بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 3

… اصالت روح از نظر قرآن

معارف عقلى در قرآن

قرآن مجيد، كتاب جاودانى است كه به صورت دست نخورده در اختيار جامعه بشرى قرار گرفته است، و فكر و انديشه هر فردى را مطابق ذوق و سليقه اش، و يا به سائقه ضرورت و خواسته هاى زمان، به استفاده و بهره گيرى از خود، دعوت مى كند، و در نتيجه، امواجى از انسان هاى انديشمند را در پوشش معارف خود قرار مى دهد.

شرايط زمانى و مكانى در اين قرن اخير، به گونه اى بود كه توجه انديشمندان اسلامى را غالباً به جنبه هاى اجتماعى و سياسى و اخلاقى، و معجزه هاى علمى آن در باره كيهان و زمين و... جلب كرده و از ابعاد ديگر آن، بازداشته بود در حالى كه قرآن به حكم اين كه(تِبْيانٌ لِكُلِّ شَىْء)[1]است، از ابعاد بس گسترده اى برخوردار مى باشد كه موضوعات يادشده، بخشى از ابعاد آن به شمار مى رود. و مسائل ماوراء طبيعت در قرآن بُعد عظيمى دارد كه به خاطر نياز به تخصص و اطلاعات عميق فلسفى كمتر مورد توجه قرار مى گيرد. و عنايت قرآن به طرح اين نوع مسائل قابل قياس با ديگر مسائل نيست.

[1]نحل/ 82 .


صفحه 4

براى نخستين بار«استاد بزرگوار حضرت آية اللّه العظمى امام خمينى دامت بركاته»توجه نگارنده را به اين بعد ژرف قرآن، معطوف ساخت، آنگاه كه در درس شريف خود[1]يادآور شد: طبق حديثى كه از امام سجاد(عليه السلام)وارد شده است:«آياتى چند از آغاز سوره«حديد»براى ژرف نگران در آخرالزمان فرود آمده است. بيانات حضرت استاد دام ظلّه علاقه شديدى در روحم نسبت به تحليل اين نوع مسائل پديد آورد و سبب شد كه تفسيرى بر سوره«حديد»به نام«قرآن و معارف عقلى قرآن»، نگاشته و منتشر سازم،[2]از آن به بعد مترصد بودم كه بار ديگر، انديشه خود را به اين بعد از ابعاد قرآن، متوجه سازم، و موضوعى از معارف عقلى قرآن را كه مورد توجه، اكثر علاقمندان است، مورد بحث قرار دهم ناگهان به فكرم رسيد كه يكى از مباحث عقلى قرآن، مسئله روح و روان انسانى است كه هم اكنون در دوازده بخش، به پژوهشگران و انديشمندان تقديم مى گردد، و يادآور مى شوم كه اين نوع بحث ها از جاده هاى نكوبيده است كه هموار كردن و سامان بخشيدن به مباحث آن، خالى از دشوارى و نقيصه نخواهد بود به اميد روزى كه تحليل اين نوع مباحث از صورت فردى به صورت گروهى درآيد، تا از مزاياى عظيم ترى، برخوردار گردد.

قم: جعفر سبحانى

24 ربيع الأوّل1400 برابربا

26 بهمن ماه 1358

[1]در سال 1330 شمسى برابر با 1370 هجرى قمرى.
[2]اين كتاب به قطع رقعى در سال 1348 شمسى منتشر شده است.


صفحه 5

روح

در قلمرو تفسير موضوعى

شيوه رايج در تفسير قرآن، همان تفسير سوره به سوره است، گاهى فردى به تفسير همه سوره هاى قرآن از«بقره»تا«ناس»موفق مى گردد، و گاهى فردى ديگر به تفسير قسمتى از آن و يا تفسير برخى از سوره هاى آن، توفيق مى يابد.

در حالى كه تفسير قرآن از طريق سوره به سوره لازم و براى قشر عظيمى از مردم سودمند و سازنده است، ولى براى آگاهى كامل از هدف و مفاد آيات، لازم است در كنار اين نوع از تفسير، تفسير ديگرى نيز صورت پذيرد، كه ما را به اهداف كتاب آسمانى در پاره اى از موضوعات رهبرى كند، و آن تفسير قرآن بر طبق موضوعات وارد در آن است كه ما آن را«تفسير موضوعى»مى ناميم.

چه بسا قرآن مجيد پيرامون يك موضوع در سوره هاى مختلفى بحث نموده، و آيه هاى آن در سوره هاى مختلف وارد شده است براى كسب آگاهى جامع از نظر قرآن پيرامون آن،لازم است تمام آيات مربوط به موضوع يك جا مورد بحث قرار گيرد، و با ضميمه كردن آيات به يكديگر، نتيجه و يا نتايج لازم گرفته شود. ما مدّعى آن نيستيم كه مبتكر اين گونه از تفسير مى باشيم، زيرا پيش از ما برخى از علماى بزرگ شيعه ما نند مرحوم فيض در«المحجّة البيضاء»و مرحوم مجلسى در«بحار الأنوار»اين راه را به گونه اى پيموده اند، و هر دو دانشمند در مقام بحث پيرامون هر موضوعى، آيات مربوط به موضوع را


صفحه 6

آورده اند. و فقيهان بزرگ در تفسير آيات احكام به گونه اى نيز اين راه را پيموده اند.

ولى وسائل و امكاناتى كه براى اين گونه از تفسير در عصر حاضر فراهم است، در زمان آنان نبود، از اين جهت نگارنده پس از تفسير برخى از سوره هاى قرآن[1]به شكل تفسير سوره به سوره، تصميم گرفت كه قسمتى از موضوعات را به صورت دوم تفسير كند و نظر قرآن را درباره آنها به دست آورد.[2]

راهنماى مهم ما در گردآورى آيات يك موضوع، كتاب المعجم المفهرس لألفاظ القرآن الكريم، تأليف محمد فؤاد عبدالباقى است كه به راستى تاكنون كشف الآياتى به اين جامعى و روشنى نوشته نشده است.

اين فهرست، براى آن گروه مفيد و سودمند است كه نوعى تسلط بر آيات و مباحث قرآن داشته باشند، تا آيات هر موضوعى را به تناسب كلمات پيدا كنند.

از اين جهت لازم است، در كنار اين كتاب، فهرست جامعى براى آيات قرآن، از نظر موضوعات نوشته شود و ما اين كار را به همت و كمك گروهى از فضلا شروع كرده ايم.[3]اميد است كه اين كار به پايان برسد و ثمربخش باشد.


صفحه 7

مى آوريم:

1. الروح، 7 بار.

2. الروح الأمين، 1 بار.

3. روح القدس، 3 بار.

4. روحنا، 3 بار.

5. من روحه، 1 بار.

6. من روحى، 2 بار.

7. روحاً من أمرنا، 1 بار.

به طور مسلّم«روح»در اين آيات، مصاديق مختلف و يا مفاهيم گوناگونى دارد، هرچند ظاهر اين است كه روح يك معنى بيش نداشته باشد و باقيمانده، مصاديق مختلف آن باشند.

بحث در باره همه مصاديق و يا همه معانيرا به آينده موكول مى نماييم، آنچه فعلاً براى ما در اين كتاب مطرح است، موضوع روح انسانى است كه در آيات قرآن از آن ياد شده است، اميد است در فرصت ديگر در مصاديق و يا معانى ديگر روح بحث و گفتگو كنيم.

لابد خوانندگان گرامى تعجب خواهند كرد كه چرا ما در اين كتاب پيرامون آيه(وَ يَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوح)( اسراء/85) بحث و گفتگو ننموديم در صورتى كه غالب افراد اين آيه را به روح انسانى تطبيق مى كنند.

نكته آن اين است كه مفاد روح در اين آيه، دقيقاً روشن نيست، بلكه در آن احتمالاتى است از قبيل روح القدس، روح الأمين، روح انسان، وحى الهى و... از اين جهت از بحث پيرامون اين آيه خوددارى نموديم.

ولى قرائن نشان مى دهد كه مقصود همان«روح الأمين»جبرئيل است.


صفحه 8

مباحث اين كتاب در دوازده بخش خلاصه مى گردد:

بخش نخست: نظريات فلاسفه جهان پيرامون روح.

بخش دوم: آيا جوهر اصيلى به نام روح داريم؟

بخش سوم:موقعيت روح نسبت به بدن چيست؟

بخش چهارم: آيا روح، مولود تحول ماده است؟

بخش پنجم: آيا روح، مجرّد و پيراسته از ماده مى باشد؟

بخش ششم: آيا روح پس از مرگ بدن باقى است؟[1]

بخش هفتم: بررسى دلايل كسانى كه مى گويند روح پس از مرگ، فاقد شعور و درك است.

بخش هشتم: آيا ميان ما و ارواح، ارتباط برقرار است؟

بخش نهم: احاديثى كه بر وجود ارتباط گواهى مى دهند.

بخش دهم: دلايل نافيان و مخالفان ارتباط.

بخش يازدهم: قدرت هاى روحى بندگان برگزيده خدا(ولايت تكوينى).

بخش دوازدهم: تجزيه و تحليل اشكالات بخش پيش.


صفحه 9

1نظريات پنجگانه درباره روح

هدف در اين فصل طرح نظريه هاى دانشمندان جهان درباره روان انسانى نيست، زيرا بررسى آرايى كه تاكنون درباره روح اظهار شده است از قلمرو بحث ما بيرون است، بلكه غرض اشاره به آراى مشهور ميان فلاسفه ديروز و امروز است. اينك نظريه هاى مشهور فلاسفه جهان درباره روح:

1. نظريه افلاطون

2. نظريه ارسطو

3. نظريه صدر المتألهين

4. نظريه دكارت

5. اسپريتيسم و روح

1. از ديرباز افراد بشر به شناسايى حقيقت روح و روان خود، ابراز علاقه كرده و در هر زمانى حقيقت آن را به گونه اى تفسير كرده و حس كنجكاوى خود را قانع ساخته اند. علت اين كه در اين موضوع، آراء متضاد ابراز شده است، اين است كه تنها دانشمندان و متخصصان در اين مسئله اظهار نظر نمى كنند،حتى افرادى كه صلاحيت علمى و ديد وسيعى در شناسايى اين موضوعات ندارند، در اين باره به اظهار نظر پرداخته و نظراتى بيان كرده اند.

1.روزگارى نظريه افلاطون شهرت به سزايى پيدا كرد و تصور شد كه روح


صفحه 10

و روان انسان پيش از بدن، آفريده مى شود، سپس به بدنى تعلق مى گيرد و روح بسان مرغى است كه تا مدتى در قفس بدن لانه مى گزيند، و پس از مدّتى درب قفس را شكسته و به جهان ديگر پرواز مى كند.

اين نظريه هرچند به وسيله شاگرد او«ارسطو»دگرگون گرديد ولى نظريه افلاطون به صورت يك اصل الهام بخش، ميان شعراء باقى ماند و منطق بسيارى از افراد درباره روح،مفاد دو شعر زير است:

من ملَك بودم و فردوس برين جايم بود