چه تصريحى بالاتر كه پيامبر در اين حديث فرمود:«يَسْمَعُ و لا يُجيبْ»آيا وجدان كسى اجازه مى دهد كه تمام اين احاديث و سنن اسلامى را، يك امر لغو تلقى كند و يا عمل امت اسلامى را تخطئه نمايد.
جلال الدين سيوطى از پيامبر نقل مى كند:لقِّنوا مُوتاكم أن لا إله إلاّ اللّه.[1]
اين حديث به ما دستور مى دهد كه به مردگان كلمه شهادت را تلقين كنيم، اگر آنان قابل تفهيم نبودند در اين موقع چنين تلقين لغو خواهد بود.
اين محدث در صحيح خود بابى تحت اين عنوان دارد:«الميت يَسْمعُ خَفْق النعالِ»:ميت صداى كوبيدن كفش هاى مشايعت گران را مى شنود. همان طور كه ملاحظه مى فرماييد، نويسنده صحيح بابى تحت اين عنوان باز كرده و فعل«يسمع»جز اين كه بايد به صيغه معلوم خوانده شود، صورت ديگرى براى آن نمى توان انديشيد.
وى در اين عنوان حديثى به شرح زير نقل كرده است:
پيامبر فرمود:
العبدُ إذا وُضِعَ فى قبرِهِ و تولّى و ذهبَ أصحابُه حتّى أنّه ليسمع قَرْع نعالِهِم أتاه ملكان فاقعداه فيقولان ما كنت تقول فى هذا الرجل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)؟ فيقول اشهد انّه عبد اللّه و رسوله.[1]
«بنده خدا وقتى در قبرش نهاده و ترك شد و دوستان او رفتند هنوز ميت صداى كوبيدن كفش هاى آنان را مى شنود كه دو فرشته نازل مى شوند اورا مى نشانند و به او مى گويند در باره اين مرد (حضرت محمد(صلى الله عليه وآله وسلم)) چه مى گفتى؟ وى مى گويد گواهى مى دهم كه او بنده خدا و پيامبر اوست».
اين حديث به طور روشن به حيات انسان پس از مرگ و ارتباط او با اين جهان به طورى كه صداى كفش هاى آنان را مى شنود گواهى مى دهد.
جمله«حتى انّه ليسمع قرع نعالهم»به صيغه معلوم است و ضمير آن به«عبد»برمى گردد، و مقصود اين است كه هنوز صداى كفش تشييع كنندگان از گوش ميت قطع نشده كه بلافاصله، فرشتگان فرود مى آيند.
ما فعلاً كار نداريم كه حقيقت سؤال از ميت و نشاندن آن در قبر چيست، سخن ما در همان جمله است كه نويسنده صحيح آن را به صيغه
[1]صحيح بخارى كتاب جنائز، ج2، ص 19، چاپ مصر، سال 1314 هجرى قمرى.
معلوم خوانده و بزرگترين گرامرشناس جهان عرب«محمد بن مالك»كه صحيح بخارى را اعراب گذارى كرده است، او نيز آن را به صيغه معلوم خوانده است.
تعجب از نويسنده پيشداورى است كه به زور و كلك مى خواهد در دلالت اين حديث خدشه كند و مى گويد كه كلمه«يسمع»به صيغه مجهول است يعنى شنيده مى شود، نه اين كه ميت مى شنود.[1]
بايد از اين نويسنده پيشداور پرسيد، فرض شود كه اين جمله بر خلاف تصريح خود بخارى و شارحان حديث، به صيغه مجهول است و مفاد آن اين است كه صداى كفش مشايعت كنندگان شنيده مى شود، ولى شنيده شدن، شنونده اى لازم دارد و اين شنونده جز خود ميت كسى ديگر نمى تواند باشد زيرا فرض اين است كه تشييع كنندگان قبر را ترك كرده اند و در آن محل جز ميت كسى نيست كه اين صدا را بشنود، مگر اين كه بگوييم اگر انسانى در كنار ميت باشد، صداى كفشها را خواهد شنيد يك چنين معنى جز به بازى گرفتن حديث، معنى ديگرى نمى تواند داشته باشد.
هنگامى كه جنازه اى بر دوش مردها حمل مى شود اگر ميت فرد صالح و نيكوكار باشد مى گويد: عجله كنيد، اگر بدكار باشد مى گويد واى بر آن، كجا مى بريد؟ صداى او را همه چيز مى شنود، جز انسان، اگر انسان مى شنيد، همان دم جان مى سپرد.
كشيده، و در هر موضوعى كه فهرست آن را مى آوريم احاديث متعددى نقل كرده است، اينك فهرست فصول اين كتاب:
1. اموات، احياء را مى شناسند. ص 5.
2. ميت با مشايعان انس مى گيرد. ص 9.
3. ارواح موتى از احياء سؤال مى كنند و سخنان و كارهاى آنان را درك مى كنند. ص 12.
4. ميت تلقين را مى فهمد. ص 13.
5. ارواح با يك ديگر ملاقات و مذاكره مى كنند. ص 17.
6. ارواح احياء و ارواح موتى با هم تلاقى دارند. ص 20.
7. بدن مى ميرد، روح نمى ميرد. ص 34.
8. روح در موقع سؤال به بدن ميت باز مى گردد. ص 41.
9. پيامبر در شب معراج با ارواح پيامبران سخن گفت. ص 44.
10. كيفيت عذاب قبر. ص 51.
11.و....
در اين فصول با يك رشته آيات و روايات و قصص و حكايات بر مدعاى خود استدلال كرده است كه نقل آنها مايه اطاله سخن است كسانى كه بخواهند در موضوعات ياد شده از احاديث و قصص اهل تسنن آگاه شوند به كتاب ياد شده مراجعه نمايند.
اينك احاديث ديگرى را كه خود تتبع كرده ايم نقل مى كنيم.
در احاديثى كه محدثان اهل سنت نقل كرده اند، مسئله امكان مكالمه و ارتباط، يك مطلب مسلّم گرفته شده است و ما احاديثى را به عنوان نمونه نقل مى كنيم و حديث در اين باب از فريقين بيش از آن است كه در اين جا منعكس گردد.
11. پيامبر گراميصلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم فرمود:«زوروا موتاكم و سلِّموا عليهم».[1]اموات خود را زيارت كنيد، وبر آنان درود بفرستيد. درود بر كسانى كه قابل اسماع و تفهيم نيستند و سخن ما به گوش آنان نمى رسد چه سودى دارد؟! در اين صورت ناچاريم تغيير نظر داده و در برابر اين همه احاديث تسليم گرديم.
اتّفاقاً سند حديث از نقطه نظر فن حديث شناسى، خوب است، محقّقانى كه احاديث احياء العلوم را نقد و بررسى كرده اند درباره اين حديث مى گويند: اسناده حسن.[2]
12. عايشه مى گويد: پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود:«ما من رجل يزور قبر أخيه و يجلس عنده إلاّاستأنس و ردّ عليه حتى يقوم».[3]
هيچ فردى نيست كه برادر دينى خود را زيارت كند و كنار قبر او بنشيند، مگر اينكه (روح و روان) مرده با او انس گرفته و به درود او پاسخ گويد تا وقتى وى آنجا را ترك كند.
10بررسى دلايل مخالفان ارتباط
آيات پيشين و احاديث متواتر و مشهور به روشنى ثابت كرد كه بشر مادى مى تواند از اين نشأت با انسان هايى كه در جهان برزخ زندگى مى كند، ارتباط برقرار نمايد و با آنان مكالمه كند و امكان اين ارتباط و وقوع آن ثابت گرديد، و امّا حدود و خصوصيات آن، بايد در فرصت ديگرى مورد بررسى قرار گيرد.
اكنون لازم است كه دلايل مخالفان ارتباط را مورد بررسى قرار دهيم، ما در اين بخش يك قسمت از دلايل مهم آنان را كه همگى متكى به يك رشته استظهارات ناروا از آيات الهى است مطرح مى كنيم و سرانجام خواهيد ديد، كه تمام اين استظهارات جز يك نوع پيشداورى چيز ديگرى نيست. و هرگز اين گروه اين آيات را با واقع بينى مورد مطالعه قرار نداده اند و لذا از معانى واقعى مفردات و سياق آيات وآيات ديگرى كه مى تواند روشنگر مفاد آنها باشد، به كلى غفلت كرده اند.
اينك مجموع اين دلايل:
نخستين دليل منكران ارتباط
(أَفَمَنْ يَخْلُقُ كَمَنْ لا يَخْلُقُ أَفلا تَذَكَّرُون*وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللّهِ لا تُحْصُوها إِنَّ اللّهَ لَغَفُورٌ رَحيمٌ* وَ اللّهُ يَعْلَمُ ما تُسِرُّون وَ ما تُعْلِنُونَ*وَ الّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ
اللّهِ لايَخْلُقُونَ شَيْئاً وَهُمْ يُخْلَقُون*أَمواتٌ غَيْرُ أَحْياء وما يَشْعُرُونَ أَيّانَ يُبْعَثُونَ* إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَالّذِينَ لا يُؤمِنُونَ بِالآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْكِرَةٌ وَ هُمْ مُسْتَكْبِرونَ).(نحل/17ـ22)
«آيا آن كسى كه مى آفريند، مانند كسى است كه خلق نمى كند چرا متذكر نمى شويد. اگر نعمتهاى خدا را بشماريد نمى توانيد احصاء كنيد خداوند آمرزنده و رحيم است. خداوند از آنچه كه پنهان مى سازيد و يا آشكار مى كنيد آگاه است. آن ها را كه جز خدا مى خوانيد (پرستش مى كنيد) چيزى را خلق نمى كنند در حالى كه خود مخلوق هستند.مردگانند، زنده نيستند و نمى دانند (كه پرستندگان آنها) كى مبعوث مى شوند. خداى شما خداى يگانه است، قلوب آن گروه كه به سراى ديگر ايمان ندارند، منكر (حق) است و از خضوع (در برابر حق) كبر مىورزند».
مورد استدلال آنان آيه بيست و يكم است. در اين آيه چيزهايى كه مورد پرستش امتهاى پيشين بود با جمله(أَمْواتٌ غَير أَحياء...)توصيف شده است و چنين موجوداتى نمى توانند سخن طرف مقابل را بشنوند و به درخواست او پاسخ بگويند و مقصود از چنين موجودات كه در جمله(أَمْواتٌ غَير أَحياء)آمده قديسان و پيامبران است، در اين صورت آيه گواه بر نفى ارتباط با چنين افراد خواهد بود.
پاسخ[1]
تشريح مفاد آيات، بستگى دارد كه مطالب زير روشن گردند:
1. چرا غير خدا، شايسته عبادت و پرستش نيست و چگونه در اين آيات بر وحدانيت معبود استدلال شده است؟
[1]از اين استدلال دو نوع مى33توان پاسخ داد: يكى اجمالى، ديگرى تفصيلى، پاسخ تفصيلى را در متن مى3خوانيد. پاسخ اجمالى اين است كه مقصود از«اموات غيراحياء»ارواح اولياء و انبياء و شهيدان راه خدا بلكه مطلق انسان3ها، نيست بلكه مقصود بت3هاى چوبى و فلزى و سنگى است. و تفصيل اين پاسخ اجمالى با توضيحات ششگانه انجام گرفته است.