بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 167

(إِنْ تَدْعُوهُمْ لا يَسْمَعُوا دُعائَكُمْ وَلَو سَمِعُوا مَا اسْتَجابُوا لَكُمْ...).

مقصود، دعوتهاى پرستشى، و سماع و استجابتهاى مناسب مقام الوهيت است، نه سماع و يا استجابت هايى كه به فرمان خدا انجام بگيرد كه خود نشانه عبوديت و بندگى مى باشد.

و به عبارت روشنتر: آنچه را خدا از اين معبودهاى پندارى سلب مى كند همان را براى خود ثابت مى كند، اگر مى گويد آنها شنوا و پاسخ ده نيستند مقصود اين است كه مركز و كانون اين صفات عالى خدا است. آيا شنوايى و پاسخگويى خداوند چگونه است؟ به طور استقلالى است يا به صورت تطفلى؟ شكى نيست كه شنوايى و استجابت او به صورت نخستين است، و اگر مى گويد اين موجودات معبود نيستند و اين صفات را ندارند، مقصود اين است كه اين صفات به همين شكل و كيفيت از آنان سلب شده است نه به شكل ديگر.

اين حقيقت در صورتى به طور روشن تجلى مى كند كه آيه سوم را در نظر بگيريم در اين آيه خداوند تمام انسانها را فقير و نيازمند خوانده و خود را غنى و بى نياز مى داند چنانكه مى فرمايد:

(يا أَيـُّهَا النّاسُ أَنْتُمُ الفُقَراءُ إِلَى اللّهِ وَاللّهُ هُوَالغَنِىُّ الْحَميد).

آيا اين آيه نمى رساند كه فقر و نيازمندى معبودهاى پندارى آنان بسان فقر بشرها و انسانها است، فقر و نيازمندى انسانها چگونه است، فقر آنها جز اين است كه بالذات واجد چيزى و مالك كمال نيستند، ولى در عين حال به فرمان حق، بينا و شنوا، مجيب و مستجيب مى باشند.

قرآن انسان را شنوا و بينا و پاسخ گو توصيف مى كند چنانكه مى فرمايد:

(فَجَعَلْناهُ سَمِيعاً بَصِيراً).(انسان/2)


صفحه 168

«او را شنوا و بينا قرار داديم».

(الّذينَ اسْتَجابُوا ِللّهِ وَ الرَّسُول مِنْ بَعْدِ ما أَصابَهُمُ القرح).(آل عمران/172)

«گروهى كه به نداى خدا و پيامبر پس از زخمى شدن پاسخ گفتند».

(وَ يَسْتَجيبُ الّذين آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحات وَ يَزيدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ...).(شورى/26)

«گروهى كه ايمان دارند و عمل صالح انجام مى دهند، به نداى الهى پاسخ مى گويند و خداوند از كرم خود بر آنها مى افزايد».

اين پاسخ بر اين اساس است كه مقصود از(إِنْ تَدْعُوهُمْ لا يَسْمَعُوا دُعائَكُم...)قديسانى مانند فرشتگان و پيامبران باشد، در اين صورت است كه بايد گفت: مقصود از نشنيدن خصوص مناسب مقام ربوبى است. و اگر مقصود از آن جمله، بت هاى تراشيده باشد، پاسخ ديگر مى طلبد كه هم اكنون به توضيح آن مى پردازيم. در اين جواب نفى متوجه مطلق شنيدن است چه استقلالى و چه تبعى.

تفسير آيه به نحو ديگر

تا اين جا مفاد آيه روشن گرديد و اگر اين آيه مربوط به معبودها وقديسهايى مانند فرشته و مسيح باشد. مقصود نفى صفات مناسب مقام الوهيت است نه هر صفت كمالى كه از جانب خداوند به طور اكتسابى واعطايى باشد ولى با توجه به اين كه آيين حاكم بر منطقه عربى همان بت پرستى بود و غالب آنها، بتهاى چوبى و فلزى و سنگى را مى پرستيدند و اگر گروهى ستاره پرست بودند، براى پرستش آنها، به پرستش بتهاى به شكل آنها متوسل مى شدند. مى گفتند: بتها بر شكل ستارگان و بر وضع مطالع آنها است.

روى اين اساس مفسران اسلامى اين آيات را مربوط به معبودهاى پندارى


صفحه 169

از قبيل سنگ و چوب دانسته و آيات را بر آنها تطبيق نموده اند.

اگر موضوع دعوت را با لفظ«إن»شرطيه كه حاكى از امكان است و مسئله اجابت را با«لو»امتناعى آورده است به خاطر اين است كه دعوت و پرستش آنها، يك امر ممكن و محققى بود ولى اجابت آنها، امر ممتنع شمرده مى شد. بنابراين تفسير، استدلال با اين آيات بر نفى ارتباط، كاملاً بيگانه خواهد بود زيرا عدم سماع و عدم استجابت بتهاى چوبى و فلزى چه ارتباطى به عدم سماع ارواح مقدسه پيامبران و قديسان دارد.

پاسخ يك سؤال

ممكن است گفته شود، اگر مقصود از اين معبودها همان معبودهاى زمينى از قبيل سنگ و چوب است چگونه آنها در روز رستاخيز منكر شرك پرستندگان خود مى گردند، چنان كه در آيه دوم مى فرمايد:

(...وَ يَومَ القِيامَةِ يَكْفُرونَ بِشِرْكِكُمْ...).

پاسخ: اين معبودها، روز رستاخيز به فرمان خداوند، بر ضد پرستندگان خود گواهى مى دهند و همان خدايى كه تمام موجودات را به سخن در آورده است، آنها را نيز بر چنين سخنى، قادر و توانا خواهد ساخت.

گواه اين گفتار، ذيل آيه است، زيرا خداوند پس از ياد آورى شهادت آنان پيامبر گرامى را چنين مورد خطاب قرار مى دهد و مى گويد:(...وَ لايُنَبِّـئُكَ مِثْلُ خَبير):«هيچ كس تو را مانند خداى خبير آگاه نمى سازد».

هرگاه مقصود از جمله قبل (روز قيامت، بر ضد آنها قيام مى كنند) اين باشد، قديسانى مانند فرشتگان و حضرت مسيح بر خلاف پرستندگان خود شهادت مى دهند يك چنين شهادت، كار عجيبى نبود، كه خداوند درباره آن بفرمايد:


صفحه 170

(وَ لا يُنَنِّـئُكَ مِثْلُ خَبير)بلكه آنچه عجيب است اين است كه سنگ و گل وچوب و فلز، زنده شوند وبر حقيقت گواهى دهند.

بنابراين تفسير مفاد آيه، از موضوع بحث خارج بوده و استدلال با آن، بر نفى ارتباط بسان سالبه به انتفاى موضوع خواهد بود.

دليل سوم منكران ارتباط

(أَيُشْرِكُونَ ما لا يَخْلُقُ شَيْئاً وَ هُمْ يُخْلَقُونَ* وَ لا يَسْتَطِيعُونَ لَهُمْ نَصْراً وَ لا أَنْفُسَهُمْ يَنْصُرُونَ*وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الهُدى لا يَتَّبِعُوكُمْ سَواءٌ عَلَيْكُمْ أَدَعَوتُمُوهُمْ أَمْ أَنْتُمْ صامِتُونَ* إِنَّ الّذينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ عِبادٌ أَمْثالُكُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجيبُوا لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ* أَلَهُمْ أَرْجُلٌ يَمْشُونَ بِها أَمْ لَهُمْ أَيْد يَبْطِشُونَ بِها أَمْ لَهُمْ أَعْيُنٌ يُبْصِرُونَ بِها أَمْ لَهُمْ اذانٌ يَسْمَعُونَ بِها قُلِ ادْعُوا شُرَكاءَكُمْ ثُمَّ كِيدُونِ فَلا تُنْظِرُونَ). (اعراف/191ـ195)

«آيا موجوداتى را كه چيزى خلق نمى كنند و خودشان مخلوق مى باشند، شريك قرار مى دهند.موجوداتى كه نمى توانند آنها و نه خودشان را كمك نمايند. اگر آنها را به هدايت دعوت كنيد، شما را پيروى نمى كنند چه آنها را بخوانيد و يا ساكت بمانيد نتيجه يكسان است. آنها را كه مى خوانيد بسان شما بندگان خدا هستند اگر راست مى گوييد آنها را بخوانيد تا شما را اجابت كنند. مگر آنها پا دارند كه با آن راه بروند، يا دست دارند كه با آن چيزى را بگيرند (كارى صورت دهند) يا چشم دارند كه با آن ببينند يا گوش دارند كه با آن بشنوند؟ بگو شريكان پندارى را بخوانيد و درباره من حيله كنيد، و مهلتم ندهيد».


صفحه 171

«اگر راست مى گوييد بايد نداى شما را پاسخ بگويند».

آيه 195 به روشنى از آنها هر نوع قدرت را سلب مى نمايد و همه را نابينا و ناشنوا معرفى مى كند.

پاسخ[1]

در اين كه مضمون آيات چنين است، سخنى در آن نيست ولى بايد بدانيم مقصود از اين معبودهايى كه به استجابت قادر نيستند و بينايى و شنوايى ندارند، چيست؟

قراينى در آيات مورد بحث به روشنى مى رساند كه مقصود از آنها بتهاى چوبى و سنگى و فلزى عرب جاهلى است و به خاطر همين قراين، مفسران اسلامى آيات را به اصنام و اوثان تفسير نموده اند، حتى به وسيله اين آيات، ابهام آيه 190 را كه قبل از اين آيات وارد شده است برطرف كرده اند زيرا در آيه ياد شده چنين آمده است:

(فَلَمّا آتاهُما صالِحاً جَعَلا لَه شُرَكاء فيما آتاهُما...).

«آنگاه كه خدا فرزند صالحى بر آن دو عطا فرمود براى خدا شريكانى در اين موهبت قرار دادند(و تصور كردند كه در اين موهبت غير خدا مؤثر بوده است)».

در برخى از روايات غير صحيح«شركاء»بر شيطان تطبيق شده است ولى مفسران محقّق، اين تفسير را رد كرده و مى گويند: مقصود از آن، بت هاى چوبى و فلزى است، به قرينه آيات زير يعنى آيات مورد بحث[2]از اين كلام استفاده مى شود كه مضمون آيات مورد بحث آن چنان روشن است كه روشنگر

[1]اجمال پاسخ اين است كه آيه3هاى مورد بحث، به قراينى كه بيان شده است مربوط به بت3هاى فلزى، چوبى مشركان عرب جاهلى است.
[2]مجمع البيان، ج3، ص 510، ط صيدا.


صفحه 172

ابهام آيات قبلى نيز مى باشند.

اينك قراين

1. در آيه 191 لفظ«ما»به كار برده است، و لفظ«ما»بر خلاف«من»غالباً در غير ذى عقل به كار مى رود.

2. جمله(لا يَخْلُقُ شَيئاً و هُم يُخلَقون)در آيات ديگر قرآن، درباره بتها به كار رفته است از آن جمله:

الف.(وَ الّذينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ لا يَخْلُقُونَ شَيْئاً وَ هُم يُخْلَقُونَ).(نحل/20)

«آنها را كه جز خدا مى پرستند، چيزى را نمى آفرينند و خود مخلوق مى باشند».

مقصود معبودها در اين آيه، همان بتها است به قرينه آيه بعد كه مى فرمايد:(أَمْواتٌ غَيْرُ أَحياء)[1]و اين قسمت در گذشته به طور مشروح مورد بحث قرار گرفت.

ب.(وَاتَّخذُوا مِنْ دُونِهِ الِهَةً لا يخْلُقُونَ شَيئاً وَ هُمْ يُخْلَقُون). (فرقان/3)

«جز خدا، معبودهايى را انتخاب كرده اند كه چيزى را نمى آفريند و خود آفريده شده، هستند».

مقصود از«آلهه»در آيه همان«بت»ها است، زيرا غالباً لفظ«آلهه»در قرآن در مورد بتها به كار رفته است. مثلاً هنگامى كه پيامبر اسلام عرب جاهلى را به پرستش خداى يگانه دعوت مى كرد، آنان مى گفتند:

(أَجَعَلَ الالِهَة إِلهاً واحداً إِنّ هذا لَشىءٌ عُجاب). (ص/5)

«آيا معبودهاى متعدد را يكى قرار داده است؟ اين كار شگفت انگيز است».(اين آيه شأن

[1](أَمواتٌ غيرُ احياء وَما يَشْعرونَ أيّانَ يُبعثون)( نحل/21).


صفحه 173

نزول معروفى دارد).[1]

(وَ إِذْ قالَ إِبْراهيمُ ِلأَبيهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَة...). (انعام/74).

«وقتى ابراهيم به پدر خود آزر گفت: بت ها را خدايان خود قرار مى دهيد».

(...قالُوا يا موسى اجْعَلْ لَنا إِلهاً كَما لَهُمْ آلِهَة...).(اعراف/138)

«گفتند:اى موسى! براى ما خدايى بسان خدايان آنان قرار بده».

(هؤلاءِ قَومُنا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَة...). (كهف/15).

«آنان كسانى هستند كه جز خدا، خدايانى اتخاذ كرده اند».

(...أَجَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً يُعْبَدُون). (زخرف/45)

«آيا جز (خداى رحمان) خدايانى قرار داديم كه پرستيده شوند».


صفحه 174

درباره فرشتگان كافى است كه همگى جنود و قواى غيبى الهى مى باشند چنانكه مى فرمايد:

(...فأَنْزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَايَّدَهُ بِجُنُود لَمْ تَرَوها...). (توبه/40)

«خدا آرامش خود را بر پيامبر نازل كرد، و او را با سپاهيانى كه نمى بينيد كمك نمود».

اگر مقصود، پيامبران باشد، آنان در حال حيات داراى دست وپا وچشم و گوش بودند و هر عضوى از آنها، كار خود را به نحو احسن انجام مى داد.

و در حال ممات، هر چند فاقد اين اعضاء مى باشند، ولى اين احتمال از دو نظر درست نيست:

اوّلاً: تنها پيامبرى كه معبود عرب متنصر بوده، همان حضرت مسيح بوده است، و هرگز صحيح نيست كه درباره يك نفر معيّن تا اين حد، ابهام آميز، آن هم با صيغه هاى جمع سخن گفته شود، آن هم نه يك بار، بلكه چند بار.

ثانياً: اين نوع سخن گفتن درباره موجودى صحيح است كه براى پرستندگان خود محسوس باشد، يعنى در قلمرو و حواس پنج گانه آنان قرار گيرد. در اين صورت گفته مى شود چگونه موجودى را كه چشم و گوش ندارد، و يا فاقد دست و پا است مى پرستيد؟ امّا موجودى كه هويّت محسوسى در ميان پرستندگان ندارد، يا به خاطر اين كه بدن او از ميان رفته است، و يا اصلاً بدنى نداشته است مانند فرشته، هرگز درباره او نمى گويند او پا ندارد كه راه برود، و يا دست ندارد كه ... اين تعبيرها در خور موجودى است محسوس نه انسانى كه قرن ها از قلمرو حس بشر بيرون رفته است.

اين قراين به روشنى مى تواند پرده از روى حقيقت بردارد.