فلاسفه اراده را علم به نظام اكمل مىدانند. «1» 7- قديم: يكى از صفات خداوند، قديم است؛ يعنى چيزى كه سابقه نيستى ندارد. و وجود دهندهاى لازم ندارد در مقابل «حادث» كه نبوده و پس از آن پديد آمده است. در قرآن فرموده است: «هُوَ اْلَاوَّلُ وَاْلاخِرُ» «2» او نخستين و آخرين است 8- كلام: يكى از اوصاف خداوند متعال كلام است كه در مفهوم آن بين علماى اسلامى اختلاف است. اشاعره مىگويند: «كلام امرى است نفسانى كه از مقوله لفظ و حروف نيست بلكه حروف حاكى و تعبير كننده آن كلام نفسانى است». معتزله گفتهاند: «كلام جز حروف و صدا، چيزى نيست و لذا كلام را حادث مىدانند نه قديم و ازلى و بدين جهت به اعتقاد آنان كلام از صفات فعل است نه ذات». همچنين مىگويند: «كلام نفسانى امرى است غير معقول كه راهى براى رسيدن به آن وجود ندارد.» «3» عبدالرحمان جامى در باره كلام بارى تعالى چنين مىنويسد: «كلام خداوند چيزى جز اضائه مكنونات علمش نسبت به كسى كه مىخواهد تكريمش كند، نيست و آن گاه كه اسرار الهى از مكنونات علمش بر قلب كسى تجلى و افاضه كند، گفته مىشود خدا متكلم است». «4» طبق اين بيان كلام، تجلّى و افاضه حقايق است. * ديدگاه شيعه در صفات ثبوتىاز جمله صفت قدرت، علم، حيات، سميع و بصير و قديم همان است كه درمتن بيان شده است. امّا در باره اراده خداوند، چون اراده او مثل ما نيست كه قبل از عمل تصميم بگيرد سپس انجام
دهد، لذا اراده خداوند در تكوينيات همان فعل آفرينش است؛ زيرا هرگاه براى خدا شوق و تصميم فرض كنيم لازمهاش اين است كه او محل حوادث قرار گيرد. امّا اراده او در تشريعيات، دستور خدا به افعال است. (ر. ك. اوائل مقالات، ص 19.) كلام فهماندن آنچه در ضمير است به وسيله صدا مىباشد كه در باره خداوند متعال در امور تكوينى همان ايجاد و خلق مىباشد و درغير تكوينى به ايجاد صوت در جسم يا به نحو ديگر است. در باره صفت كلام نيز به پيروى از امامان معصوم (ع) آن را حادث مىدانند و جز حروف و صداها كه خداوند خلق مىكند و نامش را قرآن مىناميم، چيزى نيست؛ بنابراين متكلم بودن از صفات فعل الهى است مانند خالق و رزاق بودن، البته برخىاز بزرگان شيعه، مانند امام خمينى (قده) اراده و كلام را از صفات ذات دانستهاند. تفصيل آن در «طلب و اراده»، ص 25- 36 آمده است.
فصل پنجم رؤيت خدا در قيامت در بحث صفات ثابت شد كه خداى تعالى چون جسم نيست هيچ يك از ويژگيهاى آن را نيز ندارد. يكى از ويژگيهاى جسم اين است كه با چشم، قابل ديدن است. همه فرقه ها و مذاهب اسلامى بر اين باور و اعتقادند كه خداوند در دنيا قابل رويت با چشم ظاهرى نيست. امّا نسبت به آخرت به دو گروه تقسيم شدهاند. گروهى مانند معتزله، مرجئه و زيديه مىگويند همانطور كه در دنيا قابل رؤيت نيست در آخرت نيز قابل رؤيت نخواهد بود. گروه ديگر مانند اشاعره مىگويند: خداوند در آخرت توسط مؤمنان و در بهشت ديده مىشود بدون اينكه در جهت و مكان خاصى قرار گرفته باشد. شارح مقاصد در اين باره مىنويسد: عقيده اهل سنت بر آن است كه مؤمنان، خداوند متعال را در حالى كه منزه از مقابله، جهت و اسكان است مىبينند. «1» معتزله معتقدند هر چيزى كه قابل رؤيت باشد بايد در جهت و مكان خاصى باشد. جهت و مكان از خصوصيات جسم است و خداوند هيچ يك از صفات جسم را ندارد. اشاعره در باره كيفيت رؤيت توضيح ندادهاند كه چگونه از يك طرف جهت و مكان را براى خدا محال مىدانند و از طرف ديگر رؤيت را جايز دانستهاند؛ البته هر دو گروه براى اثبات مدعاى خود، دلايل عقلى و نقلى آوردهاند كه چندان فايدهاى درطرح آنها نيست.
فصل ششم عدل عدل از واژههايى است كه هر مسلمانى با آن بخوبى آشنايى دارد؛ زيرا علاوه بر اينكه هدف از اسلام و نبوت پيغمبر (ص)، اقامه عدل است تا مردم در پرتو آن به عبوديت خدا و سپس مقام قرب برسند، يكى از صفات و ويژگيهاى خدا نيز هست. چنانكه در قرآن و روايات به اين مطلب اشاره شده است. قرآن مىفرمايد: «انَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبيدِ» «1» همانا خداوند نسبت به بندگان خويش ظالم و ستمگر نيست. بر اين اساس، تمام گروههاى اسلامى عدل را به عنوان يكى از صفات خدا پذيرفتهاند؛ ليكن اختلاف در تبيين و تفسير آن است. اشاعره عدل را بگونهاى تفسير كردهاند كه از ديد معتزله انكار عدل الهى است. ديدگاه اشاعره: هر نوع عمل و كارى به خودى خود نه ظلم است نه عدل بلكه ظلم و عدل پس از دستور شارع مقدس محقق مىگردد، بنابراين هر كارى را خدا انجام دهد عين عدل است؛ هر چند افراد مطيع و فرمانبر را كيفر و افراد عصيانگر را پاداش دهد، زيرا در باره خداوند، ظلم قابل تصور نيست. او فاعل و مالك حقيقى است و مالك حقيقى هر نوع تصرفى مىتواند در ملكش انجام دهد. طبق اين بيان خداوند عادل است چون ظلمى نيست و هركارى كه او انجام دهد عدل است پس فعل او معيار و ملاك عدل است. ديدگاه معتزله: اينان گويند بعضى از كارها عدل و برخى ديگر ظلم است. بطور نمونه اصول اعتقادات اهل سنت 56 فصل ششم عدل
پاداش دادن به عمل نيك و كيفر عمل زشت عدل است؛ همانطور كه «مجبور كردن بر معصيت و كيفر دادن بر آن» ظلم است. قاضى عبدالجبّار در اين باره چنين مىنويسد: «هرگاه گفته شود خداوند عادل است، مقصود اين است كه همه كارها و افعال او نيك و پسنديده است. هرگز كارهايى كه منافات با واجب الوجوب بودن او باشد، انجام نمىدهد. خداوند هرگز دروغ نمىگويد، در حكمش ظلم و ستم نمىكند، كسى را به گناه ديگرى عذاب نمىكند و معجزه را به دست دروغگويان آشكار نمىكند و بر بندگانش چيزى را كه توان آن را نداشته باشند يا به آن آگاهى نيابند، تكليف نمىكند.» «1» از نظّام، اسوارى، جاحظ و بزرگان صدر اول معتزله حكايت شده است كه مىگفتند محال است خداوند بر ظلم، كذب و ترك اصلح قدرت داشته باشد «2». ولى قاضى عبدالجبار مىگويد: «خداوند قادر است به كارى كه اگر انجامش مىداد همانا ظلم و قبيح بود، خداوند فعل قبيح نمىكند چون مسلّم است كه خداوند به زشتى و قبح قبيح عالم است ومىداند كه از چنين عملى بى نياز است و در اين صورت به هيچ وجه عمل قبيح را اختيار نمىكند. بنابراين اكثريت معتزله در اين قول با اشاعره متفقند كه خداوند قادر بر قبايح است ولى فرقشان با اشاعره اين است كه مىگويند خداوند چنين قدرتى را به فعل درنمىآورد». «3» عقل و درك نيكيها و زشتيها: در بررسى موضوع عدل، اين مساله مطرح مى شود، كه آيا عقل مىتواند بطور مستقل و جداى از شرع مقدس، نيكى و زشتى را درك نمايد؟ در اينجا دو ديدگاه مهم وجود دارد؛ معتزله مىگويند: بعضى از نيكيها و زشتى ها را عقل انسان مىتواند درك كند از قبيل حسن سپاس و شكرگزارى نسبت به نعمت دهنده، ردّ امانت به صاحب آن، راستگويى و زشتى دروغ، ستم، تكليف نسبت به چيزى كه توان انجام آن وجود ندارد. در برابر اين ها افعال ديگرى وجود دارد كه عقل به تنهايى توان درك زشتى و زيبايى آن را ندارد، مانند زشتى روزه در اول ماه شوال و زيبايى آن در ماه
رمضان و ديگر دستورها و نواهى شرع در باره عبادات. بدين جهت معتزله مىگويند، چون عقل بطور استقلال توان درك نيكىها و زشتيهاى برخى از افعال را دارد، جايز است كه بگوييم خداوند كار زشت و قبيح انجام نمىدهد. لذا معتزله به عدليه معروف شدهاند. اشاعره بر خلاف ديدگاه معتزله معتقد است كه عقل نمىتواند بطور مستقل نيكى و زشتى اعمال و افعال را درك كند، به اين معنى كه عقل نمىتواند در باره خوبى و يا بدى كارى، حكم كند؛ زيرا افعال به خودى خود نه نيك است و نه زشت، بلكه او امر يا نواهى خدا به كارها و افعال، نيكى و بدى مىبخشد و از طرفى اراده خداوند مطلق است بگونه اى كه به چيزى مقيد نيست آنطور كه اراده انسان مقيّد مىباشد. طبق اين ديدگاه هركارى كه خدا انجام دهد عدل است نه اينكه بشر معيار عدل خدا باشد. «1» نظر ديگرى در برابر آن دو ديدگاه وجود دارد كه مىگويد: اشياء حسن و قبح ذاتى دارند و عقل توان درك نيكى ها و زشتى ها را بطور مستقل دارد (بر خلاف اشاعره) و بر اين اساس خداوند به امور زشت دستور نمىدهد و از امور نيك جلوگيرى نمىكند وليكن تكليف و حكم شرع، بر حكم عقل و درك آن باز نمىشود بلكه تكليف و ثواب فقط از جانب شرع امكان دارد؛ بر خلاف معتزله كه مىگويند تكليف و ثواب از ناحيه حكم عقل نيز امكان دارد. بنابراين درك عقل محدود به احكام شرع مقدس نيست بلكه جداى از آن نيز مىتواند نيكىهاو زشتيها را درك نمايد. پس جايز است بگوييم خداوند عادل است نه ظالم. «2» اين نظر ابومنصور ماتريدى است كه حدّ وسط و اعتدال آن دو نظر سابق است و به امام ابوحنيفه نسبت داده شده است. * ديدگاه شيعه: دانشمندان كلام و عقايد شيعه بر اين عقيدهاند كه عقل انسان بطور مستقل و با قطع نظر از
حكم شارع، توان درك و فهم حسن و قبح افعال را دارد و برخى از افعال حسن و قبح ذاتى دارند. بنابراين شارع جز بر چيزى كه حسن دارد دستور نمىدهد و كار قبيح و ناپسند هم از او سر نمىزند پس او عادل است. «1» يك سؤال در باره عدل يكى از سؤالات بسيار مهم كه از دوران خيلى قديم همواره مطرح بوده، اين است كه اگر خدا عادل است و كارهاى ناشايست انجام نمىدهد پس چگونه اين همه شرور و تبعيضها، مرگها و كمبودها در نظام جهان مشاهده مىشود؛ چرا يكى زشت و ديگرى زيبا، يكى سالم و ديگرى مريض، يكى شيطان و ديگرى فرشته و ... مىباشد؟ قاضى عبدالجبار در اين باره چنين مىنويسد: «مقصود از نيكىها و زشتيها و يا به عبارت ديگر معيار در نيك و زشت بودن افعال جنبه ظاهرى آنها نيست كه ما ببينيم و مشاهده كنيم بلكه حكمت و مصلحتى است كه در افعال و اشياء وجود دارد و جز خداوند، كسى به آنها آگاهى ندارد. «2» چنانكه در قرآن اشاره فرموده است: «عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى انْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ» «3» چه بسا چيزى را دوست نداشته باشيد در حالى كه براى شما خوب است و چه بسا چيزى را دوست داشته باشيد در حالى كه براى شما بد است. البته اين مسأله بيش از اين نياز به تفصيل دارد كه بخشى از آن مربوط مىشود به افعال و سرنوشت انسان كه در بحث آينده خواهد آمد و بخشى ديگر آن مربوط مىشود به مباحث فلسفى كه متكلمان اهل سنت كمتر به اين بحث پرداخته اند و شايد ريشه آن، اعتقادى باشد كه در مسأله عدل بيان شد. افعال انسان از مسائل بسيار مشكل و پر جنجال كه در بين مسلمانان از زمانهاى گذشته مطرح بوده و شايد از نخستين مسائل كلامى و اعتقادى باشد كه افكار علما و دانشمندان اسلامى را
به خود مشغول داشته است، بحث افعال انسان است و اينكه آيا انسان در افعال و اعمال خود مختار و آزاد است يا هيچ گونه اختيارى ندارد؟ در اينجا چند ديدگاه وجود دارد: 1- جبريّه مىگويند: مؤثر و آفريننده اعمال انسان، خداوند است نه قدرت خود او. 2- اشاعره معتقدند: مؤثر و آفريننده اعمال، خداست، انسانها فقط كسب «1» مىكنند. 3- معتزله مىگويند: آفريننده و پديد آورنده افعال، انسان است نه خداوند. 4- ماتريديه و اسفراينى معتقدند: مجموع قدرت خداو انسان (مشتركاً) در به وجود آمدن افعال مؤثرند «2» از بين ديدگاههاى فوق، دو ديدگاه معتزله و اشاعره بيشتر مورد توجه واقع شدهاند. معتزله معتقدند انسان خود پديد آورنده افعال و اعمال خويش است چنان كه از ستايش كردن عمل خوب و ناپسند داشتن عمل ناشايست، بخوبى استفاده مىشود كه اعمال به ما بستگى دارد؛ بطور مثال اگر كسى راست بگويد ويا عدالت را به پا دارد او را مورد ستايش قرار مىدهيم و كسى كه دروغ بگويد و يا ظلم كند او را مورد مذمت قرار مىدهيم، به او گفته مىشود كه چرا اين عمل را مرتكب شدى؟ چراخيانت كردى و دروغ گفتى؟ امّا اگر كسى قامتش بلند يا كوتاه باشد گفته نمىشود كه چرا قامت شما بلند يا كوتاه است؟ زيرا مورد اوّل به اراده ما بستگى دارد ولى مورد دوّم، كار و عمل ما نيست. «3» و به ما مربوط نمىباشد و بدين جهت قرآن همواره مؤمنان را وعده بهشت و كافران را وعده دوزخ و عذاب مىدهد و از گروه اوّل ستايش و از گروه دوّم مذمت مىكند. اينها حاكى است كه بشر در اعمال خود آزاد آفريده شده است. اشاعره معتقدند پديد آورنده تمام اعمال و كردار انسان اعم از كفر، ايمان، طاعت، عصيان و ...، خداوند متعال است و انسان فقط كسب مى كند و كسب عبارت است از تعلّق قدرت و اراده انسان به عمل و كارى كه مقدور اوست و از جانب خداوند آفريده و خلق شده است. بر اين اساس هرگاه انسان انجام كارى را اراده نمايد، خداوندآن را