بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 23

ب- گاهى خداوند نفس را به صفت «لوّامه» مى‌خواند و مى‌فرمايد:
وَ لا اقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ (قيامت: 2)
سوگند به نفس بسيار سرزنش كننده.
اين وقتى است كه انسان قواى حيوانى طغيانگر اصول اخلاق فردى 30 فضيلت تفكر ص : 29 را مورد اعتراض و انتقاد قرار مى‌دهد و نمى‌تواند ظلم و خيانت آنها را تحمل كند.
ج- گاهى نيز نفس را به صفت «امّاره» مى‌خواند. خداوند در داستان حضرت يوسف (ع) وقتى كه بى گناهى او ثابت شد از زبان همسر عزيز مصر نقل مى‌كند، كه گفت:
وَ ما ابَرِّى‌ءُ نَفْسى‌ انَّ النَّفْسَ لَامَّارَةٌ بِالسُّوءِ الّا ما رَحِمَ رَبّى‌ (يوسف: 53)
من نفس خود را تبرئه نمى‌كنم، به درستى كه نفس فراوان انسان را به كارهاى زشت مى‌خواند مگر آنچه را پروردگارم رحم كند.
در اينجا به حالت امّاره بودن نفس اشاره شده است و در اين حالت است كه هواها و هوسها به انسان رو مى‌آورد و انسانها بيشتر گرفتار اين حالت نفس هستند و غالباً مقهور و مغلوب آنند و آنچه در روايات به مبارزه با آن سفارش شده، همين حالت نفس است و چون اين حالت نفس با قواى حيوانى و خواهشهاى مادّى انسان مناسبت زيادى دارد، انسانها غالباً اسير آن مى‌شوند و از اين راه سقوط مى‌كنند.
صفات نفس‌ نفس انسان داراى صفاتى است كه بعضى از آنها مختص حيوانات است و برخى مخصوص فرشتگان. از تركيب و اجتماع اينهاست كه حقيقت انسان از حيوانات و فرشتگان متمايز مى‌شود، و كمال و نقص انسان و سعادت و شقاوتش به كيفيت ارتباط اين صفات بستگى دارد اگر صفات حيوانى انسان، مطيع صفات ملكوتى او شود، سعادتمند است و اگر صفات ملكوتى فرمانبر صفات حيوانى او گردد، بدبخت و شقاوتمند خواهد بود.
مرحوم فيض كاشانى درباره تركيب صفات مختلف در انسان مى‌فرمايد:



صفحه 24

انسان در تركيب و خلقتش چهار جزء دارد و در نتيجه داراى چهار صفت است كه عبارتند از صفات: درندگى، حيوانى، شيطانى، و ربانى. از جهت اينكه غضب بر او مسلط مى‌شود، افعال درندگان را، كه دشمنى و بغض و هجوم بر مردم و زدن ديگرى است انجام مى‌دهد، و از جهت آنكه شهوت بر او غلبه مى‌كند، كارهاى حيوانات مثل زياده‌طلبى و حرص و شهوت جنسى و غيره به او روى مى‌آورد، و از جهت آنكه خود امرى الهى است، همانطور كه خداوند مى‌فرمايد: «قُلِ الرُّوحُ مِنْ امْرِ ربّى‌» ادعاى ربوبيت دارد ... و از جهت آنكه در شناخت و ادراكش از حيوانات ممتاز مى‌شود، در حالى كه در غضب و شهوت با حيوانات شريك است، صفت شيطانيت دارد، يعنى موجود شرورى مى‌شود كه شناخت و ادراك خود را صرف پيدا كردن راه‌هاى حيله و خدعه مى‌كند و شرّ را مانند خير نشان مى‌دهد. و هر انسانى جزئى از اين صفات چهارگانه را دارد و مجموع اين صفات، در قالب انسان به صورت خوك و سگ و شيطان و حكيم است. خوك همان شهوت است، و سگ همان غضب، و شيطان تحريك كننده شهوت خوك و غضب سگ، و حكيم همان عقل است، كه مأمور است تأكيد شيطان را دفع كند. «1» تمام فضائل اخلاقى و صفات نيك، و نيز همه رذايل و صفات زشت، از همين چهار صفت انسان سرچشمه مى‌گيرند و در واقع شاخه‌هاى فرعى آنها هستند.



صفحه 25

پرسش‌ 1- چرا انسان بايد خود را بشناسد؟
2- مقصود از خودشناسى‌ 3- معيار فضيلت و برترى انسان از ساير موجودات چيست؟
4- حالات مختلفى كه قرآن كريم براى نفس انسان بيان فرموده را با آيات آن ذكر كنيد.



صفحه 26

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 27

درس دوم: تفكّر تفكر در لغت به معنى «انديشيدن» «1» است. و حقيقت آن: «يك نحو سير در معلومات موجود است، تا از اين راه مجهول يا مجهولهايى معلوم گردد». «2» مرحوم فيض در بيان حقيقت تفكّر مى‌گويد:
معنى فكر احضار دو امر معلوم در ذهن، براى رسيدن به معرفت سوم است. مثلًا، كسى مى‌خواهد نسبت به اين مسأله معرفت پيدا كند كه آخرت براى انتخاب، از دنياى زودگذر بهتر است، يك راه آن است كه به گفتار ديگران اعتماد نمايد؛ و در حقيقت مقلّد ديگران باشد. راه ديگر اين است كه بداند آنچه باقى ماندنى است براى انتخاب اولى‌ است و از طرفى اين را هم بفهمد كه آخرت، باقى و ماندنى است. در نتيجه از اين دو مقدّمه، معرفت سوّمى براى او حاصل مى‌شود كه آخرت براى انتخاب سزاوارتر است. اين نتيجه را در سايه آن دو مقدّمه معلوم به دست مى‌آورد و كشف مى‌كند. نام اين عمل تفكّر است. «3» البتّه «ترتيب مقدمات معلوم براى كشف امر مجهول» بايد با رعايت قوانين مربوط به علم منطق، باشد كه راه و «روش تفكّر صحيح» را به ما نشان مى‌دهد و گرنه چه بسا فكر ما در نتيجه‌گيرى دچار خطا شود.



صفحه 28

تفكّر، ملاك فضيلت انسان‌ امتياز انسان از ديگر حيوانات به قوه عقل است كه از سوى خداوند به وى عطا گرديده.
انسان به وسيله تفكّر مى‌تواند زشتى و زيبايى، خير و شرّ و نقص و كمال را تشخيص دهد و در مسير زندگى، راه سعادت و كمال خود را انتخاب كند. لذا در تعريف انسان گفته‌اند «حيوانٌ ناطق» و فصل مميّز او را «نُطق» قرار داده‌اند كه به معنى «درك كليّات» است.
حضرت على (ع) مى‌فرمايد:
ثُمّ نَفَخَ فيها مِنْ رُوحِهِ فَمَثُلَتْ إِنْساناً ذا أَذْهانٍ يُجيلُها وَ فِكَرٍ يَتَصَرَّفُ بِها وَ جَوارِحَ يَخْتَدِمُها وَ أَدَواتٍ يُقَلِّبُها وَ مَعْرِفَةٍ يَفْرُقُ بِها بَيْنَ الْحَقِّ وَالْباطِلِ وَالْأَذْواقِ وَالْمَشامِّ وَالْأَلْوانِ وَالْأَجْناسِ. «1» پس آن گِل خشك شده را جان داد، و او انسانى شد داراى قواى مدركه كه آنها را در معقولات به كار مى‌اندازد، و داراى فكر كه توسط آن در كارها تصرّف مى‌نمايد و اعضايى كه خدمتگزار خويش قرار مى‌دهد و ابزارى كه در كارهايش از آنها استفاده مى‌كند و داراى معرفتى كه ميان حق و باطل و چشيدنى‌ها و بوييدنى‌ها و رنگها و جنسها را تميز مى‌دهد.
طبق برخى روايات، اساس ارزش اعمال و عبادات انسان در پيشگاه خداوند و ميزان پاداش و حساب آن در قيامت نيز، به اندازه برخوردارى وى از عقل مى‌باشد.
از امام باقر (ع) نقل شده كه فرمود:
إِنَّما يُداقُّ اللَّهُ الْعِبادَ فِى الْحِسابِ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَلى‌ قَدْرِ ما آتاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ فِى الدُّنْيا. «2» خدا در روز قيامت نسبت به حساب بندگانش به اندازه عقلى كه در دنيا به آنها داده است باريك بينى مى‌كند.
تفكّر ارزشمند موضوع تفكّر داراى ابعاد وسيع و گسترده‌اى است كه تمام موجودات و امور مادّى و


صفحه 29

معنوى و آنچه را مربوط به دنيا و آخرت است، با هدف‌ها و اغراض مختلف، شامل مى‌شود.
از سوى ديگر آيات و روايات بسيارى در زمينه فضيلت تفكّر و ارزش عقل آمده است، لذا بايد ديد كدام عقل و تفكّر و در چه امورى پسنديده و ارزشمند است؟
آنچه از آيات و روايات استفاده مى‌شود، تفكّرى ارزشمند است كه در جهت درك حقايق و معارف بلند توحيدى و تشخيص وظائف و مسئوليتهاى اجتماعى و انجام اعمال صالح، به كار گرفته شود و بتواند چراغ راه هدايت انسان باشد و فرد و جامعه را در مسير كمال معنوى رشد دهد و آنان را به خير و صلاح دنيا و آخرت برساند.
مرحوم علّامه طباطبائى مى‌فرمايد:
خداوند، عقل را به نيروئى تعريف كرده كه انسان در دينش از آن بهره گيرد و به وسيله آن راه را به سوى حقائق معارف و اعمال صالح پيدا كرده و آن مسير را پيش بگيرد. پس اگر عقل انسان در چنين مجرائى قرار نگيرد و قلمرو عملش به چهار ديوار خير و شرّ دنيوى محدود گردد، ديگر عقل ناميده نمى‌شود. «1» فضيلت تفكّر آيات و روايات بسيارى در زمينه فضيلت تفكّر و سفارش به آن آمده است.
قرآن كريم از يك سو طريقه «حكمت» را كه يك معنى آن برهان و استدلال عقلى است به عنوان يكى از روش‌هاى دعوت به دين بيان نموده و آن را به پيامبر اكرم (ص) سفارش فرموده:
ادْعُ الى‌ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتى‌ هِىَ احْسَنُ (نحل: 125)
بخوان بسوى پروردگارت از راه حكمت و موعظه نيكو و با بهترين طريق با اهل جدل مناظره كن.
و از سوى ديگر از مخالفين و منكرين نيز «برهان» مطالبه مى‌كند:



صفحه 30

ءَإِلهٌ مَعَ اللَّهِ قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ (نمل: 64)
آيا با خداى يكتا خدايى هست؟ بگو اگر راست مى‌گوييد برهانتان را بياوريد.
و نيز كسانى را كه با تفكّر در دستگاه آفرينش به عظمت پروردگار پى مى‌برند، مورد ستايش قرار داده و آنان را صاحبان عقل معرفى فرموده اس اصول اخلاق فردى 35 حسابرسى خداوند ص : 35 ت:
إِنَّ فى‌ خَلْقِ السَّمواتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلافِ الَّيْلِ وَالنَّهارِ لَاياتٍ لِاولِى الْأَلْبابِ الَّذينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ فى‌ خَلْقِ السَّمواتِ وَالْارْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا (آل عمران: 190- 191)
بتحقيق در خلقت آسمان و زمين و رفت و آمد شب و روز نشانه‌هايى است براى صاحبان عقل، آنان كه در حالت ايستاده و نشسته و خوابيده، خدا را ياد و در خلقت آسمان و زمين تفكّر مى‌كنند (و مى‌گويند) پروردگارا اين هستى را بيهوده نيافريده‌اى.
مرحوم علّامه طباطبائى مى‌فرمايد:
اگر كتاب الهى را تفحّص كامل نموده در آياتش دقّت فرماييد خواهيد ديد شايد بيش از سيصد آيه وجود دارد كه مردم را به تفكّر، تذكّر و تعقّل دعوت نموده و يا به پيامبر (ص) استدلالى را براى اثبات حقّى و يا از بين بردن باطلى مى‌آموزد. «1» روايات فراوانى در زمينه فضيلت تفكّر آمده است كه به ذكر سه نمونه بسنده مى‌كنيم:
رسول خدا (ص) فرمود:
تَفَكُّرُ ساعَةٍ خَيْرٌ مِنْ عِبادَةِ سَنَةٍ. «2» يك ساعت تفكّر، بهتر از يك سال عبادت است.
حضرت على (ع) فرمود: