بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 19

اوج بدبختى نويسنده:

در صفحه 9 اوراق مذكور كه به نام ثقافت اسلامى، نوشته شده مى‌گويد: بعضى از بدعت‌ها كفر صريح است مانند طواف قبر و مزارها، پيش‌كش قربانى و نذر به آن‌ها به قصد تقرب جستن به صاحبان قبرها، كمك خواستن و طلب فرياد رسى از آنان‌[1]و همچنان ديدگاه‌ها و اعتقادات افراطى اهل تشيع در مورد اهل بيت و امامان‌شان. اين جملات دروغ و اين تكفير

[1]- طواف و چرخيدن درو قبور نه شرك است و نه حرام، بلى اگر كسى آن را به عنوان وظيفه و حكم شرعى به جا آورد تشريع و بدعت محرم مى‌باشد. زيرا مطلق تشريع و بدعت حرام است.

كشتن حيوان ماكول اللحم در نزد قبور انبياء و اولياء به قصد اهداى ثواب آن براى ارواتح مقدسه آنان و اطعام مسلمانان امر راجح و پسنديده است، نه حرام است و نه كفر صريح، عمده اينست كه ذبح با نام پروردگار باشد نه براى تقرب به بت‌ها و خدايان باطل.

كمك خواستن از انسان‌هاى زنده هيچ اشكالى ندارد" اعينونى بقوه ... يا ايها النبى حسبك اللّه و من اتبعك من المومنين" كمك خواستن از ارواح انبياء در مقام شفاعت آنان از حضرت حق جلت عظمته در دنيا و آخرت هيچ اشكالى ندارد و با فوت و يا شهادت انبياء و اولياء، ارواح آنان باقى است و به حول قوه خداوند، قدرت روحانى آنان بيشتر از قدرت زندگان است، قرآن مى‌فرمايد:" لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ‌--أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ. فَرِحِينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ"...( آل عمران 169- 170 و 171). بلى ارواح شهدا چنين مقام عالى را دارا مى‌باشند و بدون شك ارواح مطهره انبياى خداوند از ارواح شهدا بالاتر و مقرب‌تر مى‌باشند و توانايى شفاعت را دارند. و طلب كردن از كسى كه قدرت كار را دارد جايز است كه محمد بن عبد الوهاب نيز به آن تصريح كرده است.


صفحه 20

خلاف دين، در همه كتاب‌هاى وهابى‌ها كه روى نادانى و يا علل ديگرى ذكر شده تكرار شده است.

وهابى‌ها فقط يك كار دارند و آن تكرار كلمات محمد بن عبد الوهاب و بعضى ديگر از اين فرقه است، آنان نه گوش دارند تا جواب مسلمانان عاقل‌تر از خودها را بشنوند و نه چشم دارند كه جواب اباطيل خود را در كتاب‌هاى شيعيان و سنيان بخوانند.

ده‌ها كتاب با جواب‌هاى منطقى و قرآنى و حديثى در رد خيالبافى‌هاى آنان نوشته شده ولى آنان آن‌ها را نمى‌خوانند و يا نمى‌فهمند، و تنها به تكرار مكررات خود مى‌پردازند و مى خواهند صفوف متدينين از هم پاشيده شود.

جمعى در مقام تكفير و توليد شرك براى مسلمانان، مقام روحانى انبياء و پيامبر بزرگوار اسلام (ص) را در عالم برزخ‌


صفحه 21

عمدا يا جهلا ناديده گرفته‌اند و لذ استشفاع از آنحضرت را ممنوع قرار داده‌اند. زهى نادانى و جهالت. بلى مسلمان بايد معتقد باشد كه لا حول و لا قوه الا باللّه.

سعودى‌ها امروز در كانفرانس‌ها تلاش مى‌كنند از اشتباهات گذشته خود دور شوند و پيروان مذاهب اسلامى را مسلمان مى‌دانند و مذاهب اسلامى را مى‌پذيرند و در مجالس اصدار فتوى و آراى فقهى، از مذاهب چهارگانه اهل سنت و مذهب شيعه امامى و شيعه زيدى و مذهب اباضيه نماينده مى طلبند. ولى مقليدن ناآگاه آنان كه از همه تحولات جهان اسلام غافل‌اند و يا عمدا تغافل مى‌كنند چندصد ميليون شيعه مسلمان را به يك جمله فاقد دليل و فتوى مخالف دين، از فرط نادانى يا عصبيت تكفير مى‌كنند!!!

اگر يك شيعه سخت‌گير و متعصب و كوردل مثل شما، همه وهابى‌ها را تكفير كند، و اگر هر دسته چه عالم و چه نيمه جاهل، مخالفين خود را در فروع عقايد و فقه تكفير كنند، آيا مى‌دانيد حال جهان اسلام به كجا مى‌رسد، گويا اين شعر در حق همين متشددين است:

خواجه پندارد كه طاعت مى‌كند

غفلتا بر خويش لعنت مى‌كند


صفحه 22

" وَ يَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ"(پليدى حق آنانى است كه از عقل خود استفاده درستى نمى‌برند). وهابى‌ها روى هر غرضى و علتى كه بوده توحيد در عبادت معبود را نفهميده اند و در فهم عبادت بسيار اشتباه كرده‌اند و لذا اكثر مسلمانان جهان را كافر مى‌پندارند و اين تكفير مخصوص به شيعه نيست، بلكه بسيارى از اهل سنت را نيز شامل مى‌شود. عبادت خضوع و تذلل براى كسى به حيث خالق و رازق است كه از آيات قرآن مجيد استفاده مى‌شود، بنابراين خضوع در مقابل والدين و عالم و معلم و افراد بزرگسال نه حرام است و نه شرك، بلكه امريست كه از نظر اخلاقيات اسلامى راجح مى‌باشد، زيارت قبور مومنين تا چه رسد به زيارت قبور اولياء و انبياء امر مطلوب و مشروع است. مشركين با اينكه به توحيد خالق در آفرينش آسمان‌ها و زمين اعتقاد داشتند ولى بت‌ها را در امور جزيى موثر مى‌دانستند درحاليكه هيچ نقشى در ايجاد و تدبير حوادث نداشتند، لذا توسل به آن‌ها موجب شرك‌شان شد، ولى ارواح مطهره انبياء و اولياى الهى را قياس كردن به بت‌ها عين نادانى و انحراف است.

توحيد واجب الوجود داراى اقسامى است، مانند توحيد ذاتى، توحيد صفاتى، توحيد فعلى (لا حول و لا قوه الا باللّه) و


صفحه 23

خالقى، توحيد تدبيرى، توحيد عبادى كه معبود تنها خداوند است و عبادت منحصر به خداوند است و همه مسلمانان، عبادت غير خداوند را شرك و مخرج از دين اسلام مى‌دانند.

ولى وهابى‌ها در اثر كم‌فهمى و عدم علم و دقت كافى و يا روى علت ديگر در تعريف عبادت بيراهه رفته‌اند و از همين جهالت، هزاران مسلمان را در حجاز و ساير كشورهاى اسلامى شهيد كرده‌اند. همواره به حليت جان و مال و ابرو و ناموس مخالفين شيعى و سنى خود فتوى داده‌اند. و تعداد مسلمانان مقتولين آنان را خداوند مى‌داند" وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ‌ومَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً".

اين تكفيرهاى نفسانى، اثر حمله‌هاى انتحارى را دارد و هر دو معلول و نتيجه تلقين جاهلانه مدعيان علم به جاهلان ديگر مى‌باشد.

و ده‌ها و يا صدها كتاب از جانب دانشمندان سنى و شيعه، در جواب آنان با دلايل معقول و شرعى نوشته شده كه آنان يا آن‌ها را نمى‌خوانند و يا نمى‌فهمند و تنها كار انان تكرار


صفحه 24

مكررات باطله خودشان است‌[1]. نادانى سرچشمه همه گمراهى ها و بدبختى‌ها مى‌باشد.

تفضيل كلام و بيان استدلال با اين دسته فايده‌اى ندارد، تنها چيزيكه انجمن تحقيق و تدوين به اين نويسنده و هم‌قطاران وهابى آنان مى‌گويد اينست كه: شيعه در حق امامان اهل بيت نه در اعتقاد و نه در عمل، افراط نكرده‌اند شما به طرفدارى اموى‌ها در حق اهل البيت تفريط كرده‌ايد و اعتقاد اكثريت اهل سنت را در حق اهل البيت نپذيرفته‌ايد كه محبت اهل البيت را جزء ايمان مى‌دانند.

1- شيعيان، امامان اهل البيت را اوصياء و خلفاى حضرت پيامبر اكرم (ص) و مبين شريعت او مى‌دانند كه انحضرت فرموده است:

الخلفاء بعدى اثنا عشر كلهم من قريش.

جانشينان بعد از من دوازده تن هستند و همه‌شان از قريش مى‌باشند.

[1]- يك موضوع خطرناك ديگر در نوشته‌هاى مبتذل اين دسته اينست كه بين حرام و كفر فرقى نمى‌گذارند، وقتى يك عمل مطابق دليل شرعى حرام گردد، فاعل آن كافر و مشرك نمى‌شود وگرنه 90 درصد مسلمانان بايد به عقيده اين دسته از اسلام خارج باشند، شما اگر در گفتار و نوشتار اين دسته دقت كنيد به همين نتيجه مى‌رسيد.


صفحه 25

اين حديث تنها در صحيح مسلم هشت سند دارد و مسلم در صحيح خود مى‌گويد احاديث كتاب او متفق عليه مى‌باشد.

اين احاديث به تعابير مختلف در بخارى و ساير مسانيد و مجامع حديثى نقل شده و بعضى از دانشمندان اهل سنت مى گويند صدر حديث (به همين مقدارى كه ما نقل كرده‌ايم، متفق عليه مى‌باشد).[1]

2- شيعه امامان خود را معصوم مى‌دانند كه ريشه آن در قرآن كريم است:إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً.

3- در فروع عقايد و احكام عملى قول انان را واجب الاخذ مى‌دانند.

4- امامت امامان توسط نص ثابت مى‌گردد.

5- علوم آنان توسط پدران‌شان به امام على مى‌رسد و امير المومنين حضرت على علم خود را از حضرت پيامبر اكرم گرفته است.

[1]- البته اين حديث خلافت خلفاى راشدين( رض) را نفى نمى‌كند و بيان آن صحبت زياد مى‌خواهد.


صفحه 26

على (ع) در يك حديث صحيح السند در كافى مى‌فرمايد:

انا عبد من عبيد محمد (ص)

من نوكرى از نوكران حضرت محمد هستم.

در كجاى اين مطالب افراط شده؟ ده‌ها يا صدها حديث كه اهل سنت و اهل تشيع روايت كرده‌اند بر اين مطالب دلالت دارد، اگر شما آن‌ها را نديده‌ايد يا قبول نداريد اكثريت علماى اسلام اين احاديث را در كتب خود نقل كرده‌اند و عده‌اى از آن‌ها متواتر است و همه آن‌ها مورد قبول است. حالا فرض كنيد بعضى از اين مطالب به نظر علماى محترم اهل سنت معتبر نباشد، آيا قبولى آن از طرف شيعه كفر صريح مى‌شود كه شما ادعا داريد؟!

ما به اين نويسنده و همفكران او مى‌گوييم:" اتقوا اللّه، اتقوا اللّه، اتقوا اللّه كبرت كلمه تخرج من افواهكم و اقلامكم، و انتم مسؤلون موقوفون يوم القيامه".در آنجا پولهاى كمكى فلان كشور عربى نيست كه براى شما برسد.

در پايان بحث لازم است يادآورى شود كه در اين اوراق گاهى استدلال شده كه فلان كار از صحابه آنحضرت (ص) نقل نشده و باين وسيله ممنوعيت آنرا به خيال خود اثبات نموده‌اند.