بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 234

درخت در حالى كه صداى مهيبى از او برخاسته بود، صدايى بسان صداى پر و بال زدن مرغها، با همان رگ و ريشه اش از جاى خود كنده شد و در برابر پيامبر گرامى ايستاد، و شاخه بلند خود را بر سر پيامبر، و برخى از شاخه هاى خود را بر دوش من افكند و من در طرف راست آن حضرت بودم.

آن گروه متكبر و گردن كش با ديدن چنين آيت الهى، بار ديگر از او خواستند كه درخت دو نيم گردد. نيمى بماند و نيم ديگر به جاى خود باز گردد، پيامبر امر كرد درخت نيز به همان صورت در آمد بار ديگر خواستند پيامبر امر كند آن نيم ديگر نيز به جاى خود باز گردد، پيامبر امر كرد آن نيم ديگر به جاى خود بازگشت.[1]

افرادى كه مى توانند از متن عربى نهج البلاغه استفاده كنند بهتر مى توانند نكات ياد شده در زير را دريابند.

1. هنگامى كه قريش از او يك چنين آيتى خواستند پيامبر در پاسخ آنان گفت:(إِنّ اللّه عَلى كُلِّ شَىْء قَدير)تا توجه آنان را به اين نكته جلب كند من در انجام اين كار از قدرت بى پايان خداوند استمداد مى طلبم و هرگز با قدرت محدود بشرى دست به اين كار نمى زنم.

2. هنگامى كه درخت را مورد خطاب قرار داد چنين فرمود:

«فانقَلعى بِعروقكِ حتّى تَقْفى بَين يدىّ بإذن اللّه»: به اذن خداوند با رگ و ريشه ات از جاى خود كنده شو و در برابر من قرار بگير.

در لحظه اى كه پيامبر مى خواهد با اراده و خواست خود دست به چنين كار خارق العاده بزند، بسان حضرت مسيح لفظ(بإذن اللّه)را به كار مى برد. تا به من و تو و او، بفهماند كه هيچ موجودى در انجام هيچ كارى بى نياز از

[1]نهج البلاغه، خطبه 187(قاصعة).


صفحه 235

قدرت ومشيت خداوند نيست.

ولى در عين حال سراسر خطبه حاكى است كه عامل واقعى، همان اراده و خواست نافذ پيامبر مى باشد و لذا، هر موقع قريش مى خواست، پيامبر بلافاصله به درخت فرمان مى داد كه به همان صورت در آيد و نخستين فرمان او چنين بود:

اى درخت هرگاه به خدا و روز رستاخيز ايمان دارى و مى دانى كه من پيامبر خدا هستم چنين وچنان كن.


صفحه 236

انسان قدرت و نيروى خاصى پديد مى آورد و انسان در پرتو آن، مبدأ امور زير مى گردد:

1. تسلط بر نفس، 2. بينش خاص، 3. تسلط بر افكار پراكنده، 4. تخليه بدن از روح، 5. تصرف در بدن، 6. تصرف در جهان آفرينش.

و همه اين ها آثار عبوديت و بندگى صحيح است . اكنون وقت آن فرا رسيده است كه پيرامون هفتمين اثر ويژه عبوديت سخن بگوييم.

7. اجسام لطيف را مشاهده مى كند

در جهان هستى اجسامى وجود دارد كه از اجسام مادى لطيف تر است، و به اين نوع اجسام در اصطلاح، جسم«برزخى»مى گويند اين نوع اجسام، فاقد ماده جسمى است، امّا خواص اجسام را از قبيل، شكل و رنگ و ابعاد دارا است.

براى روشن شدن مطلب، خوب است صور و اشباح ذهنى را در نظر بگيريد، و يا آنچه را در عالم رؤيا مشاهده مى كنيد، مورد بررسى قرار دهيد شكى نيست كه انسان در اين دو موقف با يك سلسله اشباح و صور و اجسامى سرو كار دارد، كه همگى از آثار و خواص جسم برخوردارند، امّا ماده جسمى ندارد.

انسان در يك لحظه صورت شهر تهران را با تمام ابعاد و خصوصياتش در ذهن خود مجسم مى كند امّا آنچه در محيط ذهن او وجود دارد، فاقد ماده است، امّا صورت وشكل و رنگ و بُعْد اجسام را دارد، و همچنين است صورى كه در عالم رؤيا مشاهده مى كند.

اين دو مورد مى تواند ما را با جهان برزخ آشنا سازند و در حقيقت انسان از اين نمونه هاى كوچك به حقايق بزرگ تر و جهانى وسيعتر وگسترده تر پى


صفحه 237

مى برد كه قرآن به آن در آياتى اشاره مى كند مانند:

(اَلْحَمْدُ للّهِ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الأَرضِ جاعِل المَلائكةِ رُسُلاً أُولى أَجْنِحَة مَثنى وَ ثُلاثَ وَ رُباع). (فاطر/1)

«سپاس خداى را كه آفريننده آسمانها و زمين است، قرار دهنده فرشتگان است پيام رسانان كه داراى بالهاى دو و سه وچهارگانه اند».

ظاهر آيه ها اين است كه در جهان هستى موجوداتى به نام فرشته است كه با بالهاى متعدد، در فضاى بيكران پرواز مى كنند و اگر ما اين موجودات لطيف را با ديدگان خود نمى بينيم گواه بر اين نيست كه صفحه هستى از چنين موجوداتى خالى است.

از طرف ديگر ما حق نداريم بدون جهت ظاهر آيه را تأويل كنيم.

همچنين نمى توان گفت حقيقت فرشته همين است و بس، بلكه بعيد نيست كه فرشتگان موجودات نيرومندى باشند كه گاهى با وجود مثالى و برزخى و با بالهاى گوناگون خود را نشان مى دهند. به عبارت ديگر: به صورت انسان يا موجود ديگرى كه داراى بالند متمثل و مجسم مى گردند.

گواه اين گفتار اين است كه فرشته اى به نام روح براى مريم به صورت انسانى متمثل گرديد چنانكه مى فرمايد:

(فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَويّاً). (مريم/17)

«روح (مقصود جبرئيل و يا فرشته ديگر است) براى او به صورت انسان كامل مجسم گرديد».

فعلاً در اين قسمت وارد نمى شويم هدفى را كه از اين مقدمه داريم تعقيب مى كنيم: يكى از آثار ولايت كه محصول بندگى و قدرت روحى است اين است كه قدرت بر رؤيت اين گونه اجسام پيدا كرده نه تنها اجسام لطيف را


صفحه 238

مى بيند بلكه صداهاى آنها را مى شنود.

امير مؤمنان وضع زندگى خود را با پيامبر در آغاز بعثت چنين تشريح مى كند: من نور وحى را مى ديدم بوى نبوت را استشمام مى كردم و ناله شيطان را موقع نزول وحى، شنيدم، از پيامبر گرامى پرسيدم اين ناله از كيست؟ فرمود: اين ناله شيطان است از اين كه كسى او را بپرستد مأيوس شده است، على! تو مى بينى آنچه را كه من مى بينم و مى شنوى آنچه را كه من مى شنوم جز اين كه تو پيامبر نيستى ولى تو وزير من و تو بر صراط مستقيم هستى. قدرت بر ديدن فرشتگان و شنيدن صداهاى غير عادى، نشانه كمال روح و نتيجه حيات معنوى است كه از آنِ پويندگان راه بندگى است.

پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم)به نص قرآن، جبرئيل را نزد«سدرة المنتهى»ديد[1]رؤيت جبرئيل نياز به قدرت روحى و كمال معنوى دارد كه به انسان توانايى مى بخشد تا چنين موجودى را مشاهده كند.

در ميان زنان بنى اسرائيل، تنها مريم قادر به ديدن فرشته مى گردد و با او سخن مى گويد و او به وى بشارت مى دهد كه به همين زودى داراى فرزند مى شود.[2]همه اين كمالات، نتيجه كمال روحى است كه او دارا بوده است.

[1](وَ لَقَدْ رَآهُ نَزلة أُخرى* عِنْدَ سِدرة المُنتهى)(نجم/13ـ14).
[2]مريم/17ـ21.


صفحه 239

12پاسخ به يك رشته پرسش ها

«اشاعره»گروهى از دانشمندان كلامى اهل تسنن هستند كه پيرامون معارف عقلى، عقايد خاصى دارند ، آنان هر نوع سببيت و تأثير حتى از نوع تبعى را از علل و فواعل سلب مى كنند و مى گويند:ميان آتش و حرارت و خورشيد و نور، كوچكترين رابطه اى نيست، بلكه اراده خدا بر اين تعلق گرفته كه پس از وجود آتش، فروزندگى و پس از خورشيد، نور بيافريند، در حالى كه آتش و خورشيد در اين پديده ها كوچك ترين دخالتى ندارند.

در بى پايگى اين طرز تفكر سخنى نيست زيرا علاوه بر اين كه وجدان و تجربه بر خلاف آن گواهى مى دهند، نصوص قرآن نيز بر خلاف آن مى باشد و قرآن علل طبيعى را در آفريدن آثار خود، مؤثرمى داند[1]ولى همين فكر سبب شده است كه برخى در پاره اى از موارد از اين مكتب پيروى نموده و معجزات پيامبران را مستقيماً به خود خدا نسبت دهند و پيامبران را وسيله اى بيش ندانند.

تا آنجا كه فردى كه كوچك ترين تخصص در مسائل اسلامى ندارد، در اين باره چنين مى نويسد:«طرز عمل وتصرف اراده خدا در طبيعت دوگونه است يكى ثابت و با استمرار، ديگرى ناگهانى و جهش، از نوع اول است سنتهاى

[1]به آيات مربوط به پيدايش باد و باران و پرورش گياهان در پرتو باران مراجعه شود. و ما نظر قرآن را در باره علل طبيعى در كتاب«منشور جاويد، ج2»به طور روشن منعكس كرده3ايم.


صفحه 240

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 241

خدا، بر اثر تكامل روحى در پرتو قدرتى كه از كانون قدرت كسب كرده است، بتواند در جزئى از جهان تصرف كند»اكنون سؤال مى شود به چه دليل بايد بگوييم كه اين كار از آن كسى است كه در جهان خارج از ماده زندگى مى كند؟ چرا بايد منكر قدرت مطلقه خدا بشويم؟هرگاه خدا خواست به يكى از بندگان خود، چنين قدرتى را عنايت بفرمايد چه مانعى بر سر راه اراده خدا است، مگر از قبيل امور محال است كه قدرت بر آن تعلق نگيرد؟!

3. سپس نويسنده به جمله(بإذن اللّه)كه در آيات مربوط اعجاز عيسى توضيح داده شد استدلال مى كند. اكنون كه بحث به اين جا منتهى گرديد، لازم است پيرامون ولايت تكوينى قدرى گسترده تر سخن بگوييم تا پاسخ بسيارى از انديشه هاى باطل و نارسا روشن گردد.