يَعْقُوبَ وَ اْلَاسْباطِ وَ ما أُوتِىَ مُوْسى وَ عيْسى وَ ما اوتِىَ النَّبيُّونَ لانُفَرِّقُ بَيْنَ احَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ» «1» بگوييد كه ما به خدا و آنچه به سوى ما فرو فرستاده شده و آنچه به سوى ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط و موسى و عيسى فرستاده شده است و آنچه پيغمبران، از جانب خدا آوردند ايمان آورديم و بين هيچ كدام از پيغمبران فرق نگذاريم و ما تسليم فرمان او هستيم. در آيه ديگر مىفرمايد: «آمَنَ الرَّسُولُ بِما انْزِلَ الَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُومِنُونَ كُلُّ امَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لانُفَرِّقُ بَيْنَ احَدٍ مِنْ رُسُلِهِ» «2» رسول خدا به آنچه از سوى پروردگارش به نزد او فرستاده شده، ايمان آورد و مؤمنان همگى به خدا و فرشتگاه و كتابها و فرستادگانش ايمان آوردهاند (و مىگويند:) ما ميان هيچ يك از پيامبران او فرق نمىگذاريم. پيامبرانى كه در قرآن از آنان ياد شده است 25 نفرند: حضرت آدم، ادريس، نوح، هود، يونس، الياس، يسع، داوود، اسحاق، ابراهيم، لوط، موسى، ذوالكفل، يحيى، زكريا، عيسى، شعيب، صالح، ايوب، هارون، يوسف، يعقوب، سليمان، اسماعيل و خاتم آنان محمد صلوات الله عليهم اجمعين. «3» لزوم بعثت از ديدگاه اسلام، انسان داراى هدف و مقصدى بسيار عالى است كه براى رسيدن به آن آفريده شده است. هدف در هر پديدهاى دست يافتن به كمال شايسته خويش است كه با بهرهگيرى از استعدادها و تواناييهاى درونى و خدادادى در جهت آن تلاش مىكند. سخن در اين است كه چگونه مى توان كمال و هدف را شناخت؟ حيوانات در پرتو الهام غريزى، كمال خود را تشخيص داده و امور زندگى خويش را
اداره مىكنند امّا آدمى علاوه بر غريزه، از منبع شناخت ديگرى به نام عقل نيز برخوردار است. مشعل فروزان عقل، هرچند بخشى از نيازها و كمبودها را مى تواند بر طرف سازد ولى هرگز نمى تواند وسيلهاى كامل و تمام عيار باشد، زيرا نمى اصول اعتقادات اهل سنت 66 ويژگيهاى پيامبران ..... ص : 64 تواند همه نيازها و كمبودها را جبران كند علاوه بر اينكه در بسيارى از مسائل خطا و لغزش دارد، لذا بايد در جستجوى راهى بود كه از هر جهت مورد اطمينان و مصون از خطا و لغزش باشد و عقل را در مسير كمال يارى و مدد رساند. و آن راه «بعثت پيامبران» است. شبهات براهمه و نقد آن در طول تاريخ افراد و گروههايى همچون براهمه بوده و هستند كه عقل را براى هدايت جامعه بشريت كافى دانسته و مىگويند نيازى به پيامبران نداريم؛ زيرا آنچه آنان براى هدايت انسان مىآورند از دو حال خارج نيست يا عقل توانايى درك آن را دارد يا خير، اگر عقل توان فهم ودريافت آن را داشته باشد، بعثت كارى عبث و بىفايده است و اگر عقل آن را درك نمىكند و نمى فهمد قابل قبول نيست؛ زيرا آنچه مورد فهم عقل نباشد، نمىتوان پذيرفت. علماى كلام و عقايد در پاسخ اين شبهه گفتهاند: بعثت انبيا لطف و عنايتى است از جانب خدا و داراى حكمتها و مصالح گوناگونى مىباشد كه عقل راهى بدانها ندارد. از آن جمله مىتوان به مصالح زيراشاره كرد: 1- يارى كردن عقل در فهم معارفى مانند: وجود خدا، صفات معاد و ... در قرآن مىفرمايد: «لِئَلَّا يَكُونَ لِلْنَّاسِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ» «1» بعثت براى اين است كه اتمام حجت شود و براى كسى عذر و بهانهاى باقى نماند كه بگويد ما توان و درك آن را نداشتيم. 2- استفاده و بهره گيرى از دستورهاى انبياء در امورى كه از محدوده درك عقل بيرون است و به هيچ وجه عقل را در شناخت آنها راهى نيست، مانند دانستن حلال و حرام،
طهارت و نجاست، واجب و حرام، معاد و .... 3- رساندن انسانها به مراحل كمال انسانى در جنبه علمى و اخلاقى، اجتماعى، سياسى: «يُزَكّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ» «1» «آنان را پاك كرده و كتاب و حكمت بياموزند.» 4- بشارت ثواب و پاداش به انسانهاى مطيع و فرمانبر و عده عذاب به انسانهاى عصيانگر. «2» بنابراين در نياز به بعثت جاى هيچگونه بحثى نيست و عقل علاوه برناتوانى در درك همه حقايق، داراى موانع گوناگونى است كه تحت تأثير آنها به خطا مىرود؛ از قبيل: حبّ و بغضها، هوى و هوسهاى نفسانى، محيط زندگى و .... بحثى كه بين اشاعره و معتزله در لزوم بعثت واقع شده اين است كه معتزله مىگويند. بعثت بر خداوند واجب است ولى اشاعره معتقدند كه بعثت امرى است جايز. درشرح مقاصد مىنويسد: حق اين است كه بعثت لطف و رحمتى است از جانب خداوند كه انجام آن نيكو مىباشد ولى ترك بعثت بنابر مذهب و روشى كه در ساير لطفها اختيار شده است، قبح و زشتى ندارد. «3» حصون الحميديه نيز ارسال پيامبران را تفضّل از جانب خدا مى داند. «4» مقصود اين است كه اگر خداوند پيامبرى را براى هدايت جامعه مبعوث نفرمايد، كار قبيحى انجام نداده است، امّا جمعى از متكلمان و علماى عقايد، بويژه حكماى اسلامى، مىگويند: لازمه و مقتضاى حكمت بارى تعالى اين است كه انبيا را مبعوث فرمايد. در شرح عقايد نسفى مىنويسد: فرستادن پيامبران واجب است ليكن نه به معناى لزوم بر خداوند متعال (كه انجام ندادنش
ظلم مىباشد) بلكه به معناى اين است كه چون در فرستادن ايشان حكمتها و مصالحى موجود است حكمت خداوندى آن را اقتضا مىكند و ممتنع نيست آن گونه كه براهمه گمان كردهاند. «1» * ديدگاه شيعه در باره لزوم بعثت آن است كه حكمت خداوند اقتضا مىكند كه پيامبرانى جهت هدايت بشر مبعوث فرمايد، علاوه بر آن «لطف» از نظر شيعه واجب است و مقتضاى لطف، وجوب بعثت است وگرنه نقض غرض لازم مىآيد. «2» ويژگيهاى پيامبران 1- وحى «وحى»، از مسائل دقيق و ارزشمندى است كه لازم است پيرامون آن تحقيق و بررسى بيشترى انجام گيرد؛ زيرا تمام احكام وبرنامههاى انبيا از «وحى» سرچشمه گرفته است. علاوه بر اين ادراك از راه وحى از نوع ادراكهاى بشرى نيست كه با حواس ظاهرى و دريافتهاى ذهنى به دست آيد بلكه ادراكى است غير عادى و غير اكتسابى كه از جانب خدا، به پيامبران بخشيده مىشود. واژه وحى در قرآن بطور مكرر به كار رفته است و از برخى موارد استفاده مىشود كه وحى منحصر به انسان نيست بلكه در ساير موجودات نيز جارى است؛ مانند وحى به زنبور عسل. ولكن درجات وحى بر حسب تكامل موجودات متفاوت است كه عاليترين درجه آن همان وحى تشريعى است كه مخصوص پيامبران است. البته در باره غير پيامبران نيز وحى به كار رفته است. چنانكه در باره مادر حضرت موسى و عيسى آمده است. وحى در لغت: راغب در مفردات مىنويسد: وحى به معناى اشاره سريع است و اين معنى به وسيله كلام و به صورت رمز و اشاره تحقّق پيدا مىكند وگاهى همراه صدا ولى بدون تركيب و به
اشاره با بعضى از جوارح و با كتابت و نوشتن نيز محقق مىشود. وحى در لغت به معناى، سخن سرّى و پنهان نيز آمده است و لذا به آهسته سخن گفتن، وحى گويند؛ زيرا گوينده، بطور پنهانى مخاطب را از مقصد خود آگاه مىسازد تا ديگرى متوجه نشود. «1» واژه وحى در قرآن به همه معانى فوق به كار رفته است [اما در مجموع] به مفاهيمى كه از جانب خداوند به پيامبران القا مىشود وحى گفته مىشود. «2» غزالى مىگويد: وحى يك احساس عرفانى است كه شخص پيامبر آن را در نفس خود مىيابد و يقين دارد كه از جانب خداوند است، خواه با واسطه باشد و يا بدون واسطه. «3» اقسام وحى وحى داراى اقسام و صورتهاى گوناگونى است. قرآن كريم مىفرمايد: «ما كانَ لِبَشَرٍ انْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ الَّا وَحْياً اوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ اوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِىَ بِاذْنِهِ ما يَشاءُ» «4» براى هيچ بشرى توان سخن گفتن با خدا نيست مگر با وحى و يا از پس پرده و يا فرشتهاى مىفرستد تا به فرمان او هر چه بخواهد به او وحى كند. از آيه مباركه سه نوع وحى استفاده مى شود: 1- وحى بصورت مستقيم؛ چنانكه گاهى پيامبر اسلام (ص) بطور مستقيم وحى را از جانب خداوند متعال دريافت مىكرد. 2- وحى از پس پرده و حجاب؛ در اين نوع وحى نيز فرستاده اى واسطه نيست بلكه خداوند با ايجاد صدا در يك موجود، آنچه بخواهد به پيامبر مىرساند آنطور كه در باره حضرت موسى اتفاق افتاد كه حضرت حق از راه درخت با موسى تكلم كرد.
3- نزول فرشته وحى؛ در اين نوع وحى، فرشته اى واسطه بين خدا و رسول است و پيام حق را به رسول مى رساند؛ مثل جبرئيل (ع) كه واسطه وحى بود. راغب در مورد نوع سوم مىنويسد: وحى الهى يا به وسيله فرستادهاى از جانب خدا است كه مشاهده و ديده مىشود، مانند تبليغ جبرئيل (ع) كه به صورت معين و مشخص تمثل پيدا مىكرده است يا به صورت شنيدن كلام فرشته بدون مشاهده او است يا به صورت القاء فرشته است در قلب؛ چنانكه پيامبر (ص) فرمود: «انَّ رُوحَ الْقُدُسِ نَفَثَفى رَوْعى» همانا روح القدس در قلبم دميد. فرق وحى و الهام كلمه الهام به معناى دردل افكندن است و در قرآن نيز مىفرمايد: «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّيها فَالْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْويها» «1» قسم به نفس و آنكه او را كامل و موزون آفريد و نيك و بدش را به وى الهام كرد. بنابراين فرق وحى و الهام اين است كه: 1- وحى تنها بر پيامبران نازل مىشود در حالى كهالهام بردل هر انسانىممكناست فرود آيد. 2- محتواى وحى، دستورها و تكاليف است كه جنبه عمومى دارد؛ امّا الهام بيشتر جنبه شخصى و فردى دارد. 3- وحى حجت است و محتواى آن را بدون چون و چرا بايد پذيرفت ولى الهام اين طور نيست و تنها براى خود فرد يقين آور است. 4- در الهام، تبليغ نيست ولى پيامبر مكلف به ابلاغ وحى است. «2» * ديدگاه اصول اعتقادات اهل سنت 71 راههاى شناخت پيامبران ..... ص : 70 شيعه در باره وحى و اقسام آن و الهام، همان است كه در متن بيان شده است. «3» 2- عصمت دومين ويژگى پيامبران عصمت است.
معناى لغوى عصمت: عصمت در لغت به معنى منع و امساك است. «1» «لاعاصِمَ الْيَوْمَ مِنَ امْرِ اللَّهِ» يعنى چيزى نيست كه از دستور خداوند حفظ و نگهدارى نمايد. همچنين آيه «وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» و خداوند تو را از گزند مردم حفظ مىكنذ. معناى اصطلاحى عصمت: اشاعره مى گويند: منظور از عصمت انبيا آن است كه خداوند گناه را در آنان خلق نمىكند. در نتيجه درپى معصيت نمىروند؛ «2» ولى حكما و فلاسفه، عصمت را حالتى درونى و ملكهاى مىدانند كه از گناه و عصيان جلوگيرى مىكند و معتزله عصمت را يك نوع لطف از جانب خداوند مىدانند. «3» * از ديدگاه شيعه، عصمت يعنى پاكى از گناهان و معاصى صغيره و كبيره. برخى از متكلمان عصمت را توفيق لطف و اعتصام معنى كردهاند. در هر صورت عصمت به اين معنا نيست كه فرد قدرت، بر كارهاى ناپسند ندارد بلكه ضمن داشتن قدرت، در پى گناه نمىرود. مراتب عصمت: عصمت داراى جهات مختلفى است كه بطور مختصر به آن اشاره مىكنيم: 1- عصمت از نظر عقيده، چه قبل از بعثت يا بعد از آن. 2- عصمت در تلقى و دريافت وحى و رساندن آن؛ به عبارت ديگر، پيامبران الهى بايد وحى را بدون كم و زياد دريافت نمايند و در اختيار مردم بگذارند. 3- عصمت از نظر گفتار و كردار؛ پيامبران بايد گفتار و كردار شان مطابق حق و دور از لغزش و خطا باشد. عصمت در موارد فوق قطعى و مورد اتفاق است؛ البته تنها اختلافى كه وجود دارد در مورد عصمت در كردار است، در مواردى كه به وحى و تبليغ مربوط نباشد، به تعبير ديگر رفتار وكردارى كه مستند به وحى نباشد. امامابوحنيفه مىگويد: «پيامبراناز تمام گناهان، كبيره و صغيره، مصون و معصوم هستند.»
برخى از اصحاب امام ابوحنيفه معتقدند كه ارتكاب صغيره پيش از بعثت جايز است. اشاعره معتقدند كه پيامبران پيش از وحى و پس از آن از ارتكاب گناهان كبيره معصومند، امّا گناهان صغيره از روى سهو و نسيان اشكالى ندارد. ابو عذبه، از نويسندگان عقايد، پس از بيان مطلب فوق چنين مىگويد: حق آن است كه پيامبران از گناه صغيره و از روى سهو نيز معصوم مىباشند. «1» بنابراين، ديدگاه علماى اهل سنت در باره عصمت يكسان نيست؛ زيرا بيشتر آنان گناه را بطور سهو در صغاير جايز مىدانند و برخى با جواز صغاير مخالفند. عدهاى از محققان عقايد بر اين عقيدهاند كه آنچه باعث نفرت شود، گرچه گناه صغيره باشد، از پيامبران جايز نيست و بدين جهت آيات و رواياتى را كه ظهور در ارتكاب گناه انبيا دارد توجيه و تأويل مى كنند و مىگويند: مقصود از اينگونه ظواهر، ترك اولى است نه اينكه پيامبران دروغ گفته و يا مرتكب معصيت شدهاند. «2» از نظر شيعه پيامبران هم در تلقى و تبليغ وحى معصومند و هم در عقايد و اعمال قبل و بعداز بعثت معصومند و هيچ گناه كبيره، صغيره، عمدى يا سهوى از آنان سر نمىزند. دلايل عصمت 1- عصمت و جذب دلها: اگر پيامبران مانند ساير مردم باشند، موقعيت خود را از دست مى دهند، و نفوذى در دلها و توفيقى در جذب مردم نخواهند داشت و در نتيجه از رسيدن به اهداف مقدس خويش ناتوان و عاجز خواهند بود. 2- اگر پيامبران معصوم نباشند، امورى لازم مىآيد كه هيچ كدام از آنها در باره ايشان صدق نمىكند. از جمله: الف- اگر آنان معصوم نبودند اطاعت از آنان جايز نبود، درصورتى كه قرآن مى فرمايد: «قُلْ انْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَّ اللَّهَ فَاْتَّبِعُونى يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ» «3»