مباحث اين كتاب در دوازده بخش خلاصه مى گردد:
بخش نخست: نظريات فلاسفه جهان پيرامون روح.
بخش دوم: آيا جوهر اصيلى به نام روح داريم؟
بخش سوم:موقعيت روح نسبت به بدن چيست؟
بخش چهارم: آيا روح، مولود تحول ماده است؟
بخش پنجم: آيا روح، مجرّد و پيراسته از ماده مى باشد؟
بخش ششم: آيا روح پس از مرگ بدن باقى است؟[1]
بخش هفتم: بررسى دلايل كسانى كه مى گويند روح پس از مرگ، فاقد شعور و درك است.
بخش هشتم: آيا ميان ما و ارواح، ارتباط برقرار است؟
بخش نهم: احاديثى كه بر وجود ارتباط گواهى مى دهند.
بخش دهم: دلايل نافيان و مخالفان ارتباط.
بخش يازدهم: قدرت هاى روحى بندگان برگزيده خدا(ولايت تكوينى).
بخش دوازدهم: تجزيه و تحليل اشكالات بخش پيش.
1نظريات پنجگانه درباره روح
هدف در اين فصل طرح نظريه هاى دانشمندان جهان درباره روان انسانى نيست، زيرا بررسى آرايى كه تاكنون درباره روح اظهار شده است از قلمرو بحث ما بيرون است، بلكه غرض اشاره به آراى مشهور ميان فلاسفه ديروز و امروز است. اينك نظريه هاى مشهور فلاسفه جهان درباره روح:
1. نظريه افلاطون
2. نظريه ارسطو
3. نظريه صدر المتألهين
4. نظريه دكارت
5. اسپريتيسم و روح
1. از ديرباز افراد بشر به شناسايى حقيقت روح و روان خود، ابراز علاقه كرده و در هر زمانى حقيقت آن را به گونه اى تفسير كرده و حس كنجكاوى خود را قانع ساخته اند. علت اين كه در اين موضوع، آراء متضاد ابراز شده است، اين است كه تنها دانشمندان و متخصصان در اين مسئله اظهار نظر نمى كنند،حتى افرادى كه صلاحيت علمى و ديد وسيعى در شناسايى اين موضوعات ندارند، در اين باره به اظهار نظر پرداخته و نظراتى بيان كرده اند.
1.روزگارى نظريه افلاطون شهرت به سزايى پيدا كرد و تصور شد كه روح
و روان انسان پيش از بدن، آفريده مى شود، سپس به بدنى تعلق مى گيرد و روح بسان مرغى است كه تا مدتى در قفس بدن لانه مى گزيند، و پس از مدّتى درب قفس را شكسته و به جهان ديگر پرواز مى كند.
اين نظريه هرچند به وسيله شاگرد او«ارسطو»دگرگون گرديد ولى نظريه افلاطون به صورت يك اصل الهام بخش، ميان شعراء باقى ماند و منطق بسيارى از افراد درباره روح،مفاد دو شعر زير است:
من ملَك بودم و فردوس برين جايم بود
افلاطون. و ديگرى نظريه جديدى مبنى بر يك رشته اصول علمى نو.
3. دكارت(1596ـ1650م) با اعتقاد به سه اصل مستقل خدا ـ نفس ـ جسم[1]بار ديگر نظر افلاطون را زنده كرد.
4. ولى صدر المتألهين با اثبات حركت عمومى در جوهر موجودات، تحول عظيمى در شناسايى و ارتباط روح به بدن پديد آورد، و ثابت كرد كه حركات ظاهرى و عرضى و حسى كه بر سطح عالم حكم فرما است، تجلى و نمود يك حركت جوهرى و عمقى جوهر عالم مى باشد، و حركت در جوهر جهان، تجلى بخش اين حركات ظاهرى و حسى است، و پيدايش انواع در جهان روى قانون حركت است، و روح، محصول قانون حركت عمومى جوهرى جهان مى باشد، و سرچشمه پيدايش نفس همان ماده متحوّل و متحرك است و ماده اين استعداد و شايستگى را دارد كه در دامن خود موجودى راپرورش دهد، كه با ماوراى طبيعت هم افق باشد. و مانعى نيست كه يك موجود مادّى در مراحل ترقى و تكامل خود، به يك موجود مجرد تبديل گردد.
اين ها نظراتى است كه از طرف فلاسفه بزرگ جهان، پيرامون روح اظهار شده است، در برابر آنان گروهى مانند پيروان مكتب ماديگرى، روح و روان و پديده هاى روانى را، خاصيت عادى و طبيعى تركيب ماده دانسته، و منكر هر نوع اصالتى براى روح شده اند و برخى ديگر در برابر آنان، جسم وماده را نمايشى براى روح انديشيده و اين دو گروه افراطى و تفريطى به عقيده خود به ثنويت و دوگانگى روح و بدن، با انكار يكى و اثبات اصالت ديگرى خاتمه داده اند.
5.در عصر حاضر مسئله روح شناسى از طريق تجربى و آزمايشى تعقيب، و علمى به نام«اسپريتيسم»پايه گذارى شده است و شيوه بحث و
[1]سير حكمت در اروپا، ج1، ص 157ـ 158.
تحقيق در اين علوم، بسان علوم تجربى و آزمايشى است.
ولى بايد توجه نمود كه آنچه را روح شناسان اخير، پيرامون روح وتجليات آن مطرح مى كنند، صحيح و پاى برجا نيست زيرا اگر روح يك موجود مجرد از ماده باشد (همچنانكه دلايل دهگانه فلسفى تجرد آن را ثابت مى كند) هرگز نمى توان تمام واقعيت و تجليات آن را در قالب آزمايش مشاهده كرد، طبعاً آنچه را كه آزمايش ثابت مى كند تجلى كم فروغى ازوجود روح خواهد بود، نه تمام واقعيت آن.
اگر«اسپريتيسم»تماس با ارواح را ثابت مى كند و سرانجام شبحى از روح، در كنار پرده ديده مى شود، همه و همه نمايش كوچكى از فعاليت روح مجرد است.
روح از نظر فلسفه اسلامى موجود اصيلى است كه تا تجرد كامل پيدا نكند، از بدن، اعم از مادى و مثالى، بى نياز نمى گردد. و در جهان ماده از طريق ابزار مادى مانند چشم، گوش و لمس، به فعاليت پرداخته و خود را نشان مى دهد و پس از مرگ، همراه با يك بدن لطيف تر از بدن مادى به فعاليت مى پردازد. آنچه دانشمندان درباره ارتباط با ارواح در مجلات و كتابهاى بى شمار خود مى نويسند، حقيقت روح نيست، بلكه پرتو كم فروغى از آن است كه خود را نشان مى دهد.
اگر در اطاق ارتباط با ارواح، نور قرمز و تيره رنگى مى تابد و از لابلاى پرده اطاق، هيكل انسانى كه خواستار ارتباط با او شده اند ظاهر مى گردد، و كلماتى آهسته مى گويد، سپس مانند مه آلودى از نظر غايب مى گردد، چهره واقعى روح نيست، بلكه تجلى روح است از مجراى يك بدن لطيف.
اگر در اطاق ارتباط با ارواح، شخصى با نگاهى نافذ و تلقينات مؤثر، و پاسهاى خاص، شخص«مديوم»را در خواب عميق ولى مصنوعى فرو مى برد و
خواب او آن چنان عميق مى گردد كه بسان چوب خشك در گوشه اى مى افتد و هرگز از نيش سوزن متأذى نمى گردد،و در عين حال روح و روان او از اختيار شخصى كه او را خواب كرده است، خارج نمى شود و به فرمان او با ارواح تماس گرفته و روح او از طريق زبان وى سخن مى گويد و به سؤالات او پاسخ مى دهند، همه و همه تجلى روح شخص به خواب رفته است.
ارتباط با ارواح كه نگارنده خود نمونه هايى از آن را در مجالس متعددى ديده است معمولاً به دو صورت انجام مى گيرد.
1. از طريق تنويم مغناطيسى و مصنوعى ـ استاد ماهرى در اين فن، شخصى را كه براى اين كار آمادگى دارد با نگاه و تلقين خواب مى كند، و روح او جز به سؤالات كسى كه او را خواب كرده است پاسخ نمى گويد، و گاهى هم در پاسخ اشتباه مى كند،جالب توجه اين است كه شخصى كه به خواب رفته، بينايى خاصى پيدا مى كند، تا آنجا كه از وضع اتاق و حالات مختلف حضار و آنچه در دست دارند يا مى خورند به خوبى خبر مى دهد، گاهى بر اثر تماس با ارواح، مطالب پنهانى را كشف مى كند و احياناً نيز دچار اشتباهات بزرگى مى شود.
2. ظهور ارواح به قالبهاى مثالى كه پس از مكالمه كوتاهى غايب مى گردد.
اشخاصى كه به وسيله خوابهاى مصنوعى به خواب مى روند هرگاه ضمير آنها پاك و روشن باشد يا روشن بينى داشته باشند، نيروى تازه اى در آنها ظهور نموده، قوه ادراك و استنباط آنها قويتر مى گردد، و قدرتى پديدمى كنند، كه بدون كمك چشم از فواصل دور مى توانند اشياء و اشخاص را ببينند و شخصى كه در خواب است، مى تواند چشم بسته مطالبى را بنويسد و يا بخواند و يا كارهاى مهم و مشكلى را انجام دهد.
در خوابهاى مصنوعى و مغناطيسى، بدن بى حركت است وحواس پنج گانه متوقف است و روح شخص خفته، از بدن آزاد مى شود در اين حال قدرت ادراك واستنباط روح بيشتر شده، مى بيند، فكر مى كند، سير و گردش مى نمايد، به هر كجا كه بخواهد مى رود و در اين ديد، قواى جسمانى و مادى و دستگاه داخلى و اعضا و اجزاى بدن دخالت ندارد. به واسطه همين استقلال و آزادى است كه با استفاده از نيروهاى خود، از نيروهاى بدن خارج مى شوند و در طبيعت به سير و تماشا مى پردازند.[1]
تنويم مغناطيسى، از حقايق مسلّم علم امروز است. كاشف آن دكتر«مسمر»آلمانى در قرن 18 بوده است او و همكاران او يك قرن براى اثبات آن و اعتراف گرفتن از دانشمندان تلاش كردند و در اين راه موفقيت هايى به دست آورده اند.
دانشمندان نيز پس از آزمايشها و امتحانات گوناگون كه از نظر تجربى به حد اطمينان رسيده است، از نظر علمى، آن را پذيرفتند و از اين طريق، مطالب ذيل را اثبات نموده اند.
1. انسان، عقلى در باطن دارد كه از عقل عادى و معمولى او به مراتب نيرومندتر و درك كننده تر است (وجدان ناخود آگاه او از وجدان آگاهش قويتر است).
2. انسان، در حال تنويم مغناطيسى وخواب مصنوعى، نيروى ديد و شنوايى او بسيار قوى مى شود دورهاى بسيار دور را مى بيند، صداهاى آن جا را مى شنود، چيزهاى پشت پرده را كه در مرأى و منظر اشخاصى نيست مى خواند و از آينده اى كه كوچكترين نشانه و علامتى از آن، در عالم حس وجود ندارد
[1]ما در اين مقام از تعبيرهاى محقّقين اين فن پيروى مى كنيم و الاّ از نظر اصول فلسفى مسئله دقيق3تر ازاين است و اين تعبيرها دقيق نيست.
خبر مى دهد.
3. تقويم مغناطيسى داراى درجات مختلفى است كه در هر درجه اى، انسان يك نوع آگاهى مى تواند بدهد و هرچه درجات آن قويتر باشد، درك و تماس آن با آگاهيها بيشتر است.
4. خواب مصنوعى.گاهى در مرحله اى است كه روح واسطه (شخصى كه خواب شده است) از بدن او جدا مى شود و در كنار جسد او قرار مى گيرد، امّا ديده نمى شود. در اين هنگام جسم در وضعى شبيه مرده است، جز اين كه ارتباط بسيار خفيفى با روح دارد كه اگر آن هم قطع شود، مرگ او مسلّم است.
5. به اين وسيله ثابت شده كه انسان داراى روح است يعنى وجودى غير ازاين جسم و دستگاه مكانيكى بدن دارد.
6.روح، در عين ارتباط با ماده و بدن، يك نوع استقلال دارد.
7. روح با منحل شدن جسم از بين نمى رود.
8. روح به هنگام جدا شدن از ماده، به ارواحى كه قبلاً با آنها ارتباط داشته مى پيوندد.
ما گرچه به اصل و صحّت اين علم و تجارب آن اعتراف داريم، امّا به صحّت تفاصيل آن نمى توانيم گواهى دهيم.
ما در اين جا نمى خواهيم تاريخ پيدايش و تجارب و نتايج اين علم را بررسى كنيم، بلكه مى خواهيم نشان دهيم كه چگونه خداوند، دلائل روشن خود را به دست دانشمندان مادى به ما مى نماياند. آرى همان كسانى كه ماوراى ماده را انكار مى كردند، اكنون آن را ثابت مى كنند و در اثبات آن، رنج توان فرسا متحمل مى گردند.