بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 16

دارند و اين اصول هم در اخلاق فردى و هم در اخلاق اجتماعى، قابل دقّت و حائز اهميت است.
گروه اخلاق و تربيت اسلامى‌


صفحه 17

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 18

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 19

درس اوّل: خودشناسى‌ هدف اساسى از بعثت همه انبيا، هدايت انسان به سوى خداست براى اينكه انسان بتواند اين راه را طى كند و هر روز گامى به پيش بردارد، بايد به امورى شناخت پيدا كند و از مسائلى آگاه شود، بايد جهان را بشناسد و قوانين حاكم بر آن را بداند و از خالق و آفريننده آن آگاه شود. بايد موقعيت خود را در جهان هستى دريابد و به سرمايه‌ها و توانهاى خود واقف شود. بايد هدفها و آرمانهاى جهان هستى را عموماً و سعادت و كمال انسان را خصوصاً تشخيص دهد و راه‌هاى رسيدن به آن را پيدا كند و مهم‌ترين موضوعى كه انسان مى‌كوشد تا از آن آگاه شود و شناختن آن تأثيرى اساسى در زندگى و سعادت او دارد، «خداوند» است، و انسان از راه شناخت «خود» مى‌تواند خدا را بشناسد.
پيامبر اكرم (ص) مى‌فرمايد:
مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه. «1» كسى كه خود را بشناسد، خداى خويش را نيز مى‌شناسد.
پس اساسى‌ترين و مفيدترين چيزى كه انسان بايد بشناسد، «خود» او است.
امير مؤمنان عليه‌السلام مى‌فرمايد:



صفحه 20

مَعْرِفَةُ النَّفْسِ انْفَعُ الْمَعارِف. «1» سودمندترين شناخت‌ها، شناختن خود است.
و نيز مى‌فرمايد:
نالَ الْفَوْزَ الْاكْبَرَ مَنْ ظَفِرَ بِمَعْرِفَةِ النَّفْسِ. «2» كسى كه خود را بشناسد، به بالاترين رستگارى رسيده است.
خداوند عظمتهايى در وجود انسان آفريده است كه او را همچون همه جهان مجموعه‌اى از آيات و نشانه‌هاى خود مى‌داند و مى‌فرمايد:
سَنُريهِمْ اياتِنا فِى الْافاقِ و فى انْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ انَّهُ الحَقُّ (فصلت: 53)
بزودى آيات و نشانه‌هايمان را كه در جهان پهناور و در وجود خودشان است، به آنها نشان مى‌دهيم، تا بدانند كه او حق است.
مفهوم خودشناسى‌ وقتى صحبت از خودشناسى مى‌شود، گروهى مى‌پندارند منظور همين شناختن ظاهرى است كه انسان نسبت به خود دارد و يا حداكثر، شناختى كه علوم پزشكى و يا روانشناسى به انسان مى‌دهد.
حقيقت اين است كه، منظور از خودشناسى هيچ يك از اينها نيست، بلكه منظور شناختن انسان است، در رابطه با جهان هستى و موقعيتى كه در نظام آفرينش دارد. مفهوم همان كلام امير المؤمنين كه فرمود:
رَحِمَ اللَّهُ امْرَءاً عَلِمَ مِنْ ايْنَ وَ فى‌ ايْنَ وَ الى ايْنَ. «3» خداوند رحمت كند كسى را كه بداند از كجا آمده، در كجا هست، و به كجا مى‌رود.



صفحه 21

متفكر بزرگ اسلامى، استاد شهيد مطهرى مى‌نويسد:
خودشناسى به معنى اين است كه انسان مقام واقعى خويش را در عالم وجود درك كند، بداند خاكى محض نيست، پرتوى از روح الهى در اوست، بداند كه در معرفت مى‌تواند بر فرشتگان پيشى گيرد، بداند كه او آزاد و مختار و مسئول خويشتن و مسئول افراد ديگر و مسئول آباد كردن جهان و بهتر كردن جهانست، ... بداند كه او امانتدار الهى است، بداند كه برحسب تصادف برترى نيافته است، تا استبداد بورزد و همه چيز را براى شخص خود تصاحب كند و مسئوليت و تكليفى براى خويشتن قائل نباشد. «1» بنابراين منظور از خودشناسى اين است كه انسان بداند حقيقتش چيست؟، مبدأ و منشأش كجاست؟، غايت و هدفش كدام است؟ سعادت و كمالش در چيست، و راه رسيدن به آن كدامست؟
اگر چه شناختن «خود» كارى است بس دشوار و نيازمند كوشش و تلاش بسيار، امّا با توجه به ضرورت و منفعت آن، مى‌كوشيم تا با استفاده از بيانات الهى و سخنان فرستادگان او و جانشينان آنها و علماى بزرگوارى كه در زمينه شناخت نفس كوشيده‌اند، گوشه‌اى از آنهمه عظمت بيكرانى را كه در وجود انسان نهفته است عرضه كنيم، به اميد آنكه خداوند اين كوشش را زمينه شناخت و سازندگى بيشتر، قرار دهد.
حقيقت نفس‌ وجود انسان مركب از «بدن» و «روح» است؛ بدن انسان به تدريج رو به خرابى مى‌رود، امّا روح او حقيقت او است كه بعد از زوال بدن باقى مى‌ماند.
مرحوم ملا محسن فيض كاشانى، در تعريف نفس فرموده است:
نفس، گوهرى لطيف و ملكوتى است، كه اين بدن جسمانى را براى رفع نيازهايش به كار مى‌گيرد، همانطور كه مولا خادم خودش را به انجام كارى وامى‌دارد. و ذات و حقيقت انسان‌


صفحه 22

كه درك مى‌كند، همين جوهر ملكوتى است، كه در بدن انسان داراى لشكرى جسمانى است، كه اعضاى بدن است و داراى لشكرى روحانى است، كه قوا و استعدادهاى انسان است و خداوند مى‌فرمايد: آيا در نفسهاى خودتان نمى‌نگريد؟ گاهى اين گوهر ملكوتى روح ناميده مى‌شود، چون حيات بدن متوقف بر اوست. و گاهى او را قلب مى‌نامند، چون حالات مختلف پيدا مى‌كند و گاهى عقلش مى‌نامند، چون معلوماتى كسب مى‌نمايد و ادراكاتى پيدا مى‌كند. «1» بنابراين ملاك فضيلت و برترى انسان بر ساير حيوانات، نفس و روح انسانى است كه از روح الهى گرفته شده است.
خداوند، وقتى آدم را خلق كرد، خطاب به فرشتگان فرمود:
فَاذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِن رُّوحى‌ فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ (حجر: 29)
چون آفرينشش را به پايان بردم و از روح خود در آن دميدم، در برابرش به سجده بيفتيد.
حالات نفس‌ نفس آدمى كه حقيقت انسان است حالات گوناگون پيدا مى‌كند و در هر حالى نام مخصوصى دارد. در اينجا به برخى از حالات نفس اشاره مى‌كنيم:
الف- قرآن كريم، گاهى نفس را به صفت «مطمئنه» مى‌خواند و مى‌فرمايد:
يا ايَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعى‌ الى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً (فجر: 27- 28)
اى نفس مطمئنه! خشنود و پسنديده به سوى خدايت باز گرد.
اين در حالى است كه انسان در اثر قرب به پروردگار، حالت اطمينان و آرامشى يافته كه جز خدا به چيزى نمى‌انديشد و همه چيز را مقهور و مغلوب اراده الهى مى‌داند به همين جهت، سختى و راحتى، غنا و فقر، بود و نبود، آرامش او را بر هم نمى‌زند و او خود را تسليم امر الهى مى‌بيند.



صفحه 23

ب- گاهى خداوند نفس را به صفت «لوّامه» مى‌خواند و مى‌فرمايد:
وَ لا اقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ (قيامت: 2)
سوگند به نفس بسيار سرزنش كننده.
اين وقتى است كه انسان قواى حيوانى طغيانگر اصول اخلاق فردى 30 فضيلت تفكر ص : 29 را مورد اعتراض و انتقاد قرار مى‌دهد و نمى‌تواند ظلم و خيانت آنها را تحمل كند.
ج- گاهى نيز نفس را به صفت «امّاره» مى‌خواند. خداوند در داستان حضرت يوسف (ع) وقتى كه بى گناهى او ثابت شد از زبان همسر عزيز مصر نقل مى‌كند، كه گفت:
وَ ما ابَرِّى‌ءُ نَفْسى‌ انَّ النَّفْسَ لَامَّارَةٌ بِالسُّوءِ الّا ما رَحِمَ رَبّى‌ (يوسف: 53)
من نفس خود را تبرئه نمى‌كنم، به درستى كه نفس فراوان انسان را به كارهاى زشت مى‌خواند مگر آنچه را پروردگارم رحم كند.
در اينجا به حالت امّاره بودن نفس اشاره شده است و در اين حالت است كه هواها و هوسها به انسان رو مى‌آورد و انسانها بيشتر گرفتار اين حالت نفس هستند و غالباً مقهور و مغلوب آنند و آنچه در روايات به مبارزه با آن سفارش شده، همين حالت نفس است و چون اين حالت نفس با قواى حيوانى و خواهشهاى مادّى انسان مناسبت زيادى دارد، انسانها غالباً اسير آن مى‌شوند و از اين راه سقوط مى‌كنند.
صفات نفس‌ نفس انسان داراى صفاتى است كه بعضى از آنها مختص حيوانات است و برخى مخصوص فرشتگان. از تركيب و اجتماع اينهاست كه حقيقت انسان از حيوانات و فرشتگان متمايز مى‌شود، و كمال و نقص انسان و سعادت و شقاوتش به كيفيت ارتباط اين صفات بستگى دارد اگر صفات حيوانى انسان، مطيع صفات ملكوتى او شود، سعادتمند است و اگر صفات ملكوتى فرمانبر صفات حيوانى او گردد، بدبخت و شقاوتمند خواهد بود.
مرحوم فيض كاشانى درباره تركيب صفات مختلف در انسان مى‌فرمايد: