بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 212

مى كنند، بر تمام انديشه هاى پراكنده خود تسلط پيدا مى كنند، و بر قوه تخيل خويش كه بسان گنجشكى از اين شاخه به آن شاخه مى پرد، مسلط مى گردند، و اختيار آن را به دست مى گيرند. و در حال عبادت آن چنان تمركز فكرى و حضور قلب پيدا مى كنند، كه از غير خدا غافل مى شوند و غرق جمال و كمال او مى گردند تا آن جا كه در حال نماز پيكان تير، از پاى آنان بيرون كشيده مى شود، به آن توجه پيدا نمى كنند، فرزندشان از بلندى سقوط مى كند و فرياد زن و بچه بلند مى شود امّا آنان متوجه حادثه نمى شوند و پس از فراغ از نماز به اطراف خود نگاه مى كنند و از جريان آگاه مى گردند.

شيخ الرئ[1]يس ابوعلى سينا مى گويد: عبادت يك نوع ورزش براى قواى فكرى است كه بر اثر تكرار و عادت به حضور در محضر خدا، فكر را از توجه به مسايل مربوط به طبيعت و ماده، به سوى تصورات ملكوتى مى كشاند، قواى فكرى تسليم باطن و فطرت خداجويى انسان مى گردد و مطيع او مى شود.[2]

4. انسان خود را جداى از بدن مشاهده مى كند

در جهان طبيعت روح و بدن به يك ديگر نياز مبرم دارند، از آنجا كه روح بر بدن علاقه تدبيرى دارد، بدن را از فساد و خرابى باز مى دارد، از طرف ديگر روح در فعاليت هاى خود به بدن نيازمند است و در پرتو اعضا و جوارح بدنى، مى تواند بشنود و ببيند و... .

امّا گاهى روح بر اثر كمال و قدرتى كه از ناحيه عبادت و بندگى حق پيدا مى كند، از استخدام بدن بى نياز مى شود و مى تواند خود را از آن خلع كند.

[1]اين دوجريان، اولى درحالات امير مؤمنان(عليه السلام)و دومى در حضرت سجاد(عليه السلام)نقل شده است.
[2]اشارات، نمط نهم، ج3، ص 370 تحت عنوان«تنبيه».


صفحه 213

براى افراد جوان و بالأخص كسانى كه با ديده ماديگرى به جهان طبيعت مى نگرند، تصور اين نوع مطالب همراه با دشوارى است ولى بر پويندگان راه حق اين كار آن چنان آسان است كه هر موقع بخواهند مى توانند خود را خلع از بدن كنند.[1]

ما، در دوران زندگى خود شخصيتهايى را ديده ايم و مى شناسيم و از آن ها مطالبى را شنيده ايم كه اين كار براى آنان يك امر عادى در آمده بود، البته كسانى كه دستورات اسلامى را جز يك رشته وظايف عملى كه كوچك ترين واقعيتى در روان انسان پديد نمى آورد، مى پندارند، هرگز نمى توانند براى بندگان وارسته چنين مقاماتى را تصور كنند، و گاهى براى غلط اندازى وجلب افكار عوام، اين نوع مطالب را يك نوع صوفى گرى پنداشته از اين راه به انكار آن برمى خيزند.

در حالى كه حساب بندگان حقيقى خدا، از صوفيان قلابى كه جز ظاهرسازى و عوام فريبى وتفرقه اندازى ميان مسلمانان و تأسيس خانقاه در برابر مسجد و دعوت به يك مشت اوراد واذكار غير صحيح، هدف ديگرى ندارند، جدا است.

بى خبرانى كه وجود چنين كمالات را انكار مى كنند، بى خبرانى كه نمى خواهند به كمال بشر خاكى كه قبله و مسجود ملائكه گرديد، اعتراف نمايند.

لازمه گفتار اين نوع افراد (كه عبادت اسلامى را فقط يك نوع وظايف

[1]مرحوم علامه طباطبايى در پاسخ سؤال اين جانب كه آقاى حاج سيد على آقا قاضى طباطبايى، قدرت بر خلع روح از بدن داشتند؟! فرمودند: خلع روح از بدن براى او كار مهمى نبود.
از مرحوم آقاى حاج ميرزا جواد آقا تهرانى ـ قدّس اللّه سرّه ـ كه در مجلس خبرگان اول افتخار همكاريش را داشتم، سرگذشت خلع روح از بدن خويش شنيدم و نيز آن را در كتاب خود به نام«فلسفه اسلامى و بشرى»نوشته3اند.


صفحه 214

عملى مى پندارند كه در روح و روان انسان كوچك ترين اثر وكمالى نمى گذارد) اين است كه گرامى ترين شخصيت جهان بشريت با شقى ترين آنان در برابر خدا از نظر كمال روحى و معنوى، از نظر قرب و نزديكى يكسان باشند، جز اين كه يكى به وظايف خود عمل كرده و ديگرى عمل نكرده است امّا از نظر روح و معنى يكسان و برابرند!

5. بدن تحت فرمان اراده قرار مى گيرد

بندگى آن چنان خداوندگارى به انسان مى بخشد كه بدن تحت فرمان اراده انسان كامل قرار مى گيرد و انسان در محيط بدن خود و يا در باره ديگران، كارهاى خارق العاده اى انجام مى دهد.

امام صادق(عليه السلام)مى فرمايد: هرگاه اراده انسان بر انجام عمل قوى گرديد و حقيقتى مورد توجه و خواست او قرار گرفت هرگز بدن در انجام آن از خود ناتوانى نشان نمى دهد.[1]

و براى اين قسمت آن قدر شواهد محسوس داريم كه خود را از بيان آنها بى نياز مى دانيم.[2]

6. طبيعت تحت نفوذ انسان قرار مى گيرد

در پرتو عبادت و بندگى نه تنها حوزه بدن، تحت فرمان و محل نفوذ اراده انسان قرار مى گيرد، بلكه جهان طبيعت مطيع انسان مى گردد و به اذن پروردگار جهان در پرتو نيرو و قدرتى كه از تقرب به خدا كسب كرده است در طبيعت تصرف كرده و مبدأ يك سلسله معجزات و كرامات مى شود و در

[1]ما ضَعُفَ بَدَنٌ عمّا قويتْ عَلَيهِ النيّةُ.
[2]روزنامه كيهان مورخ 15 بهمن ماه 1354 با عكس و تفصيل، تصرف گروهى را در بدن خود منعكس كرده است.


صفحه 215

حقيقت قدرت بر تصرف و تسلط بر تكوين پيدا مى كند.

دانشمندان درباره معجزه بحث هاى مبسوط و گسترده اى دارند و هرگز معجزه را معلول بدون علت نمى دانند بلكه مى گويند: معجزه معلولى است كه علت طبيعى و عادى ندارد، و علت آن اراده پيامبر است آن هم بر اثر قدرت و اراده اى كه خداى جهان در اختيار او نهاده و به او اذن داده است كه در شرايط خاصى در كائنات و جهان طبيعت تصرف كند.

بنابر اين معجزه معلول بلا علت نيست بلكه معلول علت غير عادى است و پيوسته با علتى همراه مى باشد.

ما در كتاب«رسالت جهانى پيامبران»به طور مبسوط در اين قسمت بحث كرده ايم اينك بخشى ازآن بحث را به مناسبت بحث در اين جا مى آوريم:

«روح و روان انسان از نظر قدرت و تأثير در جهان طبيعت به جايى مى رسد كه مى تواند با يك اراده و خواست، صورتى را از ماده اى خلع كند، وصورت ديگرى بر آن بپوشاند و در اوضاع آن چنان تأثير گذارد كه ابر و باران پديد آيد و بادهاى شديد و طوفانهاى مهلك و كشنده پديد آورد، به بيماران شفا بخشد، درندگان را فرمانبر خود سازد، نكته چنين كار خارق العاده آن است كه: همان طور كه روح انسان بر بدن خود تسلط كامل دارد و تمام بدن تحت تسخير او است و چه بسا با يك سلسله انديشه هاى مطبوع يا نامطبوع قدرت خود را بر آن ظاهر سازد همچنين است گاهى در پرتو عظمت ووسعت قدرت روح، جهان ماده براى او حكم بدن را پيدا كرده و مطيع او مى گردد و با يك سلسله انديشه ها و تصورات و به تعبير گوياتر در پرتو اراده و خواست، مى تواند در جهان ماده تصرف كند، و ماده عالم را به هر صورتى كه صلاح بداند در آورد».[1]

[1]المبدأ و المعاد، ص 355ـ 356 شرح منظومه سبزوارى، ص 327.


صفحه 216

دقت در آياتى كه پيرامون اعجاز پيامبران وارد شده است كاملاً اين نظر را تأييد مى كند اينك برخى از اين آيات را ياد آورى مى كنيم .

(...ما كانَ لِرَسُول أَنْ يَأْتِىَ ب آيَة إِلاّبِإِذْنِ اللّهِ). (مؤمن/78)

«هيچ پيامبرى نمى تواند معجزه اى بياورد جز به اذن خداوند».

ظاهر اين آيه به گواهى لفظ(يأتى)اين است كه انجام دهنده كار غير عادى، خود پيامبران هستند چيزى كه هست تصرف آنها در تكوين به اذن و فرمان خداوند صورت مى گيرد، يعنى نفوس پيامبران و ارواح پاك آنها داراى قدرت و اراده نافذى هستند كه به اذن خداوند هر نوع كار غير عادى را انجام مى دهند.

بلكه از برخى از آيات استفاده مى شود كه كارهاى غير عادى ساحران، معلول خود آنها و اثر مستقيم نفوس آنها مى باشد و در عين حال همگى به اذن الهى انجام مى گيرد چنانكه مى فرمايد:

(...فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ المَرْءِوَزَوجِهِ وَما هُمْ بِضارّينَ بِهِ مِنْ أَحَد إِلاّبِإِذْنِ اللّهِ)(بقره/102)

«مردم از دو فرشته اى به نام«هاروت»و«ماروت»مطالبى مى آموختند كه به وسيله آن ميان زن و شوهر تفرقه مى افكندند ولى آنان به كسى بدون اذن پروردگار ضرر و زيانى نمى رسانند».

ظاهر آيه اين است كه تفرقه و جدايى ميان زن و شوهر و متضرر ساختن ديگران، اثر مستقيم خود ساحران است اگر چه تأثير نفوس واعمال آنان بدون اذن خداوند صورت نمى گيرد.

خلاصه: كليه خوارق عادات اعم از معجزه و كرامت، يا سحر و رياضت، همگى مربوط به آورنده آنهاست، اگر چه تأثير آن منوط به اذن خدا است، و هيچ موجودى در اين جهان بدون اذن وى، قادر به انجام كارى


صفحه 217

نمى گردد.

از آنجا كه نفوس پيامبران و اراده نافذ آنان، از مقام ربوبى تأييد مى شوند و تكيه گاه آنان نيروى غيبى است، در مقام مبارزه بر سحر و شعبده و هر نوع خارق عادتى كه تكيه گاه معنوى ندارد پيروز و غالب مى گردند. چنانكه مى فرمايد:

(وَ لَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنا لِعِبادِنَا المُرْسَلينَ* انَّهُمْ لَهُمُ المَنْصُورونَ* وَإِنَّ جُنْدنا لَهُمُ الغالِبُونَ). (صافات/171ـ173)

«مشيت ما به نفع بندگان فرستاده خود، تعلق گرفته است آنان كمك شدگان هستند و سپاه ما غالب و پيروزند».

و نيز مى فرمايد:(كَتَبَ اللّهُ لأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلى...). (مجادله/21)

«مشيت الهى بر اين تعلق گرفته است كه او و فرستادگان وى پيروز شوند».

و نيز مى فرمايد:(...قالَ مُوسى ما جِئْتُمْ بِهِ السِّحرُ إِنَّ اللّهَ سَيُبْطِلُه). (يونس/81)

«موسى به ساحران گفت: آنچه آورده ايد همگى جادو است و خداوند آن را باطل مى سازد».

نتيجه اين كه:«چون نيروى نفوس پيامبران، مورد تأييد خداوند است و به مشيت و اراده شكست ناپذير خداوند اتكا دارد، از اين نظر، بر تمام كارهاى غير عادى كه مورد رضايت او است پيروز مى گردد».[1]

قرآن و قدرت نمايى ارواح كامل

اكنون كه سخن به اين جا رسيد، براى اثبات مدعاى خود، شواهدى از

[1]رسالت جهانى پيامبران، صفحات 106ـ109.


صفحه 218

آيات قرآن مى آوريم كه همگى حاكى از آن است كه اولياى خدا روى مصالحى به اذن پروردگار جهان، در پرتو قدرتى كه خدا به آنان داده است در جهان طبيعت مى توانند تصرف كنند و جهان خلقت، بسان حوزه بدن آنان مى گردد، كه در شرايطى مى توانند در آن تصرف كنند:

1. قدرت نمايى ياران سليمان

قرآن مجيد در موارد زيادى كرامات و معجزات را به دارندگان آنان نسبت مى دهد به طورى كه اراده و خواست آنها را در پيدايش اين نوع پديده ها مؤثر مى داند، واين كار را با توحيد افعالى واين كه همه كارها با قدرت و نيروى الهى انجام مى گيرد، منافى نمى داند، زيرا هرگاه آنان در انجام اعمال شگفت انگيز و خارق العاده خويش، اصيل و مستقل باشند و در مقام ايجاد، از قدرت الهى بى نياز گردند، در اين صورت با توحيد افعالى و اين كه در جهان، مؤثر مستقلى جز خدا نيست، تضاد پيدا مى كند ولى اگر همه كارهاى آنان در پرتو قدرتى انجام گيرد كه خداوند به آنان در سايه بندگى عطا و عنايت فرموده است، يك چنين اعتقاد، نه تنها با توحيد افعالى تضاد ندارد، بلكه حقيقت«توحيد افعالى»جز اين نيست. اينك تصريحات قرآن را در اين جا منعكس مى كنيم:

همگى مى دانيم كه سليمان ملكه سبا را احضار نمود ولى پيش از آن كه وى به حضور سليمان برسد، سليمان به حاضران در مجلس خود چنين گفت:

(يا أَيُّهَا المَلاَءُ أَيُّكُمْ يَأْتِينى بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ يَأْتُونى مُسْلِمينَ).(نمل/38)

«اى بزرگان! كدام يك مى توانيد تخت او را براى من بياوريد پيش از آن كه بلقيس و همراهان او مطيعانه وارد شوند».

يك نفر از حاضران در مجلس گفت:


صفحه 219

(أَنَا آتيكَ بهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ وَإِنِّى عَلَيْهِ لَقَوِىٌّ أَمِين). (نمل/39)

«پيش از آن كه تو از جاى خود برخيزى (مجلس به پايان برسد) من آن را مى آورم و من بر اين كار توانا و امينم».

فرد ديگرى كه مفسران نام او را«آصف برخيا»وزير سليمان و خواهر زاده او مى دانند اعلام كرد كه در يك چشم به هم زدن، مى تواند آن را بياورد چنان كه خداوند مى فرمايد:

(قالَ الّذى عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمّا رآهُ مُسْتَقِرّاً عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّى...). (نمل/40)

«كسى كه نزد او دانشى از كتاب (حقيقت اين كتاب چيست در جاى ديگر بايد درباره آن گفتگو نمود شايد مقصود از آن آگاهى از لوح محفوظ باشد) بود، چنين گفت: پيش از آن كه تو چشم به هم بزنى من آن را در اين مجلس حاضر مى كنم ناگهان سليمان تخت را در برابر خود حاضر ديد و گفت اين نعمتى است از جانب خدا بر من».

بايد در مفاد اين آيات دقت كنيم تا ببينيم عامل اين كارهاى خارق العاده (احضار تخت بلقيس از فرسنگ هاى دور از مجلس سليمان) چيست آيا عامل اين كار خارق العاده مستقيماً خدا است، و او است كه اين جهش را در طبيعت انجام مى دهد و«آصف برخيا»و ديگران نمايشگرانى هستند كه كوچكترين تأثيرى در آن كار ندارند. يا اين كه عامل اين كار ، بسان ميليونها كارهايى كه بشرهاى عادى با قوه و قدرت الهى انجام مى دهند، خود آنها است. چيزى كه هست آنان اين قدرت را از قرب الهى به دست آورده وبا اراده نافذ خود، عامل اين نوع كارهاى خارق العاده مى باشند.

ظاهر آيات سه گانه نظر دوم را تأييد مى كند زيرا:

اوّلاً : سليمان از آنان مى خواهد كه اين كار را انجام دهند و آنان را بر اين كار قادر و توانا مى داند.