این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
درس دوم: تفكّر تفكر در لغت به معنى «انديشيدن» «1» است. و حقيقت آن: «يك نحو سير در معلومات موجود است، تا از اين راه مجهول يا مجهولهايى معلوم گردد». «2» مرحوم فيض در بيان حقيقت تفكّر مىگويد:
معنى فكر احضار دو امر معلوم در ذهن، براى رسيدن به معرفت سوم است. مثلًا، كسى مىخواهد نسبت به اين مسأله معرفت پيدا كند كه آخرت براى انتخاب، از دنياى زودگذر بهتر است، يك راه آن است كه به گفتار ديگران اعتماد نمايد؛ و در حقيقت مقلّد ديگران باشد. راه ديگر اين است كه بداند آنچه باقى ماندنى است براى انتخاب اولى است و از طرفى اين را هم بفهمد كه آخرت، باقى و ماندنى است. در نتيجه از اين دو مقدّمه، معرفت سوّمى براى او حاصل مىشود كه آخرت براى انتخاب سزاوارتر است. اين نتيجه را در سايه آن دو مقدّمه معلوم به دست مىآورد و كشف مىكند. نام اين عمل تفكّر است. «3» البتّه «ترتيب مقدمات معلوم براى كشف امر مجهول» بايد با رعايت قوانين مربوط به علم منطق، باشد كه راه و «روش تفكّر صحيح» را به ما نشان مىدهد و گرنه چه بسا فكر ما در نتيجهگيرى دچار خطا شود.
تفكّر، ملاك فضيلت انسان امتياز انسان از ديگر حيوانات به قوه عقل است كه از سوى خداوند به وى عطا گرديده.
انسان به وسيله تفكّر مىتواند زشتى و زيبايى، خير و شرّ و نقص و كمال را تشخيص دهد و در مسير زندگى، راه سعادت و كمال خود را انتخاب كند. لذا در تعريف انسان گفتهاند «حيوانٌ ناطق» و فصل مميّز او را «نُطق» قرار دادهاند كه به معنى «درك كليّات» است.
حضرت على (ع) مىفرمايد:
ثُمّ نَفَخَ فيها مِنْ رُوحِهِ فَمَثُلَتْ إِنْساناً ذا أَذْهانٍ يُجيلُها وَ فِكَرٍ يَتَصَرَّفُ بِها وَ جَوارِحَ يَخْتَدِمُها وَ أَدَواتٍ يُقَلِّبُها وَ مَعْرِفَةٍ يَفْرُقُ بِها بَيْنَ الْحَقِّ وَالْباطِلِ وَالْأَذْواقِ وَالْمَشامِّ وَالْأَلْوانِ وَالْأَجْناسِ. «1» پس آن گِل خشك شده را جان داد، و او انسانى شد داراى قواى مدركه كه آنها را در معقولات به كار مىاندازد، و داراى فكر كه توسط آن در كارها تصرّف مىنمايد و اعضايى كه خدمتگزار خويش قرار مىدهد و ابزارى كه در كارهايش از آنها استفاده مىكند و داراى معرفتى كه ميان حق و باطل و چشيدنىها و بوييدنىها و رنگها و جنسها را تميز مىدهد.
طبق برخى روايات، اساس ارزش اعمال و عبادات انسان در پيشگاه خداوند و ميزان پاداش و حساب آن در قيامت نيز، به اندازه برخوردارى وى از عقل مىباشد.
از امام باقر (ع) نقل شده كه فرمود:
إِنَّما يُداقُّ اللَّهُ الْعِبادَ فِى الْحِسابِ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَلى قَدْرِ ما آتاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ فِى الدُّنْيا. «2» خدا در روز قيامت نسبت به حساب بندگانش به اندازه عقلى كه در دنيا به آنها داده است باريك بينى مىكند.
تفكّر ارزشمند موضوع تفكّر داراى ابعاد وسيع و گستردهاى است كه تمام موجودات و امور مادّى و
معنوى و آنچه را مربوط به دنيا و آخرت است، با هدفها و اغراض مختلف، شامل مىشود.
از سوى ديگر آيات و روايات بسيارى در زمينه فضيلت تفكّر و ارزش عقل آمده است، لذا بايد ديد كدام عقل و تفكّر و در چه امورى پسنديده و ارزشمند است؟
آنچه از آيات و روايات استفاده مىشود، تفكّرى ارزشمند است كه در جهت درك حقايق و معارف بلند توحيدى و تشخيص وظائف و مسئوليتهاى اجتماعى و انجام اعمال صالح، به كار گرفته شود و بتواند چراغ راه هدايت انسان باشد و فرد و جامعه را در مسير كمال معنوى رشد دهد و آنان را به خير و صلاح دنيا و آخرت برساند.
مرحوم علّامه طباطبائى مىفرمايد:
خداوند، عقل را به نيروئى تعريف كرده كه انسان در دينش از آن بهره گيرد و به وسيله آن راه را به سوى حقائق معارف و اعمال صالح پيدا كرده و آن مسير را پيش بگيرد. پس اگر عقل انسان در چنين مجرائى قرار نگيرد و قلمرو عملش به چهار ديوار خير و شرّ دنيوى محدود گردد، ديگر عقل ناميده نمىشود. «1» فضيلت تفكّر آيات و روايات بسيارى در زمينه فضيلت تفكّر و سفارش به آن آمده است.
قرآن كريم از يك سو طريقه «حكمت» را كه يك معنى آن برهان و استدلال عقلى است به عنوان يكى از روشهاى دعوت به دين بيان نموده و آن را به پيامبر اكرم (ص) سفارش فرموده:
ادْعُ الى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتى هِىَ احْسَنُ (نحل: 125)
بخوان بسوى پروردگارت از راه حكمت و موعظه نيكو و با بهترين طريق با اهل جدل مناظره كن.
و از سوى ديگر از مخالفين و منكرين نيز «برهان» مطالبه مىكند:
ءَإِلهٌ مَعَ اللَّهِ قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ (نمل: 64)
آيا با خداى يكتا خدايى هست؟ بگو اگر راست مىگوييد برهانتان را بياوريد.
و نيز كسانى را كه با تفكّر در دستگاه آفرينش به عظمت پروردگار پى مىبرند، مورد ستايش قرار داده و آنان را صاحبان عقل معرفى فرموده اس اصول اخلاق فردى 35 حسابرسى خداوند ص : 35 ت:
إِنَّ فى خَلْقِ السَّمواتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلافِ الَّيْلِ وَالنَّهارِ لَاياتٍ لِاولِى الْأَلْبابِ الَّذينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ فى خَلْقِ السَّمواتِ وَالْارْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا (آل عمران: 190- 191)
بتحقيق در خلقت آسمان و زمين و رفت و آمد شب و روز نشانههايى است براى صاحبان عقل، آنان كه در حالت ايستاده و نشسته و خوابيده، خدا را ياد و در خلقت آسمان و زمين تفكّر مىكنند (و مىگويند) پروردگارا اين هستى را بيهوده نيافريدهاى.
مرحوم علّامه طباطبائى مىفرمايد:
اگر كتاب الهى را تفحّص كامل نموده در آياتش دقّت فرماييد خواهيد ديد شايد بيش از سيصد آيه وجود دارد كه مردم را به تفكّر، تذكّر و تعقّل دعوت نموده و يا به پيامبر (ص) استدلالى را براى اثبات حقّى و يا از بين بردن باطلى مىآموزد. «1» روايات فراوانى در زمينه فضيلت تفكّر آمده است كه به ذكر سه نمونه بسنده مىكنيم:
رسول خدا (ص) فرمود:
تَفَكُّرُ ساعَةٍ خَيْرٌ مِنْ عِبادَةِ سَنَةٍ. «2» يك ساعت تفكّر، بهتر از يك سال عبادت است.
حضرت على (ع) فرمود:
نَبِّهْ بِالتَّفَكُّرِ قَلْبَكَ. «1» قلبت را با تفكّر، بيدار سازد.
امام حسن (ع) فرمود:
عَلَيْكُمْ بِالْفِكْرِ فَانَّهُ حَياةُ قَلْبِ الْبَصيرِ وَ مَفاتيحُ ابْوابِ الْحِكْمَةِ. «2» بر شما باد به تفكّر، زيرا كه آن مايه زندگى قلب انسان با بصيرت و كليد درهاى حكمت است.
منابع تفكّر در قرآن كريم و روايات اسلامى، امورى چند به عنوان منابع تفكّر بيان شده است اكنون چند موضوع را كه شايسته است انسان فكر خود را درباره آنها به كار اندازد و مىتواند براى او سودمند باشد، ذكر مىكنيم.
الف- تفكّر در طبيعت در بسيارى از آيات قرآن، از عالم طبيعت يعنى زمين، آسمان، ستارگان، خورشيد، ماه، درياها، گياهان، حيوانات و تمامى آنچه در اطراف انسان است، به عنوان آيات و نشانههاى الهى ياد شده و انسان دعوت به تفكّر در آنها شده تا از اين طريق به «ذى الآيه» كه آفريدگار هستى است راه پيدا كند و معرفتش افزايش يابد.
قُلِ انْظُرُوا مَا ذا فِى السَّمواتِ وَالْارْضِ (يونس: 101)
بگو دقت و مطالعه كنيد ببينيد در آسمانها و زمين چه چيزهايى است.
ب- تفكّر در تاريخ آيات بسيارى از قرآن، تاريخ امّتهاى گذشته را ذكر كرده و ما را به مطالعه و تفكّر در
سرگذشت آنان دعوت نموده است. قرآن كريم تنها به بيان وقايع تاريخى اكتفا نكرده بلكه همراه با آن، عوامل مؤثر در سرنوشت ملتها را نيز ذكر كرده است. يعنى آنچه رمز موفقيّت، پيروزى و عزّت فرد و يا امّتى، و يا عامل شكست، ذلّت و هلاكت قومى در گذشته بوده، نيز مدّ نظر گرفته است. از آنجا كه تحوّلات تاريخ انسان بر اساس يك سلسله سنّتهاى تغييرناپذير الهى انجام مىگيرد، آنچه در گذشته بوده، در تاريخ حال و آينده نيز وجود دارد، لذا تاريخ گذشته مىتواند چراغ راه آينده باشد.
قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسيرُوا فِى الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبينَ (آل عمران: 137)
پيش از شما سنّتها و قانونهايى عملًا به وقوع پيوسته است. پس در زمين و آثار تاريخى گذشتگان گردش و كاوش كنيد و ببينيد پايان كار كسانى كه حقايق وحى را دروغ پنداشتند به كجا انجاميد.
حضرت على (ع) مىفرمايد:
بترسيد از عذابها و سختىها كه بر اثر زشتكاريها و بدكرداريها به امّتهاى پيش از شما رسيد و پيشآمدهاى آنان را در نيكى و بدى يادآوريد و برحذر باشيد از اينكه مثل آنان شويد و هر گاه در تفاوت دو حالت (نيك و بد) آنان تفكّر نموديد پس اختيار كنيد آنچه را كه موجب عزّت آنان گرديد و دشمنان را از آنان برطرف ساخت، از پرهيز نمودن از جدائى و مهربانى كردن و يكديگر را به آن ترغيب و سفارش نمودن. و دورى كنيد از هر كارى كه مهره پشت پيشينيان را شكست و توانايى آنان را سست نمود از جهت كينهورزى در دلها و دشمنى داشتن در سينهها و پشت كردن اشخاص بر هم و يارى نكردن دستها به يكديگر. «1» ج- تفكّر در انسان «قرآن نفس انسان را به عنوان يك منبع معرفت ويژه نام مىبرد. از نظر قرآن، سراسر خلقت، آيات الهى و علائم و نشانههايى براى كشف حقيقت است. قرآن از جهان خارج
انسان به «آفاق» و از جهان درون انسان به «انْفُس» تعبير مىكند و از اين راه اهميّت ويژه نفس را گوشزد مىنمايد.» «1» سَنُريهِمْ آياتِنا فِى الْافاقِ وَ فى أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ (فصّلت: 53)
ما آيات قدرت و حكمت خود را در آفاق جهان و نفوس بندگان كاملًا روشن مىگردانيم تا بر آنان آشكار شود كه او حق است.
وَ فى أَنْفُسِكُمْ أَفَلا تُبْصِرُونَ (ذاريات: 21)
و در نفوس خودتان آيا با چشم بصيرت نمىنگريد؟! د- عبرتگيرى از دنيا پستى و بى اعتبارى دنيا و تغيير و زوالپذيرى نعمتهاى آن، يكى ديگر از امورى است كه مىتواند موضوع تفكّر انسان و عبرتگيرى وى قرار گيرد. اين تفكّر، زمينه بى اعتنايى و بى توجّهى او را به دنيا فراهم كرده و در توجّه بيشترش به آخرت و ارزشهاى معنوى و اخلاقى نقشى سازنده و عميق داشته باشد.
از امام صادق (ع) نقل شده كه رسول خدا (ص) فرمود:
أَغْفَلُ النّاسِ مَنْ لَمْ يَتَّعِظْ بِتَغَيُّرِ الدُّنْيا مِنْ حالٍ الى حالٍ. «2» غافلترين مردم كسى است كه از تغيّر دنيا از حالى به حال ديگر، پند نگيرد.
حضرت على عليهالسلام مىفرمايد:
وَاعْتَبِرْ بِما مَضى مِنَ الدُّنْيا ما بَقِىَ مِنْها فَإِنَّ بَعْضَها يُشْبِهُ بَعْضاً وَ آخِرَها لاحِقٌ بِأَوَّلِها وَ كُلُّها حائِلٌ مُفارِقٌ. «3» از گذشته دنيا عبرت بگير براى آنچه از آن باقى مانده، زيرا بعض آن مانند بعض ديگر است و آخرش به اوّلش پيوسته و همه آن نابود شونده و از دست رونده است.