ذو الإثنين؟ قال: و ذو الإثنين. انّ من امّتى من يدخل الجنّة بشفاعته اكثر من مضر، و انّ من امّتى من يستطعم النّار حتّى يكون احد زواياها.[1]»
«پيامبر اسلام6فرمود: هر مرد و زن مسلمان سه فرزند به بلوغ نرسيده از پيش بفرستد خداوند آن زن و مرد مسلمان را به فضل و رحمت خود به بهشت مىبرد.
اصحاب عرض كردند: اى رسول خدا! اگر كسى دو طفل از پيش بفرستد چگونه است حضرت فرمود: دو طفل هم بفرستد خدا او را به بهشت مىبرد.
سپس پيامبر6فرمود: بعضى از امّتان من هستند كه به شفاعت آنها عده كثيرى زيادتر از قبيله مضر (كه يكى از پر جمعيتترين قبايل عرب است) به بهشت داخل مىشوند و بعضى از امّتان من هستند كه به قدرى از آتش جهنم مىخورند كه يكى از كرانهها و زواياى آتش مىشوند. (يعنى آنها قطعهاى از آتش مىشوند)»[2]
[1]- ثواب الاعمال، ص 196( صدر روايت)، كنز العمال، ج 3، ص 286( ذيل حديث).
[2]- قرآن كريم مىفرمايد: كسانى كه حق را كتمان مىكنند و كسانى كه مال يتيم را به ناحق تصرف مىكنند در حقيقت آتش مىخورند نه تنها در جهنم بلكه در همين دنيا چهره واقعى عملشان آتش خوردن است و همين چهره است كه در قيامت آشكار مىشود.
إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْكِتابِ وَ يَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً« قَلِيلًا» أُولئِكَ ما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ إِلَّا النَّارَسوره بقره آيه 174إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً.
سوره نساء آيه 10
اين حديث را جماعتى از روات نقل كردهاند و آن را از احاديث معتبر و صحيح شمردهاند.
41-
«و عنه6قال:قال: اللَّه تعالى: حقّقت محبّتى للّذين يتصادقون من اجلى و حقّقت محبّتى للّذين يتناصرون من اجلى ثمّ قال: عليه و آله السّلام ما من مؤمن و لا مؤمنة يقدّم اللَّه تعالى له ثلاثة اولاد من صلبه لم يبلغوا الحنث الّا ادخله اللَّه الجنّة بفضل رحمته ايّاهم.[1]»
«رسول اكرم6گفت: خداوند متعال مىفرمايد: محبت و دوستى خود را براى كسانى محقق مىكنم كه به خاطر من به يك ديگر صداقت داشته باشند و يك ديگر را كمك و يارى دهند. سپس حضرت فرمود: هيچ مرد و زن مؤمنى نيست كه خداوند متعال سه فرزند نابالغ از صلب او برايش مقدم نمايد مگر اين كه به فضل و رحمت خويش همه آنها را داخل بهشت مىفرمايد.»
كسى كه سه طفلش بميرد آتش جهنم بر او حرام مىشود
42-
«و عنه67من دفن ثلاثة من ولده حرّم اللَّه عليه النّار.[2]»
پيامبر خدا6فرمود: كسى كه سه فرزند خود را دفن كند (يعنى سه فرزندش وفات كنند) خداوند آتش جهنم را بر او حرام مىكند.
[1]- مجمع الزوائد، ج 10، ص 279
[2]- مجمع الزوائد، ج 3، ص 7
حديث ابو ذر در تبعيدگاه ربذه
43-
«عن صعصعة بن معاويّة قاللقيت ابا ذر الغفارىّ رضى اللَّه عنه بالرّبذة و هو يسوق بعيرا له عليه مزادتان و في عنق البعير قرّته فقلت يا ابا ذر مالك قال عملى قلت حدّثنى رحمك اللَّه قال سمعت رسول اللَّه6يقول ما من مسلمين يموت بينهما ثلاثة اولاد لم يبلغوا الحنث الّا غفر اللَّه لهما بفضل رحمته ايّاهم قال قلت فحدّثنى قال نعم سمعت رسول اللَّه6يقول ما من عبد مسلم ينفق من كلّ ماله زوجين في سبيل اللَّه الّا استقبلته حجبة الجنّة كلّهم يدعوه الى ما عنده فقلت كيف ذلك قال ان كان رجلا فرجلين و انّ كان بعيرا فبعيرين و ان كان بقرا فبقرتين حتّى أعد أصناف المال ذكره جماعة.[1]»
«صعصعه بن معاويه مىگويد: من ابو ذر غفارى را در ربذه[2]ملاقات كردم در حالى كه او به دنبال شتر خويش مىرفت و خورجينى بر پشت شترش بود، به او گفتم: اى ابا ذر! چه چيز از آن خودت است ابو ذر در جواب گفت: عملم مال خودم است (يعنى اموال و فرزندان و ساير متاع دنيوى امانت و عاريهاى نزد انسان و آنچه كه ملك حقيقى انسان است عمل او است» من گفتم: خدا تو را رحمت كند برايم حديث بگو؟ ابو ذر فرمود: من از رسول خدا6شنيدم كه مىفرمود: هيچ زن و مرد مسلمانى نيست كه سه فرزندى كه
[1]- سنن نسايى، ج 6، ص 48
[2]- ربذه اسم محلى است كه ابو ذر در آنجا تبعيد بود و در سمت شرقى مدينه واقع است.
هنوز به حد بلوغ نرسيدهاند از آنها وفات كند الا اين كه خداوند به فضل و رحمت خويش آن زن و مرد را مىآمرزد.
من گفتم باز هم حديث بفرماييد ابو ذر گفت: از پيامبر خدا6شنيدم كه مىفرمود: هيچ بنده مسلمانى نيست كه از تمام مالش جفت جفت در راه خدا انفاق نمايد مگر اين كه دربانهاى بهشت به استقبالش مىآيند و هر كدام او را به طرف خود مىخوانند. من گفتم: چگونه مالش را جفت جفت انفاق مىكند؟! ابو ذر گفت: اگر مالش بنده هستند (در آن زمان بردگان مانند ساير چيزها خريد و فروش مىشدند) دو بنده در راه خدا آزاد كند و اگر شتر هستند دو شتر و اگر گاو هستند دو گاو، تا اين كه انواع و اقسام مال را شماره كرد. اين حديث را جماعتى از اصحاب نقل كردهاند.»
44-
«عن انس بن مالك قال:وقف رسول اللَّه على مجلس من بنى سلمة فقال: يا بنى سلمة ما الرّقوب فيكم؟ قالوا الّذى لا يولد له. قال: بل هو الّذى لا فرط له. قال: ما المعدم فيكم؟ قالوا الّذى لا مال له. قال: بل هو الّذى يقدّم و ليس له عند اللَّه خير.[1]»
«انس بن مالك مىگويد: پيامبر خدا6در يكى از مجالس قبيله بنى سلمه ايستاد و فرمود: اى طايفه بنى سلمه! شما به چه كسى رقوب مىگوييد؟ گفتند: رقوب به كسى مىگوييم كه صاحب اولاد نمىشود. حضرت فرمود: كسى كه صاحب
[1]- مسند احمد، ج 1، ص 383
فرزند نمىشود رقوب نيست بلكه رقوب كسى است كه از پيش فرستاده نداشته باشد (يعنى فرزندى از او قبل از خودش وفات نكرده باشد.) سپس فرمود: به چه كسى معدم و فقير مىگوييد: عرض كردند: به كسى كه مال ندارد. حضرت فرمود: كسى كه مال ندارد معدم و فقير نيست بلكه فقير كسى است كه از پيش فرستادهاى داشته باشد ولى خيرى براى او در نزد خدا نباشد (يعنى بر اثر جزع و فزع اجر خود را از بين ببرد)».
حكايت زن داغديدهاى كه پيامبر6به او تسليت داد
45-
«عن ابن مسعود قال:دخل رسول اللَّه6على امرأة يعزّيها بابنها فقال بلغنى انّك جزعت جزعا شديدا قالت: و ما يمنعني يا رسول اللَّه و قد تركنى عجوزا رقوبا. فقال لها رسول اللَّه6لست برقوب انّما الرّقوب الّتى تتوقّى و ليس لها فرط و لا يستطيع النّاس ان يعودون عليها من افراطهم فتلك الرّقوب.[1]»
«از ابن مسعود نقل شده است كه پيامبر خدا6به خانه زنى رفت تا او را در مرگ فرزندش تسليت دهد وقتى حضرت بر او وارد شد فرمود: اى زن! به من خبر رسيد كه تو در مرگ فرزندت جزع و فزع شديد و بيتابى نمودى. آن زن گفت: اى رسول خدا! مرا از جزع و بىتابى ممانعت نكن
[1]- مجمع الزوائد، ج 3، ص 8
زيرا فرزندم مرد و مرا تنها گذاشت و من پيرزن رقوب و نازا هستم. حضرت به آن زن فرمود: تو رقوب نيستى بلكه رقوب آن زنى است كه بميرد و پيش فرستاده نداشته باشد و مردم هم قدرت اين كه پيش فرستاده خود را به او بدهند ندارند. پس چنين زن رقوب است نه تو كه از پيش فرستاده دارى.» تمام احاديثى كه در اين باب ذكر شد از اصول مستند نقل شده است و ما جهت اختصار اصل و سند آنها را ذكر نكرديم، زيرا خداوند سبحانه به فضل و رحمت خويش به كسى كه خبرى به او برسد و به آن عمل نمايد وعده ثواب داده است و لو اين كه آن خبر صحيح و مطابق با واقع نباشد و در اين زمينه احاديث زيادى از طريق شيعه و سنى وارد شده است.[1]
[1]- مرحوم كلينى در كتاب اصول كافى بابى در اين زمينه تحت عنوان« من بلغه ثواب من اللَّه على عمل» ذكر نموده است و در آن باب دو روايت از امام صادق7نقل نموده است.
1-
ُ\i عن ابى عبد اللَّه عليه و السّلام قال:من سمع شيئا من الثّواب على شىء فصنعه كان له، و ان لم يكن على ما بلغه.الكافى، ج 2، ص 87.\E
امام صادق7فرمود: كسى كه بشنود كارى ثواب دارد و آن كار را انجام دهد آن ثواب را مىبرد و اگر چه آنچه را كه شنيده واقعيت نداشته باشد.
2-
ُ\i عن محمّد بن مروان قال: سمعت ابا جعفر7يقول:من بلغه ثواب من اللَّه على عمل فعمل ذلك العمل التماس ذلك الثواب، اوتيه، و ان لم يكن الحديث كما بلغه.الكافى، ج 2، ص 87.\E
محمد بن مروان مىگويد از امام صادق شنيدم كه مىفرمود: به هر كس خبرى رسيد كه مثلا فلان عمل در نزد خدا ثوابى دارد و او آن عمل را به اميد آن ثواب انجام دهد آن پاداش به او داده مىشود اگر چه ان خبر صحت نداشته باشد.
مضمون اين دو روايت، روايات ديگرى هم وارد شده بحد استفاضه رسيده است. و مرحوم مجلسى برخى از آنها را در مرآت العقول ذكر مىكند. اين روايات به اخبار من بلغ معروف است و نتيجه و مضمون آنها به تسامح در ادله سنن مشهور گشته است، و حاصل اين روايات اين است كه:
چنانچه مسلمانى بشنود يا در كتابى ببيند كه اگر كسى مثلا چنين نمازى را بخواند، چنان پاداشى در دنيا يا در آخرت به او داده مىشود، پس اگر او آن نماز را گزارد، خدا آن پاداش را به او مىدهد. اگر چه واقع و حقيقت چنان نباشد و آن گوينده و صاحب آن كتاب دروغى جعل كرده و يا اشتباه كرده باشد، زيرا كرم و فضل خدا زياد است و بخود اجازه نمىدهد كه چون بندهاى به او حسن ظن پيدا كرد و اميدوار شد نااميدش كند.
از اين رو فقها و دانشمندان اسلامى گفتهاند: در باره مستحبات لازم نيست كه هميشه دنبال خبرى صحيح و موثق بگرديم، بلكه به اخبار ضعيف و مجهول در اين باره مىتوان استناد كرد، به خلاف واجبات و محرمات كه جز با خبر صحيح و موثق ثابت نگردد« شرح اصول كافى آقاى مصطفوى ج 3 ص 139»
متعلقات باب اول
فصل در اين فصل قضايا و حكاياتى كه متعلق و متناسب اين باب است ذكر مىگردد.
1- حكايت اندوه حضرت داود بر مرگ فرزند خويش
از زيد بن اسلم نقل شده است كه مىگويد: يكى از فرزندان حضرت داود7وفات كرد و آن حضرت بر مرگ فرزند خويش خيلى
محزون و اندوهگين گرديد، سپس خداوند متعال به داود7وحى نمود و فرمود: اى داود! اين فرزند در نزد تو معادل و برابر چه بود؟
داود7عرض كرد پروردگارا! اين فرزند در نزد من معادل و برابر دنياى پر از طلا بود. خداوند متعال فرمود: پس عوض آن در قيامت به اندازه دنيا پر از طلا پاداش خواهم داد.
2- حكايت خواب داود بن هند پيرامون ميزان حساب
از داود بن هند نقل شده است كه مىگويد: من در عالم رؤيا ديدم كه قيامت برپا شده است و مردم به سوى حساب خوانده مىشوند، من به ميزان حساب نزديك شدم و حسنات و خوبىها هم را در يك كفه ميزان و سيئات و بدىهايم را در كفه ديگر ميزان گذاشتم ولى گناهان من بر حسنات فزونى يافت. در اين هنگام من به حالت ناراحتى و غم فرو رفته بودم كه ناگهان دستمال يا پارچه پيچيده سفيدى به من دادند و من آن را بر روى كفه حسناتم گذاشتم آنگاه حسنات بر سيئات فزونى يافت.
سپس به من گفتند: آيا مىدانى اين پارچه پيچيده چه بود؟ گفتم نه. گفتند: اين فرزند سقط شده تو بود. گفتم اين پسر من بود يا دخترم؟ گفتند: اين دخترت بود كه تو آرزوى مرگ او را مىنمودى.
3- حكايت كسى كه براى مرگ فرزندش دعا كرد و قومش آمين گفتند
از ابو شوذب حكايت شده است كه مىگويد: مردى پسرى داشت كه هنوز به حد بلوغ نرسيده بود، روزى آن مرد به خويشان