بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 61

رفتار مى گويد كه يك روز بيش به سر نبرديد».

5.(قالَ كَمْ لَبِثْتُمْ فِى الأَرْض عَدَدَ سِنينَ * قالُوا لَبِثْنا يَوماً أَوْ بَعْضَ يَوم فَسْئَلِ العادِّين * قالَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّقَليلاً لَو اَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ).(مؤمنون/112ـ114)

«گفت: چند سال در زمين درنگ كرديد؟ گفتند: روزى يا قسمتى از روزرا بوده ايم، از شمارشگران بپرس، گفت جز اندكى به سر نبرده ايد، اگر آگاه باشيد».

6.(وَ يَوْمَ تَقُومُ السّاعَة يُقْسِمُ المُجْرِمُونَ ما لَبِثُوا غَيرَ ساعَة كَذلِكَ كانُوا يُؤْفَكُونَ* وَ قالَ الّذينَ أُوتُوا العِلْمَ وَ الإِيمان لَقَدْلَبِثْتُمْ فِى كتابِ اللّهِ إِلى يَومِ الْبَعْثِ فَهذا يَومُ الْبَعْثِ وَ لكِنّكُمْ كُنْتمْ لا تَعْلَمُونَ). (روم/55ـ56)

«روزى كه رستاخيز برپا مى شود،گنهكاران سوگند ياد مى كنند كه جز مدت كمى به سر نبرده اند، اين چنان از حق روى گردان مى شوند، به آنان كه علم و ايمان داده شده اند گفتند شما در كتاب الهى تا روز قيامت به سر برده ايد و اين روز قيامت است، ولى خودتان نمى دانستيد».

7.(فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا العَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ لا تَسْتَعْجِل لَهُمْ كَأَنَّهُمْ يَومَ يَرَونَ ما يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبَثُوا إِلاّساعَـةً مِنْ نَهار بَلاغٌ فَهَلْ يُهْلَكُ إِلاَّ القَومُ الفاسِقُونَ). (احقاف/35)

«بسان پيامبران صاحب عزم و ثبات، بردبار باش و در مورد آنان شتاب مكن، روزى كه آنان عذاب موعود را ببينند گويى كه جز ساعتى از روز به سر نبرده اند، قرآن پيام است و آيا جز گروه عصيانگر كسى هلاك مى شود؟».

8.(كَأَنَّهُمْ يَومَ يَرَونَها لَمْ يَلْبَـثُوا إِلاّعَشِيَّةً أَوْ ضُحاها).(نازعات/46)

«روزى كه قيامت را مى بينند، گويى كه فقط شب و يا روز آن را به سر برده اند».

سرگذشت اصحاب كهف و عُزَير بيرون از گفتار است

ممكن است گفته شود كه چرا آيات مربوط به اصحاب كهف كه سرنوشتى مشابه برانگيختگان روز رستاخيز داشته اند در اين بخش آورده نشد.


صفحه 62

آنان طبق تصريح قرآن سيصد و نه سال در غار به سر بردند، در صورتى كه تصور مى كردند يك روز يا نيم آن به سر برده اند.

علت اين كه اين گروه از آيات را در اين بخش نياورديم، اين است كه آنان به تصريح قرآن در اين مدت نمرده بودند بلكه در خواب عميقى فرو رفته بودند و هرگز ما نمى توانيم حكم جهان برزخ را از خواب عميق افراد، در جهان ماده به دست بياوريم، و اگر خوابهاى عميق در جهان ماده و طبيعت مايه بى توجهى به مرور زمان گردد، هرگز دليل نمى شود كه مرگ و نزول در نشأت برزخ نيز اين حكم را داشته باشد گواه بر اين كه آنان در خواب عميقى فرو رفته بودند، دو آيه زير است:

1.(فَضَرَبْنا عَلى آذانِهِمْ فِى الكَهْفِ سِنينَ عَدداً). (كهف/11)

«در غار بر گوشهاى آنان پرده افكنديم و چند سالى ايشان را در خواب قرار داديم».

جمله(فَضَرَبْنا عَلى آذانِهِمْ):«بر گوشهاى آنان زديم»كنايه از خواب است.

2.(وَ تَحْسَبُهُمْ أَيقاظاً وَ هُمْ رُقُود...)(كهف/18)

«آنان را بيدار مى پندارى، در حالى كه آنان خواب بودند».

بنابر اين هرگز نمى توان، از فراموشى در حالت خواب، حكم حيات در نشأت ديگر را فهميد و تصور نمود مفاد اين آيات، با آيات پيشين كه بر وجود حيات همراه با شعور در جهان برزخ گواهى مى دهند، مخالفت دارد.

سرگذشت عزير نيز از مورد بحث ما خارج است.

سرگذشت عزير و نسيان و بى توجهى او در مرگ موقت،گواه بر نسيان در مرگهاى ممتد كه به روز رستاخيز متصل مى گردد، نمى شود، زيرا ممكن است شيوه برزخ با اين نوع مرگ مختلف باشد.


صفحه 63

نكته اختلاف نيز روشن است زيرا هدف از ميراندن«عزير»جز قدرت نمايى و نشان دادن نمونه معاد، چيز ديگرى نبود هدف اين بود كه او نمونه كوچكى از احياى مردگان را مشاهده كند و ببيند كه چگونه خود او پس از يك مرگ صد ساله باز زنده گرديد،و الاغ او نيز حيات مجدد پيدا كرد، ولى غذا و نوشيدنى او دگرگون نگرديد. آغاز سرگذشت و ذيل آن بر اين هدف گواهى روشنى مى دهند.

در آغاز آيه درباره عزير چنين مى خوانيم:

(...قالَ أَنّى يُحْىِ هذهِ اللّهُ بَعْدَ مَوتِها فَأَماتَهُ اللّهُ مائة عام ...). (بقره/259)

«گفت: چگونه خداوند اين مردگان را زنده مى كند؟ پس خدا او را صد سال ميراند».

در اين صورت از احياى او پس از مرگ كه نمونه معاد است چنين مى فرمايد:

(...وَلِنَجْعَلَكَ آيةً لِلنّاسِ...). (بقره/259)

«تو را نشانه اى براى مردم قرار مى دهيم».

اتفاقاً يكى از هدفهاى سرگذشت اصحاب كهف نيز همين بود كه امكان معاد را از اين طريق، نمايان و آشكار سازد، زيرا اين نوع خواب هاى عميق همتاى مرگ است و بيدار كردن اين گونه افراد آن هم پس از يك خواب سيصد ساله كمتر از احياى مردگان نيست ولذا پس از شرح سرگذشت آنان مى فرمايد:

(وَ كَذلِكَ أَعْثَرْنا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقّ وَ أَنَّ السّاعَةَ لا رَيْبَ فيها...). (كهف/21)

«اين گونه ديگرانرا از وضع آنان آگاه ساختيم، تا بدانند كه وعده خداوند حق است و در روز رستاخيز شك و ترديدى نيست».

بنابراين، چون هدف از اين ميراندن و خواب كردن فقط نماياندن حقيقت


صفحه 64

معاد و نشان دادن نمونه كوچك آن بود جهت ندارد كه در اين مدت از وضع خود آگاه گردند، بلكه اگر هم در بى خبرى به سر ببرند، باز هدف تأمين مى گردد.

در حالى كه حيات برزخى درباره افراد، از يك نظر، يك نوع تصفيه و پالايش است. افراد پس از گذراندن اين دوره، از يك رشته آلودگى هاى پاك و پيراسته مى شوند و چنين تصفيه اى هرگز بدون توجه، امكان پذير نيست.

و از نظر ديگر، حيات برزخى، نخستين مرحله براى چيدن ميوه عمل است كه نهال آن در جهان ماده به دست افراد نيكوكار و يا بدكار غرس مى گردد و حياتى كه هدف از آن تصفيه و پالايش و يا چيدن ميوه اعمال و ديدن برخى از پاداشها و كيفرها است نمى تواند با غفلت و بى توجهى همراه باشد.

گواه بر اين كه حيات برزخى آغاز شكوفايى ميوه هاى اعمال است همان سخنان مجرمان در لحظه قبض روح مى باشد. آنان در اين لحظه با ديدگان خود، عذابها و شكنجه هاى برزخى را مى بينند و آنچنان ناراحت مى شوند كه درخواست مى كنند كه مجدداً به دنيا بازگشت كنند و اگر مرگ آنان با غفلت و فرو رفتگى در بى توجهى توأم بود، درخواست بازگشت بى جهت مى شد.

اينك به مفاد آيات زير توجه بفرماييد:

(حَتّى إِذا جاءَ أَحدهُمُ المَوتُ قالَ رَبِّ ارجِعُونِ * لَعَلّى أَعْمَلُ صالِحاً فِيما تَرَكْت...). (مؤمنون/99)

«هنگامى كه مرگ يكى از آنان فرا مى رسد، مى گويد: پروردگارا ! مرا برگردانيد شايد در آنچه گذاشته ام كار نيك انجام دهم».

آيه حاكى است كه با رسيدن مرگ، پرده ها از برابر ديدگان اين گروه كنار مى رود و سرنوشت خود را كه خود سازنده آن بودند، مشاهده مى كنند.


صفحه 65

(...وَ لَو تَرى إِذِ الظّالِمُونَ فِى غَمَراتِ الْمَوتِ وَ المَلائِكُةُ باسِطُوا أَيْدِيْهمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ اليَومَ تُجْزَونَ عَذابَ الهُونِ بِما كُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللّهِ غَيْرَالحَقِّ...).(انعام/93)

«اگر ظالمان را در گرداب مرگ مى ديدى، در حالى كه فرشتگان دستهاى خود را گشوده اند و (مى گويند) جانهاى خود را خارج سازيد، امروز با عذاب خوار كننده اى كيفر مى بينيد، به خاطر اينكه درباره خدا سخن غير حق گفتيد».

با توجه به اين آيات و آيات ديگرى كه در اين زمينه وارد شده است مانند عرضه و نشان دادن آل فرعون صبح گاه و عصرگاه بر آتش. براى كسى جاى شك و ترديد باقى نمى ماند كه حيات برزخى همراه با پاداش و كيفر است و در چنين حيات كه همراه با جزا است، غفلت و بى توجهى مفهومى نخواهد داشت.

در حالى كه در جريان عزير و اصحاب كهف، جز نماياندن نحوه معاد و تحكيم عقيده عزير و ديگران بر امكان معاد، هدف ديگرى نبود در اين صورت غفلت از زندگى در اين مرحله كوتاه، با ثبوت ادراك و شعور در حيات برزخى منافى نخواهد بود. بنابر اين بايد بحث و بررسى خود را در آيات ديگر (غير از آيات مربوط به عُزَيْر و اصحاب كهف) متمركز نموده و هدف اين بخش از آيات را روشن سازيم.

ياد آورى نكات

پيش از آنكه به شرح و تفسير آيه ها بپردازيم لازم است نكاتى را يادآور شويم:

نكته نخست:

از بررسى مجموع آيات استفاده مى شود تنها جمعيتهاى مجرم و گناهكار


صفحه 66

هستند كه مدت اقامت خود راچنين حدس مى زنند امّا گروهى كه قلوب آنان با علم و ايمان روشن است از طول مدت اقامت خود آگاه مى باشند، و به صراحت هرچه كامل تر برخلاف نظر آنان نظر مى دهند. با ملاحظه آياتى كه متن و ترجمه آنها را آورده ايم اين حقيقت روشن مى گردد، اينك قرائن اين مطلب:

1. در سوره يونس به قرينه(قَدْ خَسِرَ الّذينَ كَذَّبُوا بِلِقاءِ اللّه)معلوم مى شود كه نظردهندگان، افراد گناهكار مى باشند.

2. در سوره اسراء، ما قبل آيه مورد بحث (يعنى آيه 51)، مربوط به منكران معاد مى باشد، چنان كه مى فرمايد:

(قُلْ كُونُوا حِجارَةً أَوْ حَديداً* أَوْ خَلْقاً مِمّا يَكْبُرُ فِى صُدُورِكُمْ فَسَيَقُولُونَ مَنْ يُعيدُنا).

«بگو سنگ باشيد يا آهن يا مخلوقى كه در نظر شما بزرگ است (باز به سوى خدا باز مى گرديد) به همين زودى مى گويند چه كسى ما را به اين جهان باز مى گرداند».

اگر بگوييم كه اين آيه مربوط به مجرمان و گنهكاران است منافات ندارد كه همين گروه هنگام ورود به محشر، خداوند را حمد و ثنا گويند، چنانكه مى فرمايد:

(يَومَ يَدْعُوكُمْ فَتَسْتَجِيبُونَ بِحَمْدِهِ وَ تَظُنُّونَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّقَلِيلاً).(اسراء/52)

«روزى كه شما را مى خواند، پس همگى با ستايش، خدا را پاسخ مى دهيد و گمان مى كنيد كه مدت كمى به سر برده ايد».

زيرا يك چنين خضوع در آن روز كه پرده هاى جهل و نخوت از برابر ديدگان بشر كنار مى رود براى تمام افراد يك امر طبيعى خواهد بود.

3. در سوره طه آيه 103 صريحاً مى فرمايد:


صفحه 67

(...وَ نَحْشُرُ المُجْرِمينَ يَومَئِذ زرقاً):«گناهكاران را كور محشور مى كنيم».

4. در سوره مؤمنون آيات ماقبل مربوط به گروه مجرم و گناهكار است آنجا كه مى فرمايد:

(قالَ اخْسَئُوا فِيها وَ لا تُكَلِّمُونِ).(مؤمنون/108)

«گفت: دور شويد و با من سخن نگوييد».

5. در سوره روم آيه 55 صريحاً مى گويد:(...يُقْسِمُ المُجرِمُونَ ما لَبِثُوا غَيْرَساعة...).

«مجرمان سوگند ياد مى كنند جز اندكى درنگ نكرده اند»

6و7. در سوره هاى احقاف و نازعات قرينه روشنى وجود دارد كه گويندگان اين جمله گروههاى مجرم و گناهكارند و اين سخن را موقعى مى گويند كه وعيد و عذاب الهى را درك مى كنند. چنانكه مى فرمايد:

(...وَ لا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ كَأَنَّهُمْ يَومَ يَرَونَ ما يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبَثُوا إِلاّ ساعَةً...). (احقاف/35)

«در باره آنان شتاب مكن گويا روزى كه آنچه را كه به آنان وعده شده مى بينند تصور مى كنند كه جز لحظه اى درنگ نكرده اند».

(كَأَنَّهُمْ يَومَ يَرَونَها لَمْ يَلْبـَـثُواإِلاّ عَشِيّةً أَوْ ضُحاها).(نازعات/46)

«گويا روزى كه قيامت را مشاهده مى كنند تصور مى نمايند كه جز شام و يا روزى بيش درنگ نكرده اند».

گذشته بر اين، در آيه قبلى چنين مى گويد:(يَسْأَلُونَكَ عَنِ السّاعَةِ أيّانَ مُرسيها).

«از تو درباره رستاخيز سؤال مى كنند كه قرارگاه آن كى است».

اين نوع سؤال مربوط به مجرمان است.


صفحه 68

بنابر اين، كسانى كه بر كمى درنگ كردن نظرمى دهند، عموماًگروههاى مجرم و گناهكار مى باشند و اما جمعيت هاى دانا و با ايمان، بر خلاف اين نظر مى دهند، چنانكه مى فرمايد:

(وَقالَ الّذينَ أُوتُوا العِلْمَ وَالإِيمانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِى كِتابِ اللّهِ إِلى يَومِ الْبَعْثِ فَهذا يَومُ البَعْثِ...)(روم/56)

«گروهى كه به آنان علم و ايمان داده شده است مى گويند در كتاب خدا تا روز رستاخيز به سر برده ايد پس اين است روز قيامت».

اگر برخى از مفسران مى گويند كه مقصود از اين گروه فرشتگان است«هيچ دليلى بر نظريه خودندارند، بلكه با توجه به اينكه نظر مخالف را مجرمان و گنهكاران مى دهند، بايد گفت: اين نظر مربوط به گروه مقابل آنان است، يعنى جمعيتهاى مؤمن از انسانهاى برانگيخته شده.

نكته دوم:

دقت و موشكافى در مفاد واژه«لبث»كه در اين آيات به كار رفته است، حقيقتى را روشن مى سازد و آن اينكه مرگ پايان زندگى نبوده و خاموشى قواى ماده و توقف«ارگانيزم بدن»از هر نوع فعل و انفعال، مايه فناى انسان نيست. شكى نداريم كه با مرگ، جهاز مادى بدن از كار افتاده و اعصاب و عروق و سلولهاى بدن از فعاليت باز مى ماند و چيزى نمى گذرد كه همگى به خاك و يا ديگر عناصر بى روح تبديل مى شوند. اگر واقع انسانيت بشر همان دستگاه ظاهرى او باشد و پشت اين سازمان، موجود ديگرى به نام روح زنده وجود نداشته باشد، در اين صورت تبديل بدن به خاك، مايه بطلان و فناى انسان به شمار مى رود و در نتيجه استعمال لفظ«لبث»كه در فارسى به آن مكث و درنگ مى گويند، صحيح نمى باشد. زيرا پس از مرگ، چيزى باقى نمى ماند كه«مكث»و«لبث»را به آن نسبت دهند.