اقسام حركت، مانند حركت در«اين»(مكان) و... برخوردار مى باشند براى تقريب مى توان آن جهان را بسان عالم رؤيا دانست كه صور و اشباحى در عالم رؤيا ديده مى شود و كارهايى در آن موقع انجام مى گيرد و همگى از يك واقعيتى برخوردارند.
زيرا انسان در خواب به راستى راه مى رود، به راستى مى آشامد، به راستى سخن مى گويد و ... ولى هرگز همراه با ماده نيست. جهان برزخ شبيه يك چنين جهانى است كه انسان از همه نوع فعاليت و لذات وآلام برخوردار است، هرچند ماده منفعلى وجود ندارد.
3. عالم ماده و طبيعت: كه با ماده و آثار آن همراه مى باشد.
ثانياً:صريح برخى از آيات اين است كه در آن جا شب و روز كه نمايانگر زمان است، و جود دارد. آنجا كه مى فرمايد.
(النّارُ يُعْرضونَ عَلَيْها غُدُوّاً و عَشِيَّاً). (غافر/ 46)
«آل فرعون صبح و عصر بر آتش عرضه مى شوند».
ثالثاً: اگر در آنجا زمان وجود ندارد، چگونه مى گويند ده روز، يك روز و نيم روز، بخشى از روز به سر برده ايم. اين جمله ازكسانى كه محيط زندگانى آنها از آثار ماده، از آن جمله زمان، پيراسته است سخن نابه هنگامى خواهد بود. اين سخن حاكى است كه آنان در دل زمان بوده چيزى كه هست به عللى آن را كم مى شمرند.
8ارتباط با ارواح
مسئله ارتباط با ارواح از مسائل رايج روز است، دانشمندان غربى از طريق تنويم مغناطيسى و يا طرق ديگر مدّعى احضار و يا به عبارت صحيح تر ارتباط با ارواح مى باشندوما نيز در پيش گفتار كتاب به گونه اى به آن اشاره كرديم.
بحث ما چون بحث قرآنى است، موضوع امكان ارتباط و يا وقوع آن را از نظر قرآن مورد بحث قرار مى دهيم اگر ظواهر قرآن بر امكان و يا تحقّق آن گواهى داد، نخستين اشكال و هابى منش ها در باره زيارت كه مى گويند ارتباطى ميان ما و پيشوايان اسلام وجود ندارد، برطرف مى گردد.
در آغازبحث ياد آور مى شويم: اثبات ارتباط در اين بخش به معنى صحه گذاردن بر تمام ادعاهاى مدعيان ارتباط با ارواح نيست زيرا قضاوت در باره كارهاى آنان، نياز به بحث جداگانه اى دارد. هدف ما اين است كه ثابت كنيم كه ارتباط ما با ارواح گذشتگان، قطع نشده و آنان سخنان ما را مى شنوند و امّا حدود اين ارتباط تا چه اندازه است، آيا هر فردى مى تواند با هر فردى كه خواست سخن بگويد؟! فعلاً براى ما مطرح نيست.
از آيات قرآن، سه آيه زير به روشنى بر اين مطلب گواهى مى دهد كه هر سه را يكى پس از ديگرى مورد بحث قرار دهيم.
آيه نخست:
شهيدان به آنان كه نپيوسته اند نويد مى دهند:
1.(وَ لا تَحْسَبَنَّ الّذِينَ قُتِلُوا فِى سَبِيلِ اللّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ ربِّهِمْ يُرْزَقُونَ).
«گروهى را كه در راه خدا كشته شده اند، مرده مپنداريد، آنان زندگانند، كه نزد پروردگار خود روزى مى خورند».
2.(فَرِحينَ بِما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلهِ وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ اَلاّ خوفٌ عليهِمْولا هُمْ يَحْزَنُون).
«از آنچه خدا از كرم خود به آنان داده است خوشحال و شادمانند به گروهى كه پشت سر آنان قرار دارند بشارت مى دهند كه براى آنان ترس و اندوهى نيست».
3.(يَسْتَبْشِروُنَ بِنِعْمَة مِنَ اللّهِ وَفَضْل وَأَنّ اللّهَ لا يُضيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنين)(آل عمران/169ـ171).
«به وسيله نعمت وكرم الهى شادمانند خداوند پاداش افراد با ايمان را ضايع نمى كند».
براى روشن شدن حقيقت خلاصه آنچه را كه از اين سه آيه استفاده مى شود، يادا ور مى شويم:
1. آيه نخست به روشنى مجاهدان و شهيدان راه حق را زنده مى خواند و با صراحت كامل مى گويد:(أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ).
2. براى اين كه روشن شود كه مقصود از اين حيات، حيات مجازى به معنى بقاى نام و نشان آنان در قلوب و نفوس مردم نيست، خدا يكى از آثار حيات را كه روزى خوردن است يادآور مى گردد و از اين طريق احتمال حيات مجازى را از ميان مى برد.
3. در آيه دوم يكى ديگر از آثار حيات را كه همان فرح و شادى است و از امور نفسانى و وجدانى به شمار مى رود، يادآور شده و مى فرمايد: آنان به نعمت هايى كه خداوند در اختيار آنان نهاده است. شاد و مسرورند آنجا كه فرمود:
(فَرِحينَ بِما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلهِ).
«به آنچه كه خداوند از روى كرم خود لطف كرده خوشحال مى باشند».
آنان نه تنها از نعمتى كه به آنان داده اند خوشحالند بلكه نسبت به ديگر مجاهدان راه حق كه هنوز شربت شهادت ننوشيده اند بشارت مى دهند كه براى آنان در اين مرحله ترس و اندوهى نيست و اين حقيقت را خداوند با جمله ياد شده در زير بيان كرده و مى گويد:(يَسْتَبْشِرُونَ بِالّذينَ لَمْ يَلْحَقوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاّخَوفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُون).
موضوع قابل تجزيه و تحليل معنى لفظ(يستبشرون)است زيرا كليد حل اين مسئله تعيين مفاد اين لفظ است اين لفظ را مى توان به سه نوع معنى كرد كه روشن تر آن ها، معنى اول است اينك هر سه احتمال:
احتمال اوّل:يستبشرون: يبشّرون
معنى روشن لفظ(يستبشرون)اين است كه بگوييم شهيدان را ه حق به گروهى كه به آنان نپيوسته اند، بشارت مى دهند (و مى گويند) كه براى آنها ترس واندوهى نيست.
در اين جا لفظ«استبشر»به معنى«بشّر»(ماضى باب تفعيل) است و در لغت عرب اين لفظ در اين معنى به كار مى رود و فرهنگ نويسان زبان عربى به صحّت چنين استعمال، تصريح كرده اند. اينك به گوشه اى از كلمات آنان اشاره مى كنيم.
ابن منظور مؤلف لسان العرب كه از فرهنگهاى اصيل زبان عرب است مى گويد:«استبشره»كبشّره.
در تاج العروس كه به صورت شرحى بر قاموس نوشته شده است مى نويسد:«استبشره»كبشّره.
در منتهى الارب كه به شكل ترجمه قاموس است مى نويسد«استبشار»مژده دادن.
در اقرب الموارد مى گويد:«استبشر به أى أبشر و استبشره واستبشر به أى بشّره».
در المعجم الوسيط كه اثر مجمع لغت عربى است مى گويد:«استبشر فلاناً بشره».[1]
شما اگر ديگر فرهنگ هاى لغت عرب را ملاحظه فرماييد نظاير اين نصوص را مى بينيد و همگى به روشنى مى گويند كه لفظ«استبشار»كه خود طبعاً فعل (لازم) است به صورت (متعدى) نيز به كار مى رود و در تعديه آن گاهى از لفظ (با) استفاده مى كنند، گاهى بدون آن و در آيه مورد بحث، با حرف (با) به كار رفته است. و حقيقت بشارت دادن با سه چيز قائم است كه هر سه را مى آوريم:
1. مبشّر، به كسر شين: بشارت دهنده.
2. مبشر، به فتح شين: بشارت داده شده.
3. مبشّر به: پيام بشارت.
[1]براى آگاهى از نصوص و متون كلمات آنان به مدارك زير مراجعه فرماييد: لسان العرب، ج1 ص 261، تاج العروس، ج3، ص 43، منتهى الارب، ج1، ص 83، اقرب الموارد، ج1 ص44، المعجم الوسيط، ج1، ص 57.
و هر سه در آيه به روشنى ذكر گرديده است.
آن گروه از مجاهدان كه جام شهادت نوشيده اند مبشّر و بشارت دهنده مى باشند و اين حقيقت با جمله و يستبشرون بيان گرديده است.
آن گروه از مجاهدان كه در راه جهاد گام برداشته و هنوز به آنان نپيوسته اند مبشَّر و طرف بشارت هستند، و اين مطلب با جمله(بِالّذين لم يَلْحَقوا)بيان شده است پيام بشارت، با جمله(ألاّخَوفٌ)... طرح شده است ولى غالباً پيام بشارت با لفظ (با) بيان مى گردد خصوصاً كه مايه بشارت به لفظ مفرد گفته شود مانند:(فَبَشَّرناهُ بِغُلام حَلِيم)(صافات/101). ولى در آيه به صورت جمله آمده است، طبعاً در اين موارد لفظ«يقولون»و امثال آن در تقدير گرفته مى شود تقدير اين لفظ در زبان عرب و در قرآن مجيد در موارد بيان اوصاف و احوال افراد، فراوان است.
در اين صورت مفاد آيه اين است: كه شهيدان راه حق آن چنان غرق نعمت والطاف الهى مى باشند كه به دوستان ديگر خود كه قدرى عقب مانده اند بشارت مى دهند كه آنها در فراسوى جهان، جايگاهى بس منيع و زندگانى بدون دغدغه، بدون خوف و ترس، بدون غم و اندوه دارند پس هرچه زودتر به چنين مقام و نعمت بشتابند.
با ملاحظه مورد آيه كه به عنوان تشويق مردم به جهاد در«سبيل اللّه»وارد شده است واين كه مردم تصور نكنندكه مرگ آنان پايان زندگى است بلكه بدانند كه در آن جهان، زندگى بهتر دارند، روشن مى شود مفاد صحيح آيه همين است و بس.
احتمال دوم:
گاهى گفته مى شود كه معنى آيه اين است كه شهيدان راه حق به وجود
چنين افرادى كه به آنها نپيوسته اند خوشحال و شادمان ومسرورند.
در قرآن مجيد، اين لفظ در اين معنى زياد به كار رفته است مانند:(يَسْتَبْشِرُونَ بِنعْمَة مِنَ اللّهِ وَ فَضْل)(آل عمران/171):«و با نعمت و كرم الهى خوشحالند»(فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعكُمُ الّذى بايَعْتُمْ...)(توبه/111):«به وسيله معامله اى كه كرده اند خوشحال و شادمانند».
اين احتمال در تفسير آيه صحيح و يا دقيق نيست زيرا لفظ (با) در آيه به لفظ (الذين) وارد شده است كه مقصود از آن مجاهدان راه خدا است كه هنوز جام شهادت ننوشيده اند و چنين افراد نمى توانند مايه خوشحالى و شادمانى باشند. در صورتى كه در دو آيه مورد استشهاد حرف (با) بر نعمت و يا بيع وارد شده كه مى توانند مايه سرور و سبب شادمانى باشند.
به عبارت ديگر: صحيح است بگوييم آنان به نعمت الهى شادمانند و خرسند ولى هرگز صحيح نيست بگوييم آنان به وسيله كسانى كه هنوز به آنان نپيوسته اند شادمانند و يا به وسيله آنان طلب شادى و خرسندى مى كنند. اصولاً لفظ(لَم يَلْحَقوا)كنايه از اين است كه دسته دوم هنوز به نعمت نرسيده اند در اين صورت صحيح نيست كه گفته شود كه دسته نخست كه بر سر مائده نعمت نشسته اند به وجود كسانى كه هنوز به چنين نعمتى نرسيده اند خوشحال و شادمانند، مگر اينكه در كلام چيزى را مقدّر كنيم مثلاً بگوييم به حسن حال آنان در آينده طلب شادى مى كنند وچنين تقديرى خلاف ظاهر است.
احتمال سوم:
لفظ استبشر از باب استفعال است، مفرد مجرد آن (بشر) است كه مفيد معنى بشارت مى باشد در اين صورت معنى آن طلب بشارت است مانند استخرج كه به معنى طلب خروج است و معنى آيه چنين است شهيدان راه خدا
نسبت به كسانى كه به آنان نپيوسته اند در انتظار و تكاپوى بشارت هستند و انتظار مى كشند كه بشارتى برسد كه آنان نيز جام شهادت را نوشيدند و به آنان پيوستند.
جمله(أَلاّ خَوفٌ عَليهِم)بيانگر علّت چنين انتظار و طلب آن است زيرا مى دانند كه براى چنين گروه بيم و اندوهى نيست و به عبارت روشنتر: معنى حقيقى باب استفعال، طلب مفاد لفظى است كه به باب استفعال رفته است، مثلاً اگر«خرج»به باب استفعال برود معنى آن طلب خروج خواهد بود واگر (بشر) كه معنى بشارت داد به آن باب برود، طبعاً مفاد آن طلب همان معنى خواهد بود و در نتيجه معنى (استبشر) اين خواهد بود كه، شهيدان راه حق در طلب وصول بشارت نسبت به كسانى كه به آنان نپيوسته اند، هستند و مترصد آن مى باشند كه خبرى برسد كه آنان نيز شهيد شدند البته نتيجه چنين طلب با طلب خرسندى و شادمانى نيز همراه هست، آدمى كه در طلب وصول خبر مسرت بخش باشد قطعاً، در طلب خرسندى نيز خواهد بود.
اگر معنى«استبشر»نيز همين باشد، گواه بر اين است كه در انتظار وصول خبر دوستان خود هستند كه آنان نيز به آنها پيوسته اند. در اين صورت ارتباط مستقيم ثابت نمى شود، بلكه ارتباط غير مستقيم و مشروح آن را در ضمن دفاع از اشكالات مى خوانيد.
در ميان مفسران، مؤلف المنار در تفسير و توضيح اين لفظ بيش از ديگران دقت كرده است و مطابق آنچه كه بيان گرديده تفسير نموده است ويادآور شده است كه امام رازى نيز اين لفظ را چنين معنى كرده است.[1]
تا اين جا مفاد آيه روشن گرديد و معلوم شد كه آيه دو احتمال (اوّل و سوم) بيش ندارد و احتمال دوم به قوّت معنى اوّل نيست. اكنون به پاسخ يك
[1]به تفسير المنار، ج4، ص 235 مراجعه فرماييد.