توقف خود در برزخ غافلند و همين طور كه در نظريه سوم گفته خواهد شد، قراينى در آيات هست كه عده بسيارى ازا نان از توقف خود ناآگاه مى باشند، از اين جهت قسم آنان بى جهت نخواهد بود.
4. صحيح است كه امر بردبارى به پيامبر در اين جهان مى باشد ولى براى اين كه پيامبر و ديگران را از نزديك بودن قيامت آگاه سازد، مى فرمايد: فاصله مرگ و قيامت آنان لمحه اى بيش نيست در اين صورت ارتباط جمله ها صحيح خواهد بود.
تا اين جا روشن شد كه دلايل نظريه نخست صحيح نيست، اكنون نقاط ضعف اين نظريه را روشن مى سازم.
اين نظريه از جهاتى مردود است
اوّلاً: يك چنين تقليل و به اصطلاح«كم شمردن»اختصاص به روز قيامت ندارد، بلكه هر فردى در پايان عمر خود مجموع زندگى را لحظه اى بيش نمى شمارد كه برق آسا گذشته است، بلكه غالب افراد هر موقع به گذشته نظر مى اندازند، آن را بسيار كوتاه مى شمرند، در صورتى كه ظاهر آيات اين است كه اين انديشه از خصايص آن روز به شمار مى رود.
ثانياً: اين نظريه درباره گفتار عزير و اصحاب كهف صحيح و پا برجا نيست، زيرا در آيه مربوط به عزير چنين مى خوانيم:
(...فَأَماتَهُ اللّهُ مِائة عام ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ كَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ يوماً أَوْ بَعْضَ يَوْم قالَ بَلْ لَبِثْتَ مائة عام).
«خداوند عزير را صد سال ميراند، سپس او را زنده كرد و از او پرسيد چقدر به سر بردى؟ گفت: يك روز يا نيم روز، (خدا) گفت بلكه صد سال درنگ كردى».
هرگز نمى توان گفت كه مقصود، سؤال از مقدار عمرى است كه قبل از
مرگ موقّت كرده بود بلكه هدف تعيين مقدار معطلى دورانِ مرگ موقت مى باشد، واين كه به طور مردد مى گويد يك روز يا نيم روز به سر برده است، به خاطر اين است كه گويا صبح گاه قبض روح شده و در طرف عصر به زندگى مجدد گام نهاده بود و تصور مى كرد كه لحظه حيات نو، عصر همان روز و يا عصر روز پسين است، از اين جهت به طور مردد گفت: نيم روز يا يك روز.
اين نظر نه تنها در داستان عزير صحيح نيست، بلكه با سرگذشت اصحاب كهف نيز سازگار نمى باشد و مراجعه به آيات مربوط به اين گروه اين حقيقت را روشن مى سازد، زيرا قرآن پس از بيان پناهندگى آنان به غار و اين كه آفتاب به گونه اى صبح وعصر بر غار آنان مى تابيد كه اگر كسى آنان را مى ديد، چنين مى انديشيد كه ايشان بيدارند، در حالى كه همگى را خواب ربوده بود و....
چنين مى فرمايد:
(وَ كَذلِكَ بَعَثْناهُمْ لِيَتَساءَلُوا بَيْنَهُمْ قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قالُوا لَبِثْنا يَوماً أَوْ بَعْضَ يَوم...)(كهف/19).
«ما چنين آنان را برانگيختيم تا از يكديگر سؤال كنند، يكى از آنان گفت: در (اين غار) چقدر به سر برده ايد؟ آنان گفتند: يك روز يا نيم روز...».
بى شك سياق آيات مى رساند كه مقصود، اندازه گيرى دوران خواب شبيه مرگ آنهاست، نه دوران زندگى پيش از خواب.
روشن ترين گواه بر اين كه مقصود دوران خواب شبيه مرگ است، نه دوران زندگى پيش از خواب، همان پاسخ و انتقاد خداست از پندار آنان آنجا كه مى فرمايد:
(وَ لَبِثُوا فِى كَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَة سنينَ وَ ازْدادوا تِسْعاً)(كهف/25).
«در غارشان سيصد و نه سال به سر بردند».
اگر مقصود زندگى دنيوى آنان بود، در اين صورت پاسخ خدا و جواب آنان بر محور واحدى دور نخواهد زد.
ثالثاً: اين نظريه با برخى از آيات منافات دارد، زيرا در سوره روم پس از نقل نظرهاى مختلف مبعوث شدگان مى فرمايد:
(وَ قالَ الّذينَ أُوتُوا العِلْمَ وَ الإِيمانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِى كِتابِ اللّهِ إِلى يَومِ البَعْثِ فَهذا يَومُ البَعْثِ وَ لكنَّكُمْ كُنْتُمْ لا تَعْلمُونَ). (روم/56)
«گروهى كه به آنان علم و ايمان داده شده است مى گويند در كتاب خدا تا روز رستاخيز به سر برده ايد، پس اين است روز قيامت، ولى شما نمى دانستيد».
اگر مقصود، تحديد واندازه گيرى زندگى بسيار موقت دنيا بود، در اين صورت تحديد واندازه گيرى آن، تا روز رستاخيز صحيح نخواهد بود، زيرا زندگى دنيوى آنان محدود به روز رستاخيز نبود، بلكه در همان شصت و هفتاد سال خلاصه مى گشت، كه آن هم پيش از وقوع قيامت به پايان رسيده بود.
گذشته از اين، اين نظر با آغاز آيه هاى سوره روم نيز مطابق نيست، زيرا آيه چنين است:
(...يَومَ تَقُومُ السّاعة يقسمُ المُجْرِمُونَ ما لَبِثُوا غير ساعة). (روم/55)
«روزى كه قيامت برپا مى شود، مجرمان سوگند ياد مى نمايند كه جز مقدار كمى از روز به سر نبرده اند».
يعنى تا اين لحظه كه سخن مى گويند، جز مدت كمى درنگ نكرده اند، نه اين كه در دنيا كه ميان آن و اين لحظه فاصله بس زيادى وجود دارد. و تقدير آيه ياد شده چنين است:
«ما لبثوا إلى وقت الساعة، غير ساعة»، اين قرينه در آيات ديگر نيز
موجود است و همگى گواهى مى دهند كه مقصود اين است كه تا اين لحظه كه سخن مى گويند بيش از يك روز يا نيم روز دير نكرده اند.
گذشته از اينها لفظ«لبث»بهترين قرينه است كه مقصود زندگى پس از مرگ است، زيرا اين لفظ كه مرادف آن در فارسى، درنگ كردن و معطل شدن مى باشد مناسب با آن نوع توقف بى حركت است كه انسان به خاطر هدفى، سكون و سكونت را تحمل مى كند ودر انتظار حادثه ديگرى مى نشيند و اين حقيقت با زندگى پس از مرگ كه انسان به طور اجبار در انتظار حادثه ديگر مى نشيند، مناسب تر است و هرگز با زندگى اين دنيا تناسبى ندارد، زيرا زندگى دنيا همراه با تحرك است و بسيارى ازمردم براى زندگى دنيا اصالتى مى انديشند و هرگز آن را مقدمه زندگى ديگر نمى دانند و در انتظار حادثه ديگرى نمى نشينند.
اين قرائن نظريه نخستين را به طور روشن باطل مى سازد، اكنون به تشريح نظريه ديگر مى پردازيم:
مى كند، يعنى مثل اين است كه چنين به سر برده اند. اين جمله حاكى از آن است كه آنان از طول مدت اقامت خود در برزخ آگاه مى باشند ولى آن را كم و ناچيز مى شمرند، و شايد علت ناچيز شمردن آن مقايسه آن با زندگى دايمى و پيوسته براى آخرت است كه هيچ چيز آن شبيه زندگى هاى پيشين نيست.
2. در سوره مؤمنون، آيه 114 گواه روشن بر اين معنى وجود دارد، زيرا در اين آيه نه تنها برانگيخته شدگان، زندگى پيش را كم و ناچيز مى شمرند، بلكه خود خداوند نيز آن را كم مى شمارد، آنجا كه مى فرمايد:
(قالَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّقَلِيلاً لَو أَنّكُمْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ).
(«خدا) فرمود: جز اندكى به سر نبرديد اگر آگاه باشيد».
تحقير و كم شمردن خداوند علتى جز مقايسه ندارد وا ين جمله مى تواند بيانگر مفاد گفتار برانگيخته شدگان نيز باشد، و اين كه آنان مى گويند، يك روز يا نيم روز است، جدى نبوده بلكه هدف تحقير و ناچيز شمردن است، نه اينكه ذاتاً كم و ناچيز بوده باشد.
3. نه تنها در سوره مؤمنون مطلب را با لفظ«كأن»اداء كرده است بلكه در سوره هاى ديگر تعبير مشابه نيز دارد. مثلاً در سوره احقاف آيه 35 مى گويد:
(...كَأَنَّهُمْ يَومَ يَرَونَ ما يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبثُوا إِلاّساعةً مِنْ نَهار...).
«گويى كه جز ساعتى از روز به سر نبرده اند».
لفظ«كأنّ»حاكى است كه مدت مكث آنان ذاتاً كم نبوده بلكه به عللى به نظر آنان كم مى رسد.
از اينكه آنان در وقت رؤيت كيفر اعمال خود، چنين انديشه اى به فكرشان خطور مى كند، به حكم جمله(يوم يرون ما يوعدون)مى توان حدس
زد كه علت كم و ناچيز شمردن، همان موضوع مقايسه وضع برزخ با وضع رستاخيز است.
همين مطلب نيز به گونه اى در آيه 46 سوره نازعات حكم فرما است چنانكه مى فرمايد:
(كَأَنّهُمْ يَومَ يَرَونَها لَمْ يَلْبَـثُوا إِلاّعَشيَّةً أو ضُحاها).
«روزى كه قيامت را مى بينند گويى فقط شب و يا روز آن را به سر برده اند».
همان طور كه ملاحظه مى فرماييد، مطلب را با لفظ كَأن ادا نموده است كه حاكى از يك نوع ناچيز شمردن است نه اينكه در حقيقت هم، ناچيز باشد.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
ثانياً: خداوند از نظر آنان انتقاد مى كند كه اين اوّلين بار نيست كه آنان از حق سرباز زده اند (و مدت طولانى را كم پنداشته اند) بلكه در زندگى دنيوى خود پيوسته از حق روى گردان مى باشند چنانكه مى فرمايد:
(...كَذلِكَ كانُوا يُؤفَكُون).
«اين چنين از حق روى گردان مى شوند».
اگر آنان اين مدت طولانى را آگاهند كم انديشيده اند، انتقاد از نظر آنان وجهى نخواهد داشت، زيرا چه اشكال دارد كه انسانى با توجه به اينكه ساليان درازى مكث كرده است، چنان تصور كند كه مدت توقف او كم بوده است.
ثالثاً: اگر مجرمان از طول مدت اقامت خود در برزخ آگاه بودند، علم به آن از خصايص گروهى كه علم و ايمان آنان داده شده است شمرده نمى شد، در صورتى كه قرآن آگاهى از طول مدت را از ويژگيهاى اين افراد ذكر مى نمايد و مى فرمايد:
(وَ قالَ الّذِينَ أُوتُوا العِلْمَ وَالإِيمان لَقَدْلَبِثْتُمْ فِى كِتابِ اللّهِ إِلى يَومِ البَعْث فَهذا يَومُ البَعْث).
«آنان كه علم و ايمان به آنان داده شده گفتند: شما در كتاب خدا تا روز رستاخيز به سر برده ايد».