(...وَ لَو تَرى إِذِ الظّالِمُونَ فِى غَمَراتِ الْمَوتِ وَ المَلائِكُةُ باسِطُوا أَيْدِيْهمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ اليَومَ تُجْزَونَ عَذابَ الهُونِ بِما كُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللّهِ غَيْرَالحَقِّ...).(انعام/93)
«اگر ظالمان را در گرداب مرگ مى ديدى، در حالى كه فرشتگان دستهاى خود را گشوده اند و (مى گويند) جانهاى خود را خارج سازيد، امروز با عذاب خوار كننده اى كيفر مى بينيد، به خاطر اينكه درباره خدا سخن غير حق گفتيد».
با توجه به اين آيات و آيات ديگرى كه در اين زمينه وارد شده است مانند عرضه و نشان دادن آل فرعون صبح گاه و عصرگاه بر آتش. براى كسى جاى شك و ترديد باقى نمى ماند كه حيات برزخى همراه با پاداش و كيفر است و در چنين حيات كه همراه با جزا است، غفلت و بى توجهى مفهومى نخواهد داشت.
در حالى كه در جريان عزير و اصحاب كهف، جز نماياندن نحوه معاد و تحكيم عقيده عزير و ديگران بر امكان معاد، هدف ديگرى نبود در اين صورت غفلت از زندگى در اين مرحله كوتاه، با ثبوت ادراك و شعور در حيات برزخى منافى نخواهد بود. بنابر اين بايد بحث و بررسى خود را در آيات ديگر (غير از آيات مربوط به عُزَيْر و اصحاب كهف) متمركز نموده و هدف اين بخش از آيات را روشن سازيم.
ياد آورى نكات
پيش از آنكه به شرح و تفسير آيه ها بپردازيم لازم است نكاتى را يادآور شويم:
نكته نخست:
از بررسى مجموع آيات استفاده مى شود تنها جمعيتهاى مجرم و گناهكار
هستند كه مدت اقامت خود راچنين حدس مى زنند امّا گروهى كه قلوب آنان با علم و ايمان روشن است از طول مدت اقامت خود آگاه مى باشند، و به صراحت هرچه كامل تر برخلاف نظر آنان نظر مى دهند. با ملاحظه آياتى كه متن و ترجمه آنها را آورده ايم اين حقيقت روشن مى گردد، اينك قرائن اين مطلب:
1. در سوره يونس به قرينه(قَدْ خَسِرَ الّذينَ كَذَّبُوا بِلِقاءِ اللّه)معلوم مى شود كه نظردهندگان، افراد گناهكار مى باشند.
2. در سوره اسراء، ما قبل آيه مورد بحث (يعنى آيه 51)، مربوط به منكران معاد مى باشد، چنان كه مى فرمايد:
(قُلْ كُونُوا حِجارَةً أَوْ حَديداً* أَوْ خَلْقاً مِمّا يَكْبُرُ فِى صُدُورِكُمْ فَسَيَقُولُونَ مَنْ يُعيدُنا).
«بگو سنگ باشيد يا آهن يا مخلوقى كه در نظر شما بزرگ است (باز به سوى خدا باز مى گرديد) به همين زودى مى گويند چه كسى ما را به اين جهان باز مى گرداند».
اگر بگوييم كه اين آيه مربوط به مجرمان و گنهكاران است منافات ندارد كه همين گروه هنگام ورود به محشر، خداوند را حمد و ثنا گويند، چنانكه مى فرمايد:
(يَومَ يَدْعُوكُمْ فَتَسْتَجِيبُونَ بِحَمْدِهِ وَ تَظُنُّونَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّقَلِيلاً).(اسراء/52)
«روزى كه شما را مى خواند، پس همگى با ستايش، خدا را پاسخ مى دهيد و گمان مى كنيد كه مدت كمى به سر برده ايد».
زيرا يك چنين خضوع در آن روز كه پرده هاى جهل و نخوت از برابر ديدگان بشر كنار مى رود براى تمام افراد يك امر طبيعى خواهد بود.
3. در سوره طه آيه 103 صريحاً مى فرمايد:
(...وَ نَحْشُرُ المُجْرِمينَ يَومَئِذ زرقاً):«گناهكاران را كور محشور مى كنيم».
4. در سوره مؤمنون آيات ماقبل مربوط به گروه مجرم و گناهكار است آنجا كه مى فرمايد:
(قالَ اخْسَئُوا فِيها وَ لا تُكَلِّمُونِ).(مؤمنون/108)
«گفت: دور شويد و با من سخن نگوييد».
5. در سوره روم آيه 55 صريحاً مى گويد:(...يُقْسِمُ المُجرِمُونَ ما لَبِثُوا غَيْرَساعة...).
«مجرمان سوگند ياد مى كنند جز اندكى درنگ نكرده اند»
6و7. در سوره هاى احقاف و نازعات قرينه روشنى وجود دارد كه گويندگان اين جمله گروههاى مجرم و گناهكارند و اين سخن را موقعى مى گويند كه وعيد و عذاب الهى را درك مى كنند. چنانكه مى فرمايد:
(...وَ لا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ كَأَنَّهُمْ يَومَ يَرَونَ ما يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبَثُوا إِلاّ ساعَةً...). (احقاف/35)
«در باره آنان شتاب مكن گويا روزى كه آنچه را كه به آنان وعده شده مى بينند تصور مى كنند كه جز لحظه اى درنگ نكرده اند».
(كَأَنَّهُمْ يَومَ يَرَونَها لَمْ يَلْبـَـثُواإِلاّ عَشِيّةً أَوْ ضُحاها).(نازعات/46)
«گويا روزى كه قيامت را مشاهده مى كنند تصور مى نمايند كه جز شام و يا روزى بيش درنگ نكرده اند».
گذشته بر اين، در آيه قبلى چنين مى گويد:(يَسْأَلُونَكَ عَنِ السّاعَةِ أيّانَ مُرسيها).
«از تو درباره رستاخيز سؤال مى كنند كه قرارگاه آن كى است».
اين نوع سؤال مربوط به مجرمان است.
بنابر اين، كسانى كه بر كمى درنگ كردن نظرمى دهند، عموماًگروههاى مجرم و گناهكار مى باشند و اما جمعيت هاى دانا و با ايمان، بر خلاف اين نظر مى دهند، چنانكه مى فرمايد:
(وَقالَ الّذينَ أُوتُوا العِلْمَ وَالإِيمانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِى كِتابِ اللّهِ إِلى يَومِ الْبَعْثِ فَهذا يَومُ البَعْثِ...)(روم/56)
«گروهى كه به آنان علم و ايمان داده شده است مى گويند در كتاب خدا تا روز رستاخيز به سر برده ايد پس اين است روز قيامت».
اگر برخى از مفسران مى گويند كه مقصود از اين گروه فرشتگان است«هيچ دليلى بر نظريه خودندارند، بلكه با توجه به اينكه نظر مخالف را مجرمان و گنهكاران مى دهند، بايد گفت: اين نظر مربوط به گروه مقابل آنان است، يعنى جمعيتهاى مؤمن از انسانهاى برانگيخته شده.
نكته دوم:
دقت و موشكافى در مفاد واژه«لبث»كه در اين آيات به كار رفته است، حقيقتى را روشن مى سازد و آن اينكه مرگ پايان زندگى نبوده و خاموشى قواى ماده و توقف«ارگانيزم بدن»از هر نوع فعل و انفعال، مايه فناى انسان نيست. شكى نداريم كه با مرگ، جهاز مادى بدن از كار افتاده و اعصاب و عروق و سلولهاى بدن از فعاليت باز مى ماند و چيزى نمى گذرد كه همگى به خاك و يا ديگر عناصر بى روح تبديل مى شوند. اگر واقع انسانيت بشر همان دستگاه ظاهرى او باشد و پشت اين سازمان، موجود ديگرى به نام روح زنده وجود نداشته باشد، در اين صورت تبديل بدن به خاك، مايه بطلان و فناى انسان به شمار مى رود و در نتيجه استعمال لفظ«لبث»كه در فارسى به آن مكث و درنگ مى گويند، صحيح نمى باشد. زيرا پس از مرگ، چيزى باقى نمى ماند كه«مكث»و«لبث»را به آن نسبت دهند.
به عبارت ديگر: از اين كه آنان از يكديگر سؤال مى كنند كه چقدر«لبث»كرده اند، يا ازآنان سؤال مى شود كه در گذشته چقدر معطل شده اند، معلوم مى شود واقعيتى از وجود و شخصيت آنان باقى بوده كه سؤال از مدت مكث مطرح مى گردد.
خلاصه: استعمال اين لفظ و پرسش افراد از يكديگر ويا پرسش ديگران ازاين افراد، همگى گواه بر اين است كه چيزى از واقعيت انسان پس از مرگ باقى مى ماند و از توقف و لبث آن سؤال مى گردد واگر فرض كنيم كه با مرگ و پوسيدن انسان در ميان قبر، شخصيت او از ميان مى رود، سؤال غير موجه خواهد بود.
نكته سوم:
ظواهر اين گروه از آيات با آياتى كه بر حيات شهدا و شادمانى و روزى خوردن و يا معذب بودن گروههايى مانند آل فرعون گواهى مى دهند، مخالف مى باشد و بايد افرادى كه براى اين گروه از گذشتگان، حيات و زندگى معتقدند، به فكر توضيح و تفسير اين دسته از آيات باشند.
البته اين سخن در صورتى صحيح است كه آيات مورد بحث، مجرم و مؤمن را بگيرد ولى اگر گفته شود كه اين آيات از آن مجرمان است، اشكال خودبه خود از ميان خواهد رفت.
به حكم اينكه در آيات قرآن تضاد و منافاتى وجود ندارد، بايد با بررسى دقيق، هدف اين گروه از آيات را به دست آورد.
نظريات ششگانه در رفع اختلاف
مفسّران، در رفع اختلاف بدوى ميان اين دو نوع آيات نظريه ها را مطرح
كرده اند كه نخست به طور خلاصه و بعداً درباره هر يك به تفصيل سخن مى گوييم:
1. اين تحديد مربوط به زندگى پيش از مرگ است.
2. اين تحديد، نسبى است و اين گروه با مقايسه به زندگى جاودانى سراى ديگر، مكث و توقّف خود را ناچيز مى شمارند، هرچند ذاتاً طولانى است.
3. رستاخيز به طور دفعى و ناگهانى به وجود مى آيد. اوضاع مهيب و وحشتناك محشر، آن چنان اين گروه را مدهوش مى سازد كه گذشته را فراموش كرده و باور مى كنند كه جز يك روز و يا نيم آن به سر نبرده اند.
4. مقصود از«يوم»در اين آيات همان يوم اخروى است كه در برخى از آيات هزار سال[1]و در برخى ديگر پنجاه هزار سال[2]تعيين شده است.
5. اين گروه از آيات مربوط به آن گروه از افرادى است كه در جهان برزخ از آنان صرف نظر مى شود و فاصله مرگ و روز رستاخيز را به حالت خواب به سر مى برند و حواس آنان كاملاً تعطيل مى گردد.
6. چون ارواح انسانى پس از ترك بدن، از ماده مجرد مى گردند، و از ماده و آثار آن مانند حركت و زمان پيراسته مى شوند قهراً از طول زمان آگاه نمى باشند.
اكنون مجموع اين نظرات را كه از تفاسير متعددى جمع آورى شده است، مورد بررسى قرار مى دهيم و در اين بررسى كه متكى به قراين موجود در آيات است، نظر صحيح، خود به خود روشن مى گردد.
[1]سجده/5 و حج/ 47.
[2]معارج/4.
نظريه نخست: اين تحديد مربوط به زندگى دنيوى است
برخى از مفسران مجموع اين آيات را مربوط به زندگى بسيار محدود دنيا دانسته و مى گويند: وقتى مجرمان و يا افراد ديگر گام به پهنه محشر مى نهند و زندگى جاودان سراى ديگر را در نظر مى گيرند، زندگى طبيعى را كه در دنيا داشته اند، بسيار كم مى شمرند و عمر هفتاد ساله خود را اندكى بيش، به حساب نمى آورند و همچنانكه قرآن مى فرمايد:
(كَأَنَّهُمْ يَومَ يَرَونَها لَمْ يَلْبَثُوا إِلاّعَشيَّةً أَوْ ضُحاها). (نازعات/46).
«گويا آنان وقتى عذاب را مشاهده مى كنند، زندگى دنيا در نظر آنان كوچك مى شود، توگويى شام و يا روزى بيش نبوده اند، امّا متأسفانه همين عمر كم براى آنان كيفرهاى بس سنگين به بار آورده است».
علت ديگر براى كم شمردن زندگانى دنيا اين است كه مجرمان به عناوينى مى خواهند از زير بار مجازات بيرون بروند و آنچنان فكر مى كنند كه با قسم و سوگندهاى دروغ مى توانند خود را از چنگال كيفرها برهانند، تا آنجا كه در آن روز گاهى دست به دروغ مى زنند كه هرگز آنان مشرك نبودند و مى گويند:
(...قالُوا وَ اللّهِ رَبِّنا ما كُنّا مُشْرِكين)(انعام/23)
«گفتند:به خدا سوگند،اى پروردگارا ! ما در دنيا مشرك نبوديم».
از چنين افراد كه در چنين موقعيتها دروغ مى گويند تا بار گناه خود را سبك كنند بعيد نيست كه بكوشند اعمال نامشروع خود را با كم كردن مدت اقامت خود در دنيا كوچك و كم جلوه دهند و بگويند روزى يا نيم روزى در دنيا بيش نبوديم.
قراين اين نظريه:
قراينى، در آيات به چشم مى خورد كه شايد بتواند اين نظريه را اثبات كند:
1. در سوره مؤمنون چنين مى گويد:
(قالَ كَمْ لَبِثْتُمْ فِى الأَرضِ عَدَدَ سِنين)(مؤمنون/112).
آيا لفظ(فى الأرض)گواه بر آن نيست كه مقصود زندگى دنيا است؟
2. در سوره طه چنين مى گويند:
(يَتَخافَتُونَ بَيْنَهُمْ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّعَشْراً* نَحْنُ أَعْلَمُ بِما يَقُولُون إِذْ يَقُولُ أَمْثلُهُمْ طَرِيقَةً إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّيَوماً)(طه/103ـ 104)
اكنون سؤال مى كنيم: اگر اين آيات مربوط به زندگى برزخ باشد، چرا بايد عاقل ترين آنان، آن را يك روز ولى گروه ديگر آن را ده روز بينديشند؟ در صورتى كه هر دو گروه در عذاب و شكنجه بودند و طبعاً عذاب عاقل ترين آنان شديدتر از گروه ديگرخواهد بود.هرگز صحيح نخواهد بود فردى كه در عذاب شديد به سر برده است مدت درنگ خود را يك روز ولى گروهى كه در عذاب خفيف بودند، مدت آن را ده روز بينديشند. امّا اگر اين آيات مربوط به زندگى دنيا باشد براى اين اختلاف، توجيه روشنى وجود دارد، زيرا افراد با هوش و خردمند به بى ارزشى دنيا در برابر آخرت و كيفرهاى آن بهتر و بيشتر واقفند. از اين نظر آن را يك روز به حساب مى آورند، ولى افراد غير هوشيار آن را به اندازه افراد هوشيار و بيدار، كم و ناچيز نمى شمارند و لذا مى گويند ده روز بيش در دنيا نبوديم.
3. مجرمان در روز رستاخيز سوگند ياد مى كنند كه بسيار كم درنگ كرده اند،(سوره روم آيه 55) قسم خوردن آنان در صورتى صحيح است كه مربوط به زندگى دنيا باشد، تا از اين راه اسباب تقليل عذاب خود را فراهم آورند، ولى اگر مقصود زندگى برزخى باشد، براى قسم آنان وجهى نيست.
4. در آيه 35 سوره احقاف مى خوانيم: