«خداوند جان افراد راموقع مرگ مى گيرد».
و در جاى ديگر آن را فعل فرشته مرگ مى داند و مى فرمايد:
(قُلْ يَتَوفّاكُمْ مَلَكُ المَوتِ الّذى وُكِّلَ بِكُمْ...)(سجده /11)
«بگو فرشته اى كه بر شما گمارده شده است جان شماها را مى گيرد».
و نكته اين دو نسبت اين است كه فرشته مرگ مأمور الهى و سرباز غيبى پروردگار جهان است و او با قدرت و توانايى كه از خدا گرفته است به فرمان و اذن او جان افراد را مى گيرد.
مسيح در انجام اعمال شگفت انگيز داراى همان موقعيتى است كه ملك الموت دارا است و هر دو مأمور الهى بوده و در سايه قدرت خداوند كارهاى خود را انجام مى دهند، بنابر اين، هر نوع انديشه شرك در باره ولايت تكوينى كاملاً بى اساس بوده وحاكى از عدم دقت در نسبت علل جهان به خداوند بزرگ است.
در پاسخ اين مطلب به طور اجمال مى گوييم: در اين دو قرن اخير كه توجه خاور شناسان براى شناسايى اسلام بيشتر اوج گرفته است يكى از سخنان آنان اين است كه پيامبر اسلام فاقد هر نوع اعجاز و كرامت بود و براى اثبات مدعاى خويش با آيه ياد شده و آيات ديگرى استدلال كرده اند.[1]
استدلال با اين آيات بر نفى ولايت تكوينى علاوه بر اين كه يك نوع مسيحى گرى است ، خود حاكى از عدم اطلاع از مفاد صحيح اين آيات است كه پيامبر در آنها خود را بشر معرفى كرده و اعجاز را به اراده و خواست ربوبى محول نموده است.
نگارنده در مفاد اين آيه در كتاب«رسالت جهانى پيامبران»به طور گسترده بحث و گفتگو كرده و لازم نمى داند كه گفته هاى خود را تكرار كند ولى به طور اجمال يادآور مى شود:
آنان از پيامبران، معجزات هفتگانه اى خواستند كه برخى از آنها محال و ممتنع بود مانند نشان دادن خداوند چنانكه مى گفتند:(أو تأتى باللّه)خدا را نشان ما بدهى.
برخى ديگر با هدف رسالت كاملاً مغاير و منافى بود مانند كوبيدن آسمانها بر سر آنان كه مايه مرگ آنان بود، و در نتيجه هدف رسالت كه هدايت و رهبرى بود از ميان مى رفت چنانكه مى گفتند:(أو تُسْقِطَ السماءَ كما زَعَمْتَ عَلينا كِسَفاً): آسمانها را بر سر ما بريزى و بعض ديگر هرچند ممكن بود و با هدف رسالت هم مغايرت نداشت ولى هرگز دليل و گواه بر راستگويى و ارتباط
[1]مؤلف«مشكوة صدق»كه يكى از علماى مسيحى بيت المقدس است اكثر اين آيات را در كتاب خود گرد آورده و اين كتاب به فارسى نيز ترجمه و در لاهور چاپ شده است. اخيراً يكى از خدمتگزاران استعمار كتابى پيرامون رسالت بيست و سه ساله پيامبر نوشته و قسمت اعظم اين آيات را در كتاب خود آورده است. نگارنده در نقدى كه بر اين كتاب تحت عنوان«راز بزرگ رسالت»نوشته و منتشر كرده است مجموع آيات را گرد آورده و اهداف آنها را روشن كرده است.
وى با جهان وحى نبود مثلاً مى گفتند: تو بايد داراى باغ و خانه بس مجلل باشى آنجا كه مى گفتند:(أو تكُونَ لكَ جَنّةٌ من نَخيل و عِنَب): تو باغى مملو از نخل و خرما داشته باشى. در صورتى كه ثروت و مكنت دليل و گواه نبوت انسان نيست وگرنه بايد«اوناسيس»هاى[1]جهان همگى پيامبران الهى باشند!
قرآن مجيد به منظور انتقاد از درخواست آنان دو جمله زير را فرمود:
1.(سُبحانَ رَبِّى):«منزه هست پروردگار من»و با اين جمله خواست خدا را از رؤيت و مشاهده كه مورد درخواست آنان بود و همچنين از انجام كارهاى منافى هدف رسالت مانند كوبيدن آسمانها بر سر آنان و يا انجام كارهاى لغو و غير مؤثر در هدايت، تنزيه كند وبگويد خداى من پيراسته از آن است كه ديده شود و يا كار منافى هدف رسالت انجام دهد.
2.(هَلْ كُنْتُ إِلاّبَشراً رَسُولاً):«نيستم من جز بشر پيام رسان».بر خلاف پندار استدلال كننده، هرگز پيامبر خود را عاجز و ناتوان معرفى ننموده بلكه او با جمله(هَلْ كُنْتُ إِلاّبَشراً رَسُولاً)«من بشر پيام آورى بيش نيستم»،تفهيم كرد كه او مأمورى بيش نيست و مطيع فرمان خداوند است هرچه او بخواهد آن را انجام مى دهد و كار در دست خدا است و چنان نيست كه پيامبر بتواند به اختيار خود در برابر هر در خواست تسليم گردد.
و به عبارت ديگر: آيه در مقام پاسخ، پس از تنزيه خدا روى دو كلمه«بشر»و«رسول»تكيه كرده است و هدف اين است كه اگر شماها اين كارها را از آن نظر از من مى طلبيد كه من بشرم اين درخواست، درخواست صحيحى نيست زيرا چنين امورى به قدرت الهى نيازمند است و از حدود قدرت بشر
[1]ميلياردر معروف يونانى.
عادى بيرون مى باشد و اگر درخواست شما از اين نظر است كه من پيامبرم، پيامبر مأمورى بيش نيست آنچه خداوند دستور فرمايد آن را انجام مى دهد از خود چنين حريت وآزادى ندارد.
خلاصه: آوردن معجزه در اختيار پيامبر نيست كه هر موقع بخواهد و يا مردم به وى پيشنهاد كنند فوراً دست به اعجاز بزند، بلكه او پيامبرى است كه از خواست و اراده خدا پيروى مى كند و هرگز درخواست مردم براى او تكليفى ايجاد نمى كند او با همه پيامبران ديگر در اين مطالب كه اختيار معجزه در دست خدا است يكسان است و اين مطلب از دو آيه ياد شده در زير به خوبى استفاده مى شود:
1. هيچ پيامبر حق ندارد جز با اجازه خدا معجزه اى بياورد.[1]
2. هيچ پيامبرى حق ندارد كه جز با اجازه خدا معجزه اى بياورد هنگامى كه فرمان خدا مى رسد درباره افراد سركش به حق داورى مى شود و اهل باطل زيان مى بينند.[2]
اراده خداوند و اذن وى براى اعجاز، در هر مورد و در هر شرايط موجود نيست، بلكه شرايطى دارد و اين آيات كه پاسخ منفى به درخواست معجزه طلبان مى دهد ناظر به مواردى است كه اذن خدا بر اثر نبودن شرايط محقّق نبوده است و اين مطلب غير آن است كه بگوييم كه هيچ گاه پيامبر اسلام معجزه اى جز قرآن نياورده است و به اصطلاح نفى اخص گواه بر نفى اعم نمى شود.
3. ولايت تكوينى و مسئله غلو
از انديشه هاى باطل پيرامون مسئله ولايت بر تصرف اين است كه تصور مى شود كه يك چنين اعتقاد مايه غلو در حق پيشوايان است در صورتى كه چنين اعتقادى ارتباط به غلو ندارد.
غالى كسى است كه بندگان خدا را از مقام عبوديت بالا برده و صفات خدا و افعال او را براى آنان ثابت كند، مثلاً بگويد: تدبير نظام آفرينش از آن پيشوايان معصوم است، آنان خالق و رازق، محيى و مميت على الاطلاق مى باشند.
حقيقت غلو اين است كه يا آنها را خدا بدانيم، و يا آنها را مبدأ افعال خدايى بدانيم، و هيچ كدام از اين دو ملاك، در ولايت تكوينى موجود نيست، نه كسى آنها را خدا مى داند و نه افعال و كارهاى الهى را براى آنها ثابت مى كند بلكه مى گويد آنان در پرتو عبوديت و بندگى، داراى قدرتى مى شوند كه مى توانند در مواردى كه انگيزه ارشاد و اصلاح باشد، در جهان آفرينش تصرف نمايند و اين دو نوع تفكر آن چنان با هم فاصله دارند كه به زحمت مى توان ميان آن دو شباهتى تصور نمود. زيرا هرگاه خداوند بنده خود را به انجام كارى به منظور ارشاد مردم قادر ساخت، چيزى از قدرت او كم نمى شود و بنده صاحب ولايت، گام از مقام عبوديت فراتر نمى گذارد.
مثَلِ يك انسان كامل نسبت به خدا مثل فرزندى است كه با سرمايه پدر در تجارتخانه او مشغول بازرگانى مى گردد و يا بسان وكيل است كه با سرمايه موّكل خويش كسب و كار مى كند.
تسلط و قدرت فرزند و وكيل، شاخه اى از اراده و خواست پدر و موكل است، از اين جهت اين نوع قدرت و تسلط هرگز مايه شرك نبوده بلكه بوى
شرك را هم نخواهد داشت.
هرگاه خداوند به فرشته و يا فرشتگانى قدرت بدهد كه سرزمين قوم لوط را زير و رو كنند هرگز اعتقاد به وجود چنين قدرتى در آنها مستلزم شرك و همتايى فرشتگان با خدا، نمى گردد.
هرگاه خداوند چنين قدرتى را به بنده اى و يا بندگانى عنايت كند اين نيز سبب نمى شود كه گردى بر دامن كبريايى او بنشيند.
دعايى از امام هشتم(عليه السلام)
خوب است در مفاد دعاى امام هشتم كه از غاليان زمان خود تبرى و دورى مى جويد دقت كنيم.
امام در اين دعا از عقيده غاليان كه خلقت جهان و روزى بندگان را از آن امامان مى دانند، تبرى مى جويد و اين دعا حاكى است كه برخى از كوتاه نظران با مشاهده امور خارق العاده از آنان، انديشه هاى ناروا و غير صحيحى را به خود راه مى دادند. امام براى تبرى از انديشه هاى باطل دعايى به شرح زير دارد:
پروردگارا! من از گفتار كسانى كه در حق ما مطالبى را مى گويند كه ما نگفته ايم، تبرى مى جويم، پروردگارا خلقت جهان و روزى بندگان از آن تو است، تو را مى پرستيم و از تو كمك مى طلبيم.
بار الها! تو آفريدگار ما و آفريدگار پدران و فرزندان ما هستى.
پروردگارا! ربوبيت و الوهيت شايسته تو است ما از كسانى كه تصور مى كنند كه ما پروردگار آنها هستيم و يا مى انديشند كه خالق و رازق آنها هستيم برائت و دورى مى جوييم.
بار الها! ما اين سخنان را به آنان نگفته ايم ما را با گفتار آنان مؤاخذه
مفرما.[1]
امام با اين راز و نياز به انتقاد از آن انديشه هاى باطل برخاسته، كه تصور شده است كه سرپرستى و قيمومت جهان هستى به پيامبر و امامان تفويض شده و آنان از جانب خداوند، آفريننده زمين و آسمان ، دهنده روزى بندگان، و زنده كننده و ميراننده آنان در جهان و روز رستاخيز مى باشند.
صاحب ولايت، انسان كاملى است كه نوعى تسلط تكوينى بر گوشه اى از جهان و انسان دارد و اين تسلط غير آن است كه بگوييم صاحب ولايت مدبر زمين و آسمان، پديد آورنده انس و جان و محيى و مميت خلايق مى باشد.
در اينجا از تذكر چند نكته ناگزيريم و آن اينكه:
1. جاى شك نيست كه نظام آفرينش بر اساس يك سلسله علل و معلولاتى استوار است و علّيت هر علتى و سببيّت هر سببى به اراده و مشيت نافذ خدا است.
شكفته شدن يك غنچه، باردارى يك جاندار، ريزش باران و برف، محصول يك سلسله علل و اسبابى است كه سرانجام همگى به خداوند منتهى مى گردد، و در پرتو نظامى است كه جهان بر اساس آن آفريده شده، و در هر لحظه كه ميلياردها پديده در صفحه وجود پديد مى آيند، معلول يك رشته علل مادى و طبيعى و يك رشته علل نامرئى است كه به فرمان خداوند در پشت پرده طبيعت، به تدبير جهان مى پردازند.
قرآن مجيد از اين علل مرئى و نامرئى به(فَالمُدبّراتِ أَمْراً)(نازعات/5) تعبير مى كند و اين مدبرها به اذن خداوند به تدبير و گردانيدن جهان اشتغال دارند، و اين آيه صريحاً مى رساند كه نظام آفرينش نظام علت و معلول است.
[1]بحار الانوار، ج25/343.
بنابر اين گروه غالى كه پيامبر و امام را مدبر جهان، و روزى دهنده و زنده كننده خلايق جهان، مى دانند، سخت به خطا رفته و انديشه بس باطلى را به فكر خود راه داده اند. وخطاى آنان نه از اين نظر است كه يك چنين انديشه (تصوّر سببيّت براى غير خدا)، مايه شرك و دوگانگى است زيرا جهان آفرينش بر اساس علت و معلول استوار است بلكه علت بى پايگى اين انديشه اين است كه آنچه را كه سبب نيست سبب پنداشته اند، و غير علت را به جاى علت گذارده اند و اگر علاوه بر اين آنان را در تأثير مستقل بينديشند در اين صورت علاوه بر غلو، راه شرك را پيموده اند.
هرگز بشر در اثر سير تكاملى خود جانشين هيچيك از وسايط فيض نمى گردد، بلكه خود او فيض را از همان وسايط مى گيرد. اشعه خورشيد، و ريزش برف و باران، و شكفته شدن غنچه ها، همگى تأمين كننده زندگى پيامبران و پيشوايان معصوم است همچنان كه وحى را فرشته به او مى رساند وجان او را ملك الموت مى گيرد و از روز نخست حافظان و نگهبانان براى حفاظت جان او و تكميل ملكات و فضايل اخلاقى او گمارده مى شوند.[1]
بنابر اين تمام افراد بشر حتى آن دسته از بشرهاى كامل كه يك نوع صاحب ولايت و تسلط بر جهان و انسان دارند، از نظام كل گيتى بهره مند بوده و هرگز جانشين هيچ يك از وسايط فيض مادى و معنوى نمى گردند، ولى اين مانع از آن نيست كه اين گروه گاهى روى يك رشته مصالح كلى دور از هوى و
[1](وَ يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حَفَظَة حَتّى إِذا جاءَ أَحدكُمُ المَوت تَوَفَّتْهُ رُسُلنا)(انعام /61):«نگهبانانى بر شما مى3گماريم هنگامى كه اجل شما فرا رسيد مأموران ما جان شما را مى3گيرند». (امام در نهج البلاغه) درباره پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم)چنين مى3فرمايد:وَ لَقَدْقَرَنَ اللّهُ بِهِ مِنْ لَدُنْ أن كانَ فطيماً أعْظمَ ملك مِنْ مَلائِكتِهِ يَسلُكُ بِهِ طَريقَ المَكارِمِ وَ محاسِنَ أَخلاقِ العالم لَيْلهُوَنَهارهُ (نهج البلاغه، خطبه 187، ص 128): از روزى كه پيامبر از شير گرفته شد، فرشته3اى از جانب خدا مأمور گرديد كه او را به راههاى بزرگوارى وا خلاق نيكو شب و روز رهبرى كند.