شفاعت رسول خدا و نيكان درباره صاحبان گناهان كبيره با روايات فراوانى ثابت شده است. قرآن كريم مىفرمايد: «وَ اسْتَغْفِرْلِذَنْبِكَ وَ لِلْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ» «1» (اى پيامبر) براى خود و براى مردان و زنان مؤمن مرد و زن طلب بخشش كن. درخواست مغفرت براى ديگران همان شفاعت است. در آيه ديگر مىفرمايد: «فَما تَنْفَهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعينَ» «2» شفاعت شفاعت كنندگان براى كافران نفعى ندارد. از اين آيه استفاده مىشود كه اصل شفاعت وجود دارد؛ زيرا تنها از كافران شفاعت را نفى كرده و براى مؤمنان اثبات مىشود. روايات فراوانى نيز مسأله شفاعت را تصديق مىكنند. رسول خدا فرمود: «شفاعت من بر صاحبان كبيره از امتم مىباشد.» بنابراين عفو و شفاعت به وسيله دلايل قطعى از كتاب و سنّت و اجماع ثابت شده است؛ هر چند معتزله برآنند كه عفو براى گناهان صغيره است و گناهان كبيره فقط با توبه بخشيده خواهند شد و شفاعت تنها باعث زيادى ثواب خواهد بود. «3» در شرح مواقف آمده: «شفاعت در اسقاط گناه از صاحبان گناه كبيره م اصول اعتقادات اهل سنت 106 فهرست منابع و مآخذ فيد خواهد بود هر چند معتزله گفتهاند براى زيادى ثواب است نه رفع عقاب» «4» ط- شفاعت كنندگان بيضاوى در اين باره مىنويسد:
«در روز قيامت چهار گروه داراى مقام شفاعت هستند: م ملائكه، پيامبران، علما و پداران براى فرزندان و بالعكس». «1» در بحث نشانههاى قيامت همين مطالب در تأليفات شيعيان نيز آمده جز اينكه حضرت مسيح را جزو ياران و مأمومان مهدى عليه السلام مىشمارند و قسط و عدل به دست امام مهدى عليه السلام حاكم مىشود. و اما بهشت و دوزخ را هم اكنون مخلوق مىدانند «2» و شفاعت را براى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و امامان اهل بيت عليهم السلام و مؤمنان نيكوكار در حق مؤمنان گناهكار و مرتكب كبيره ثابت مىدانند. «3» ى- آيا ثواب و عقاب فضل الهى است يا استحقاق؟ معتزله مىگويند انسان در اثر عمل استحقاق ثواب يا عقاب پيدا مىكند، ولى اشاعره ثواب را از فضل الهى و عقاب را از عدل او مىدانند ولى هيچكدام را بر خدا واجب نمىشمرند. آنان بر مدعاى خود دلايل زير را ارائه مىدهند. 1- در گذشته بيان كرديم كه چيزى بر خدا واجب نيست از جمله ثواب نيكوكاران و عقاب بدكاران. 2- انسان هر چند طاعتش فراوان باشد، توان سپاسگزارى از همه نعمتهاى خدا را نخواهد داشت؛ بنابراين استحقاق عوضى بر طاعتها پيدا نخواهد كرد. 3- اگر ثواب و عقاب از باب استحقاق باشد، بايد از كسى كه تمام عمرش را در طاعت سپرى كرده و در نهايت كافر گرديده، ثواب و از كسى كه عمرش را در معصيت خدا سپرى كرده و در آخر ايمان آورده عقاب ساقط نشود. «4» معتزله نيز بر مدعاى خود دلايل زير را ارائه دادهاند: 1- تكليف به معناى مشقت است و الزام به مشقّت بدون سود و نفع كه همان ثواب است، ظلم مىباشد و خداوند تعالى از ظلم منزّه است.
2- اگر ثواب و عقاب واجب نباشد، باعث ضعف در طاعت و تجرّى بر معصيت مىشود. 3- آيات و روايات فراوانى نسبت به تحقق ثواب و عقاب در روز پاداش وارد شده است و بر اين اساس اگر ثواب و عقاب وجود نداشته باشد و عدم وفا جايز باشد، لازمهاش تخلّف و دروغ است. در جواب گفتهاند: وجود اخبار فراوان و گمان بر تحقق و عده براى ترغيب كافى است و اينكه در آيات و روايات تأكيد بر وقوع ثواب و عقاب شده، دلالت بر وجوب ندارد. «1» از ديدگاه علماى شيعه هر كس اوامر الهى را به قصد قربت عمل كند و از نواهى دورى نمايد مستحق مدح و ثواب و هر كس اوامر را ترك و نواهى را مرتكب شود مستحق ذم و عقاب است. «2» ك- خلود «خلود» در لغت به معناى دورى از فساد و تباهى و دگرگون شدن و باقى ماندن بر همان حالت سابق مىباشد و در اصطلاح به معناى هميشگى و جاويد بودن انسانهاى پرهيزكار در بهشت و كفار و منافقان در آتش است. «3» در قرآن واژه خلود درباره اهل بهشت و دوزخ به كار برده شده است: «اولئِكَ اصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ» «4» آنان (كافران و تكذيب كنندگان آيات حق) هميشه همنشين آتش و در آن باقى خواهند بود. «اولئِكَ اصْحابُ الجَنَّةِ خالِدينَ فيها» «5» آنان (مؤمنان استوار) همنشينان و صاحبان بهشت و در آن جاويدانند. علماى عقايد مىگويند هر كس وارد بهشت گردد براى هميشه در آن خواهد بود و
افراد كافر و لجوج نيز براى هميشه در آتش گرفتار هستند. مسأله ديگر آن است كه آيا مسلمانى كه مرتكب گناه كبيره شده، در آتش مخلّد خواهد بود يا نجات مىيابد؟ سعد الدين تفتازانى مىنويسد: «معتزله معتقدند كه اگر كسى گناه كبيرهاى مرتكب شود و بدون توبه بميرد، در آتش مخلّد است. اما از ديدگاه ما آنان هر چند مدتى در آتش مىمانند [امّا] در نهايت نجات مىيابند زيرا نصوصى داريم كه دلالت دارد بر اين كه جايگاه مؤمنان بهشت است.» «1» ل- احباط كسى كه پس از كفر و شرك به خدا ايمان آورد، بهشتى خواهد بود و برعكس اگر كسى پس از ايمان و عمل شايسته به كفر و شرك رو آورد دوزخى مىشود. اين مطلب قطعى و مورد اتفاق است؛ اما اگر فرد با ايمانى هم گناه كند و هم طاعت به جا آورد، آيا اين شخص اهل بهشت خواهد بود؟ معتزله گويند: اين گونه افراد اگر پيش از توبه از دنيا بروند، اهل دوزخند؛ زيرا طاعات و عبادات به وسيله گناهان از بين مىرود و به عبارت ديگر گناهان طاعات را حبط و نابود مىكنند؛ حتى گفتهاند كه يك گناه كبيره جميع ثوابها را از بين مىبرد هرچند تمام عمرش عبادت كرده باشد. تفتازانى گويد: اين ديدگاه را ما نمىپذيريم و حبط اعمال خوب توسط گناهان را تمام نمىدانيم بلكه اين اشخاص (كه عمل خوب و بد كردهاند) به مقتضاى آيه «انَّ اللَّهَ لايُضيعُ اجْرَ الْمُحْسِنينَ» «2» استحقاق ثواب را دارند و در نهايت بهشت نصيب آنان خواهد شد؛ هر چند پس از ورود موقت در آتش باشد و عقل نيز احباط اعمال را شايسته نمىبيند؛ زيرا بر خداى حكيم بطلان ثواب اعمال و ايمان انسان روانيست. همچنان كه اگر فردى صد سال براى مولايى خدمت كند سپس در اثر مخالفتى از درگاه مولا طرد شود و مولا به تمام وعدههايى
كه درباره حسنات داده بود، وفا نكند، قبيح است.» «1» * شيعه، كفر و شرك و ارتداد را موجب حبط، نابود شدن و بىاثر گرديدن همه اعمال خوب مىداند و در مورد مؤمنى كه گناه و ثواب به جا آورده، قائل است كه هر كدام از خوبيها و بديهاى او، جداگانه محاسبه مىشود و عقاب و ثواب جداگانه دارد و اين طور نيست كه اعمال بد خوبيها را از بين ببرد يا برعكس. البته بنابر آيات قرآن، بعضى از اعمال خوب پوشاننده اعمال بد و يا حتى تبديل كننده آنها به اعمال خوب هستند ولى تحابط و بىاثر كردن خوبيها نسبت به بديها يا بالعكس به طور مطلق قابل قبول نيست و محاسبه در قيامت به معنى رسيدگى به اعمال خوب و بد است. «2»
فهرست منابع و مآخذ قرآن نهج البلاغه الاحكام السلطانيه، ماوردى، دفتر تبليغات اسلامى. استيعاب (در حاشيه الاصابه)، ابن عبدالبرّ، دارصادر بيروت. اسد الغابه، ابن اثير، انتشارات اسلاميه. اصول اربعه فى ترديد الوهابيّة، صاحب جان هندى حنفى، انتشارات اسلاميه. اصول، ابوزهره، بيروت. اصول الدين، بغدادى، دارالكتب العلميه، بيروت. التاج الجامع للاصول فى احاديث الرسول، منصور على ناصف، داراحياء التراث العربى. تحقيقى در مسائل علم كلام، اسعد شيخ الاسلامى، دار احياء التراث العربى. تفسير بيضاوى، عبداللَّه بن عمر بيضاوى، بيروت، مؤسسه الشعبان. تفسير الكبير، فخر رازى، بيروت. تقدمة المعرفه لكتاب الجرح و التعديل، ابوحاتم الرازى، دارالكتب العلميه، بيروت. التمهيد، ابوبكر باقلانى. تهذيب التهذيب، ابن حجر، دائرة المعارف النظاميه، هند. جوهر منظم، ابن حجر. حاشيه الياسى بر عقايد، الياسى. حجة اللَّه البالغه، شاه ولى اللَّه. حديث الثقلين، محمد قوام الدين وشنوى، چاپ الازهر. الحصون الحميديه، شيخ حسن افندى. الخلفاء الراشدون، عبدالوهاب نجّار، بيروت. الخلافة و الولايه، عبدالكريم خطيب، بيروت. الروح، ابن قيّم، دارالتعليم، بيروت. اصول اعتقادات اهل سنت 107 فهرست منابع و مآخذ روح المعانى، الوسى بغدادى، دار احياء التراث العربى.
الروضة البهيّه فيما بين الاشاعره و الماتريديه، ابوعذبه. شرح اصول خمسه، قاضى عبد الجبّار. شرح العقيدة الطحاويّه، طحاوى، المكتب الاسلامى. شرح عقايد، نسفى، مصر. شرح عقيده اصفهانيه، ابن تيميه، بيروت. شرح فقه اكبر، ماتريدى، بيروت. شرح مقاصد، تفتازانى، منشورات الشريف الرضى- قم. شرح مواقف، جرجانى، منشورات الشريف الرضى- قم. شواهد الحق فى الاستغاثه بسيد الحق، شيخ يوسف بنهانى. صحيح بخارى، بخارى، داراحياء التراث العربى. العقيدة الاسلاميه، عبدالرحمن حسن حنبكه الميدانى، دار القلم، بيروت. العقايد الاسلاميه، السيد سابق، دار الكتاب العربى، بيروت. عقيدة المؤمن، ابوبكر الجزايرى، دار الفكر. عقيدة المسلم، غزالى. الفصل فى الملل و النحل، شهرستانى، بيروت. قانون التأويل، غزالى. مذاهب الاسلاميين، اشعرى، بيروت. مسند، احمد بن حنبل، بيروت. مفردات، راغب اصفهانى، دار المعرفه، بيروت. نهاية السؤال، بيضاوى، عالم الكتاب، بيروت. وفاء الوفاء، سمهودى، داراحياء التراث العربى. الوفاء باحوال المصطفى، ابن جوزى، بيروت.