بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 5

روح

در قلمرو تفسير موضوعى

شيوه رايج در تفسير قرآن، همان تفسير سوره به سوره است، گاهى فردى به تفسير همه سوره هاى قرآن از«بقره»تا«ناس»موفق مى گردد، و گاهى فردى ديگر به تفسير قسمتى از آن و يا تفسير برخى از سوره هاى آن، توفيق مى يابد.

در حالى كه تفسير قرآن از طريق سوره به سوره لازم و براى قشر عظيمى از مردم سودمند و سازنده است، ولى براى آگاهى كامل از هدف و مفاد آيات، لازم است در كنار اين نوع از تفسير، تفسير ديگرى نيز صورت پذيرد، كه ما را به اهداف كتاب آسمانى در پاره اى از موضوعات رهبرى كند، و آن تفسير قرآن بر طبق موضوعات وارد در آن است كه ما آن را«تفسير موضوعى»مى ناميم.

چه بسا قرآن مجيد پيرامون يك موضوع در سوره هاى مختلفى بحث نموده، و آيه هاى آن در سوره هاى مختلف وارد شده است براى كسب آگاهى جامع از نظر قرآن پيرامون آن،لازم است تمام آيات مربوط به موضوع يك جا مورد بحث قرار گيرد، و با ضميمه كردن آيات به يكديگر، نتيجه و يا نتايج لازم گرفته شود. ما مدّعى آن نيستيم كه مبتكر اين گونه از تفسير مى باشيم، زيرا پيش از ما برخى از علماى بزرگ شيعه ما نند مرحوم فيض در«المحجّة البيضاء»و مرحوم مجلسى در«بحار الأنوار»اين راه را به گونه اى پيموده اند، و هر دو دانشمند در مقام بحث پيرامون هر موضوعى، آيات مربوط به موضوع را


صفحه 6

آورده اند. و فقيهان بزرگ در تفسير آيات احكام به گونه اى نيز اين راه را پيموده اند.

ولى وسائل و امكاناتى كه براى اين گونه از تفسير در عصر حاضر فراهم است، در زمان آنان نبود، از اين جهت نگارنده پس از تفسير برخى از سوره هاى قرآن[1]به شكل تفسير سوره به سوره، تصميم گرفت كه قسمتى از موضوعات را به صورت دوم تفسير كند و نظر قرآن را درباره آنها به دست آورد.[2]

راهنماى مهم ما در گردآورى آيات يك موضوع، كتاب المعجم المفهرس لألفاظ القرآن الكريم، تأليف محمد فؤاد عبدالباقى است كه به راستى تاكنون كشف الآياتى به اين جامعى و روشنى نوشته نشده است.

اين فهرست، براى آن گروه مفيد و سودمند است كه نوعى تسلط بر آيات و مباحث قرآن داشته باشند، تا آيات هر موضوعى را به تناسب كلمات پيدا كنند.

از اين جهت لازم است، در كنار اين كتاب، فهرست جامعى براى آيات قرآن، از نظر موضوعات نوشته شود و ما اين كار را به همت و كمك گروهى از فضلا شروع كرده ايم.[3]اميد است كه اين كار به پايان برسد و ثمربخش باشد.


صفحه 7

مى آوريم:

1. الروح، 7 بار.

2. الروح الأمين، 1 بار.

3. روح القدس، 3 بار.

4. روحنا، 3 بار.

5. من روحه، 1 بار.

6. من روحى، 2 بار.

7. روحاً من أمرنا، 1 بار.

به طور مسلّم«روح»در اين آيات، مصاديق مختلف و يا مفاهيم گوناگونى دارد، هرچند ظاهر اين است كه روح يك معنى بيش نداشته باشد و باقيمانده، مصاديق مختلف آن باشند.

بحث در باره همه مصاديق و يا همه معانيرا به آينده موكول مى نماييم، آنچه فعلاً براى ما در اين كتاب مطرح است، موضوع روح انسانى است كه در آيات قرآن از آن ياد شده است، اميد است در فرصت ديگر در مصاديق و يا معانى ديگر روح بحث و گفتگو كنيم.

لابد خوانندگان گرامى تعجب خواهند كرد كه چرا ما در اين كتاب پيرامون آيه(وَ يَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوح)( اسراء/85) بحث و گفتگو ننموديم در صورتى كه غالب افراد اين آيه را به روح انسانى تطبيق مى كنند.

نكته آن اين است كه مفاد روح در اين آيه، دقيقاً روشن نيست، بلكه در آن احتمالاتى است از قبيل روح القدس، روح الأمين، روح انسان، وحى الهى و... از اين جهت از بحث پيرامون اين آيه خوددارى نموديم.

ولى قرائن نشان مى دهد كه مقصود همان«روح الأمين»جبرئيل است.


صفحه 8

مباحث اين كتاب در دوازده بخش خلاصه مى گردد:

بخش نخست: نظريات فلاسفه جهان پيرامون روح.

بخش دوم: آيا جوهر اصيلى به نام روح داريم؟

بخش سوم:موقعيت روح نسبت به بدن چيست؟

بخش چهارم: آيا روح، مولود تحول ماده است؟

بخش پنجم: آيا روح، مجرّد و پيراسته از ماده مى باشد؟

بخش ششم: آيا روح پس از مرگ بدن باقى است؟[1]

بخش هفتم: بررسى دلايل كسانى كه مى گويند روح پس از مرگ، فاقد شعور و درك است.

بخش هشتم: آيا ميان ما و ارواح، ارتباط برقرار است؟

بخش نهم: احاديثى كه بر وجود ارتباط گواهى مى دهند.

بخش دهم: دلايل نافيان و مخالفان ارتباط.

بخش يازدهم: قدرت هاى روحى بندگان برگزيده خدا(ولايت تكوينى).

بخش دوازدهم: تجزيه و تحليل اشكالات بخش پيش.


صفحه 9

1نظريات پنجگانه درباره روح

هدف در اين فصل طرح نظريه هاى دانشمندان جهان درباره روان انسانى نيست، زيرا بررسى آرايى كه تاكنون درباره روح اظهار شده است از قلمرو بحث ما بيرون است، بلكه غرض اشاره به آراى مشهور ميان فلاسفه ديروز و امروز است. اينك نظريه هاى مشهور فلاسفه جهان درباره روح:

1. نظريه افلاطون

2. نظريه ارسطو

3. نظريه صدر المتألهين

4. نظريه دكارت

5. اسپريتيسم و روح

1. از ديرباز افراد بشر به شناسايى حقيقت روح و روان خود، ابراز علاقه كرده و در هر زمانى حقيقت آن را به گونه اى تفسير كرده و حس كنجكاوى خود را قانع ساخته اند. علت اين كه در اين موضوع، آراء متضاد ابراز شده است، اين است كه تنها دانشمندان و متخصصان در اين مسئله اظهار نظر نمى كنند،حتى افرادى كه صلاحيت علمى و ديد وسيعى در شناسايى اين موضوعات ندارند، در اين باره به اظهار نظر پرداخته و نظراتى بيان كرده اند.

1.روزگارى نظريه افلاطون شهرت به سزايى پيدا كرد و تصور شد كه روح


صفحه 10

و روان انسان پيش از بدن، آفريده مى شود، سپس به بدنى تعلق مى گيرد و روح بسان مرغى است كه تا مدتى در قفس بدن لانه مى گزيند، و پس از مدّتى درب قفس را شكسته و به جهان ديگر پرواز مى كند.

اين نظريه هرچند به وسيله شاگرد او«ارسطو»دگرگون گرديد ولى نظريه افلاطون به صورت يك اصل الهام بخش، ميان شعراء باقى ماند و منطق بسيارى از افراد درباره روح،مفاد دو شعر زير است:

من ملَك بودم و فردوس برين جايم بود


صفحه 11

افلاطون. و ديگرى نظريه جديدى مبنى بر يك رشته اصول علمى نو.

3. دكارت(1596ـ1650م) با اعتقاد به سه اصل مستقل خدا ـ نفس ـ جسم[1]بار ديگر نظر افلاطون را زنده كرد.

4. ولى صدر المتألهين با اثبات حركت عمومى در جوهر موجودات، تحول عظيمى در شناسايى و ارتباط روح به بدن پديد آورد، و ثابت كرد كه حركات ظاهرى و عرضى و حسى كه بر سطح عالم حكم فرما است، تجلى و نمود يك حركت جوهرى و عمقى جوهر عالم مى باشد، و حركت در جوهر جهان، تجلى بخش اين حركات ظاهرى و حسى است، و پيدايش انواع در جهان روى قانون حركت است، و روح، محصول قانون حركت عمومى جوهرى جهان مى باشد، و سرچشمه پيدايش نفس همان ماده متحوّل و متحرك است و ماده اين استعداد و شايستگى را دارد كه در دامن خود موجودى راپرورش دهد، كه با ماوراى طبيعت هم افق باشد. و مانعى نيست كه يك موجود مادّى در مراحل ترقى و تكامل خود، به يك موجود مجرد تبديل گردد.

اين ها نظراتى است كه از طرف فلاسفه بزرگ جهان، پيرامون روح اظهار شده است، در برابر آنان گروهى مانند پيروان مكتب ماديگرى، روح و روان و پديده هاى روانى را، خاصيت عادى و طبيعى تركيب ماده دانسته، و منكر هر نوع اصالتى براى روح شده اند و برخى ديگر در برابر آنان، جسم وماده را نمايشى براى روح انديشيده و اين دو گروه افراطى و تفريطى به عقيده خود به ثنويت و دوگانگى روح و بدن، با انكار يكى و اثبات اصالت ديگرى خاتمه داده اند.

5.در عصر حاضر مسئله روح شناسى از طريق تجربى و آزمايشى تعقيب، و علمى به نام«اسپريتيسم»پايه گذارى شده است و شيوه بحث و

[1]سير حكمت در اروپا، ج1، ص 157ـ 158.


صفحه 12

تحقيق در اين علوم، بسان علوم تجربى و آزمايشى است.

ولى بايد توجه نمود كه آنچه را روح شناسان اخير، پيرامون روح وتجليات آن مطرح مى كنند، صحيح و پاى برجا نيست زيرا اگر روح يك موجود مجرد از ماده باشد (همچنانكه دلايل دهگانه فلسفى تجرد آن را ثابت مى كند) هرگز نمى توان تمام واقعيت و تجليات آن را در قالب آزمايش مشاهده كرد، طبعاً آنچه را كه آزمايش ثابت مى كند تجلى كم فروغى ازوجود روح خواهد بود، نه تمام واقعيت آن.

اگر«اسپريتيسم»تماس با ارواح را ثابت مى كند و سرانجام شبحى از روح، در كنار پرده ديده مى شود، همه و همه نمايش كوچكى از فعاليت روح مجرد است.

روح از نظر فلسفه اسلامى موجود اصيلى است كه تا تجرد كامل پيدا نكند، از بدن، اعم از مادى و مثالى، بى نياز نمى گردد. و در جهان ماده از طريق ابزار مادى مانند چشم، گوش و لمس، به فعاليت پرداخته و خود را نشان مى دهد و پس از مرگ، همراه با يك بدن لطيف تر از بدن مادى به فعاليت مى پردازد. آنچه دانشمندان درباره ارتباط با ارواح در مجلات و كتابهاى بى شمار خود مى نويسند، حقيقت روح نيست، بلكه پرتو كم فروغى از آن است كه خود را نشان مى دهد.

اگر در اطاق ارتباط با ارواح، نور قرمز و تيره رنگى مى تابد و از لابلاى پرده اطاق، هيكل انسانى كه خواستار ارتباط با او شده اند ظاهر مى گردد، و كلماتى آهسته مى گويد، سپس مانند مه آلودى از نظر غايب مى گردد، چهره واقعى روح نيست، بلكه تجلى روح است از مجراى يك بدن لطيف.

اگر در اطاق ارتباط با ارواح، شخصى با نگاهى نافذ و تلقينات مؤثر، و پاسهاى خاص، شخص«مديوم»را در خواب عميق ولى مصنوعى فرو مى برد و