پاسخ از استدلال در گرو تشريح هدف از آيات است.[1]
تشريح هدف آيات
ملاحظه آيات آغاز سوره و همچنين آيات مورد بحث به روشنى ثابت مى كند كه هدف جز اثبات يكتاپرستى و ابطال الوهيت و در نتيجه نفى معبود بودن غير خدا چيزى نيست.
در آغاز سوره، خدا با جمله(فاطِرِالسَّماواتِ والأَرض)توصيف شده است يعنى:«اوست آفريدگار آسمانها و زمين وجز او موجودى آسمانها و زمين را نيافريده است».
در آيه دوم آغاز سوره، خداوند، فعال ما يشاء معرفى گرديد و اين كه اگر درهاى رحمت خود را به روى بندگان باز كند، هيچ كس نمى تواند رحمت اورا باز دارد، و اگر ببندد، كسى نمى تواند باز كند چنانكه مى فرمايد:
(ما يَفْتَحِ اللّه لِلنّاسِ مِنْ رَحْمَة فَلا مُمْسِكَ لَها وَما يُمْسِك فَلا مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ وَهُوَ العَزِيزُ الحَكيم).( فاطر/2)
در آيه سوم، خدا را يگانه منعم و روزى دهنده معرفى كرده و نتيجه گرفته است كه جز خدا معبود و شايسته پرستش نيست، چنانچه مى فرمايد:
(يا أَيُّهَا النّاسُ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَيْكُمْ هَلْ مِنْ خالِق غَيْرُ اللّهِ يَرْزُقُكُمْ مِنَ
[1]از اين استدلال به دو نوع پاسخ مى توان داد:
[1]. اين آيات مربوط به بت هاى چوبى و فلزى عرب جاهلى است اگر قرآن مى فرمايد:(إِنْ تَدْعُوهُمْ لا يَسْمَعُوا دُعاءكُمْ...)مربوط به اين گونه از خدا نماها است و از محل بحث ما كه برقرارى ارتباط با ارواح است خارج مى باشد. اين همان پاسخ دوم در متن است.
[2]. اگر آيات مربوط به قديسان و پيامبران باشد كه احياناً مورد پرستش بودند مقصود نفى قدرت ذاتى در«سماع»و«استجابت»است و نفى چنين امرى ملازم با نفى سماع و استجابت به اذن الهى نيست. اين همان پاسخ نخستين است كه در متن آمده است.
السَّماءِ وَ الأَرْض لا إِلهَ إِلاّ هُوَ...). (فاطر/3).
«اى مردم! به ياد آوريد نعمتهاى خدا را آيا خالقى جز خدا هست كه براى شما از آسمان و زمين روزى دهد؟ جز او معبودى نيست...».
در آيات بعدى پيرامون يك رشته مطالب كه همگى مربوط به يگانگى معبود است، بحث مى كند تا اينكه مى رسد به آيات مورد بحث.
در نخستين آيه مورد بحث، خدا را در ظاهر به دو صفت و به يك معنى به سه صفت توصيف مى كند و لازمه توصيف خدا با اين صفات سه گانه اين است كه جز او معبودى نيست و معبودهاى پندارى، شايستگى عبادت را ندارد.
1. او مدبر است: به گواه اين كه اوست كه شب و روز را كوتاه و آفتاب و ماه را تحت نظامى به گردش وامى دارد.
2.«مالك على الإطلاق»اوست: و به اين حقيقت با جمله(ذلِكُمْ اللّهُ رَبُّكُمْ لَهُ المُلْك)اشاره مى كند قرآن مجيد در آيات ديگرى نيز از مالكيت مطلقه خداوند بر الوهيت او استدلال كرده و مى فرمايد:(مَلِكِ النّاس* إِلهِ النّاس). (ناس/2ـ3)
3. او خالق است و آفريننده اى جز او نيست بر اين صفت علاوه بر اين كه در آغاز سوره به عنوان(فاطِرِ السَماواتِ وَ الأرض)تصريح كرده است، جمله(لَهُ المُلك)نيز به خوبى گواه است زيرا: مالكيت خداوند از طريق خالقيت اوست، و چون آفريده است طبعاً مالك نيز خواهد بود نتيجه اين مى شود كه خداوند چون مدبر و مالك و خالق است، معبود شايسته وا له يكتاست.
تا اين جا هدف، اثبات الوهيت خدا بود. از اين به بعد به دليل نفى
الوهيت از غير او مى پردازد و از غير او تنها يك صفت را سلب مى كند و آن صفت مالكيت است، ونفى اين صفت مستلزم نفى خالقيت نيز مى باشد زيرا اگر خالق بود، مالك نيز مى بود. و به يك معنى مستلزم نفى، تدبير نيز هست. زيرا هر خالقى به تدبير مخلوق خود از ديگرى اولى و شايسته تر است. با توجه به مراتب ياد شده روشن مى گردد كه فشار بحث روى الوهيت آنهاست الوهيتى كه لازمه آن استقلال در خلقت و استقلال در مالكيت و استقلال در تدبير است.
و اگر موجودى داراى اين صفات باشد، شايسته الوهيت خواهد بود و اگر فاقد استقلال در اين صفات باشد شايستگى آن را نخواهد داشت. امّا مالكيت هاى غير مستقل و تدبيرهاى تطفلى نه تنها نشانه الوهيت نيست بلكه نشانه بندگى و بردگى است كه از جانب مقام الهى به فعل و كار گماشته شده است. به عبارت ديگر: آنچه را خداوند براى خود ثابت مى كند همان را (نه غير آن را) از آنها نفى مى كند. خداوند خود را با صفاتى مانند خالق و مالك و مدبر مستقل توصيف مى كند، طبعاً اين صفات را به همين شيوه از آنان نفى مى كند. يك چنين سلب، با خالقيت هاى تطفلى و مالكيت هاى طولى و تدبيرهاى دستورى، منافات نخواهد داشت.
فرشتگان كه يكى از معبودهاى عرب بودند، طبق آيه نه خالقند، نه مالكند، نه مدبرند، ولى در عين حال هيچ مانعى ندارد كه اين موجودات نيرومند، به فرمان خدا و به تسبيب خداوند بزرگ، مدبر جهان آفرينش و حاملان عرش هستى باشند، و عدم منافات به خاطر اين است كه آنچه از صفات خالق شمرده مى شود، استقلال در اين امور و صفات است. ولى فرض اين است كه فرشتگان در اين صفت، با خدا شركتى ندارند. اگر چيزى دارند، همگى اعطايى و اكتسابى است و بس.
روى اين بيان، مفاد آيه دوم كه مورد استدلال افراد منكر ارتباط است روشن مى گردد. اگر اين آيه هر نوع آگاهى را از آنان سلب مى كند و مى گويد: معبودهاى پندارى شما، نداى شما را نمى شنوند و اگر بشنوند پاسخ نمى گويند، مقصود آگاهى هاى مناسب مقام الوهيت است آگاهيهايى كه از درون افراد بجوشد، استجابت هايى كه از ذات آنان بخروشد. اين نوع آگاهيها از خصايص و لوازم خالقيت و آفرينش گرى است. تنها آن فرد مى شنود كه خالق دعوتگر و آفريننده او باشد زيرا خالق و مدبر و مالك تسلط خاصى بر مخلوق و مملوك و مدبر خود دارد، وقتى معبودهاى آنان داراى چنين صفاتى نبودند، طبعاً آثار معبود حقيقى را كه علم استقلالى و استجابت متكى به ذات است، نخواهند داشت.
گواه روشن بر اينكه هدف، نفى آگاهى هاى مستقل است اين است كه اگر همان فرشته معبود، به فرمان خداوند سخن عابد خود را بشنود. هرگز با مفاد آيه مخالف نخواهد بود.
زيرا يك چنين شنيدن نه تنها نشانه معبوديت نيست، بلكه بندگى واطاعت از مقام ربوبى است و آيه ناظر به نفى چنين صفت كه منازعه اى با مقام ربوبى ندارد، نيست.
حالا، اگر فردى بدون پرستش فرشته، مطالب معقولى را از او بخواهد، همچنانكه مريم از جبرئيل خواست ـ وقتى به صورت انسانى متمثل گرديد ـ كه از او دورى بجويد و گفت:(...أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنْكَ إِنْ كُنْتَ تَقِيا)(مريم/18):«به خدا از تو پناه مى برم اگر مردى پرهيزكار باشى»ويا پيامبر گرامى در شب معراج چيزى از جبرئيل بخواهد و او نيز به اذن خداوند استجابت نمايد، هرگز شنيدن و استجابت در اين موارد، با مضمون آيه منافى نخواهد بود.
اگر قرآن مى فرمايد:
(إِنْ تَدْعُوهُمْ لا يَسْمَعُوا دُعائَكُمْ وَلَو سَمِعُوا مَا اسْتَجابُوا لَكُمْ...).
مقصود، دعوتهاى پرستشى، و سماع و استجابتهاى مناسب مقام الوهيت است، نه سماع و يا استجابت هايى كه به فرمان خدا انجام بگيرد كه خود نشانه عبوديت و بندگى مى باشد.
و به عبارت روشنتر: آنچه را خدا از اين معبودهاى پندارى سلب مى كند همان را براى خود ثابت مى كند، اگر مى گويد آنها شنوا و پاسخ ده نيستند مقصود اين است كه مركز و كانون اين صفات عالى خدا است. آيا شنوايى و پاسخگويى خداوند چگونه است؟ به طور استقلالى است يا به صورت تطفلى؟ شكى نيست كه شنوايى و استجابت او به صورت نخستين است، و اگر مى گويد اين موجودات معبود نيستند و اين صفات را ندارند، مقصود اين است كه اين صفات به همين شكل و كيفيت از آنان سلب شده است نه به شكل ديگر.
اين حقيقت در صورتى به طور روشن تجلى مى كند كه آيه سوم را در نظر بگيريم در اين آيه خداوند تمام انسانها را فقير و نيازمند خوانده و خود را غنى و بى نياز مى داند چنانكه مى فرمايد:
(يا أَيـُّهَا النّاسُ أَنْتُمُ الفُقَراءُ إِلَى اللّهِ وَاللّهُ هُوَالغَنِىُّ الْحَميد).
آيا اين آيه نمى رساند كه فقر و نيازمندى معبودهاى پندارى آنان بسان فقر بشرها و انسانها است، فقر و نيازمندى انسانها چگونه است، فقر آنها جز اين است كه بالذات واجد چيزى و مالك كمال نيستند، ولى در عين حال به فرمان حق، بينا و شنوا، مجيب و مستجيب مى باشند.
قرآن انسان را شنوا و بينا و پاسخ گو توصيف مى كند چنانكه مى فرمايد:
(فَجَعَلْناهُ سَمِيعاً بَصِيراً).(انسان/2)
«او را شنوا و بينا قرار داديم».
(الّذينَ اسْتَجابُوا ِللّهِ وَ الرَّسُول مِنْ بَعْدِ ما أَصابَهُمُ القرح).(آل عمران/172)
«گروهى كه به نداى خدا و پيامبر پس از زخمى شدن پاسخ گفتند».
(وَ يَسْتَجيبُ الّذين آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحات وَ يَزيدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ...).(شورى/26)
«گروهى كه ايمان دارند و عمل صالح انجام مى دهند، به نداى الهى پاسخ مى گويند و خداوند از كرم خود بر آنها مى افزايد».
اين پاسخ بر اين اساس است كه مقصود از(إِنْ تَدْعُوهُمْ لا يَسْمَعُوا دُعائَكُم...)قديسانى مانند فرشتگان و پيامبران باشد، در اين صورت است كه بايد گفت: مقصود از نشنيدن خصوص مناسب مقام ربوبى است. و اگر مقصود از آن جمله، بت هاى تراشيده باشد، پاسخ ديگر مى طلبد كه هم اكنون به توضيح آن مى پردازيم. در اين جواب نفى متوجه مطلق شنيدن است چه استقلالى و چه تبعى.
تفسير آيه به نحو ديگر
تا اين جا مفاد آيه روشن گرديد و اگر اين آيه مربوط به معبودها وقديسهايى مانند فرشته و مسيح باشد. مقصود نفى صفات مناسب مقام الوهيت است نه هر صفت كمالى كه از جانب خداوند به طور اكتسابى واعطايى باشد ولى با توجه به اين كه آيين حاكم بر منطقه عربى همان بت پرستى بود و غالب آنها، بتهاى چوبى و فلزى و سنگى را مى پرستيدند و اگر گروهى ستاره پرست بودند، براى پرستش آنها، به پرستش بتهاى به شكل آنها متوسل مى شدند. مى گفتند: بتها بر شكل ستارگان و بر وضع مطالع آنها است.
روى اين اساس مفسران اسلامى اين آيات را مربوط به معبودهاى پندارى
از قبيل سنگ و چوب دانسته و آيات را بر آنها تطبيق نموده اند.
اگر موضوع دعوت را با لفظ«إن»شرطيه كه حاكى از امكان است و مسئله اجابت را با«لو»امتناعى آورده است به خاطر اين است كه دعوت و پرستش آنها، يك امر ممكن و محققى بود ولى اجابت آنها، امر ممتنع شمرده مى شد. بنابراين تفسير، استدلال با اين آيات بر نفى ارتباط، كاملاً بيگانه خواهد بود زيرا عدم سماع و عدم استجابت بتهاى چوبى و فلزى چه ارتباطى به عدم سماع ارواح مقدسه پيامبران و قديسان دارد.
پاسخ يك سؤال
ممكن است گفته شود، اگر مقصود از اين معبودها همان معبودهاى زمينى از قبيل سنگ و چوب است چگونه آنها در روز رستاخيز منكر شرك پرستندگان خود مى گردند، چنان كه در آيه دوم مى فرمايد:
(...وَ يَومَ القِيامَةِ يَكْفُرونَ بِشِرْكِكُمْ...).
پاسخ: اين معبودها، روز رستاخيز به فرمان خداوند، بر ضد پرستندگان خود گواهى مى دهند و همان خدايى كه تمام موجودات را به سخن در آورده است، آنها را نيز بر چنين سخنى، قادر و توانا خواهد ساخت.
گواه اين گفتار، ذيل آيه است، زيرا خداوند پس از ياد آورى شهادت آنان پيامبر گرامى را چنين مورد خطاب قرار مى دهد و مى گويد:(...وَ لايُنَبِّـئُكَ مِثْلُ خَبير):«هيچ كس تو را مانند خداى خبير آگاه نمى سازد».
هرگاه مقصود از جمله قبل (روز قيامت، بر ضد آنها قيام مى كنند) اين باشد، قديسانى مانند فرشتگان و حضرت مسيح بر خلاف پرستندگان خود شهادت مى دهند يك چنين شهادت، كار عجيبى نبود، كه خداوند درباره آن بفرمايد:
(وَ لا يُنَنِّـئُكَ مِثْلُ خَبير)بلكه آنچه عجيب است اين است كه سنگ و گل وچوب و فلز، زنده شوند وبر حقيقت گواهى دهند.
بنابراين تفسير مفاد آيه، از موضوع بحث خارج بوده و استدلال با آن، بر نفى ارتباط بسان سالبه به انتفاى موضوع خواهد بود.
دليل سوم منكران ارتباط
(أَيُشْرِكُونَ ما لا يَخْلُقُ شَيْئاً وَ هُمْ يُخْلَقُونَ* وَ لا يَسْتَطِيعُونَ لَهُمْ نَصْراً وَ لا أَنْفُسَهُمْ يَنْصُرُونَ*وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الهُدى لا يَتَّبِعُوكُمْ سَواءٌ عَلَيْكُمْ أَدَعَوتُمُوهُمْ أَمْ أَنْتُمْ صامِتُونَ* إِنَّ الّذينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ عِبادٌ أَمْثالُكُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجيبُوا لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ* أَلَهُمْ أَرْجُلٌ يَمْشُونَ بِها أَمْ لَهُمْ أَيْد يَبْطِشُونَ بِها أَمْ لَهُمْ أَعْيُنٌ يُبْصِرُونَ بِها أَمْ لَهُمْ اذانٌ يَسْمَعُونَ بِها قُلِ ادْعُوا شُرَكاءَكُمْ ثُمَّ كِيدُونِ فَلا تُنْظِرُونَ). (اعراف/191ـ195)
«آيا موجوداتى را كه چيزى خلق نمى كنند و خودشان مخلوق مى باشند، شريك قرار مى دهند.موجوداتى كه نمى توانند آنها و نه خودشان را كمك نمايند. اگر آنها را به هدايت دعوت كنيد، شما را پيروى نمى كنند چه آنها را بخوانيد و يا ساكت بمانيد نتيجه يكسان است. آنها را كه مى خوانيد بسان شما بندگان خدا هستند اگر راست مى گوييد آنها را بخوانيد تا شما را اجابت كنند. مگر آنها پا دارند كه با آن راه بروند، يا دست دارند كه با آن چيزى را بگيرند (كارى صورت دهند) يا چشم دارند كه با آن ببينند يا گوش دارند كه با آن بشنوند؟ بگو شريكان پندارى را بخوانيد و درباره من حيله كنيد، و مهلتم ندهيد».