند تا شفاعت تو را نزد پروردگار خويش بنمايد.

انس بن مالك گويد: بعضى از اصحاب گفتند: اى رسول خدا6آيا آنچه را كه براى پيش فرستاده عثمان گفتيد براى پيش فرستاده‌هاى ما هم هست؟ (يعنى همان طور كه فرموديد:

طفل فوت شده عثمان بن مظعون در قيامت از او شفاعت مى‌كند اطفال فوت شده ما هم در قيامت از ما شفاعت مى‌كنند) فرمود: بلى هر كس از شما در مرگ فرزند خويش براى خدا صبر كند آن فرزند در قيامت از او شفاعت مى‌كند.»[1]

گفتگوى رسول اكرم6با مرد فرزند مرده‌

26-

«عن قرّة بن اياس‌انّ النّبىّ6كان يختلف اليه رجل من الأنصار مع ابنه له فقال له النّبىّ6: ذات يوم يا فلان تحبّه؟

قال: نعم يا رسول اللَّه احبّه كحبّك ففقده النّبىّ6فسأل عنه‌

[1]- در مورد اين كه چرا در روايات براى بهشت هشت در و براى جهنم هفت در ذكر شده است دانشمندان اسلام نظرات گوناگونى ابراز داشته‌اند يكى از نظرات اين است كه اين مطلب اشاره به وسعت دائره رحمت الهى است و رحمت خدا بر غضبش غالب است همان طور كه در دعا كميل مى‌خوانيم:« يا من سبقت رحمته غضبه» اى خدايى كه رحمتت بر غضبت پيشى گرفته است.


صفحه 70

فقالوا يا رسول اللَّه مات ابنه فلمّا راه قال: عليه الصّلوة و السّلام اما ترضى (او لا ترضى) ان لا تأتى يوم القيامة بابا من ابواب الجنّة الّا جاء حتّى يفتحه لك فقال رجل يا رسول اللَّه اله وجده ام لكلّنا؟ قال: بل لكلّكم.[1]»

«قرّة بن اياس مى‌گويد: مردى از انصار هميشه با كودكش خدمت رسول خدا6رفت و آمد مى‌كرد روزى پيامبر6به او فرمود: اى فلان! آيا فرزندت را دوست مى‌دارى آن مرد عرض كرد: بلى يا رسول اللَّه او را همانند خودت دوست مى‌دارم. پس از چندى كه حضرت آن مرد را نديد حال او را از اصحاب جويا شد؟ اصحاب عرض كردند: اى رسول خدا! فرزند مورد علاقه‌اش وفات كرده است.

سپس وقتى كه پيامبر6آن مرد را ديد به او فرمود: آيا راضى و خشنود نمى‌شوى به اين كه روز قيامت به هيچ درى از درهاى بهشت نروى مگر آنكه فرزندت بيايد تا اين كه آن در را برايت بگشايد.

آنگاه مردى از اصحاب گفت: اى رسول خدا! آيا اين مطلب كه فرموديد تنها مخصوص اوست يا براى همه ما است؟

حضرت فرمود: براى همه شما است.»

طفل در قيامت در بهشت را به سوى پدر و مادر مى‌گشايد

27-

«روى البيهقى‌ان النبى6كان اذا جلس يحلق اليه نفر من اصحابه به و كان فيهم رجل له بنىّ صغير ياتيه من خلف ظهره‌

[1]- مسند احمد، ج 3، ص 436


صفحه 71

فيقعده بين يديه إلى ان هلك ذلك الصّبى فامتنع الرّجل من الحلقة ان يحضرها تذكرا له و حزنا قال: ففقده النبى6قال: ما لى لا أرى فلانا فقيل ابنه الّذى رايته هلك فمنعه الحزن اسفا عليه و تذكرا له ان يحضر الحلقه فلقيه النبى6فسأله عن ابنه فاخبره بهلاكه فعزّاه و قال: يا فلان ايّما كان احبّ اليك ان تمتع به عمرك او لا تأتي غدا بابا من ابواب الجنّة الّا وجدته قد سبقك اليه يفتحه لك قال يا نبى اللَّه لا بل يسبقنى الى باب الجنّة احبّ الىّ قال: فذاك لك فقام رجل من الانصار فقال: يا نبى اللَّه أ هذا لهذا خاصة ام من هلك له طفل من المسلمين كان له ذلك قال بل من هلك له طفل من المسلمين كان له ذلك.[1]»

«از بيهقى (كه يكى از فقهاى بزرگ سنت است) روايت شده است كه هر گاه پيامبر خدا6مى‌نشست گروهى از اصحاب دائره وار به نزد آن حضرت مى‌نشستند و در ميان آنها مردى بود كه فرزند كوچكش از عقب سرش مى‌آمد و پدرش او را در آن حلقه جمعيت جلوى خود مى‌نشاند تا اين كه آن بچه از دنيا رفت و پدر او از حضور در آن حلقه جمعيت خوددارى مى‌كرد چون اگر مى‌آمد در آن حلقه مى‌نشست به ياد صحنه‌اى كه بچه‌اش در آن جمع حضور داشت مى‌افتاد و متأثر و محزون مى‌شد لذا از اين جهت در آن جلسه شركت نمى‌كرد.

بيهقى مى‌گويد: پس از چندى كه پيامبر6آن مرد را در آن‌

[1]- سنن الكبرى، ج 4، ص 60


صفحه 72

جمع نيافت فرمود: فلان مرد كجاست و چرا من او را نمى‌بينم؟ اصحاب عرض كردند آن فرزندى كه به همراهش مى‌آمد و جلوى او مى‌نشست از دنيا رفت و از شدت ناراحتى و اين كه اگر در اين جمع شركت كند به ياد فرزندش مى‌افتد لذا از آمدن در اين جمع خوددارى مى‌كند.

رسول خدا6به ديدار او رفت و در مورد فرزندش از او پرسيد؟ عرض كرد: فرزندم دار دنيا را وداع كرد، حضرت پس از تسليت به او فرمود: اى فلان! كدام يك از اين دو چيز نزد تو بهتر است:

1- اين كه در مدت عمرت از فرزندت بهره‌مند مى‌شدى 2- اين كه فرداى قيامت به طرف هر درى از درهاى بهشت بروى فرزندت را پيش روى خود بيابى كه به طرف درب مى‌رود تا آن را برايت بگشايد؟ عرض كرد: اى رسول خدا! دوست دارم كه در قيامت فرزندم در بهشت را به سويم بگشايد. حضرت فرمود: آن فرزند براى تو چنين است.

در اين هنگام يكى از انصار حركت كرد و گفت: اى رسول خدا! اين خصيصه‌اى كه فرموديد مخصوص همين مرد است يا براى هر مسلمانى كه فرزندش وفات كند اين چنين است حضرت فرمود: هر كس از مسلمانان فرزندش بميرد آن فرزند در بهشت را به سويش مى‌گشايد.»

استقبال كودك از پدر در قيامت با جامى از شراب‌

28-

«عن زرارة بن اوفى انّ رسول اللَّه6عزّى رجلا على ابنه‌


صفحه 73

فقال:اجرك اللَّه و اعظم لك الأجر فقال الرّجل: يا رسول اللَّه انا شيخ كبير و كان ابنى قد أجزأ عنّى فقال له النّبىّ6أ يسرّك ان يشير لك او يتلقّاك من ابواب الجنّة بالكاس قال: من لى بذلك فقال: اللَّه لك به و لكلّ مسلم مات ولده في الإسلام.»

«از اوفى نقل شده كه رسول خدا6به مردى كه فرزندش از دنيا رفته بود تسليت گفت و به او فرمود:

آجرك اللَّه و اعظم لك الاجر

يعنى خداوند اجر بزرگ به تو عطا كن. آن مرد عرض كرد: اى رسول خدا من پير مرد سالخورده‌اى هستم و فرزندم كفايت امور مرا مى‌نمود حضرت به او فرمود: آيا خوشحال و مسرور نمى‌كند تو را كه فرزندت در قيامت به تو اشاره كند يا كنار درهاى بهشت با جامى از شراب بهشتى به استقبال تو بيايد؟ آن مرد عرض كرد چه كسى اين عنايت را به من مى‌كند حضرت فرمود: خداوند به تو و هر مسلمانى كه فرزندش بميرد عطا مى‌فرمايد.»

خانه حمد در بهشت‌

29-

«عن عبد اللَّه بن قيس عن رسول اللَّه6‌اذا مات ولدا لعبد قال اللَّه تعالى: لملائكته اقبضتم ولد عبدى؟ فيقولون نعم فيقول: قبضتم ثمرة فؤاده؟ فيقولون: نعم فيقول: ما ذا قال عبدى فيقولون: حمدك و استرجع فيقول اللَّه تعالى: ابنوا لعبدي بيتا في الجنّة و سمّوه بيت الحمد.[1]»

[1]- مسند احمد، ج 4، ص 415، سنن ترمذى، ج 2، ص 243، المغنى، ج 2، ص 413