«فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتى فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها» «1» فطرت و سرشت خدايى كه خدا مردم را بر آن آفريده است. از اين شعور باطنى به غريزه دينى نيز تعبير مىشود كه در اثر موانع فراوان، گرد و غبار آن را فرا مىگيرد بگونهاى كه هر گاه در مرحله حساس قرار گيرد يا با حادثه ناگوارى روبرو شود ناخود آگاه به نيروى غيب متوجه مىگردد همانطور كه قرآن به اين واقعيت اشاره فرمود: «وَاذا مَسَّ اْلِانْسانَ الضُّرُّ دَعانا لِجَنْبِهِ اوْ قاعِداً اوْ قائِماً» «2» هر گاه به انسان ضرر برسد، ما را در حالى كه و به پهلو خوابيده يا نشسته يا ايستاده مىخواند. «3» اثبات توحيد پس از بيان راههاى خداشناسى، اين بحث مطرح مىشود كه آيا امكان دارد در جهان دو يا چند خالق و آفريننده وجود داشته باشد؟ دانشمندان پاسخ اين پرسش را منفى مىدانند و براى اثبات توحيد و يگانگى خدا دلايل گوناگونى را بيان داشتهاند كه در اينجا به دو برهان اشاره مىكنيم: 1- برهان تركيب دو گانگى مستلزم تركيب است و مركب بودن، مستلزم نياز و احتياج، و نياز با خداوندگارى سازگار نيست. توضيح: اگر مبدأ و خالق آفريدهها متعدد باشد و هر دو بىنياز و واجبالوجود باشند، بايد بين آنان تمايز باشد، زيرا دو گانگى بدون تمايز و جدا بودن امكان پذير نيست و اگر دو گانگى داشته باشند بايد ا زيك جهت متشابه و از جهت ديگر متمايز باشند و لازمه آن مركب بودن ازجهات مختلف است و لازمه تركيب، نياز به اجزاء است
و نياز، با وجوب وجود سازگار نيست. «1» 2- برهان تمانع اگر مبدأ و آفريدگار جهان متعدد باشند فساد و اختلال دردستگاه آفرينشپديد خواهد آمد، و همچنين عجز و ناتوانى آنها ثابت مىگردد به اين بيان: اگر مبدأ متعدد باشد و هر دو واجب الوجود وبى نياز باشند بين افعال و كارهاى آنها تزاحم و تمانع به وجود خواهد آمد؛ بطور مثال اگر اراده يكى به حركت چيزى تعلق گيرد و اراده ديگرى به سكون، بايد حركت و سكون، هر دو وجود پيدا كند، در اين صورت اجتماع ضدين در يك زمان لازم مىآيد؛ در نتيجه، قدرت به آن تعلّق نمىگيرد با اينكه دو واجب الوجود اراده ايجاد آن را كردهاند، پس عجز و ناتوانى آنها ثابت مىشود و لازمه ناتوانى، نياز و حدوث است بنابراين تعدد آفرينند جهان، باعث محال و تناقض خواهد گرديد. «2»
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
فصل دوّم مراتب و اقسام توحيد دانشمندان اسلامى توحيد رادر چهار مرتبه ذاتى، صفاتى، ربوبى و عبادى بيان كردهاند: 1- توحيد ذاتى مقصود از توحيد ذات، يگانگى و يكتاي اصول اعتقادات اهل سنت 32 شرك در عبادت ..... ص : 32 ى خداوند در ذات و نداشتن همتا و مانند است؛ چنانكه در بحث توحيد ثابت شد و قرآن نيز بر اين يكتايى و بى مانندى تأكيد فرموده است: «قُلْ هُوَ اللَّهُ احَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يوُلَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً احَدٌ» «1» بگو خدا يكتاست، خداوند بىنياز است، نمىزايد و زاييده نشده و براى او همتايى وجود ندارد. نام ديگر اين سوره «اخلاص» است شايد بدين مناسب كه بايد خدا را از هر جهت (ذات و صفات) خالص و يكتا دانست. 2- توحيد صفاتى مقصود اين است كه صفات خدا عين ذات اوست؛ به اين معنا كه اگر گفته شود: خدا عالم است، طورى نيست كه ذات او جدا از علم او باشد بلكه خدا عين علم، قدرت، حيات و ... است. در اين مسأله بين علماى اهل سنت اختلاف وجود دارد، معتزله توحيد صفات را اثبات و اشاعره آن را به نحو ديگرى توجيه نموده و نفى مىكنند.
استدلال معتزله بر توحيد صفات اگر صفات را جداى از ذات بدانيم از توحيد دور شده و به تعدد چند قديم قايل شدهايم و اعتقاد و باور داشتن به صفات قديم، موجب شرك است. اگر گفته شود صفات قديم نيستند بلكه حادث هستند، به مشكل ديگرى گرفتار خواهيم شد كه ذات خدا را محلّ حوادث دانسته ايم در حالى كه بارى تعالى از پذيرش حوادث پاك و منزه است. معتزله به اشاعره ايراد گرفته اندكه سخن شما مانند سخن مسيحيان است كه با اعتقاد به سه قديم كافر گشتند و شما با اثبات هشت قديم بلكه بيشتر مبتلا به شرك شديد. «1» استدلال اشاعره اشاعره نيز براى اثبات عقيده خويش چنين استدلال كردهاند كه آنچه محال مىباشد، تعدد چند ذات و چند صفت قديم است. در صورتى كه اگر يك ذات و چند صفت قديم وجود داشته باشد هيچگونه محالى لازم نمىآيد: زيرا صفات بوسيله ذات، واجب و بى نياز مىگردند و خودشان بطور مستقل واجب الوجود نيستند. بنابراين صفات به خودى خود ممكن هستند و اشكالى ندارد كه يك موجود در عين اينكه ممكن است، قديم هم باشد؛ زيرا صفات قائم بذات هستند و آن ذات قديم است و صفات خداوند از ذات جدانيست، علاوه بر اين صفات خدانه عين ذات است (آنگونه كه معتزله مىگويند) و نه غير ذات آنطوركه كرّاميّه «2» معتقدند. بنابراين با قديم بودن صفات، كثرت قديم لازم نمىآيد؛ زيرا كثرت قدما و تعدد آنها متوقف بر مغايرت صفات با ذات است. «3» * ديدگاه شيعه در توحيد صفات: ديدگاه شيعه در توحيد صفات، همان است كه امام رضا (عليه السلام) به حسين بن خالد، فرمود: «لَمْ يَزَلِ اللَّهُ سُبْحانَهُ عَليماً قادِراً حَيّاً قَديماً، سَمعياً بَصيراً، قُلْتُ يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِانَّ قَوْماً يَقُولُونَ انَّهُ عالِمٌ بِعِلْمٍ وَ قادِرٌ بِقُدْرَةٍ وَ حَىٌّ بِحَياةٍ وَ قَديمٌ بِقِدَمٍ وَ سَميعٌ بِسَمْعٍ
قالَ (ع) مَنْ قالَ بِذلِكَ وَ دانَ بِهِ فَقَدْ اتَّخَذَ مَعَ اللَّهِ آلِهَةً اخْرى .... ثُمَّ قالَ لَمْ يَزَلِ اللَّهُ سُبْحانَهُ عَليماً قادِراً حَيّاً سَميعاً لِذاتِهِ. «1» پيوسته خداوند متعال، دانا، توانا، زنده، قديم، شنونده و بينا بوده است. راوى گويد عرض كردم: گروهى مىگويند، خداوند داناست به علم و تواناست به قدرت و زنده است به حيات و قديم است به قدم و سميع است به سمع (يعنى صفات را زايد و جداى از ذات مىدانند) فرمود: كسى كه اين را بگويد و باور داشته باشد، بطور حتم با خداوند متعال، خدايانى را گرفته است. سپس فرمود: همواره خداوند دانا، توانا، زنده و شنونده بوده است بخاطر ذات مباركش (يعنى صفات او عين ذات اوست). در توضيح ديدگاه شيعه اين نكته لازم است كه صفات خدا به يك چيز بازگشت مىكند و آن ذات است؛ زيرا عقل، صفات را به اعتبارات گوناگون از ذات و حقيقت واحد، انتزاع مىكند؛ يعنى ذات بى نهايت را از آن جهت كه هستى موجودات از او سر چشمه گرفته است قادر، و از آن جهت كه نسبت به همه موجودات احاطه و حضور دارد و عالَم محضر اوست، عالِم، گفته مىشود، همچنين در ساير صفات. بنابراين در هستى مطلق، تعدد معنى ندارد؛ زيرا تعدد لازمه محدوديت است و اين تعدد جهات بحسب محدوديت عقل درك كننده است؛ چنان كه امام على (ع) در خطبه اول نهج البلاغه فرمود: «الَّذى لَيْسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدُودٌ وَ لانَعْتٌ مَوْجُودٌ ... (جهت اطلاع بيشتر ر. ك. توحيد صدوق، شرح تجريد الاعتقاد، الشيعه بين المعتزله و الاشاعره از هاشم معروف الحسينى و ...) 3- توحيد ربوبى ربّ در لغت به معنى سيّد، آقا، مربى و مصلح آمده است و اگر به غير خداى متعال گفته شود بطور مجاز است؛ زيرا تنها پروردگار، خالق و آفريننده هستى است و لازم است كه خدا را در تمامى اين شؤون يگانه و يكتا دانست بطورى كه هيچ موجود ديگرى شايستگى اين معانى را ندارد، چنانكه در قرآن فرموده است:
«قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ اْلَارْضِ امْ مَنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَ اْلَابْصارَ وَ مَنْ يُخْرِجُالحَىَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يَخْرِجُ الْمَيِّتُ مِنَ الْحَىِّ وَ مَنْ يُدَبِّرُ الْامْرَ فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ» «1» بگو (اى رسول ما) چه كسى شما را از آسمان و زمين روزى مىدهد؟ يا چه كسى مالك گوش و چشمهاست؟ و چه كسى زنده را از مرده و مرده را از زنده بيرون مىآورد؟ و چه كسى (امور را) تدبير مىكند؟ بلافاصله خواهند گفت، خدا. «قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمواتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْعرَشِ الْعَظيمِ سَيَقُولُونَ اللَّهُ» «2» بگو چه كسى پروردگار آسمان هفتگانه و عرش بزرگ است بى درنگ خواهند گفت خدا. بنابراين تدبير كننده كارها، روزى دهنده و تربيت كننده و در يك كلمه، پروردگار پديدههاى هستى آفريننده آنهاست. «3» 4- توحيد عبادى مقصود اين است كه تنها موجودى كه شايستگى پرستش و خضوع را دارد آفريننده و پروردگار جهان است و موجود ديگرى صلاحيّت اين مقام را ندارد. قرآن مىفرمايد: «قُلْانَّ صَلاتى وَ نُسُكىوَ مَحْياىَ وَ مَماتىلِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ لا شَريكَ لَهُ ... «4»» «بگو نماز و عبادت و حيات ومرگمتنهابراى پروردگارعالماست و هيچ شريكىبراىاونيست» درآيه ديگر، همگىاهلكتاب را نيز بهعبادت و خضوع در برابر خدا فرامىخواند و مىفرمايد: «قُلْ يا اهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا الى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ انْ لانَعْبُدَ الَّا اللَّهَ وَ لانُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لايَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً ارْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ» «5» اى اهل كتاب بياييد بسوى كلمه اى كه بين ما و شما مساوى است [و آن كلمه اين است] كه پرستش نكنيم جز خدا را، و چيزى را براى او شريك قرار ندهيم و برخى از ما برخى ديگر را- غير از خداى يگانه- به خدايى نپذيرد. توحيد عبادى، نتيجه توحيد ربوبى است يعنى وقتى كه ثابت شد، كارگردان و مالك و مدبّر جهان خداست جز در برابر او نبايد خضوع و عبادت انجام داد. «6»
فصل سوّم مراتب و اقسام شرك توحيد و شرك از واژههاى متضادند و اگر توحيد خالص نباشد، شائبه شرك وجود دارد و در برابر اقسام توحيد، اقسام شرك خودنمايى مىكند؛ بدين شرح: شرك در ذات شرك ذاتى نقطه مقابل توحيد ذاتى است و مقصود از آن اعتقاد به چند اصل قديم و مستقل و بى نياز از يكديگر است. برخى از ملتهاى گذشته جهان را چند پايهاى و چند اصلى مىدانستهاند ولى اينگونه عقيده در بين گروهها و فرق اسلامى وجود نداشته و ندارد. شرك در صفات نقطه مقابل توحيد صفاتى، شرك صفاتى است، به اين معنى كه معتقد شود صفات خداوند، زايد و جداى از ذاتش باشد. از ديدگاه معتزله، آنچه اشاعره در توحيد صفات به آن معتقدند موجب شرك مىشود؛ زيرا قائل به كثرت صفات و مغايرت آن با ذات مىباشند. و از مصاديق شرك صفاتى اعتقاد به شبيه بودن صفات خداوند با صفات پديدهها و اجسام است كه در بحث صفات به آن خواهيم پرداخت. شرك در ربوبيّت اعتقاد به وجود ارباب متعددى غيراز خدا در تدبير امور جهان موجب شرك در ربوبيّت مىشود. البته اعتقاد به توحيد ربوبى لازمه اش آن نيست كه اسباب و وسائط را بطور كلى منكر شويم؛ زيرا در قرآن كريم برخى از افعال را به اسباب نسبت مىدهد؛ مانند اينكه ميراندن را به رسولان و ملائكه نسبت مىدهد. همچنين زنده كردن و شفا