بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 68

بنابر اين، كسانى كه بر كمى درنگ كردن نظرمى دهند، عموماًگروههاى مجرم و گناهكار مى باشند و اما جمعيت هاى دانا و با ايمان، بر خلاف اين نظر مى دهند، چنانكه مى فرمايد:

(وَقالَ الّذينَ أُوتُوا العِلْمَ وَالإِيمانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِى كِتابِ اللّهِ إِلى يَومِ الْبَعْثِ فَهذا يَومُ البَعْثِ...)(روم/56)

«گروهى كه به آنان علم و ايمان داده شده است مى گويند در كتاب خدا تا روز رستاخيز به سر برده ايد پس اين است روز قيامت».

اگر برخى از مفسران مى گويند كه مقصود از اين گروه فرشتگان است«هيچ دليلى بر نظريه خودندارند، بلكه با توجه به اينكه نظر مخالف را مجرمان و گنهكاران مى دهند، بايد گفت: اين نظر مربوط به گروه مقابل آنان است، يعنى جمعيتهاى مؤمن از انسانهاى برانگيخته شده.

نكته دوم:

دقت و موشكافى در مفاد واژه«لبث»كه در اين آيات به كار رفته است، حقيقتى را روشن مى سازد و آن اينكه مرگ پايان زندگى نبوده و خاموشى قواى ماده و توقف«ارگانيزم بدن»از هر نوع فعل و انفعال، مايه فناى انسان نيست. شكى نداريم كه با مرگ، جهاز مادى بدن از كار افتاده و اعصاب و عروق و سلولهاى بدن از فعاليت باز مى ماند و چيزى نمى گذرد كه همگى به خاك و يا ديگر عناصر بى روح تبديل مى شوند. اگر واقع انسانيت بشر همان دستگاه ظاهرى او باشد و پشت اين سازمان، موجود ديگرى به نام روح زنده وجود نداشته باشد، در اين صورت تبديل بدن به خاك، مايه بطلان و فناى انسان به شمار مى رود و در نتيجه استعمال لفظ«لبث»كه در فارسى به آن مكث و درنگ مى گويند، صحيح نمى باشد. زيرا پس از مرگ، چيزى باقى نمى ماند كه«مكث»و«لبث»را به آن نسبت دهند.


صفحه 69

به عبارت ديگر: از اين كه آنان از يكديگر سؤال مى كنند كه چقدر«لبث»كرده اند، يا ازآنان سؤال مى شود كه در گذشته چقدر معطل شده اند، معلوم مى شود واقعيتى از وجود و شخصيت آنان باقى بوده كه سؤال از مدت مكث مطرح مى گردد.

خلاصه: استعمال اين لفظ و پرسش افراد از يكديگر ويا پرسش ديگران ازاين افراد، همگى گواه بر اين است كه چيزى از واقعيت انسان پس از مرگ باقى مى ماند و از توقف و لبث آن سؤال مى گردد واگر فرض كنيم كه با مرگ و پوسيدن انسان در ميان قبر، شخصيت او از ميان مى رود، سؤال غير موجه خواهد بود.

نكته سوم:

ظواهر اين گروه از آيات با آياتى كه بر حيات شهدا و شادمانى و روزى خوردن و يا معذب بودن گروههايى مانند آل فرعون گواهى مى دهند، مخالف مى باشد و بايد افرادى كه براى اين گروه از گذشتگان، حيات و زندگى معتقدند، به فكر توضيح و تفسير اين دسته از آيات باشند.

البته اين سخن در صورتى صحيح است كه آيات مورد بحث، مجرم و مؤمن را بگيرد ولى اگر گفته شود كه اين آيات از آن مجرمان است، اشكال خودبه خود از ميان خواهد رفت.

به حكم اينكه در آيات قرآن تضاد و منافاتى وجود ندارد، بايد با بررسى دقيق، هدف اين گروه از آيات را به دست آورد.

نظريات ششگانه در رفع اختلاف

مفسّران، در رفع اختلاف بدوى ميان اين دو نوع آيات نظريه ها را مطرح


صفحه 70

كرده اند كه نخست به طور خلاصه و بعداً درباره هر يك به تفصيل سخن مى گوييم:

1. اين تحديد مربوط به زندگى پيش از مرگ است.

2. اين تحديد، نسبى است و اين گروه با مقايسه به زندگى جاودانى سراى ديگر، مكث و توقّف خود را ناچيز مى شمارند، هرچند ذاتاً طولانى است.

3. رستاخيز به طور دفعى و ناگهانى به وجود مى آيد. اوضاع مهيب و وحشتناك محشر، آن چنان اين گروه را مدهوش مى سازد كه گذشته را فراموش كرده و باور مى كنند كه جز يك روز و يا نيم آن به سر نبرده اند.

4. مقصود از«يوم»در اين آيات همان يوم اخروى است كه در برخى از آيات هزار سال[1]و در برخى ديگر پنجاه هزار سال[2]تعيين شده است.

5. اين گروه از آيات مربوط به آن گروه از افرادى است كه در جهان برزخ از آنان صرف نظر مى شود و فاصله مرگ و روز رستاخيز را به حالت خواب به سر مى برند و حواس آنان كاملاً تعطيل مى گردد.

6. چون ارواح انسانى پس از ترك بدن، از ماده مجرد مى گردند، و از ماده و آثار آن مانند حركت و زمان پيراسته مى شوند قهراً از طول زمان آگاه نمى باشند.

اكنون مجموع اين نظرات را كه از تفاسير متعددى جمع آورى شده است، مورد بررسى قرار مى دهيم و در اين بررسى كه متكى به قراين موجود در آيات است، نظر صحيح، خود به خود روشن مى گردد.

[1]سجده/5 و حج/ 47.
[2]معارج/4.


صفحه 71

نظريه نخست: اين تحديد مربوط به زندگى دنيوى است

برخى از مفسران مجموع اين آيات را مربوط به زندگى بسيار محدود دنيا دانسته و مى گويند: وقتى مجرمان و يا افراد ديگر گام به پهنه محشر مى نهند و زندگى جاودان سراى ديگر را در نظر مى گيرند، زندگى طبيعى را كه در دنيا داشته اند، بسيار كم مى شمرند و عمر هفتاد ساله خود را اندكى بيش، به حساب نمى آورند و همچنانكه قرآن مى فرمايد:

(كَأَنَّهُمْ يَومَ يَرَونَها لَمْ يَلْبَثُوا إِلاّعَشيَّةً أَوْ ضُحاها). (نازعات/46).

«گويا آنان وقتى عذاب را مشاهده مى كنند، زندگى دنيا در نظر آنان كوچك مى شود، توگويى شام و يا روزى بيش نبوده اند، امّا متأسفانه همين عمر كم براى آنان كيفرهاى بس سنگين به بار آورده است».

علت ديگر براى كم شمردن زندگانى دنيا اين است كه مجرمان به عناوينى مى خواهند از زير بار مجازات بيرون بروند و آنچنان فكر مى كنند كه با قسم و سوگندهاى دروغ مى توانند خود را از چنگال كيفرها برهانند، تا آنجا كه در آن روز گاهى دست به دروغ مى زنند كه هرگز آنان مشرك نبودند و مى گويند:

(...قالُوا وَ اللّهِ رَبِّنا ما كُنّا مُشْرِكين)(انعام/23)

«گفتند:به خدا سوگند،اى پروردگارا ! ما در دنيا مشرك نبوديم».

از چنين افراد كه در چنين موقعيتها دروغ مى گويند تا بار گناه خود را سبك كنند بعيد نيست كه بكوشند اعمال نامشروع خود را با كم كردن مدت اقامت خود در دنيا كوچك و كم جلوه دهند و بگويند روزى يا نيم روزى در دنيا بيش نبوديم.

قراين اين نظريه:

قراينى، در آيات به چشم مى خورد كه شايد بتواند اين نظريه را اثبات كند:


صفحه 72

1. در سوره مؤمنون چنين مى گويد:

(قالَ كَمْ لَبِثْتُمْ فِى الأَرضِ عَدَدَ سِنين)(مؤمنون/112).

آيا لفظ(فى الأرض)گواه بر آن نيست كه مقصود زندگى دنيا است؟

2. در سوره طه چنين مى گويند:

(يَتَخافَتُونَ بَيْنَهُمْ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّعَشْراً* نَحْنُ أَعْلَمُ بِما يَقُولُون إِذْ يَقُولُ أَمْثلُهُمْ طَرِيقَةً إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّيَوماً)(طه/103ـ 104)

اكنون سؤال مى كنيم: اگر اين آيات مربوط به زندگى برزخ باشد، چرا بايد عاقل ترين آنان، آن را يك روز ولى گروه ديگر آن را ده روز بينديشند؟ در صورتى كه هر دو گروه در عذاب و شكنجه بودند و طبعاً عذاب عاقل ترين آنان شديدتر از گروه ديگرخواهد بود.هرگز صحيح نخواهد بود فردى كه در عذاب شديد به سر برده است مدت درنگ خود را يك روز ولى گروهى كه در عذاب خفيف بودند، مدت آن را ده روز بينديشند. امّا اگر اين آيات مربوط به زندگى دنيا باشد براى اين اختلاف، توجيه روشنى وجود دارد، زيرا افراد با هوش و خردمند به بى ارزشى دنيا در برابر آخرت و كيفرهاى آن بهتر و بيشتر واقفند. از اين نظر آن را يك روز به حساب مى آورند، ولى افراد غير هوشيار آن را به اندازه افراد هوشيار و بيدار، كم و ناچيز نمى شمارند و لذا مى گويند ده روز بيش در دنيا نبوديم.

3. مجرمان در روز رستاخيز سوگند ياد مى كنند كه بسيار كم درنگ كرده اند،(سوره روم آيه 55) قسم خوردن آنان در صورتى صحيح است كه مربوط به زندگى دنيا باشد، تا از اين راه اسباب تقليل عذاب خود را فراهم آورند، ولى اگر مقصود زندگى برزخى باشد، براى قسم آنان وجهى نيست.

4. در آيه 35 سوره احقاف مى خوانيم:


صفحه 73

(فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا العَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ لا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ كَأَنَّهُمْ يَومَ يَرَونَ ما يُوعَدونَ لَمْ يَلْبثُوا إِلاّساعة مِنْ نَهار...).

جمله نخست كه به پيامبر دستور بردبارى مى دهد مربوط به اين جهان است، در اين صورت جهت ندارد كه جمله بعدى را مربوط به برزخ بدانيم.

اين قراين يقين آفرين نيست:

آياتى كه به صورت قرينه بر نظريه نخست مطرح شده، قابل تطبيق با ديگر نظريه ها نيز نيست اينك بيان مطلب:

1. جمله:(كَمْ لَبِثْتُمْ فِى الأَرْضِ)منطبق به برخاستن از دل خاك است،نه زندگى در دنيا همچنانكه قرآن مى گويد:

(...فَإِذاهُمْ مِنَ الأَجْداثِ إِلى رَبِّهِمْ يَنْسِلُونَ)(يس/51)

«ناگهان آنان از قبرهاى خود به سوى پروردگار خود مى شتابند».

همچنين است رواياتى كه حاكى از آن است كه مردم در روز محشر در حالى كه گرد و خاك ازچهره و لباس آنان مى ريزد از قبر برمى خيزند و به سوى محشر مى آيند.

2. علت اينكه با هوشترين آنان مدت برزخ را كم مى شمارد، به خاطر اين است كه او بهتر از ديگران درك مى كند كه مقدار برزخ نسبت به جهان آخرت بسيار كم و ناچيزتر است در حالى كه ديگران اين رشد فكرى را ندارند و اين مطلب با نظريه دوم كه تفصيل آن بعداً مى آيد نيز منطبق است. علاوه بر اين ممكن است مقصود از«أمثلهم طريقة»اين باشد:«آن كس كه رو به راه ترين ايشان است»و چون براى اين آدم در برزخ نسبت به ديگران اوضاع آرامتر بود، از اين جهت مدت اقامت را كم مى پندارند.

3. علت اين كه آنان قسم مى خورند، اين است كه به راستى از مقدار


صفحه 74

توقف خود در برزخ غافلند و همين طور كه در نظريه سوم گفته خواهد شد، قراينى در آيات هست كه عده بسيارى ازا نان از توقف خود ناآگاه مى باشند، از اين جهت قسم آنان بى جهت نخواهد بود.

4. صحيح است كه امر بردبارى به پيامبر در اين جهان مى باشد ولى براى اين كه پيامبر و ديگران را از نزديك بودن قيامت آگاه سازد، مى فرمايد: فاصله مرگ و قيامت آنان لمحه اى بيش نيست در اين صورت ارتباط جمله ها صحيح خواهد بود.

تا اين جا روشن شد كه دلايل نظريه نخست صحيح نيست، اكنون نقاط ضعف اين نظريه را روشن مى سازم.

اين نظريه از جهاتى مردود است

اوّلاً: يك چنين تقليل و به اصطلاح«كم شمردن»اختصاص به روز قيامت ندارد، بلكه هر فردى در پايان عمر خود مجموع زندگى را لحظه اى بيش نمى شمارد كه برق آسا گذشته است، بلكه غالب افراد هر موقع به گذشته نظر مى اندازند، آن را بسيار كوتاه مى شمرند، در صورتى كه ظاهر آيات اين است كه اين انديشه از خصايص آن روز به شمار مى رود.

ثانياً: اين نظريه درباره گفتار عزير و اصحاب كهف صحيح و پا برجا نيست، زيرا در آيه مربوط به عزير چنين مى خوانيم:

(...فَأَماتَهُ اللّهُ مِائة عام ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ كَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ يوماً أَوْ بَعْضَ يَوْم قالَ بَلْ لَبِثْتَ مائة عام).

«خداوند عزير را صد سال ميراند، سپس او را زنده كرد و از او پرسيد چقدر به سر بردى؟ گفت: يك روز يا نيم روز، (خدا) گفت بلكه صد سال درنگ كردى».

هرگز نمى توان گفت كه مقصود، سؤال از مقدار عمرى است كه قبل از


صفحه 75

مرگ موقّت كرده بود بلكه هدف تعيين مقدار معطلى دورانِ مرگ موقت مى باشد، واين كه به طور مردد مى گويد يك روز يا نيم روز به سر برده است، به خاطر اين است كه گويا صبح گاه قبض روح شده و در طرف عصر به زندگى مجدد گام نهاده بود و تصور مى كرد كه لحظه حيات نو، عصر همان روز و يا عصر روز پسين است، از اين جهت به طور مردد گفت: نيم روز يا يك روز.

اين نظر نه تنها در داستان عزير صحيح نيست، بلكه با سرگذشت اصحاب كهف نيز سازگار نمى باشد و مراجعه به آيات مربوط به اين گروه اين حقيقت را روشن مى سازد، زيرا قرآن پس از بيان پناهندگى آنان به غار و اين كه آفتاب به گونه اى صبح وعصر بر غار آنان مى تابيد كه اگر كسى آنان را مى ديد، چنين مى انديشيد كه ايشان بيدارند، در حالى كه همگى را خواب ربوده بود و....

چنين مى فرمايد:

(وَ كَذلِكَ بَعَثْناهُمْ لِيَتَساءَلُوا بَيْنَهُمْ قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قالُوا لَبِثْنا يَوماً أَوْ بَعْضَ يَوم...)(كهف/19).

«ما چنين آنان را برانگيختيم تا از يكديگر سؤال كنند، يكى از آنان گفت: در (اين غار) چقدر به سر برده ايد؟ آنان گفتند: يك روز يا نيم روز...».

بى شك سياق آيات مى رساند كه مقصود، اندازه گيرى دوران خواب شبيه مرگ آنهاست، نه دوران زندگى پيش از خواب.

روشن ترين گواه بر اين كه مقصود دوران خواب شبيه مرگ است، نه دوران زندگى پيش از خواب، همان پاسخ و انتقاد خداست از پندار آنان آنجا كه مى فرمايد:

(وَ لَبِثُوا فِى كَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَة سنينَ وَ ازْدادوا تِسْعاً)(كهف/25).