تاريك، آسمان زندگى او را فرا گرفته بود آزاد گرديد و به پدر بزرگوار خود پيوست.
امام در دل شب او را غسل داد و در موقع خاك سپارى با پيامبر گرامى چنين سخن مى گويد:
درود بر تواى پيامبر خدا، از من و دخترت كه در جوار تو فرود آمد و به تو پيوست،اى پيامبر خدا! بردبارى و شكيبايى من از جدايى دختر برگزيده تو، كم گرديد و از تاب و توان من كاست، براى من جاى شكيبايى در مرگ دخترت پس از مفارقت و جدايى تو باقى است زيرا مصيبت تو جانگدازتر بود (چون در آن شكيبايى نمودم جا دارد كه در اين مصيبت نيز شكيبا باشم) در حالى كه سر تو را در آرامگاهت نهادم و روح تو در حالى كه سرت بين گلو و سينه من بود، پرواز نمود(چرا صبر نكنم) ما مملوك خدا هستيم و به سوى او باز مى گرديم.
اى پيامبر گرامى، امانت پس گرفته شد و گروگان دريافت گرديد، اندوه من جاودانى است بيدارى من در شب دايمى است تا روزى كه خداوند سرايى را كه در آن اقامت گزيده ايد، براى من بگزيند.
اى پيامبر خدا، دخترت تو را، از اجتماع امت بر پايمال كردن حقوق او آگاه خواهد ساخت، از او تحقيق كن و اوضاع را بپرس (اين كارها موقعى انجام گرفت) كه از رفتن تو زمانى نگذشته وياد تو از ميان نرفته است. درود من بر شما، مانند درود وداع كننده نه درود كسى كه خشمگين است و يا ملول اگر خاك شما را ترك كنم نه از روى بى علاقگى است و اگر بمانم نه از بدگمانى است بلكه به خاطر آنچه كه خدا به شكيبايان وعده كرده است.[1]
[1]نهج البلاغه، خطبه 179.
صراحت اين خطبه قابل انكار نيست
آيا مى توان صراحت اين مذاكره را انكار نمود و خطاب امام در اين خطبه يكى و دو تا نيست كه بگوييم جنبه تسكين و تسلى جويى داشته است، امام نه تنها سخن مى گويد بلكه نكته اى يادآور مى شود كه زهرا(عليها السلام)به اين زودى تو را از ستمى كه بر او شده است آگاه نخواهد ساخت، بلكه بايد اصرار كنى و از او مطالبه بنمايى و جدّاً بخواهى تا تو را آگاه سازد چنانكه فرمود:فاحفها السؤال....
6. امير مؤمنان(عليه السلام)با ارواح سخن مى گويد
امير مؤمنان هنگام بازگشت از صفين در كنار قبرستان كوفه ايستاد و چنين گفت:
اى ساكنان خانه هاى وحشت زا و گورهاى تاريك!اى همآغوشان با خاك و دور ماندگان از وطن!اى مظاهر وحشت و ترس! شما بر ما سبقت گرفتيد، و ما به شما مى پيونديم. من شما را آگاه مى سازم: خانه هاى شما تصاحب شد، همسران ازدواج نمودند ثروت ها تقسيم گرديد اين خبرهايى است كه پيش ما است پيش شما چه خبرى هست؟! سپس به ياران خود روى كردو گفت: اگر به آنان اجازه داده شود كه سخن بگويند چنين خبر مى دهند كه بهترين توشه در اين جهان پرهيزگارى است.[1]
7. تلقين ميت
نظريه انكار امكان ارتباط با ارواح، نه تنها با آيات قرآن مجيد مخالف است، بلكه با سنت مسلّم اسلامى كه از پيامبر گرامى و پيشوايان معصوم او به
[1]نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 130.
دست ما رسيده و با احاديثى متواتر كه در اين باره نقل شده است، نيز مخالف مى باشد.
پيشوايان معصوم و پاك شيعه كه علوم آنان منتهى به پيامبر گرامى مى گردد، دستور اكيد مى دهند كه هنگامى كه ميت را در قبر نهادند، او را تلقين دهند، و به او بگويند:
«قلْ رضيتُ باللّه ربّاً و بالإسلامِ ديناً و بمحمّد نبيّاً و بعلىّ إماماً».
ويا بگويند:«اللّه ربُّك و الإسلامُ دينُك و محمّدٌ نبيُّك و القرآنُ كتابُك و علىٌّ إمامك».
يا بگويند:«إسْمَع و افهَم (سه بار) اللّهُ ربُّك و محمّدٌ نبيُّك...».
احاديث اين باب، گذشته بر اين كه داراى اسناد صحيحى مى باشند به شكل متواتر نقل شده اند و مرحوم شيخ حر عاملى روايات اين موضوع را در كتاب وسائل الشيعه، ابواب دفن ميت بابهاى 20و21 آورده است، علاقمندان مى توانند احاديث اين موضوع را كه در كتاب وسائل الشيعه، ج2، ص 842ـ848 آمده است ملاحظه فرمايند، علاوه بر اين دو باب، باز رواياتى در ابواب ديگر هست كه گواه بر امكان ارتباط با اموات مى باشند.
در گذشته در مسئله سلام بر پيامبر در حال تشهد، ياد آور شديم كه در سنت هاى مسلّم اسلامى كه عمل ميليون ها مسلمان بر آن اساس قرار دارد جاى استدلال به اخبار و احاديث و دقت در اسناد آنها نيست، هيچ خبر متواتر و يا صحيحى نمى تواند جايگزين يك سنت اصيل اسلامى گردد كه همه مسلمانان جهان اعم از عالم وغير عالم، سنى و شيعه، آن را به عنوان يك سنت مذهبى انجام مى دهند و اگر در اين مورد رواياتى نقل گردد فقط از نظر تأييد است.
در كتاب«الفقه على المذاهب الأربعة»كه به وسيله چهار تن از علماى بزرگ مصر كه هركدام پيشواى فقهى گروهى از اهل تسنن مى باشند، چنين
آمدهاست:
مستحب است، پس از دفن ميت و صاف كردن خاكهاى قبر، او را با كلمات زير تلقين داد و تلقين دهنده نام او و نام مادر او را بگويد و اگر نام مادر او را نمى داند نام حواء را ببرد، سپس او را خطاب كند و بگويد: به ياد آر عهد و پيمانى را كه با آن از دنيا خارج شدى و آن پيمان عبارت است از گواهى بر يگانگى خدا و رسالت حضرت محمد و اين كه بهشت و دوزخ و رستاخيز حق است، و روز رستاخيز فرا مى رسد و خداوند همه را برمى انگيزد. و تو،به خدايى خدا، و حقانيت اسلام، و نبوت پيامبر و پيشوايى قرآن، و قبله بودن كعبه و برادرى افراد با ايمان، راضى هستى.[1]
غزالى در احياء العلوم و شوكانى در«نيل الأوطار»مى گويند:«و يستحب التلقين»و حديث زير را نقل مى كنند: سعيد بن عبد اللّه مى گويد من در احتضار أبا امامه باهلى، بر بالين او بودم او به من وصيت كرد كه او را به نحوى كه پيامبر خدا دستور داده است تلقين دهم، پيامبر خدا دستور داده است هر موقع از دفن افراد فارغ شديد يك نفر بر بالين او قرار گيرد و او را به نام خود و نام مادرش خطاب كند زيرا او مى شنود ولى پاسخ نمى گويد، سه بار اين كار را تكرار كند و به او بگويد: أُذكرْ ما خرجتَ عليه من الدنيا شهادة أن لا إله إلاّ اللّه و انّ محمّداً رسول اللّه و أنّك رضيتَ باللّه ربّاً و بالإسلامِ ديناً و محمّد نبيّاً وبالقرآنِ إماماً، سپس افزود در اين موقع دو فرشته سؤال او را ترك مى كنند و بهيكديگر مى گويند چرا بنشينيم؟ تمام آنچه را مى خواستيم به او تلقين شد....[2]
[1]الفقه على المذاهب الأربعة، ج1، ص 387 فقط در اين ميان حنفى3ها مى3گويند تلقين جايز است نه مستحب، و مالكى3ها آن را مكروه مى3شمارند.
[2]احياء العلوم، ج4، ص 476; نيل الاوطار، تأليف شوكانى، ج4، ص 139.
چه تصريحى بالاتر كه پيامبر در اين حديث فرمود:«يَسْمَعُ و لا يُجيبْ»آيا وجدان كسى اجازه مى دهد كه تمام اين احاديث و سنن اسلامى را، يك امر لغو تلقى كند و يا عمل امت اسلامى را تخطئه نمايد.
جلال الدين سيوطى از پيامبر نقل مى كند:لقِّنوا مُوتاكم أن لا إله إلاّ اللّه.[1]
اين حديث به ما دستور مى دهد كه به مردگان كلمه شهادت را تلقين كنيم، اگر آنان قابل تفهيم نبودند در اين موقع چنين تلقين لغو خواهد بود.
اين محدث در صحيح خود بابى تحت اين عنوان دارد:«الميت يَسْمعُ خَفْق النعالِ»:ميت صداى كوبيدن كفش هاى مشايعت گران را مى شنود. همان طور كه ملاحظه مى فرماييد، نويسنده صحيح بابى تحت اين عنوان باز كرده و فعل«يسمع»جز اين كه بايد به صيغه معلوم خوانده شود، صورت ديگرى براى آن نمى توان انديشيد.
وى در اين عنوان حديثى به شرح زير نقل كرده است:
پيامبر فرمود:
العبدُ إذا وُضِعَ فى قبرِهِ و تولّى و ذهبَ أصحابُه حتّى أنّه ليسمع قَرْع نعالِهِم أتاه ملكان فاقعداه فيقولان ما كنت تقول فى هذا الرجل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)؟ فيقول اشهد انّه عبد اللّه و رسوله.[1]
«بنده خدا وقتى در قبرش نهاده و ترك شد و دوستان او رفتند هنوز ميت صداى كوبيدن كفش هاى آنان را مى شنود كه دو فرشته نازل مى شوند اورا مى نشانند و به او مى گويند در باره اين مرد (حضرت محمد(صلى الله عليه وآله وسلم)) چه مى گفتى؟ وى مى گويد گواهى مى دهم كه او بنده خدا و پيامبر اوست».
اين حديث به طور روشن به حيات انسان پس از مرگ و ارتباط او با اين جهان به طورى كه صداى كفش هاى آنان را مى شنود گواهى مى دهد.
جمله«حتى انّه ليسمع قرع نعالهم»به صيغه معلوم است و ضمير آن به«عبد»برمى گردد، و مقصود اين است كه هنوز صداى كفش تشييع كنندگان از گوش ميت قطع نشده كه بلافاصله، فرشتگان فرود مى آيند.
ما فعلاً كار نداريم كه حقيقت سؤال از ميت و نشاندن آن در قبر چيست، سخن ما در همان جمله است كه نويسنده صحيح آن را به صيغه
[1]صحيح بخارى كتاب جنائز، ج2، ص 19، چاپ مصر، سال 1314 هجرى قمرى.
معلوم خوانده و بزرگترين گرامرشناس جهان عرب«محمد بن مالك»كه صحيح بخارى را اعراب گذارى كرده است، او نيز آن را به صيغه معلوم خوانده است.
تعجب از نويسنده پيشداورى است كه به زور و كلك مى خواهد در دلالت اين حديث خدشه كند و مى گويد كه كلمه«يسمع»به صيغه مجهول است يعنى شنيده مى شود، نه اين كه ميت مى شنود.[1]
بايد از اين نويسنده پيشداور پرسيد، فرض شود كه اين جمله بر خلاف تصريح خود بخارى و شارحان حديث، به صيغه مجهول است و مفاد آن اين است كه صداى كفش مشايعت كنندگان شنيده مى شود، ولى شنيده شدن، شنونده اى لازم دارد و اين شنونده جز خود ميت كسى ديگر نمى تواند باشد زيرا فرض اين است كه تشييع كنندگان قبر را ترك كرده اند و در آن محل جز ميت كسى نيست كه اين صدا را بشنود، مگر اين كه بگوييم اگر انسانى در كنار ميت باشد، صداى كفشها را خواهد شنيد يك چنين معنى جز به بازى گرفتن حديث، معنى ديگرى نمى تواند داشته باشد.
هنگامى كه جنازه اى بر دوش مردها حمل مى شود اگر ميت فرد صالح و نيكوكار باشد مى گويد: عجله كنيد، اگر بدكار باشد مى گويد واى بر آن، كجا مى بريد؟ صداى او را همه چيز مى شنود، جز انسان، اگر انسان مى شنيد، همان دم جان مى سپرد.