بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 231

(فَأَوحَيْنا إِلى مُوسى أَنِ اضْرِب بِعَصاكَ الْبَحْرَفَانْفَلَقَ فَكانَ كُلُّ فِرْق كَالطَّودِ العَظيم)(شعرا/63).

«به موسى وحى كرديم كه عصاى خويش را بر دريا بزن، دريا شكافت، هر قسمتى از آن بسان كوه بزرگى در آمد».

اكنون بايد دقت كرد: آيا اين كارهاى خارق العاده مستقيماً كار خدا است؟ اگر چنين است پس چرا به موسى دستور مى دهد عصاى خود را بر سنگ و دريا بزند، اگر اراده و خواست موسى در اين پديده ها كوچكترين تأثيرى ندارد چرا به او فرمان مى دهد چنين كار لغوى را انجام دهد، بلكه كافى است كه او دعا كند و خدا دعاى او را در مورد رفع تشنگى و عبور بنى اسرائيل، با انفجار كوه وشكافته شدن دريا مستجاب سازد.

در صورتى كه مى بينيم خداوند پس از دعا و درخواست موسى به او مأموريت مى دهد كه عصاى خويش را بر سنگ و دريا بكوبد.

از اينجا استفاده مى شود كه علل كار، اراده و خواست و يا به عبارت بهتر: معنويت موسى است كه او را بر چنين كارى قادر مى سازد، و امّا اين كه چرا موسى از يك وسيله بسيار ساده استفاده مى كند نكته آن را در گذشته روشن ساختيم ديگر تكرار نمى كنيم.

6. تصرفهاى حضرت محمد(صلى الله عليه وآله وسلم)

مسئله شق القمر، يكى از مسائل اسلامى است و آياتى در قرآن حاكى از آن است كه در زمان رسول خدا، ماه به عنوان اعجاز دو نيم شد چنانكه مى فرمايد:

(اِقْتَرَبَتِ السّاعَةُ وَ انْشَقَّ القَمَرُ * وَ إِنْ يَرَوا آيَةً يُعْرِضُوا وَ يَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ). (قمر/1ـ2)


صفحه 232

«رستاخيز نزديك گرديد، وماه شكافته شد، هنگامى كه نشانه اى (اعجازى) ببينند روى مى گردانند و مى گويند همه اينها سحر و جادو است».

هرگز نمى توان گفت دو نيم شدن ماه در آيه مربوط به روز رستاخيز است، زيرا مضمون آيه سوم كه مى گويد:«هنگامى كه نشانه اى مى بينند روى خود را بر مى گردانند و مى گويند همگى سحر است»گواه بر اين است كه دو نيم شدن ماه در اين جهان به عنوان اعجاز در برابر ديدگان مخالفان تحقّق يافته، ولى آنها آن را سحر و جادو پنداشتند.

علاوه بر اين، در كتابهاى دانشمندان سنى و شيعه روايات زيادى در اين باره وارد شده و همگى تأييد مى كنند كه آيات ياد شده درباره دو نيم شدن ماه در زمان پيامبر نازل شده است.

طبرسى مى گويد:همه مفسران اين آيه را مربوط به معجزه شق القمر در زمان پيامبر مى دانند.

امام راز[1]ى مى گويد: عموم مفسران معتقدند كه مراد از آيات ياد شده شكافته شدن ماه در زمان رسول گرامى است.[2]

در مورد شق القمر مسلماً عامل مرموزى در كار بوده است كه توانسته چنان اثرى را پديد آورد و هيچ گاه نمى توان گفت كه پيامبر با نيروى بشرى اين كار را انجام داده است بلكه پيامبر از نيروى مافوق بشرى و طبيعى استمداد نموده و مبدأ چنين كار گرديده است.

دليل بر اين كه اراده و خواست پيامبر در اين كار مؤثر بوده است اين است كه اين كار درست در موقعى انجام گرفته كه از او اين خواسته شد و بنا به برخى از روايات لحظه اى كه پيامبر با انگشت خود بر آن اشاره نموده، ماه دو نيم گرديد و علت اين كه پيامبر از يك چنين وسيله ساده استفاده نمود همان است كه در گذشته به نكته آن اشاره نموديم.

گواهى از نهج البلاغه

امير مؤمنان(عليه السلام)در خطبه قاصعه مى گويد:

من در حضور پيامبر گرامى بودم كه قريش آمدند و گفتند تو مقامى بزرگ را كه هرگز نياكان تو، آن را ادعا نكرده اند ادعا مى كنى ما از تو كارى مى خواهيم كه هرگاه بر آن جامه عمل بپوشانى، مى دانيم كه تو پيامبر و فرستاده خدا هستى، و اگر انجام ندادى مى فهميم كه تو جادوگر و دروغگويى.

پيامبر فرمود چه مى خواهيد؟

گفتند: مى خواهيم كه بخواهى اين درخت از جاى خود كنده شود و در برابر تو بايستد.

[1]مجمع البيان، ج5، ص 186، ط صيدا.
[2]مفاتيح الغيب،ج8، ص 748، ط مصر،تفسير سوره قمر.


صفحه 233

پيامبر فرمود: خداوند بر همه چيز قادر است هرگاه خدا چنين كارى را انجام داد آيا به يگانگى خدا گواهى مى دهيد؟

همگى گفتند: بلى.

پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود: آنچه از من مى خواهيد انجام داده و آن را نشان مى دهم ولى مى دانم كه گروهى از شما هدايت نمى شوند و در ميان شما افرادى هست كه در سرزمين بدر كشته شده و در ميان چاه ريخته مى گردند.

پيامبر گرامى رو به درخت كرد و گفت: هرگاه به خدا و روز رستاخيز ايمان دارى و مى دانى كه من پيامبر خدا هستم، با همان رگ و ريشه ات از جاى خود كنده شو، و به اذن خداوند در برابر من بايست.

اميرمؤمنان(عليه السلام)مى فرمايد: به خدايى كه پيامبر را به حق برانگيخته است


صفحه 234

درخت در حالى كه صداى مهيبى از او برخاسته بود، صدايى بسان صداى پر و بال زدن مرغها، با همان رگ و ريشه اش از جاى خود كنده شد و در برابر پيامبر گرامى ايستاد، و شاخه بلند خود را بر سر پيامبر، و برخى از شاخه هاى خود را بر دوش من افكند و من در طرف راست آن حضرت بودم.

آن گروه متكبر و گردن كش با ديدن چنين آيت الهى، بار ديگر از او خواستند كه درخت دو نيم گردد. نيمى بماند و نيم ديگر به جاى خود باز گردد، پيامبر امر كرد درخت نيز به همان صورت در آمد بار ديگر خواستند پيامبر امر كند آن نيم ديگر نيز به جاى خود باز گردد، پيامبر امر كرد آن نيم ديگر به جاى خود بازگشت.[1]

افرادى كه مى توانند از متن عربى نهج البلاغه استفاده كنند بهتر مى توانند نكات ياد شده در زير را دريابند.

1. هنگامى كه قريش از او يك چنين آيتى خواستند پيامبر در پاسخ آنان گفت:(إِنّ اللّه عَلى كُلِّ شَىْء قَدير)تا توجه آنان را به اين نكته جلب كند من در انجام اين كار از قدرت بى پايان خداوند استمداد مى طلبم و هرگز با قدرت محدود بشرى دست به اين كار نمى زنم.

2. هنگامى كه درخت را مورد خطاب قرار داد چنين فرمود:

«فانقَلعى بِعروقكِ حتّى تَقْفى بَين يدىّ بإذن اللّه»: به اذن خداوند با رگ و ريشه ات از جاى خود كنده شو و در برابر من قرار بگير.

در لحظه اى كه پيامبر مى خواهد با اراده و خواست خود دست به چنين كار خارق العاده بزند، بسان حضرت مسيح لفظ(بإذن اللّه)را به كار مى برد. تا به من و تو و او، بفهماند كه هيچ موجودى در انجام هيچ كارى بى نياز از

[1]نهج البلاغه، خطبه 187(قاصعة).


صفحه 235

قدرت ومشيت خداوند نيست.

ولى در عين حال سراسر خطبه حاكى است كه عامل واقعى، همان اراده و خواست نافذ پيامبر مى باشد و لذا، هر موقع قريش مى خواست، پيامبر بلافاصله به درخت فرمان مى داد كه به همان صورت در آيد و نخستين فرمان او چنين بود:

اى درخت هرگاه به خدا و روز رستاخيز ايمان دارى و مى دانى كه من پيامبر خدا هستم چنين وچنان كن.


صفحه 236

انسان قدرت و نيروى خاصى پديد مى آورد و انسان در پرتو آن، مبدأ امور زير مى گردد:

1. تسلط بر نفس، 2. بينش خاص، 3. تسلط بر افكار پراكنده، 4. تخليه بدن از روح، 5. تصرف در بدن، 6. تصرف در جهان آفرينش.

و همه اين ها آثار عبوديت و بندگى صحيح است . اكنون وقت آن فرا رسيده است كه پيرامون هفتمين اثر ويژه عبوديت سخن بگوييم.

7. اجسام لطيف را مشاهده مى كند

در جهان هستى اجسامى وجود دارد كه از اجسام مادى لطيف تر است، و به اين نوع اجسام در اصطلاح، جسم«برزخى»مى گويند اين نوع اجسام، فاقد ماده جسمى است، امّا خواص اجسام را از قبيل، شكل و رنگ و ابعاد دارا است.

براى روشن شدن مطلب، خوب است صور و اشباح ذهنى را در نظر بگيريد، و يا آنچه را در عالم رؤيا مشاهده مى كنيد، مورد بررسى قرار دهيد شكى نيست كه انسان در اين دو موقف با يك سلسله اشباح و صور و اجسامى سرو كار دارد، كه همگى از آثار و خواص جسم برخوردارند، امّا ماده جسمى ندارد.

انسان در يك لحظه صورت شهر تهران را با تمام ابعاد و خصوصياتش در ذهن خود مجسم مى كند امّا آنچه در محيط ذهن او وجود دارد، فاقد ماده است، امّا صورت وشكل و رنگ و بُعْد اجسام را دارد، و همچنين است صورى كه در عالم رؤيا مشاهده مى كند.

اين دو مورد مى تواند ما را با جهان برزخ آشنا سازند و در حقيقت انسان از اين نمونه هاى كوچك به حقايق بزرگ تر و جهانى وسيعتر وگسترده تر پى


صفحه 237

مى برد كه قرآن به آن در آياتى اشاره مى كند مانند:

(اَلْحَمْدُ للّهِ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الأَرضِ جاعِل المَلائكةِ رُسُلاً أُولى أَجْنِحَة مَثنى وَ ثُلاثَ وَ رُباع). (فاطر/1)

«سپاس خداى را كه آفريننده آسمانها و زمين است، قرار دهنده فرشتگان است پيام رسانان كه داراى بالهاى دو و سه وچهارگانه اند».

ظاهر آيه ها اين است كه در جهان هستى موجوداتى به نام فرشته است كه با بالهاى متعدد، در فضاى بيكران پرواز مى كنند و اگر ما اين موجودات لطيف را با ديدگان خود نمى بينيم گواه بر اين نيست كه صفحه هستى از چنين موجوداتى خالى است.

از طرف ديگر ما حق نداريم بدون جهت ظاهر آيه را تأويل كنيم.

همچنين نمى توان گفت حقيقت فرشته همين است و بس، بلكه بعيد نيست كه فرشتگان موجودات نيرومندى باشند كه گاهى با وجود مثالى و برزخى و با بالهاى گوناگون خود را نشان مى دهند. به عبارت ديگر: به صورت انسان يا موجود ديگرى كه داراى بالند متمثل و مجسم مى گردند.

گواه اين گفتار اين است كه فرشته اى به نام روح براى مريم به صورت انسانى متمثل گرديد چنانكه مى فرمايد:

(فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَويّاً). (مريم/17)

«روح (مقصود جبرئيل و يا فرشته ديگر است) براى او به صورت انسان كامل مجسم گرديد».

فعلاً در اين قسمت وارد نمى شويم هدفى را كه از اين مقدمه داريم تعقيب مى كنيم: يكى از آثار ولايت كه محصول بندگى و قدرت روحى است اين است كه قدرت بر رؤيت اين گونه اجسام پيدا كرده نه تنها اجسام لطيف را


صفحه 238

مى بيند بلكه صداهاى آنها را مى شنود.

امير مؤمنان وضع زندگى خود را با پيامبر در آغاز بعثت چنين تشريح مى كند: من نور وحى را مى ديدم بوى نبوت را استشمام مى كردم و ناله شيطان را موقع نزول وحى، شنيدم، از پيامبر گرامى پرسيدم اين ناله از كيست؟ فرمود: اين ناله شيطان است از اين كه كسى او را بپرستد مأيوس شده است، على! تو مى بينى آنچه را كه من مى بينم و مى شنوى آنچه را كه من مى شنوم جز اين كه تو پيامبر نيستى ولى تو وزير من و تو بر صراط مستقيم هستى. قدرت بر ديدن فرشتگان و شنيدن صداهاى غير عادى، نشانه كمال روح و نتيجه حيات معنوى است كه از آنِ پويندگان راه بندگى است.

پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم)به نص قرآن، جبرئيل را نزد«سدرة المنتهى»ديد[1]رؤيت جبرئيل نياز به قدرت روحى و كمال معنوى دارد كه به انسان توانايى مى بخشد تا چنين موجودى را مشاهده كند.

در ميان زنان بنى اسرائيل، تنها مريم قادر به ديدن فرشته مى گردد و با او سخن مى گويد و او به وى بشارت مى دهد كه به همين زودى داراى فرزند مى شود.[2]همه اين كمالات، نتيجه كمال روحى است كه او دارا بوده است.

[1](وَ لَقَدْ رَآهُ نَزلة أُخرى* عِنْدَ سِدرة المُنتهى)(نجم/13ـ14).
[2]مريم/17ـ21.