گاهى به نحو هزار سال و گاهى به نحو پنجاه هزار سال،در اين صورت در تفسير«يوم»دچار ابهام ديگرى خواهيم بود و مشكلى را بر مشكلى خواهيم افزود.
خواهند داشت و پس از بيدارى، از طول مدت آگاه نمى باشند و بسان اصحاب كهف سيصد سال را نيم روز خواهند پنداشت و اين نظر را برخى از اخبار تأييد مى نمايد، گروهى از علماى شيعه اين نظر را انتخاب نموده اند.
اينك نمونه هايى از احاديث نقل مى شود:
مردى به نام حضرمى از امام باقر(عليه السلام)نقل مى كند:
«لا يُسْأل فى القبرِ إلاّ مَنْ محَّض الإيمانَ مَحْضاً، أو مَحَّضَ الكُفرَ مَحْضَاً، فقلتُ: فَسائرُ الناس؟ فقالَ: يُلهى عَنْهُ».[1]
مرحوم شيخ مفيد، متوفاى سال 413 در كلام گسترده اى كه درباره برزخ و حشر ابدان دارد از امام صادق(عليه السلام)نقل مى كند كه كسانى كه داراى ايمان خالص يا كفر خالص هستند ارواح آنان به بدنهاى شبيه اين جهان، نقل مى گردد.[2]وپاداش و كيفر اعمال خود را مى بينند.
گواه گفتار او درباره گروه با ايمان، آيه زير است:
(قِيلَ ادْخُلِ الجَنَّـةَ قالَ يا لَيْتَ قَومى يَعْلَمُونَ)[3]
اين آيه حاكى است كه مؤمن آل فرعون كه ايمان خالصى داشت پس از مرگ در نعمت است همچنان كه آيه ديگر حاكى است كه آل فرعون كه كفر محض بودند در عذاب مى باشند مانند آيه:
(النّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيها غُدُوّاً وَعَشِيّاً...).[4]
[1]بحار الانوار، ج6، ص 235، نقل از منتخب البصائر و نيز همين لفظ در كافى /ج3 به صورت دو حديث در صفحه 235 نقل شده است و با دقت در اسناد مى3توان روشن كرد كه هر سه، يك روايت بيش نيست.
[2]بحار الأنوار، ج6، ص 253، متن عبارت است: نُقِلَتْ رُوحُهُ مِنْ هيكَله إلى مِثْلِهِ فى الصّورةِ.
[3]يس/ 26.
[4]غافر/46.
در اين ميان گروهى است كه پس از مرگ، فاقد شعور و ادراك مى باشند، از آنان اعراض مى شود، و چيزى را تا روز قيامت درك نمى كنند آنان همانها هستند كه قرآن درباره آنان مى گويد:
(...إِذْ يَقُولُ أَمثلُهُمْ طَرِيقةً إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّيَوماً).[1]
«بهترين آنان از نظر طريقه مى گويد، كه جز روزى درنگ نكرده اند».
تا آنجا كه برخى مى گويند، ده روز و برخى كمتر. آنان گروهى هستند كه در ايمان و كفر به حدّ كمال نرسيده اند و در برزخ با عذاب و نعمت همراه نبوده اند، زيرا معنى ندارد كه كسى مدتى در نعمت و عذاب باشد و گذشته را فراموش كند.
حضرت صادق(عليه السلام)رفاه و عذاب قبر را از آن گروهى دانسته است كه از نظر ايمان و يا كفر در درجه بالا باشند، و درباره گروههاى ديگر فرموده است: يُلْهى عنه.[2]
مرحوم مجلسى در بحار الأنوار، پس از نقل سخنان پيشوايان و دانشمندان، مطلب را خلاصه گيرى مى كند و در جلد ششم صفحه 270 مى فرمايد:
آيات قرآن و احاديث و براهين عقلى، گواهى بر بقاى ارواح پس از مرگ مى دهند. گروهى كه از نظر كفر در درجه بالا قرار گيرند معذب بوده و گروه مقابل در نعمت خواهند بود. دسته سوم كه همان مستضعفان در ايمان هستند، از آنان صرف نظر مى شود.
ولى بهتر است كه لفظ«مستضعف»حذف گردد، زيرا در آيات مورد
[1]طه/104.
[2]بحار الانوار، ج6، ص 235و 253.
بحث اين گروه به عنوان مجرم معرفى شده اند، نه مستضعف، همچنانكه در كلام استاد شيعه شيخ مفيد، اين لفظ وجود ندارد و محور تقسيم«محَّضَ الايمان»و«محَّضَ الكفر»مى باشد.
اين حقيقت در صورتى به خوبى جلوه مى كند كه به نخستين نكته از چهار نكته ياد شده در آغاز بحث، توجه گردد. زيرا در آن نكته به روشنى ثابت نموديم كه تنها گروه مجرمند كه از طول زمان اظهار بى اطلاعى مى كنند، نه گروههاى ديگر. بنابر اين، اين آيات بر بى اطلاعى اقوام ديگر(سران ايمان و كفر) كه در قرآن به نحوى از آنان ياد شده است، گواه نخواهند بود.
به عبارت ديگر: اين آيات، بيش از اين نمى رساند كه مجرمان، از طول زمان اظهار بى اطلاعى خواهند نمود و هرگز بعيد نيست كه سران و سر دسته هاى جنايتكاران، از مورد اين آيات بيرون باشند. قرآن نيز حساب سران را از طبقه محروم جدا كرده است. در پنجاه و سه مورد، لفظ«مجرم»را به كار برده است، در حالى كه در برخى از آيات براى سران آنان(أَكابر مجرميها)،(أَئمّة الكفر)حساب جداگانه اى قائل شده است مانند:
1.(وَ كَذلِكَ جَعَلْنا فِى كُلِّ قَرْيَة أَكابِرَ مُجْرِميها لِيَمْكُرُوا فيها...).(انعام/123)
«همچنين در هر آبادى، سران جنايتكاران را آزاد گذارديم كه آنچه مايل هستند انجام دهند».
2.(...فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الكُفْرِ إِنّهُمْ لا أَيمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ).(توبه/12)
«با سران كفر نبرد كنيد، زيرا به پيمان آنان اعتبارى نيست تا آنان از كفر دور شوند».
3.(وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النّارِ وَ يَوْمَ القِيامةِ لا يُنْصَرون). (قصص/41)
«آنان را پيشوايانى قرار داديم، كه پيروان خود را به آتش هدايت مى كنند و در روز رستاخيز
كمك كرده نمى شوند».
4. قرآن مجيد، فرعون را پيشواى كفر مى خواند كه قوم خود را روز قيامت به سوى آتش رهبرى مى كند(تو گويى رهبرى در جهان ماده در آن روز به صورت رهبرى به سوى آتش متمثل مى گردد) آنجا كه مى فرمايد:
(يَقْدُمُ قَوْمَهُ يَوْمَ القِيامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النّارَ...). (هود/98)
«در روز قيامت پيشوايى قوم خود را برعهده مى گيرد و آنان را بر آتش وارد مى سازد».
از ملاحظه اين آيات مى توان گفت: حساب مجرمان با حساب اكابر و پيشوايان كفر و سران جمعيتهاى ضلال جدا است در اين موقع مانع ندارد كه طبقه مجرم در حالت بى خبرى به سر ببرند و در روز رستاخيز از طول مكث آگاه نگردند. امّا طبقات ديگر مانند شهيدان راه حق، گروههاى ممتاز در ايمان و سران كفر و ضلال، همگى در قيد حيات بوده و از همه چيز حتى از طول زمان آگاه باشند.
اگر پيامبر اسلامصلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم، گروهى از كشتگان قريش را كه در چاه ريخته شده بودند، صدا زد و به ياران خود فرمود:«ما أَنْتُمْ بأَسْمَعَ مِنْهُمْ»[1]، همه آنها از سران كفر و ضلال بودند.
در پايان از تذكر مطلبى ناگزيريم و آن اين كه بنابر اين اساس ناچاريم در مفاد دو آيه دقت بيشترى كنيم.
درباره آل فرعون در سوره غافر آيه 45ـ46، چنين مى خوانيم:
1.(فَوَقاهُ اللّهُ سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا وَحاقَ بِ آلِ فِرعونَ سُوءُ العَذاب* اَلنّارُ يُعْرَضونَ عَلَيها غُدُوّاً وَعَشِيّاً...).
«خداوند مؤمن آل فرعون را از بديها و حيله هاى آنان حفظ كرد و عذاب بد، آنان را فرا
[1]سيره ابن هشام:1/649، سيره حلبى:2/179.
گرفت، آنان شب و روز بر آتش نشان داده مى شوند».
مقصود از آل فرعون همه قبطيان نيستند كه از فراعنه زمان خود پيروى مى كردند، بلكه سران آنها مورد نظر مى باشند كه خانواده فراعنه را تشكيل مى دادند.
در اين صورت بر سران كفر و ضلال منطبق مى گردند.با ملاحظه سياقِ آيات شايد بتوان اين مطلب را (كه آل فرعون اخص از مطلق قبطى بوده اند) استظهار نمود.
آيات ماقبل، مربوط به مكالمه مؤمن آل فرعون با قوم خود مى باشد. چنانكه مى فرمايد:
(وَ قالَ الّذى آمَنَ يا قَومِ اتَّبِعُونِ أَهْدِكُمْ سَبِيلَ الرَّشاد* يا قَومِ إِنَّما هذِهِ الحَياة الدُّنْيا مَتاعٌ وَ إنّ الآخرَة هِىَ دارُ القَرارِ).(مؤمن/38ـ 39)
«آن كس كه ايمان آورده بود، رو به آنان كرد و گفت:اى بستگان من از من پيروى كنيد، شما را به راه راست هدايت كنم.اى قوم من زندگى دنيا لذت زودگذرى است، وزندگى سراى ديگر، خانه جاودان است».
مؤمن آل فرعون همان كسى است كه موسى را از قتل نجات داد و او را از تصميم سرّىِ دربار فرعون آگاه ساخت، آنجا كه مى فرمايد:
(وَ جاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَى المَدِينَةِ يَسْعى قالَ يا مُوسى إِنَّ المَلاءَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إِنّى لَكَ مِنَ النّاصِحين).(قصص/20)
«از نقطه دور شهر، مردى آمد و گزارش داد كه سران مشاوره مى كنندكه تو را بكشند، به زودى شهر را ترك كن، من تو را نصيحت مى كنم».
از اين مطلب دو نتيجه مى گيريم:
1. مؤمن آل فرعون از نزديكان فرعون و جزو درباريان او بود كه توانست
موسى را از تصميم نهايى آنان آگاه سازد. مفسّران اسلامى مى گويند كه پسر عموى فرعون بوده است.
2. طرف سخن او در سوره مؤمن، كه آنان را به لفظ«يا قوم»نصيحت مى كند، مطلق ساكنان پهنه مصر نبود، بلكه همان درباريان و سران مملكت بود اگر قرآن مى فرمايد: ما او را از مكر آنها حفظ كرديم مقصود صيانت از مكر و حيله سران دربار فرعون است، نه مطلق قبطيان.
با ملاحظه اين دو مطلب معلوم مى گردد كه مقصود از آل فرعون كه صبح و شام بر آتش عرضه مى شوند، همان سران كفر است. زيرا اين جمله پس از مذاكره مؤمن آل فرعون با قوم خود وارد شده است يعنى همان افرادى كه طرف سخن او بودند همان ها بر آتش عرضه مى شوند و فرض اين است كه طرف گفتار او سران كشور بودند، نه همه ملت. براى توضيح بيشتر بار ديگر متن آيه را مى آوريم:[1]
(فَوَقاهُ اللّهُ سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا وَ حاقَ بِ آلِ فِرْعَونَ سُوءُ الْعَذاب * النّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْها غُدُوّاً و عَشِيّاً...).
قرينه ديگر اين است كه همين آل فرعون در روز رستاخيز به حكم آيه:
(وَ يَومَ تَقُومُ السّاعَةُ أدخِلُوا آلَ فِرْعَونَ أَشَدَّ العَذابِ)(غافر/45ـ 46).
بر«اشد عذاب»وارد مى شوند، و عذاب دردناك و سخت با سران كفر مناسبت بيشترى دارد نه با مطلق كافر و مجرم.
آنجا كه مى فرمايد:
(مِمّا خَطِيئاتِهِمْ أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا ناراً...). (نوح/25)
«به خاطر خطاهايى كه داشتند، غرق شدند و وارد آتش گشتند».
هرگاه اين آيه مربوط به برزخ باشد (هر چند قطعى نيست) بايد بگوييم كه مقصود، گروهى از سران است نه همه غرق شدگان. چيزى كه هست احتمال دارد اين آيه مربوط به سراى ديگر باشد و به خاطر قطعى بودن، به لفظ ماضى تعبير آورده است.
در ميان اين نظرهاى پنج گانه گذشته، اين نظر واقع بينانه تر است.