بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 134

نمى تواند گوياتر از اين باشد كه پيامبر آنان را يك يك به نام هاى مخصوص خويش صدا بزند و با آنان بسان دوران حياتشان سخن بگويد.

هيچ مسلمانى حق ندارد كه يك چنين تاريخ مسلّم اسلامى را به خاطر يك پيشداورى غلط انكار كند و بگويد چون با عقل قاصر مادى من سازگار نيست، پس صحيح نيست. ما در اين جا، متن قسمتى از اين مكالمه را نقل مى كنيم تا افرادى كه كاملاً به زبان عربى آشنايى دارند ببينند كه عبارت پيامبر در اين قسمت چقدر گويا و روشن است:

«فلمّا ألقاهم فى القليبِ وَقفَ عليهم رسُولُ اللّهصلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم فقال: يا أهلَ قليب هَلْ وَجدتُم ما وعدكُم ربُّكم حقّاً فانّى قد وجدتُ ما وعدنى ربّى حقّاً فقال له أصحابه يا رسول اللّه أتكلّم قوماً موتى؟! فقال لهم: لقد علموا انّ ما وعدهم ربّهم حقّاً...».[1]

2. پيامبر در بقيع سخن مى گويد

در آخرين روزهاى زندگى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)، پيش از آنكه تب بر بدن او عارض گردد، نيمه شب همراه امير مؤمنان(عليه السلام)و يا شخص ديگر رهسپار قبرستان بقيع مى گرديد و پس از ورود به بقيع با آنان چنين سخن مى گفت:

«السَّلام عَليكُم دارَ قوم مؤمنين، أنتم لنا فُرَط و انّا بكم لاحقون».

[1]سخن گفتن پيامبر گراميصلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم با سران شرك كه اجساد آنان در چاهى ريخته شده بود از مسلّمات تاريخ و حديث است، از ميان محدثان گروهى آن را نقل كرده3اند كه به برخى اشاره مى3كنيم.
صحيح بخارى، ج5 در سرگذشت جنگ بدر، ص 97، 98و 110; صحيح مسلم، ج4، كتاب«جنت»، ص 77; سنن نسائى، ج4، ص 89و 90; مسند امام احمد، ج2، ص 131; سيره ابن هشام، ج1، ص 639; مغازى واحدى، ج1، غزوه بدر; بحار الانوار، ج19، ص 346.


صفحه 135

درود بر شما كه در جايگاه افراد با ايمان قرار گرفته ايد شما بر ما سبقت جسته ايد، و ما هم به زودى به شما مى پيونديم.

به طور مسلّم سخن گفتن با ارواح اختصاص به حضور در قبرستان ندارد ولى علت اين كه پيامبر از جايگاه خود برخاسته و به قبرستان آمده آن است كه آمادگى بيشترى براى برقرارى ارتباط و مكالمه داشته باشد و الاّ روح و روان افراد در ميان خاك و سنگها نيست علاوه بر اين، زيارت قبور خود يك نوع مايه توجه به آخرت است.

مدارك اين حديث بيش از آن است كه در اين جا نقل شود ولى به مداركى در ذيل اشاره مى كنيم.[1]

3. پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم)با مادر امام على(عليه السلام)سخن مى گويد

خبر فوت مادر امام به پيامبر رسيد، پيامبر در هاله اى از غم فرو رفت، به پاس حقوقى كه وى در گردن پيامبر داشته او را با دست خود به قبر نهاد.

ثمّ انكبَّ عليها طويلاً يناجيها و يقول:«اِبنَك ابنك ثمّ خرج و سوّى عليها التراب».

سپس خم شد و آهسته با او سخن مى گفت و لفظ فرزندت فرزندت را تكرار مى كرد سپس از قبر خارج شد و خاك به روى آن ريخت.

ياران پيامبر سؤال كردند كه با مادر امام چه مى گفتى؟ فرمود: فرشته اى آمد، از خدا و پيامبر وامام او سؤال كرد او در پاسخ سومى ماند، تلقين كردم كه

[1]طبقات ابن سعد، ج2، ص 204; سيره ابن هشام، ج2، ص 642و در اين مدرك اضافه مى3كند كه پيامبر علاوه بر جمله پيش افزود:ليهنىء لكم ما أصبحتم فيه»بر شما گوارا باد نعمتى كه در آن قرار داريد ; ارشاد مفيد، ص 95; مناقب ابن شهر آشوب، ج1، ص 201; اعلام الورى، ص82.


صفحه 136

بگويد امام او پسرش على است.[1]

4. امير مؤمنان(عليه السلام)با پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)سخن مى گويد

پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم)درگذشت، موضوع غسل پيامبر پيش آمد طبق وصيت پيامبر كه نزديك ترين فرد بايد او را غسل دهد، امير مؤمنان تغسيل او را بر عهده گرفت،و موقع غسل با او چنين سخن گفت:

پدر ومادرم فداى تو باد، با فوت تو رشته نبوت و وحى الهى و اخبار آسمانها كه هرگز با مرگ كسى بريده نمى شود، قطع گرديد اگر نبود كه ما را به شكيبايى در برابر ناگواريها دعوت فرموده اى آنچنان در فراق تو اشك مى ريختم كه سرچشمه اشك را مى خشكانيدم ولى حزن و اندوه ما در اين راه پيوسته است و اين اندازه در راه تو بسيار كم است و جز اين چاره نيست پدر و مادرم فداى تو باد ما را در سراى ديگر يادآورى كن و در خاطر خود نگاهدار.[2]

چه جمله اى بالاتر و روشن تر از اينكه امام مى گويد:

«أُذكرنا عندَ ربِّك واجعلنا من بالك»:ما را پيش پروردگار ياد كن، و ما را به خاطر بسپار.

آيا يك خردمندى اجازه مى دهد كه بگويد امام اين جمله را به عنوان، تسكين دل مى گفت.

5. امير مؤمنان(عليه السلام)باز سخن مى گويد

دخت گرامى پيامبر اسلام، از رنجها و اندوههايى كه بسان پاره هاى شب

[1]اصول كافى، ج1، ص 453.
[2]بأبى أنت و أُمّى يا رسول اللّه لقد انقطع بموتك مالم ينقطع بموت غيرك من النبوة و الأنباء و أخبار السماء.... نهج البلاغه عبده، خطبه 230.


صفحه 137

تاريك، آسمان زندگى او را فرا گرفته بود آزاد گرديد و به پدر بزرگوار خود پيوست.

امام در دل شب او را غسل داد و در موقع خاك سپارى با پيامبر گرامى چنين سخن مى گويد:

درود بر تواى پيامبر خدا، از من و دخترت كه در جوار تو فرود آمد و به تو پيوست،اى پيامبر خدا! بردبارى و شكيبايى من از جدايى دختر برگزيده تو، كم گرديد و از تاب و توان من كاست، براى من جاى شكيبايى در مرگ دخترت پس از مفارقت و جدايى تو باقى است زيرا مصيبت تو جانگدازتر بود (چون در آن شكيبايى نمودم جا دارد كه در اين مصيبت نيز شكيبا باشم) در حالى كه سر تو را در آرامگاهت نهادم و روح تو در حالى كه سرت بين گلو و سينه من بود، پرواز نمود(چرا صبر نكنم) ما مملوك خدا هستيم و به سوى او باز مى گرديم.

اى پيامبر گرامى، امانت پس گرفته شد و گروگان دريافت گرديد، اندوه من جاودانى است بيدارى من در شب دايمى است تا روزى كه خداوند سرايى را كه در آن اقامت گزيده ايد، براى من بگزيند.

اى پيامبر خدا، دخترت تو را، از اجتماع امت بر پايمال كردن حقوق او آگاه خواهد ساخت، از او تحقيق كن و اوضاع را بپرس (اين كارها موقعى انجام گرفت) كه از رفتن تو زمانى نگذشته وياد تو از ميان نرفته است. درود من بر شما، مانند درود وداع كننده نه درود كسى كه خشمگين است و يا ملول اگر خاك شما را ترك كنم نه از روى بى علاقگى است و اگر بمانم نه از بدگمانى است بلكه به خاطر آنچه كه خدا به شكيبايان وعده كرده است.[1]

[1]نهج البلاغه، خطبه 179.


صفحه 138

صراحت اين خطبه قابل انكار نيست

آيا مى توان صراحت اين مذاكره را انكار نمود و خطاب امام در اين خطبه يكى و دو تا نيست كه بگوييم جنبه تسكين و تسلى جويى داشته است، امام نه تنها سخن مى گويد بلكه نكته اى يادآور مى شود كه زهرا(عليها السلام)به اين زودى تو را از ستمى كه بر او شده است آگاه نخواهد ساخت، بلكه بايد اصرار كنى و از او مطالبه بنمايى و جدّاً بخواهى تا تو را آگاه سازد چنانكه فرمود:فاحفها السؤال....

6. امير مؤمنان(عليه السلام)با ارواح سخن مى گويد

امير مؤمنان هنگام بازگشت از صفين در كنار قبرستان كوفه ايستاد و چنين گفت:

اى ساكنان خانه هاى وحشت زا و گورهاى تاريك!اى همآغوشان با خاك و دور ماندگان از وطن!اى مظاهر وحشت و ترس! شما بر ما سبقت گرفتيد، و ما به شما مى پيونديم. من شما را آگاه مى سازم: خانه هاى شما تصاحب شد، همسران ازدواج نمودند ثروت ها تقسيم گرديد اين خبرهايى است كه پيش ما است پيش شما چه خبرى هست؟! سپس به ياران خود روى كردو گفت: اگر به آنان اجازه داده شود كه سخن بگويند چنين خبر مى دهند كه بهترين توشه در اين جهان پرهيزگارى است.[1]

7. تلقين ميت

نظريه انكار امكان ارتباط با ارواح، نه تنها با آيات قرآن مجيد مخالف است، بلكه با سنت مسلّم اسلامى كه از پيامبر گرامى و پيشوايان معصوم او به

[1]نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 130.


صفحه 139

دست ما رسيده و با احاديثى متواتر كه در اين باره نقل شده است، نيز مخالف مى باشد.

پيشوايان معصوم و پاك شيعه كه علوم آنان منتهى به پيامبر گرامى مى گردد، دستور اكيد مى دهند كه هنگامى كه ميت را در قبر نهادند، او را تلقين دهند، و به او بگويند:

«قلْ رضيتُ باللّه ربّاً و بالإسلامِ ديناً و بمحمّد نبيّاً و بعلىّ إماماً».

ويا بگويند:«اللّه ربُّك و الإسلامُ دينُك و محمّدٌ نبيُّك و القرآنُ كتابُك و علىٌّ إمامك».

يا بگويند:«إسْمَع و افهَم (سه بار) اللّهُ ربُّك و محمّدٌ نبيُّك...».

احاديث اين باب، گذشته بر اين كه داراى اسناد صحيحى مى باشند به شكل متواتر نقل شده اند و مرحوم شيخ حر عاملى روايات اين موضوع را در كتاب وسائل الشيعه، ابواب دفن ميت بابهاى 20و21 آورده است، علاقمندان مى توانند احاديث اين موضوع را كه در كتاب وسائل الشيعه، ج2، ص 842ـ848 آمده است ملاحظه فرمايند، علاوه بر اين دو باب، باز رواياتى در ابواب ديگر هست كه گواه بر امكان ارتباط با اموات مى باشند.

در گذشته در مسئله سلام بر پيامبر در حال تشهد، ياد آور شديم كه در سنت هاى مسلّم اسلامى كه عمل ميليون ها مسلمان بر آن اساس قرار دارد جاى استدلال به اخبار و احاديث و دقت در اسناد آنها نيست، هيچ خبر متواتر و يا صحيحى نمى تواند جايگزين يك سنت اصيل اسلامى گردد كه همه مسلمانان جهان اعم از عالم وغير عالم، سنى و شيعه، آن را به عنوان يك سنت مذهبى انجام مى دهند و اگر در اين مورد رواياتى نقل گردد فقط از نظر تأييد است.

در كتاب«الفقه على المذاهب الأربعة»كه به وسيله چهار تن از علماى بزرگ مصر كه هركدام پيشواى فقهى گروهى از اهل تسنن مى باشند، چنين


صفحه 140

آمدهاست:

مستحب است، پس از دفن ميت و صاف كردن خاكهاى قبر، او را با كلمات زير تلقين داد و تلقين دهنده نام او و نام مادر او را بگويد و اگر نام مادر او را نمى داند نام حواء را ببرد، سپس او را خطاب كند و بگويد: به ياد آر عهد و پيمانى را كه با آن از دنيا خارج شدى و آن پيمان عبارت است از گواهى بر يگانگى خدا و رسالت حضرت محمد و اين كه بهشت و دوزخ و رستاخيز حق است، و روز رستاخيز فرا مى رسد و خداوند همه را برمى انگيزد. و تو،به خدايى خدا، و حقانيت اسلام، و نبوت پيامبر و پيشوايى قرآن، و قبله بودن كعبه و برادرى افراد با ايمان، راضى هستى.[1]

غزالى در احياء العلوم و شوكانى در«نيل الأوطار»مى گويند:«و يستحب التلقين»و حديث زير را نقل مى كنند: سعيد بن عبد اللّه مى گويد من در احتضار أبا امامه باهلى، بر بالين او بودم او به من وصيت كرد كه او را به نحوى كه پيامبر خدا دستور داده است تلقين دهم، پيامبر خدا دستور داده است هر موقع از دفن افراد فارغ شديد يك نفر بر بالين او قرار گيرد و او را به نام خود و نام مادرش خطاب كند زيرا او مى شنود ولى پاسخ نمى گويد، سه بار اين كار را تكرار كند و به او بگويد: أُذكرْ ما خرجتَ عليه من الدنيا شهادة أن لا إله إلاّ اللّه و انّ محمّداً رسول اللّه و أنّك رضيتَ باللّه ربّاً و بالإسلامِ ديناً و محمّد نبيّاً وبالقرآنِ إماماً، سپس افزود در اين موقع دو فرشته سؤال او را ترك مى كنند و بهيكديگر مى گويند چرا بنشينيم؟ تمام آنچه را مى خواستيم به او تلقين شد....[2]

[1]الفقه على المذاهب الأربعة، ج1، ص 387 فقط در اين ميان حنفى3ها مى3گويند تلقين جايز است نه مستحب، و مالكى3ها آن را مكروه مى3شمارند.
[2]احياء العلوم، ج4، ص 476; نيل الاوطار، تأليف شوكانى، ج4، ص 139.


صفحه 141

چه تصريحى بالاتر كه پيامبر در اين حديث فرمود:«يَسْمَعُ و لا يُجيبْ»آيا وجدان كسى اجازه مى دهد كه تمام اين احاديث و سنن اسلامى را، يك امر لغو تلقى كند و يا عمل امت اسلامى را تخطئه نمايد.

جلال الدين سيوطى از پيامبر نقل مى كند:لقِّنوا مُوتاكم أن لا إله إلاّ اللّه.[1]

اين حديث به ما دستور مى دهد كه به مردگان كلمه شهادت را تلقين كنيم، اگر آنان قابل تفهيم نبودند در اين موقع چنين تلقين لغو خواهد بود.