بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 29

قالَ (ع) مَنْ قالَ بِذلِكَ وَ دانَ بِهِ فَقَدْ اتَّخَذَ مَعَ اللَّهِ آلِهَةً اخْرى .... ثُمَّ قالَ لَمْ يَزَلِ اللَّهُ سُبْحانَهُ عَليماً قادِراً حَيّاً سَميعاً لِذاتِهِ. «1» پيوسته خداوند متعال، دانا، توانا، زنده، قديم، شنونده و بينا بوده است. راوى گويد عرض كردم: گروهى مى‌گويند، خداوند داناست به علم و تواناست به قدرت و زنده است به حيات و قديم است به قدم و سميع است به سمع (يعنى صفات را زايد و جداى از ذات مى‌دانند) فرمود: كسى كه اين را بگويد و باور داشته باشد، بطور حتم با خداوند متعال، خدايانى را گرفته است. سپس فرمود: همواره خداوند دانا، توانا، زنده و شنونده بوده است بخاطر ذات مباركش (يعنى صفات او عين ذات اوست). در توضيح ديدگاه شيعه اين نكته لازم است كه صفات خدا به يك چيز بازگشت مى‌كند و آن ذات است؛ زيرا عقل، صفات را به اعتبارات گوناگون از ذات و حقيقت واحد، انتزاع مى‌كند؛ يعنى ذات بى نهايت را از آن جهت كه هستى موجودات از او سر چشمه گرفته است قادر، و از آن جهت كه نسبت به همه موجودات احاطه و حضور دارد و عالَم محضر اوست، عالِم، گفته مى‌شود، همچنين در ساير صفات. بنابراين در هستى مطلق، تعدد معنى ندارد؛ زيرا تعدد لازمه محدوديت است و اين تعدد جهات بحسب محدوديت عقل درك كننده است؛ چنان كه امام على (ع) در خطبه اول نهج البلاغه فرمود: «الَّذى لَيْسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدُودٌ وَ لانَعْتٌ مَوْجُودٌ ... (جهت اطلاع بيشتر ر. ك. توحيد صدوق، شرح تجريد الاعتقاد، الشيعه بين المعتزله و الاشاعره از هاشم معروف الحسينى و ...) 3- توحيد ربوبى‌ ربّ در لغت به معنى سيّد، آقا، مربى و مصلح آمده است و اگر به غير خداى متعال گفته شود بطور مجاز است؛ زيرا تنها پروردگار، خالق و آفريننده هستى است و لازم است كه خدا را در تمامى اين شؤون يگانه و يكتا دانست بطورى كه هيچ موجود ديگرى شايستگى اين معانى را ندارد، چنانكه در قرآن فرموده است:


صفحه 30

«قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ اْلَارْضِ امْ مَنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَ اْلَابْصارَ وَ مَنْ يُخْرِجُ‌الحَىَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يَخْرِجُ الْمَيِّتُ مِنَ الْحَىِّ وَ مَنْ يُدَبِّرُ الْامْرَ فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ» «1» بگو (اى رسول ما) چه كسى شما را از آسمان و زمين روزى مى‌دهد؟ يا چه كسى مالك گوش و چشمهاست؟ و چه كسى زنده را از مرده و مرده را از زنده بيرون مى‌آورد؟ و چه كسى (امور را) تدبير مى‌كند؟ بلافاصله خواهند گفت، خدا. «قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمواتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْعرَشِ الْعَظيمِ سَيَقُولُونَ اللَّهُ» «2» بگو چه كسى پروردگار آسمان هفتگانه و عرش بزرگ است بى درنگ خواهند گفت خدا. بنابراين تدبير كننده كارها، روزى دهنده و تربيت كننده و در يك كلمه، پروردگار پديده‌هاى هستى آفريننده آنهاست. «3» 4- توحيد عبادى‌ مقصود اين است كه تنها موجودى كه شايستگى پرستش و خضوع را دارد آفريننده و پروردگار جهان است و موجود ديگرى صلاحيّت اين مقام را ندارد. قرآن مى‌فرمايد: «قُلْ‌انَّ صَلاتى وَ نُسُكى‌وَ مَحْياىَ وَ مَماتى‌لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ لا شَريكَ لَهُ ... «4»» «بگو نماز و عبادت و حيات ومرگم‌تنهابراى پروردگارعالم‌است و هيچ شريكى‌براى‌اونيست» درآيه ديگر، همگى‌اهل‌كتاب را نيز به‌عبادت و خضوع در برابر خدا فرامى‌خواند و مى‌فرمايد: «قُلْ يا اهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا الى‌ كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ انْ لانَعْبُدَ الَّا اللَّهَ وَ لانُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لايَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً ارْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ» «5» اى اهل كتاب بياييد بسوى كلمه اى كه بين ما و شما مساوى است [و آن كلمه اين است‌] كه پرستش نكنيم جز خدا را، و چيزى را براى او شريك قرار ندهيم و برخى از ما برخى ديگر را- غير از خداى يگانه- به خدايى نپذيرد. توحيد عبادى، نتيجه توحيد ربوبى است يعنى وقتى كه ثابت شد، كارگردان و مالك و مدبّر جهان خداست جز در برابر او نبايد خضوع و عبادت انجام داد. «6»


صفحه 31

فصل سوّم مراتب و اقسام شرك‌ توحيد و شرك از واژه‌هاى متضادند و اگر توحيد خالص نباشد، شائبه شرك وجود دارد و در برابر اقسام توحيد، اقسام شرك خودنمايى مى‌كند؛ بدين شرح: شرك در ذات‌ شرك ذاتى نقطه مقابل توحيد ذاتى است و مقصود از آن اعتقاد به چند اصل قديم و مستقل و بى نياز از يكديگر است. برخى از ملت‌هاى گذشته جهان را چند پايه‌اى و چند اصلى مى‌دانسته‌اند ولى اين‌گونه عقيده در بين گروهها و فرق اسلامى وجود نداشته و ندارد. شرك در صفات‌ نقطه مقابل توحيد صفاتى، شرك صفاتى است، به اين معنى كه معتقد شود صفات خداوند، زايد و جداى از ذاتش باشد. از ديدگاه معتزله، آنچه اشاعره در توحيد صفات به آن معتقدند موجب شرك مى‌شود؛ زيرا قائل به كثرت صفات و مغايرت آن با ذات مى‌باشند. و از مصاديق شرك صفاتى اعتقاد به شبيه بودن صفات خداوند با صفات پديده‌ها و اجسام است كه در بحث صفات به آن خواهيم پرداخت. شرك در ربوبيّت‌ اعتقاد به وجود ارباب متعددى غيراز خدا در تدبير امور جهان موجب شرك در ربوبيّت مى‌شود. البته اعتقاد به توحيد ربوبى لازمه اش آن نيست كه اسباب و وسائط را بطور كلى منكر شويم؛ زيرا در قرآن كريم برخى از افعال را به اسباب نسبت مى‌دهد؛ مانند اينكه ميراندن را به رسولان و ملائكه نسبت مى‌دهد. همچنين زنده كردن و شفا


صفحه 32

دادن مريض را به برخى از انبيا نسبت داده است (در اين باره در شرك عبادى بطور مفصل بحث خواهد شد). بنابراين اسبابى كه واسطه نفع و ضرر و رزق و روزى هستند درصورتى كه بطور مستقل مورد توجه قرار گيرند شرك است و در غير اين صورت هيچگونه منافاتى با توحيد ربوبى ندارد. «1» اصول اعتقادات اهل سنت 36 شرك در عبادت ..... ص : 32 شرك در عبادت‌ مقصود اين است كه غير خدا بعنوان معبود مورد پرستش و خضوع قرار گيرد؛ چنان كه بت پرستان در برابر چوب و سنگ سجده مى‌كردند. «2» از ديدگاه اسلام، هيچ موجودى جز خداوند شايسته پرستش نيست (چنانكه در توحيد عبادى بيان شد). انديشه توحيدى و مبارزه با انواع شرك از نخستين مراحل بعثت پيغمبر (ص) شروع شد و سپس توسط صحابه بزرگوار آن حضرت در جامعه اسلامى گسترش پيدا كرد و پس از آن توسط علما و محدثين ادامه يافت و انديشه هاى توحيدى مورد اتفاق امت اسلامى بوده است. مسلمانان ضمن انجام وظايف خويش نسبت به شعائر مذهبى و حفظ آثار گذشتگان، و تعظيم و تكريم آنان تلاش و كوشش داشتند و تمامى اين امور را در راستاى انديشه توحيدى مى‌دانستند تا اينكه ابن‌تيميّه در قرن ششم پيدا شد و با جسارت خاصى، در بسيارى از مسائل اصول و فروع دين با جمهور علما به مخالفت برخاست و بدين صورت در بين امت اسلامى زمينه هاى دو گانگى و اختلاف را به وجود آورد. بسيارى از اعمال و شعائر مذهبى مردم از قبيل توسل، استمداد از ارواح انبيا، تعظيم غير خدا، زيارت اهل قبور و شفاعت را از مصاديق شرك درعبادت دانست در مقدمه شرح عقيده اصفهانيه آمده است: ابن تيميه در برخى از عقايد، احكام، آيات مربوط به صفات خدا و احاديث وارده ذيل آن آيات، توسل و وسيله قرار دادن براى رسيدن به قرب خدا، رفتن براى زيارت قبور، سوگند


صفحه 33

برطلاق و موارد ديگر، آرايى دارد كه در آنها با جمهور علما مخالف است. «1» حافظ ذهبى نيز گويد: «من ابن تيميه را معصوم نمى‌دانم و در مسائل اصلى و فرعى با او مخالف مى‌باشم». «2» گفتنى است كه ابن تيميه بر خلاف ضروريات دين و همچنين بر خلاف شيوه و روش پيغمبر و صحابه فتوا صادر كرد و مورد انزجار و برائت امت اسلامى قرار گرفت و علما حكم به گمراهى او كرده، توبه را بر او واجب دانستند و در نهايت او را به زندان افكندند. آنچه باعث اشتباه ابن تيميه گرديد اگر از روى قصد و غرض براى ايجاد تفرقه بين مسلمانان نبوده باشد اين بود كه مى‌پنداشت اينگونه امور در بين مسلمانان باعث شرك و پرستش غير خداست، درحالى كه توجه نداشت مسلمانانى كه اين امور را انجام داده ومى‌دهند به توحيد و يگانگى خدا و خالقيت و رازقيت او اعتقاد داشته و هيچ قصدى حز تعظيم شعائر الهى ندارند؛ بطورى كه در هيچكدام از اعمال آنان شائبه شرك وجود ندارد. زيرا تعظيم و تكريم كجا و پرستش و خضوع موجودى بعنوان معبود كجا؟ صاحب جان هندى حنفى در كتاب «اصول اربعه فى ترديد الوهابيه» در باره مطالبى كه بين مخالفان وطرفداران ابن تيميه مورد نزاع واختلاف واقع شده چنين گفته است: «توسل و استمداد، تعظيم غير خدا، صدازدن غائب و سخن گفتن با مردگان و تقليد، از اصولى است كه ابن تيميه و هم مشربان وى آنها را انكار كرده‌اند، در صورتى كه انكار آنها خلاف قرآن، روايات، سيره سلف صالح و جمهور علماست». بعد نويسنده در ردّ عقيده آنان در مورد مسائل مورد اختلاف مى‌گويد: «3» 1- تعظيم شعائر: اين اصل در كتاب خدا و احاديث صحيح رسول اللّه (ص) و اقوال و افعال سلف صالح و جمهور علما ثابت است؛ در قرآن فرموده است: «وَ مَنْ يُعَظَّمُ شَعائِرَ اللَّهِ فَانَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ» «4» كسى كه شعائر الهى را تعظيم كند، چنين كارى از تقواى دلهاست.


صفحه 34

شعائر جمع شعيره به معنى علامت است و هر چيز كه از ديدن آن خدا به ياد آيد، از شعائر الله است و شعائر اللّه اختصاص به صفا و مروه ندارد؛ چنان كه دركتاب حجة الله البالغه» آمده است: بزرگترين شعائر و نشانه‌هاى خدا چهار چيز است: قرآن، كعبه پيامبر و نماز، «1» و در «الطاف القدس» نيز نوشته است: محبت شعائر الله، عبارت است از محبت قرآن، پيامبر و كعبه، بلكه هر چيز كه به خدا منتسب باشد. حتى اولياء اللّه. مولوى اسماعيل مى‌نويسد: «تعظيم شعائر منعم از فروع حب اوست يعنى تمام امورى كه مناسبت خاصى با او دارد بطورى كه ذهن هر كس متوجه آن امور شود، به منعم انتقال يابد، مانند تعظيم نام، كلام و لباس، سلاح و حتى مركب و مسكن او.» نويسنده‌اصول اربعه، از آيات وجوب تعظيم و رعايت حرمت پيامبر (ص) را استفاده مى‌كند مى‌نويسد: چرا نجديان، آنچه منتسب به رسول خدا (ص) بود، بجاى تعظيم، تحقير و توهين و هدم و محو آثار آن حضرت مى‌كنند. در حالى كه عبداللّه بن عمر هرگاه به حج مى‌رفت در مساجد و مقامات كه بين الحرمين بر آثار آن حضرت (ص) درست شده بودند، مى‌ماند وبه جهت حصول بركت، در آن نماز مى‌خواند و هر درختى را كه آن حضرت زير سايه آن استراحت فرموده بود، آب مى‌داد». از امام احمد بن حنبل روايت شده است كه منبر و قبر پيغمبر (ص) به خاطر بركت‌بوسه‌مى‌زد، چنانكه سمهودى مى‌نويسد: از احمد بن حنبل در باره بوسيدن قبر پيامبر (ص) و منبر پرسيدند پاسخ داد: اشكالى ندارد. «2» امام احمد در مسند خويش روايت مى‌كند: ابو ايوب انصارى (ص) صورت خود را بر قبر جناب رسول اكرم (ص) نهاد. مروان گردن او را گرفت [و او را از اين كار بازداشت‌] ابوايوب فرمود: مرا به حال خود بگذار، نزد سنگى نيامده‌ام بحضور اقدس او (ص) آمده‌ام. «3»


صفحه 35

در صحيح بخارى بابى در اين باره دارد كه مسلمانان به آثار آن حضرت، حتى به آب دهن مبارك و آب و غذايى كه آن حضرت از آن خورده بود، آب و ضوء و عرق مباركش تبرك مى‌جستند. روايت شده است كه لباده آن حضرت نزد عايشه، نعلين او نزد انس بن مالك و موهاى مباركش نزد ام سلمه بود و مردم آنها را زيارت مى‌كردند و هركه بيمار مى‌شد آن را شسته، آبش را به نيت شفا مى‌خورد. «1» از آنچه بيان داشتيم استفاده شد كه تعظيم شعائر رسول خدا (ص) عين محبّت خدا است پس تعظيم نام، كلام، لباس، سلاح، مسكن، مولد، مرقد، مشاهد و مساجد او عين تعظيم شخصى آن سرور است كه در حقيقت تعظيم خداست. تعظيم اهل بيت، اصحاب و آنچه به آن بزرگوار منسوب است، تعظيم پيامبر است. اگر تعظيم غير خدا مطلقاً شرك است، پس چراخداوند ملائكه را مأمور كرد كه بر حضرت آدم سجده كنند و چرا پدر و مادر يوسف (ع) براى او تعظيم و سجده كردند؟ «2» اگرچه نزد ما جماعت مقلّدين سجده بعينه براى غير خدا حرام است زيرا سجده تعظيم، مثل سجده تعبّد است و آن حضرت (ص) از سجده غير خدا منع كرده است بنا به حديث ابوهريره كه گويد رسول خدا فرمود: «اگر بنا بود به سجده بر غير خدا امر كنم، زن را مأمور به سجده بر شوهر مى‌كردم» پس شرك و الحادى كه نجديان گويند، از كجا استفاده مى‌شود؟ 2- توسل به ارواح صلحا و استمداد از آنان: اين مسأله متوقف است بر حيات ارواح پس از مرگ كه در اصول اسلام و قواعد شرع شريف به اتفاق ثابت است، بلكه شعور و ادراك او پس از آزادى از قفس تن، زياده از حالت گرفتارى او در عناصر جسم است، ارواح سعدا در عالم آخرت ترقى كامل مى‌كنند و نفوس قدسيه چنانچه در اين عالم مصادر فيوض و بركات بودند همچنان در آن عالم به قوّت تمام و زيادى از حال حيات اين عالم، منشأ بركات مى‌باشند. براين مطلب اكابر دين از حكماى اسلام و محققان و متكلمان و محدّثان اتفاق دارند، امام‌


صفحه 36

غزالى، امام فخر رازى، علامه تفتازانى، سيد شريف، قاضى بيضاوى، شاه ولى اللَّه هندى و قاضى ثناء اللَّه در كتب و رسائل خود اين مسأله را به براهين عقليه و نقليه ثابت كرده‌اند. بيضاوى در ذيل آيه حيات شهدا مى‌نويسد: اين آيه دلالت دارد كه ارواح شهدا غير از بدن آنهاست و بعد از مرگ و جود دارند و صاحب درك و شعور هستند و جمهور صحابه و تابعين بر اين نظر مى‌باشند. «1» و در ذيل آيه: «فَالْمُدَبِّراتِ امْراً» مى‌نويسد: مانند ملائكه و ارواح مؤمنان كه اگرچه مسكن آنها اعلى عليين است ولى با قبر خود نيز تعلق كامل دارند. رئيس غير مقلدين (ابن قيم) مى‌نويسد: از آثار متواتر و اجماع ثابت است كه مردگان، زائر ان را مى‌شناسند و از صداى آنان خوشحال مى‌شوند. «2» امام سيد على مى‌نويسد: «روايات و اخبار دلالت دارد كه هرگاه كسى به زيارت اهل قبور برود، شخص زيارت شونده آگاه شده و سخن او را مى‌شنود و با او انس مى‌گيرد و جواب سلام او را مى‌دهد.» «3» ابن ابى‌الدنيا در كتاب «القبور» و امام بيهقى در كتاب «شعب الايمان» از عايشه و ابوهريره و ابن عباس (رضى اللَّه عنهم) روايات فراوانى را نقل مى‌كنند كه هرگاه كسى نزد قبر مرده خود مى‌رود، آن مرده او را مى‌شناسد و از آواز او خشنود مى‌گردد و جواب سلام او را مى‌دهد. پيامبر (ص) فرمود: هرگاه به مقبره مسلمانان رسيديد بگوييد: «السلام عليكم‌يااهل القبور» اگر آنها را شعور نمى‌بود، رسول مقبول (ص) ما را به خطاب جمادات مأمور ن اصول اعتقادات اهل سنت 41 شرك در عبادت ..... ص : 32 مى‌فرمود. حافظ ابن حجر در فتاواى خود مى‌نويسد: ارواح مؤمنان در جايگاهى به نام علييّن و ارواح كفار در مكانى به نام سجّين قرار دارند و هر يك از ارواح، نوعى اتصال معنوى با جسد خويش دارند؛ و ارواح مؤمنان اجازه تصرّف را [نيز] دارند. از اين جهت سرور عالم (ص) ارشاد فرموده است كه اگر در صحرايى مشكلى براى شما پيش آمد و ياور و