ابهام آيات قبلى نيز مى باشند.
اينك قراين
1. در آيه 191 لفظ«ما»به كار برده است، و لفظ«ما»بر خلاف«من»غالباً در غير ذى عقل به كار مى رود.
2. جمله(لا يَخْلُقُ شَيئاً و هُم يُخلَقون)در آيات ديگر قرآن، درباره بتها به كار رفته است از آن جمله:
الف.(وَ الّذينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ لا يَخْلُقُونَ شَيْئاً وَ هُم يُخْلَقُونَ).(نحل/20)
«آنها را كه جز خدا مى پرستند، چيزى را نمى آفرينند و خود مخلوق مى باشند».
مقصود معبودها در اين آيه، همان بتها است به قرينه آيه بعد كه مى فرمايد:(أَمْواتٌ غَيْرُ أَحياء)[1]و اين قسمت در گذشته به طور مشروح مورد بحث قرار گرفت.
ب.(وَاتَّخذُوا مِنْ دُونِهِ الِهَةً لا يخْلُقُونَ شَيئاً وَ هُمْ يُخْلَقُون). (فرقان/3)
«جز خدا، معبودهايى را انتخاب كرده اند كه چيزى را نمى آفريند و خود آفريده شده، هستند».
مقصود از«آلهه»در آيه همان«بت»ها است، زيرا غالباً لفظ«آلهه»در قرآن در مورد بتها به كار رفته است. مثلاً هنگامى كه پيامبر اسلام عرب جاهلى را به پرستش خداى يگانه دعوت مى كرد، آنان مى گفتند:
(أَجَعَلَ الالِهَة إِلهاً واحداً إِنّ هذا لَشىءٌ عُجاب). (ص/5)
«آيا معبودهاى متعدد را يكى قرار داده است؟ اين كار شگفت انگيز است».(اين آيه شأن
[1](أَمواتٌ غيرُ احياء وَما يَشْعرونَ أيّانَ يُبعثون)( نحل/21).
نزول معروفى دارد).[1]
(وَ إِذْ قالَ إِبْراهيمُ ِلأَبيهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَة...). (انعام/74).
«وقتى ابراهيم به پدر خود آزر گفت: بت ها را خدايان خود قرار مى دهيد».
(...قالُوا يا موسى اجْعَلْ لَنا إِلهاً كَما لَهُمْ آلِهَة...).(اعراف/138)
«گفتند:اى موسى! براى ما خدايى بسان خدايان آنان قرار بده».
(هؤلاءِ قَومُنا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَة...). (كهف/15).
«آنان كسانى هستند كه جز خدا، خدايانى اتخاذ كرده اند».
(...أَجَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً يُعْبَدُون). (زخرف/45)
«آيا جز (خداى رحمان) خدايانى قرار داديم كه پرستيده شوند».
درباره فرشتگان كافى است كه همگى جنود و قواى غيبى الهى مى باشند چنانكه مى فرمايد:
(...فأَنْزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَايَّدَهُ بِجُنُود لَمْ تَرَوها...). (توبه/40)
«خدا آرامش خود را بر پيامبر نازل كرد، و او را با سپاهيانى كه نمى بينيد كمك نمود».
اگر مقصود، پيامبران باشد، آنان در حال حيات داراى دست وپا وچشم و گوش بودند و هر عضوى از آنها، كار خود را به نحو احسن انجام مى داد.
و در حال ممات، هر چند فاقد اين اعضاء مى باشند، ولى اين احتمال از دو نظر درست نيست:
اوّلاً: تنها پيامبرى كه معبود عرب متنصر بوده، همان حضرت مسيح بوده است، و هرگز صحيح نيست كه درباره يك نفر معيّن تا اين حد، ابهام آميز، آن هم با صيغه هاى جمع سخن گفته شود، آن هم نه يك بار، بلكه چند بار.
ثانياً: اين نوع سخن گفتن درباره موجودى صحيح است كه براى پرستندگان خود محسوس باشد، يعنى در قلمرو و حواس پنج گانه آنان قرار گيرد. در اين صورت گفته مى شود چگونه موجودى را كه چشم و گوش ندارد، و يا فاقد دست و پا است مى پرستيد؟ امّا موجودى كه هويّت محسوسى در ميان پرستندگان ندارد، يا به خاطر اين كه بدن او از ميان رفته است، و يا اصلاً بدنى نداشته است مانند فرشته، هرگز درباره او نمى گويند او پا ندارد كه راه برود، و يا دست ندارد كه ... اين تعبيرها در خور موجودى است محسوس نه انسانى كه قرن ها از قلمرو حس بشر بيرون رفته است.
اين قراين به روشنى مى تواند پرده از روى حقيقت بردارد.
آيات، همان اصنام و اوثان است ولى در اين جا، جاى يك سؤال باقى است:
اگر مقصود بت ها است پس چرا ضماير مخصوص ذى العقل در اين آيات به كار رفته است آنجا كه مى فرمايد:
(وَ هُمْ يُخْْلَقُون)،(لا يَسْتَطِيعُون)،(ولا أَنْفسهُمْ). پاسخ اين سؤال با توجه به بحث هاى پيشين روشن است زيرا، قرآن در اين آيات از ديدگاه بت پرستان سخن مى گويد و آنان با بت هاى خود بسان موجودات عاقل رفتار مى كردند، آنها را مى پرستيدند از آنها حاجت مى خواستند، براى آنها قربانى مى كردند و ... از اين جهت، حسن تخاطب ايجاب كرد كه ضماير مخصوص به ذى العقل به كار رود.
زمخشرى مؤلف كشاف، استاد فن بلاغت مى گويد:[1]
قرآن در به كار بردن ضمير مخصوص ذى عقل درباره بت ها از عقايد پرستندگان بت پيروى كرده. زيرا آنان معبودهاى خود را فاقد شعور و علم نمى دانستند.
در قرآن مجيد به مناسبت هايى چنين ضماير در غير عاقل به كار رفته است مانند:
1.(...وَ الشَّمْسَ وَالقَمَر رَأَيتهُمْ لى ساجِدين). (يوسف/4)
«آفتاب و ماه را بر خود سجده كننده ديدم».
2.(...يا أَيُّهَا النَّمْل ادْخُلُوا مَساكِنَـكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيمان وَ جُنودُهُ...). (نمل/18)
«مورچگان! به لانه هاى خود برويد تا سليمان و سپاهيان او شماها را نابود نكنند».
[1]تفسير كشاف، ج1، ص 592 متن عبارت كشاف چنين است:
«اجريت الأصنام مجرى أُولو ا العلم»فى قوله«وهم يخلقون»بناء على اعتقادهم فيها و تسميتهم إيّاها آلهة».
3.(...وَ كُلٌّ فِى فَلَك يسبَحُون). (يس/40)
«هر كدام، از آفتاب و ماه، در محورى شناورند».
هر يك از اين استعمال ها روى نكاتى است كه راز آن براى آشنا به فنون بلاغت مخفى و پنهان نمى باشد.
امام رازى پس از تفسير آيات به بتها، مى گويد: اگر مقصود از«ما»در جمله(ما لا يخلق)بتها است، چرا در جمله بعدى لفظ(يخلقون)با واو و نون كه از خصايص ذى عقل است، جمع بسته شده است.
آنگاه در پاسخ مى گويد:
از آنجا كه پرستندگان بت ها تصور مى كردند كه آنان عقل و تميز دارند، از اين جهت در آيه، مطابق نظر آنان سخن گفته شده است.[1]
سپس آيات ياد شده را مى آورد كه در آنها درباره افراد غير عاقل، ضماير، مخصوص به ذى العقل به كار رفته است.
سؤال ديگر
ممكن است گفته شود: اگر مقصود بت ها است چگونه خداوند درباره آنان مى گويد:
(إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ عبادٌ أَمْثالُكُمْ).
آيا صحيح است كه بت ها را با لفظ«عباد»توصيف كرد؟
پاسخ اين سؤال را مفسران اسلامى روشن كرده اند:
اوّلاً: قرآن در اين مورد از روش«حسن تخاطب»استفاده كرده و طبق
[1]لمّا اعتقد عابدوها انّها تعقل و تميِّز فورد هذا اللفظُ بناء على مايعتقدونه ويتصورونه. مفاتيح الغيب، ج4، ص 344.
عقايد آنان سخن گفته است زيرا آنان با بتها آن چنان رفتار مى كردند كه تو گويى آنها عاقل و دانا هستند ازاين جهت قرآن بر طبق عقايد آنها سخن گفته است.[1]
ثانياً:ممكن است هدف از اين روش سخن گفتن، محكوم كردن آنها از آسان ترين طريق باشد، تو گويى قرآن مى خواهد برساند هرگاه ادعاى شما را درباره بت ها بپذيريم بيش از اين نخواهد بود كه بگوييم، زنده و عاقلند. در اين صورت مانند شما، بندگان خدا خواهند بود.(عِبادٌ أَمثالكم)ديگر جهت ندارد اطاعت آنها را بر گردن نهيد، در صورتى كه برترى بر شماندارند.
سپس بلا فاصله گام فراتر نهاده در آيه بعد«مثليت»و برابر بودن معبودان را با عابدان ابطال كرده و فرمود:(أَلَهُمْ أَرْجُلٌ يَمْشونَ بِها...)يعنى نه تنها برابر نيستند، بلكه شماها بر آنها برترى داريد.
گذشته از اين، از نظر ريشه شناسى، ماده«عبد»به معنى«ذلت»و خوارى است، واگر به انسانها«عبد»و«عباد»مى گويند به خاطر ذلت تكوينى است كه در برابر خالق خود دارند. موسى به فرعون در باره بنى اسرائيل چنين مى گويد:(وَتِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّها عَلَىَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَنى إِسرائيلَ). (شعراء/22)
«اين كه بنى اسرائيل را خوار و ذليل كردى، و آنان را به خدمت گماردى، نعمتى است كه بر من منت مى گذارى؟».
عرب به راه هموار مى گويد: طَرِيقٌ معبَّد، تو گويى راه بر اثر هموار بودن، زير پاى انسان خوار و ذليل است. در اين صورت مقصود از«(عبادٌ أَمْثالكم)اين است كه آنها بسان تمام موجودات جهان مسخر امر الهى بوده و در برابر اراده او خوار و ذليل هستند و با توجه به اين كه همه ذرات جهان مقهور اراده الهى بوده و از فرمان او سرپيچى نمى كنند اين حقيقت روشن تر مى گردد.
[1]امام رازى مى3گويد: انّ المشركين لما ادعوا انّها تضر و تنفع وا عتقدوا كونها فاعلة و عاقلة و فاهمة فلا جرم وردت هذه الألفاظ على وفق معتقداتهم.مفاتيح الغيب، ج4، ص 345.
قرآن در باره آسمان ها و زمين مى گويد:(...فقالَ لَها و َ لِلأَرْضِ ائْتِيا طَوعاً أَو كرهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعين). (فصلت/11)
«به آسمان ها و زمين فرمان داد، به رغبت و يا كراهت بياييد گفتند به رغبت آمديم».
ولى همين الفاظ در آيه به مناسبتى در معانى ديگرى كه معانى مجازى به شمار مى روند به كار رفته اند، كه به ترتيب عبارتند از: كافر و مؤمن، ايمان وكفر، مخصوصاً الفاظ«حى»و«ميت»و«من فى القبور»علاوه بر معنى حقيقى در معنى مجازى نيز بكار مى روند، مانند مؤمن و كافر.
2. هرگاه لفظى از راه تشبيه در معنى مجازى به كار رود، هدف اين خواهد بود كه آثار فرد حقيقى بر فرد مجازى ثابت گردد. مثلاً اگر لفظ ميت در فرد مجازى (كافر) به كار رفت هدف اين است كه ويژگى فرد حقيقى«مرده»بر چنين فرد مجازى (كافر) ثابت شود و يكى ازويژگيهاى ميّت، همان عدم اسماع آن است. طبعاً چنين حكمى بر فرد غير حقيقى نيز ثابت مى گردد.
3. اثر فرد حقيقى بايد آن چنان روشن و مسلم باشد كه حكم فرد مجازى از اين طريق معلوم گردد. مثلاً عدم اسماع مردگان در قبور آن چنان روشن است كه از طريق به كار بردن اين لفظ درباره كافران لجوج و عنود،معلوم مى شود كه كافران نيز حكم«من فى القبور»را دارند.
4. مقصود از اسماع در آيه، هدايت و رهبرى است چيزى كه هست در مرده حقيقى، نخستين مرحله هدايت كه همان شنيدن است، وجود ندارد و در فرد مجازى، اسماع نتيجه بخش وجود ندارد و وجود سماع به معنى رسيدن امواج صوتى به پرده گوش آنان، بر اثر بى نتيجه بودن، به حكم عدم، فرض شده است و نتيجه اين مى شود كه آنان قابل هدايت نيستند.
با توجّه به اين نكات چهار گانه مى توتن هدف آيه را بصورت موجز چنين بيان كرد و آن اينكه: اِسماع مردگان حقيقى، مانند نفى هدايت مرده نماها، به صورت مطلق نفى نشده است،بلكه اِسماع در باره گروه نخست، و هدايت در باره گروه دوم مقيّد است، در نتيجه پيامبر بدون اذن الهى بر اين دو كار قادر نيست، و امّا در پرتو اذن او بر هر دو امكان و قدرت دارد.