بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 186

سومى دارد كه از نظر خوانندگان عزيز مى گذرانيم.

او مى گويد: سياق آيه(وَ ما أَنْتَ بمُسْمع مَنْ فى القبُور)مى رساند كه مقصود اسماع سودبخش است نه مطلق اسماع، يعنى سخنان تو درباره مردگان و مرده ها مؤثر و سودمند نيست، نه اينكه پيامبر نمى تواند آنان را مطلقاً اسماع كند، به گواه اينكه آورنده قرآن (پيامبر) گزارش داده كه ميت صداى كفش مشايعت كنندگان را مى شنود و باز گزارش داده كه مشركان قريش در چاه، صداى سخنان پيامبر را شنيدند، ونيز فرموده هركس به برادر مؤمن خود سلام كند، سلام او را پاسخ مى گويد.[1]


صفحه 187

11توان روحى انسانياولايت تكوينى

از دير باز، انسان هاى دل آگاه به وجود نيروى مرموزى در روان انسان پى برده اند، كه اگر انسان به آن راه پيدا كند مى تواند مبدأ يك رشته كارهاى حيرت انگيز و خارق العاده اى گردد كه به هيچوجه نمى توان آنها را با علوم و دانش هاى بشرى تفسير و توجيه كرد. بشر براى دست يابى به اين نيرو، از رياضت هاى سنگين و توان فرسا، و يا حلقه هاى درويشى كه اعضاى حلقه تحت شرايطى در خلسه فرو مى روند، و شور و وجد، به اوج مى رسد، استفاده مى كنند. و هم اكنون مرتاضان هند و برخى از دروايش خانقاه ها، مبدأ يك رشته اعمال خارق العاده مى باشند.

جاى دور نرويم در همين ايران دراويش قادريه، در جلسات وجد و سماع در برابر صدها تماشاگر، سيخ نوك تيزى در چشم خود فرو مى كنند، با خنجر، زير بينى شان را مى برند، با سوزن بزرگى يك دست لب هايشان را مى دوزند، و با شمشير، پهلوى خود را مى شكافند، يك مشت سنگ و كلوخ مى خورند، بطرى را مى شكنند، و شيشه اى را مى بلعند و سيم مثبت و منفى برق را در دست مى گيرند.

گروهى كه با حقيقت عمل آنان آگاهى ندارند. آنان را ساحر، جادوگر،


صفحه 188

شعبده باز، تردست، حقه باز، ماجراجو، اعجوبه، ديوانه، مؤمن و بنده خاص مى نامند. در حالى كه آنان از هيچ يك از اين تيره ها نيستند، گواه بر اين مطلب اين است كه آنان در هر حال و شرايطى به انجام چنين كارها قادر نيستند، بلكه پس از يك رشته عمليات كه مايه انقطاع و يا بى توجهى روح به جهان طبيعت است، مى توانند چنين كارهايى را انجام دهند.

آنان انسانهايى هستند كه تحت شرايطى بر چنين نيروى مرموز روح، دست يافته، و از آن نيرو، بر انجام چنين كارهايى كمك مى گيرند، و وقتى شرايط دگرگون گرديد، پيوند آنان با اين نيرو قطع گرديده، ديگر به انجام نمونه كوچكى از اين كارها قادر نمى باشند.

حالا اين شرايط و اوضاع چيست كه به آنان چنين قدرت و توانايى مى بخشد و آنان را با مركز اين قدرت مرتبط مى سازد، فعلاً وارد آن نمى شويم ولى اگر آنان را از نزديك ببينيد و ارتباطى با آنها داشته باشيد، مى توانيد از عواملى كه استفاده از اين نيرو را ممكن مى سازد، آگاهى به دست آوريد. امّا هرچه هست، هر دو گروه(مرتاضان و دراويش) از يك رشته رياضات و يا عملياتى از قبيل فرو رفتگى در خويش و انديشه ارتباط با خدا،و قطع ارتباط با جهان طبيعت، و تحريك انديشه انقطاع از بدن، از طريق آهنگهاى تند و ديگر نواهاى رقص آور بهره مى گيرند و به گونه اى پيوند خود را با جهان ماده قطع مى كنند.در اين موقع است كه نيروى مرموز روانى، ميدانى براى عمليات خارق العاده خود پيدا مى كند و كارهايى انجام مى دهد كه درموارد ديگر قادر به انجام آنها نيست.

در آيين مقدس اسلام، آشنايى با اين نيروى مرموز و ايجاد ارتباط با آن، از طريق رياضت هاى حرام و ضد فطرت و با تشكيل جلسات وجد و سماع، و شور و خلسه كاملاً ممنوع، و اكيداً تحريم شده است. هرچند بسيارى از


صفحه 189

دراويش، روى كارهاى خود، نام هاى مقدس نهاده و از نخستين مرحله شور، تا پايان آن از الفاظى مانند: مراقبه، كمال عبوديت، ذكر آزاد و... استفاده مى كنند، در حالى كه هيچ كدام از آنها، جذبه الهى و شعله معنوى نيست كه در دل آنان پديد آمده است بلكه با عوامل صناعى، توجه خويش را به بدن كم كرده و سرانجام ميدان عمليات روح وسيعتر مى گردد.

راه سالم براى تحصيل تسلط بر چنين نيرو و قدرت، همان عبوديت و بندگى خداست، بندگى حق، به نفس انسانى قدرت و توانايى عجيب بخشيده، و او را بر يك رشته كارهاى خارق العاده مسلط مى سازد و اين همان مطلبى است كه در اين بخش مورد تحقيق و بررسى قرار گرفته و تفاوت هاى اين دو نوع تسلط در بخش آينده بيان مى گردد و حاشا كه يك فرد، اين دو نوع تسلط را، از يك باب بينديشد و هدف از نقل عمليات مرتاضان، براى تقويت اذهان است.[1]

تصرف در طبيعت

فلاسفه اسلامى در بخش قواى روحى و نفسانى پيرامون امكان تصرف در طبيعت بحثهاى جالبى دارند كه گوشه اى از آن را يادآور مى گرديم:

1. شيخ الرئيس فيلسوف بزرگ اسلام مى فرمايد:«اگر از عارفى به تو خبرى رسيد كه به نيروى خود مى تواند كارى كند، يا چيزى را حركت دهد، يا خود حركتى كند كه از توانايى ديگران بيرون است، آن را انكار مكن زيرا اگر از طريق طبيعى وارد شوى به اين مقصد مى رسى».[2]

[1]روزنامه كيهان در يكى از شماره3هاى خود مقاله مبسوطى با عكس و تفصيل پيرامون كارهاى خارق العاده گروهى از دراويش چاپ كرده است لطفاً به كيهان پنج3شنبه مؤرخ 16 بهمن 1354 شماره مسلسل 9781 مراجعه بفرماييد.
[2]اشارات، نمط دهم، ج3، ص 397: إذا بلغك انّ عارفاً أطاق بقوته فعلاً أو تحريكاً أو حركة يخرج عن وسع مثله فلا تتلقّه بكلّ ذلك الاستنكار فلقد تجد إلى سببه سبيلاً فى اعتبارك مذاهب الطبيعة.


صفحه 190

2. شيخ اشراق مى گويد:«هرگاه از جهان بالا بر نفس انسانى، به طور متوالى مدد رسيد، جهان مطيع او مى گردد و دعاى او مستجاب مى شود چنين نورى كه از جهان بالا بر نفوس انسانى مى رسد، اكسير علم و قدرت است، جهان به وسيله اى، مطيع انسان مى گردد و نفوس، قدرت خلاقيت پيدا مى كنند.[1]

مرحوم صدر المتألهين مى گويد: معجزات و كرامات پيامبران روى سه اصل استوار است كه نخستين آنها، قدرت روحى است كه جهان ماده را تحت تسخير خود در مى آورد.

هدف از نقل اين كلمات اين است كه روشن گردد كه مسئله تصرّف در تكوين كه در اصطلاح امروز به آن ولايت تكوينى مى گويند، ريشه ديرينه داشته و پيوسته مورد توجه دانشمندان بوده است و بر اساس اصول علمى استوار مى باشد.

هرچند منكرانِ امكان تصرف در طبيعت، به انظار چنين دانشمندانى اعتنا نكرده و براى فريفتن عوام، آنان را به صوفى گرى متهم مى كنند ديگر نمى دانند كه اگر در شرق، به راستى فردى و يا افرادى شايسته نام دانشمند باشند. همين پيشوايان و نظاير آنان هستند كه جهان بشريت به افكار بزرگ و علمى آنها مى بالد.

از آن جا كه اساس بحث ما را در اين مسائل، آيات قرآنى تشكيل مى دهد از اين جهت، بحث را از همين راه تعقيب مى كنيم و بحثهاى فلسفى و تجارب و مشاهدات صدها نفر را به وقت ديگر موكول مى كنيم.

[1]حكمت اشراق، مقاله 5.


صفحه 191

نخست به بيان تقسيم ولايت، به دو قسم تشريعى و تكوينى مى پردازيم:

ولايت تشريعى چيست؟

موضوع سخن در اين بخش، توضيح مقامات معنوى و قدرتهاى روحى، و مناصب قانونى و رسمى پيشوايان بزرگ و اولياى الهى است.

در كتابهاى علمى از مقامات معنوى اولياى خدا، به«ولايت تكوينى»و از مناصب رسمى به«ولايت تشريعى»تعبير مى كنند.

پيش از آنكه فرهنگستان ايران شروع به كار كند و به فكر احياى زبان پارسى و يا به عبارت صحيح تر به فكر گسترش آن بيفتد غالب مردم اين مرز و بوم، كلمه«ولايت»را به جاى«ايالت»ديروز و«استان»امروز به كار مى بردند و به سرپرست استان والى مى گفتند.

كسانى كه با مسايل فقهى كم و بيش آشنايى دارند مى دانند كه پدر و يا جد بر فرزند صغير«ولايت»شرعى دارد و شرعاً مجازند در اموال و ديگر شئون مربوط به او تصرف نمايند.

پدر بر دختر باكره ولايت شرعى دارد و ازدواج او بدون اجازه پدر نافذ نيست و نيز همگى مى دانيم كه حاكم شرع بر اموال عمومى مانند درآمد زمين هاى خالصه، زكات و خمس ولايت شـرعى دارد و ولايت اين امور در زمان حضور امام با خود او و در زمان غيبت او با مجتهد جامع الشرايط مى باشد.

طرح اين مثال ها براى اين است كه ثابت شود غالب افراد با اين لفظ آشنايى خاصى دارند هرچند معنى دقيق اين لفظ را ندانند.

غالباً ولايت به كسر (واو) به معنى دوستى و (ولايت) به فتح (واو) به معنى


صفحه 192

سرپرستى و تسلط بر تصرف است و گاهى هر دو لفظ در هر دو معنى به كار مى رود. لازم به گفتن نيست كه در مثالهاى بالا مقصود از ولايت همان معنى دوم آن يعنى تسلط بر تصرف است.

هدف اين بحث در اين جا تشريح (ولايت) به معنى دوستى نيست زيرا همگى مى دانيم محبت و دوستى پيامبران ويا خاندان رسالت بر همه ما فرض و لازم است و قرآن مجيد آن را به منزله[1]مزد رسالت قرار داده و مى فرمايد:(...قُلْ لا أَسْأْلكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاّالمَودَّةَ فِى القُربى)(شورى/23).

«بگو من از شما مزد و پاداشى نمى خواهم جز محبت و دوستى خويشاوندانم».

بلكه هدف بيان مناصب و مقاماتى است كه خداوند به پيامبر گرامى و فرزندان پاك او از نظر تشريعى و تكوينى عطا فرموده است.

مقصود از ولايت«تشريعى»مقام و منصب قانونى است كه از طرف خداوند به فردى از افراد به عنوان يك مقام رسمى عطا شده است.

و به عبارت ديگر: ولايت تشريعى مقام و منصب قراردادى است كه به خاطر اداره شئون اجتماعى به گروه برگزيده اى از جانب خداوند داده مى شود مانند مقام نبوت و مقام زعامت و... كه بعداً مشروحاً بيان خواهد شد.

و در برابر آن ولايت تكوينى است كه بنده اى از بندگان خدا، خواه پيامبر باشد خواه امام و يا شخص ديگر بر اثر طى طريق عبوديت و بندگى، تكامل روحى پيدا كرده و بر جهان خارج از خود تسلط پيدا كند.[2]

[1]البته به منزله مزد، نه خود مزد، زيرا اجر واقعى پيامبر و ديگر پيامبران با خدا است، چنانكه مى3فرمايد:(إِنْ أَجْرىَ إِلاّعلى ربِّ العالَمين)(شعراء/109).
[2]بنابر اين ولايت تشريعى يك مقام وضعى و قراردادى است كه نتيجه آن تسلط بر امور شرعى مسلمانان است و ولايت تكوينى كمال روحى و خصوصيت وجودى است كه نتيجه آن به گونه3اى تسلط بر كون و جهان مى3باشد.


صفحه 193

آگاهى عميق و ژرف از مقامات بلند پيشوايان اسلام نياز به بررسيهاى گسترده اى دارد كه كتاب ما گنجايش آنها را ندارد و دانشمندان و بزرگان شيعه در اين باره نوشته هاى سودمندى دارند كه اكثر آنها به زبان علمى است و بالاتر از سطح معلومات غالب جوانان عصر ما مى باشند.

حديث شناس بزرگ شيعه مرحوم كلينى كه در عصر غيبت صغرى مى زيسته و در سال 329 هجرى قمرى درگذشته است در كتاب«الحجة»از اصول كافى احاديث ارزنده اى را در اين مورد آورده است كه مى تواند روشنگر مقامات بلند پيشوايان بزرگ باشد، آشنايى با مفاهيم وحقايق نورانى كه در اين كتاب آمده است نياز به بررسى دقيق دارد.

اخيراً موضوع ولايت تشريعى و تكوينى پيامبران و امامان بر سر زبانها افتاده و در اين قسمت سؤالاتى مطرح مى گردد و نظريات مختلفى درباره ولايت ابراز مى شود و ما براى تكميل بحثهاى مربوط به روح و روان و به علت احساس نياز جوانان به فهميدن حقيقت، هر دو ولايت را به طور فشرده مورد بررسى قرار مى دهيم:

نخست اقسام ولايت تشريعى را اعم از صحيح و باطل تشريح مى كنيم:

1. تفويض تشريع احكام

مقصود از تفويض تشريع احكام اين است كه خداوند اختيار تشريع قوانين را به پيامبر و امامان بسپارد و آنان از پيش خود، آنچه را بخواهند حلال و آنچه را بخواهند حرام اعلام نمايند به عبارت ديگر: دستگاه تشريع بر محور اراده و خواست آنان بگردد، و خداوند مقام و منصب تشريع را در تمام موارد به آنها تفويض بنمايد.

ولايت تشريعى به اين معنى نه تنها ثابت نيست بلكه آيات قرآنى و