بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 215

حقيقت قدرت بر تصرف و تسلط بر تكوين پيدا مى كند.

دانشمندان درباره معجزه بحث هاى مبسوط و گسترده اى دارند و هرگز معجزه را معلول بدون علت نمى دانند بلكه مى گويند: معجزه معلولى است كه علت طبيعى و عادى ندارد، و علت آن اراده پيامبر است آن هم بر اثر قدرت و اراده اى كه خداى جهان در اختيار او نهاده و به او اذن داده است كه در شرايط خاصى در كائنات و جهان طبيعت تصرف كند.

بنابر اين معجزه معلول بلا علت نيست بلكه معلول علت غير عادى است و پيوسته با علتى همراه مى باشد.

ما در كتاب«رسالت جهانى پيامبران»به طور مبسوط در اين قسمت بحث كرده ايم اينك بخشى ازآن بحث را به مناسبت بحث در اين جا مى آوريم:

«روح و روان انسان از نظر قدرت و تأثير در جهان طبيعت به جايى مى رسد كه مى تواند با يك اراده و خواست، صورتى را از ماده اى خلع كند، وصورت ديگرى بر آن بپوشاند و در اوضاع آن چنان تأثير گذارد كه ابر و باران پديد آيد و بادهاى شديد و طوفانهاى مهلك و كشنده پديد آورد، به بيماران شفا بخشد، درندگان را فرمانبر خود سازد، نكته چنين كار خارق العاده آن است كه: همان طور كه روح انسان بر بدن خود تسلط كامل دارد و تمام بدن تحت تسخير او است و چه بسا با يك سلسله انديشه هاى مطبوع يا نامطبوع قدرت خود را بر آن ظاهر سازد همچنين است گاهى در پرتو عظمت ووسعت قدرت روح، جهان ماده براى او حكم بدن را پيدا كرده و مطيع او مى گردد و با يك سلسله انديشه ها و تصورات و به تعبير گوياتر در پرتو اراده و خواست، مى تواند در جهان ماده تصرف كند، و ماده عالم را به هر صورتى كه صلاح بداند در آورد».[1]

[1]المبدأ و المعاد، ص 355ـ 356 شرح منظومه سبزوارى، ص 327.


صفحه 216

دقت در آياتى كه پيرامون اعجاز پيامبران وارد شده است كاملاً اين نظر را تأييد مى كند اينك برخى از اين آيات را ياد آورى مى كنيم .

(...ما كانَ لِرَسُول أَنْ يَأْتِىَ ب آيَة إِلاّبِإِذْنِ اللّهِ). (مؤمن/78)

«هيچ پيامبرى نمى تواند معجزه اى بياورد جز به اذن خداوند».

ظاهر اين آيه به گواهى لفظ(يأتى)اين است كه انجام دهنده كار غير عادى، خود پيامبران هستند چيزى كه هست تصرف آنها در تكوين به اذن و فرمان خداوند صورت مى گيرد، يعنى نفوس پيامبران و ارواح پاك آنها داراى قدرت و اراده نافذى هستند كه به اذن خداوند هر نوع كار غير عادى را انجام مى دهند.

بلكه از برخى از آيات استفاده مى شود كه كارهاى غير عادى ساحران، معلول خود آنها و اثر مستقيم نفوس آنها مى باشد و در عين حال همگى به اذن الهى انجام مى گيرد چنانكه مى فرمايد:

(...فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ المَرْءِوَزَوجِهِ وَما هُمْ بِضارّينَ بِهِ مِنْ أَحَد إِلاّبِإِذْنِ اللّهِ)(بقره/102)

«مردم از دو فرشته اى به نام«هاروت»و«ماروت»مطالبى مى آموختند كه به وسيله آن ميان زن و شوهر تفرقه مى افكندند ولى آنان به كسى بدون اذن پروردگار ضرر و زيانى نمى رسانند».

ظاهر آيه اين است كه تفرقه و جدايى ميان زن و شوهر و متضرر ساختن ديگران، اثر مستقيم خود ساحران است اگر چه تأثير نفوس واعمال آنان بدون اذن خداوند صورت نمى گيرد.

خلاصه: كليه خوارق عادات اعم از معجزه و كرامت، يا سحر و رياضت، همگى مربوط به آورنده آنهاست، اگر چه تأثير آن منوط به اذن خدا است، و هيچ موجودى در اين جهان بدون اذن وى، قادر به انجام كارى


صفحه 217

نمى گردد.

از آنجا كه نفوس پيامبران و اراده نافذ آنان، از مقام ربوبى تأييد مى شوند و تكيه گاه آنان نيروى غيبى است، در مقام مبارزه بر سحر و شعبده و هر نوع خارق عادتى كه تكيه گاه معنوى ندارد پيروز و غالب مى گردند. چنانكه مى فرمايد:

(وَ لَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنا لِعِبادِنَا المُرْسَلينَ* انَّهُمْ لَهُمُ المَنْصُورونَ* وَإِنَّ جُنْدنا لَهُمُ الغالِبُونَ). (صافات/171ـ173)

«مشيت ما به نفع بندگان فرستاده خود، تعلق گرفته است آنان كمك شدگان هستند و سپاه ما غالب و پيروزند».

و نيز مى فرمايد:(كَتَبَ اللّهُ لأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلى...). (مجادله/21)

«مشيت الهى بر اين تعلق گرفته است كه او و فرستادگان وى پيروز شوند».

و نيز مى فرمايد:(...قالَ مُوسى ما جِئْتُمْ بِهِ السِّحرُ إِنَّ اللّهَ سَيُبْطِلُه). (يونس/81)

«موسى به ساحران گفت: آنچه آورده ايد همگى جادو است و خداوند آن را باطل مى سازد».

نتيجه اين كه:«چون نيروى نفوس پيامبران، مورد تأييد خداوند است و به مشيت و اراده شكست ناپذير خداوند اتكا دارد، از اين نظر، بر تمام كارهاى غير عادى كه مورد رضايت او است پيروز مى گردد».[1]

قرآن و قدرت نمايى ارواح كامل

اكنون كه سخن به اين جا رسيد، براى اثبات مدعاى خود، شواهدى از

[1]رسالت جهانى پيامبران، صفحات 106ـ109.


صفحه 218

آيات قرآن مى آوريم كه همگى حاكى از آن است كه اولياى خدا روى مصالحى به اذن پروردگار جهان، در پرتو قدرتى كه خدا به آنان داده است در جهان طبيعت مى توانند تصرف كنند و جهان خلقت، بسان حوزه بدن آنان مى گردد، كه در شرايطى مى توانند در آن تصرف كنند:

1. قدرت نمايى ياران سليمان

قرآن مجيد در موارد زيادى كرامات و معجزات را به دارندگان آنان نسبت مى دهد به طورى كه اراده و خواست آنها را در پيدايش اين نوع پديده ها مؤثر مى داند، واين كار را با توحيد افعالى واين كه همه كارها با قدرت و نيروى الهى انجام مى گيرد، منافى نمى داند، زيرا هرگاه آنان در انجام اعمال شگفت انگيز و خارق العاده خويش، اصيل و مستقل باشند و در مقام ايجاد، از قدرت الهى بى نياز گردند، در اين صورت با توحيد افعالى و اين كه در جهان، مؤثر مستقلى جز خدا نيست، تضاد پيدا مى كند ولى اگر همه كارهاى آنان در پرتو قدرتى انجام گيرد كه خداوند به آنان در سايه بندگى عطا و عنايت فرموده است، يك چنين اعتقاد، نه تنها با توحيد افعالى تضاد ندارد، بلكه حقيقت«توحيد افعالى»جز اين نيست. اينك تصريحات قرآن را در اين جا منعكس مى كنيم:

همگى مى دانيم كه سليمان ملكه سبا را احضار نمود ولى پيش از آن كه وى به حضور سليمان برسد، سليمان به حاضران در مجلس خود چنين گفت:

(يا أَيُّهَا المَلاَءُ أَيُّكُمْ يَأْتِينى بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ يَأْتُونى مُسْلِمينَ).(نمل/38)

«اى بزرگان! كدام يك مى توانيد تخت او را براى من بياوريد پيش از آن كه بلقيس و همراهان او مطيعانه وارد شوند».

يك نفر از حاضران در مجلس گفت:


صفحه 219

(أَنَا آتيكَ بهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ وَإِنِّى عَلَيْهِ لَقَوِىٌّ أَمِين). (نمل/39)

«پيش از آن كه تو از جاى خود برخيزى (مجلس به پايان برسد) من آن را مى آورم و من بر اين كار توانا و امينم».

فرد ديگرى كه مفسران نام او را«آصف برخيا»وزير سليمان و خواهر زاده او مى دانند اعلام كرد كه در يك چشم به هم زدن، مى تواند آن را بياورد چنان كه خداوند مى فرمايد:

(قالَ الّذى عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمّا رآهُ مُسْتَقِرّاً عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّى...). (نمل/40)

«كسى كه نزد او دانشى از كتاب (حقيقت اين كتاب چيست در جاى ديگر بايد درباره آن گفتگو نمود شايد مقصود از آن آگاهى از لوح محفوظ باشد) بود، چنين گفت: پيش از آن كه تو چشم به هم بزنى من آن را در اين مجلس حاضر مى كنم ناگهان سليمان تخت را در برابر خود حاضر ديد و گفت اين نعمتى است از جانب خدا بر من».

بايد در مفاد اين آيات دقت كنيم تا ببينيم عامل اين كارهاى خارق العاده (احضار تخت بلقيس از فرسنگ هاى دور از مجلس سليمان) چيست آيا عامل اين كار خارق العاده مستقيماً خدا است، و او است كه اين جهش را در طبيعت انجام مى دهد و«آصف برخيا»و ديگران نمايشگرانى هستند كه كوچكترين تأثيرى در آن كار ندارند. يا اين كه عامل اين كار ، بسان ميليونها كارهايى كه بشرهاى عادى با قوه و قدرت الهى انجام مى دهند، خود آنها است. چيزى كه هست آنان اين قدرت را از قرب الهى به دست آورده وبا اراده نافذ خود، عامل اين نوع كارهاى خارق العاده مى باشند.

ظاهر آيات سه گانه نظر دوم را تأييد مى كند زيرا:

اوّلاً : سليمان از آنان مى خواهد كه اين كار را انجام دهند و آنان را بر اين كار قادر و توانا مى داند.


صفحه 220

ثانياً: شخصى كه گفت: من تخت بلقيس را پيش از آنكه از جاى خود برخيزد حاضر مى كنم خود را با جمله زيرا توصيف كرد و گفت:

(وَ إِنِّى عَلَيْهِ لَقَوىٌّ أَمِين):«بر اين كار قادر و توانا و بر خود اطمينان دارم».

هرگاه وجود اين شخص و اراده او در اين كار مؤثر نباشد و نقش او همان نقش يك نمايشگر صحنه تآتر باشد ديگر دليل ندارد بگويد من بر اين كار قادر وامين هستم.

ثالثاً: دومى گفت من آن را در اندك زمانى (چشم به هم زدن) مى آورم و اين كار خارق العاده را به خود نسبت داد و گفت:

(آتيك):«مى آورم».

اگر بنا بود كه قرآن به اين حقيقت تصريح كند كه نفوس اولياء و اراده و خواست آنان و ديگر شخصيت هاى بزرگ، در ايجاد معجزه ها و كرامات و تمام خارق العاده ها، مؤثر است، روشن تر از اين چگونه بگويد تا شكاكان زمان آن را بپذيرند و تأويل نكنند.

رابعاً: خداوند علت توانايى دومى را بر اين كار شگفت آور، آشنايى او به علم كتاب مى داند: دانشى كه از اختيار افراد عادى خارج است و از علومى است كه مخصوص بندگان خدا مى باشد، و آگاهى از چنين دانشها محصول قربى است كه اين نوع افراد با خدا دارند.چنانكه فرمود:

(وَ قالَ الّذى عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنْ الكِتاب).


صفحه 221

آفرينش است به اراده نافذ سليمان تعيين مى گرديد.

چنان كه مى فرمايد:

(وَ لِسُلَيْمانَ الرِّيحَ عاصِفَةً تَجْرى بِأَمْرِهِ إِلَى الأَرْضِ الّتى بارَكْنا فِيها وَكُنّا بِكُلِّ شَىء عالِمين)(انبياء/81)

«باد زنده و تند را براى سليمان رام كرديم كه به فرمان وى به سوى سرزمينى كه بركت داديم جريان پيدا مى كرد و ما به همه چيز عالم هستيم».

نكته قابل توجه اين است كه اين آيه ها با صراحت هرچه كامل تر جريان باد و تعيين مسير و سمت آن را معلول امر سليمان (اراده نافذ او) مى داند چنانكه مى فرمايد:(تَجْرى بِأَمْرِهِ):«به فرمان او جريان داشت».

از آيه ديگر استفاده مى شود كه بادى كه سليمان از آن به عنوان مركب استفاده مى كرد از صبح تا ظهر مسافت يك ماه و از ظهر تا شب مسافت يك ماه ديگر را طى مى كرد و اين مرد الهى مى توانست مسافتى را كه مراكب آن روز تقريباً در ظرف دو ماه طى مى كردند در ظرف يك روز طى كند.

درست است كه خداوند باد را براى او رام كرده و مسخر او نموده بود امّا جمله(تَجْرى بأمرِه)«به فرمان سليمان حركت مى كرد، و از حركت باز نمى ايستاد»صراحت دارد كه امرو اراده سليمان در بهره بردارى از اين پديده طبيعى، كاملاً مؤثر بوده است مثلاً تعيين وقت حركت و مسير آن و باز ايستادن آن از حركت، به اراده نافذ سليمان بستگى داشت.

از آيات مربوط به سليمان نكته ديگرى نيز استفاده مى شود و آن اين كه خداوند بسيارى از پديده هاى سركش طبيعى را براى او رام كرده و او به هر نحوى مى خواست از آنها با كمال سهولت و آسانى استفاده مى كرد.

مثلاً معدن مس با تمام صلابتى كه دارد، براى او به فرمان خدا به صورت


صفحه 222

چشمه روانى در مى آمد و هرچه مى خواست از آنها استفاده مى كرد چنانكه مى فرمايد:

(...وَ أَسَلْنا لَهُ عَيْنَ القِطْر). (سبأ/12)

«چشمه مس را براى او روان كرديم».

موجوداتى كه با ديدگان عادى ديده نمى شوند مانند: (جن) در تسخير وى بودند و آنچه او از آنها مى خواست انجام مى دادند چنانكه مى فرمايد:

(...وَ مِنَ الجِنِّ مَنْ يَعْمَلْ بَيْنَ يَدَيْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ... يَعْمَلُونَ لَهُ ما يَشاء...).(سبا/12و13)

«گروهى از جن در برابر او به فرمان خداوند كار مى كردند. و براى او آنچه مى خواست انجام مى دادند».

ظاهر مجموع آيات اين است كه نحوه بهره بردارى او از باد و غيره يكسان بوده است.

درست است كه خداوند بزرگ اين پديده ها را براى او تسخير كرده بود، امّا در عين حال اراده او بى اثر نبود. تا اراده نافذ سليمان تعلّق نمى گرفت معدن مس به صورت چشمه آب روان نمى گشت، وجن كارى را انجام نمى داد.

همه اين ها يك نوع ولايت بر تكوين است كه پيامبرى بر اثر قربى كه به خدا دارد، داراى منزلتى گردد كه طبيعت حتى موجودات نامرئى به نام جن به اذن خدا به فرمان او باشند و از حوزه نفوذ او خارج نشوند.