بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 66

3- نزول فرشته وحى؛ در اين نوع وحى، فرشته اى واسطه بين خدا و رسول است و پيام حق را به رسول مى رساند؛ مثل جبرئيل (ع) كه واسطه وحى بود. راغب در مورد نوع سوم مى‌نويسد: وحى الهى يا به وسيله فرستاده‌اى از جانب خدا است كه مشاهده و ديده مى‌شود، مانند تبليغ جبرئيل (ع) كه به صورت معين و مشخص تمثل پيدا مى‌كرده است يا به صورت شنيدن كلام فرشته بدون مشاهده او است يا به صورت القاء فرشته است در قلب؛ چنانكه پيامبر (ص) فرمود: «انَّ رُوحَ الْقُدُسِ نَفَثَ‌فى‌ رَوْعى‌» همانا روح القدس در قلبم دميد. فرق وحى و الهام‌ كلمه الهام به معناى دردل افكندن است و در قرآن نيز مى‌فرمايد: «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّيها فَالْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْويها» «1» قسم به نفس و آنكه او را كامل و موزون آفريد و نيك و بدش را به وى الهام كرد. بنابراين فرق وحى و الهام اين است كه: 1- وحى تنها بر پيامبران نازل مى‌شود در حالى كه‌الهام بردل هر انسانى‌ممكن‌است فرود آيد. 2- محتواى وحى، دستورها و تكاليف است كه جنبه عمومى دارد؛ امّا الهام بيشتر جنبه شخصى و فردى دارد. 3- وحى حجت است و محتواى آن را بدون چون و چرا بايد پذيرفت ولى الهام اين طور نيست و تنها براى خود فرد يقين آور است. 4- در الهام، تبليغ نيست ولى پيامبر مكلف به ابلاغ وحى است. «2» * ديدگاه اصول اعتقادات اهل سنت 71 راههاى شناخت پيامبران ..... ص : 70 شيعه در باره وحى و اقسام آن و الهام، همان است كه در متن بيان شده است. «3» 2- عصمت‌ دومين ويژگى پيامبران عصمت است.


صفحه 67

معناى لغوى عصمت: عصمت در لغت به معنى منع و امساك است. «1» «لاعاصِمَ الْيَوْمَ مِنَ امْرِ اللَّهِ» يعنى چيزى نيست كه از دستور خداوند حفظ و نگهدارى نمايد. همچنين آيه «وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» و خداوند تو را از گزند مردم حفظ مى‌كنذ. معناى اصطلاحى عصمت: اشاعره مى گويند: منظور از عصمت انبيا آن است كه خداوند گناه را در آنان خلق نمى‌كند. در نتيجه درپى معصيت نمى‌روند؛ «2» ولى حكما و فلاسفه، عصمت را حالتى درونى و ملكه‌اى مى‌دانند كه از گناه و عصيان جلوگيرى مى‌كند و معتزله عصمت را يك نوع لطف از جانب خداوند مى‌دانند. «3» * از ديدگاه شيعه، عصمت يعنى پاكى از گناهان و معاصى صغيره و كبيره. برخى از متكلمان عصمت را توفيق لطف و اعتصام معنى كرده‌اند. در هر صورت عصمت به اين معنا نيست كه فرد قدرت، بر كارهاى ناپسند ندارد بلكه ضمن داشتن قدرت، در پى گناه نمى‌رود. مراتب عصمت: عصمت داراى جهات مختلفى است كه بطور مختصر به آن اشاره مى‌كنيم: 1- عصمت از نظر عقيده، چه قبل از بعثت يا بعد از آن. 2- عصمت در تلقى و دريافت وحى و رساندن آن؛ به عبارت ديگر، پيامبران الهى بايد وحى را بدون كم و زياد دريافت نمايند و در اختيار مردم بگذارند. 3- عصمت از نظر گفتار و كردار؛ پيامبران بايد گفتار و كردار شان مطابق حق و دور از لغزش و خطا باشد. عصمت در موارد فوق قطعى و مورد اتفاق است؛ البته تنها اختلافى كه وجود دارد در مورد عصمت در كردار است، در مواردى كه به وحى و تبليغ مربوط نباشد، به تعبير ديگر رفتار وكردارى كه مستند به وحى نباشد. امام‌ابوحنيفه مى‌گويد: «پيامبران‌از تمام گناهان، كبيره و صغيره، مصون و معصوم هستند.»


صفحه 68

برخى از اصحاب امام ابوحنيفه معتقدند كه ارتكاب صغيره پيش از بعثت جايز است. اشاعره معتقدند كه پيامبران پيش از وحى و پس از آن از ارتكاب گناهان كبيره معصومند، امّا گناهان صغيره از روى سهو و نسيان اشكالى ندارد. ابو عذبه، از نويسندگان عقايد، پس از بيان مطلب فوق چنين مى‌گويد: حق آن است كه پيامبران از گناه صغيره و از روى سهو نيز معصوم مى‌باشند. «1» بنابراين، ديدگاه علماى اهل سنت در باره عصمت يكسان نيست؛ زيرا بيشتر آنان گناه را بطور سهو در صغاير جايز مى‌دانند و برخى با جواز صغاير مخالفند. عده‌اى از محققان عقايد بر اين عقيده‌اند كه آنچه باعث نفرت شود، گرچه گناه صغيره باشد، از پيامبران جايز نيست و بدين جهت آيات و رواياتى را كه ظهور در ارتكاب گناه انبيا دارد توجيه و تأويل مى كنند و مى‌گويند: مقصود از اينگونه ظواهر، ترك اولى است نه اينكه پيامبران دروغ گفته و يا مرتكب معصيت شده‌اند. «2» از نظر شيعه پيامبران هم در تلقى و تبليغ وحى معصومند و هم در عقايد و اعمال قبل و بعداز بعثت معصومند و هيچ گناه كبيره، صغيره، عمدى يا سهوى از آنان سر نمى‌زند. دلايل عصمت‌ 1- عصمت و جذب دلها: اگر پيامبران مانند ساير مردم باشند، موقعيت خود را از دست مى دهند، و نفوذى در دلها و توفيقى در جذب مردم نخواهند داشت و در نتيجه از رسيدن به اهداف مقدس خويش ناتوان و عاجز خواهند بود. 2- اگر پيامبران معصوم نباشند، امورى لازم مى‌آيد كه هيچ كدام از آنها در باره ايشان صدق نمى‌كند. از جمله: الف- اگر آنان معصوم نبودند اطاعت از آنان جايز نبود، درصورتى كه قرآن مى فرمايد: «قُلْ انْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَّ اللَّهَ فَاْتَّبِعُونى يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ» «3»


صفحه 69

بگو: اگر خدا را دوست داريد، مرا پيروى كنيد تا خداوند شما را دوست بدارد. ب- در صورتى كه انبيا مرتكب معصيت شوند طبق دستور خداوند بايد نسبت به آنان امر به معروف و نهى از منكر نمود و طبيعى است كه اين عمل باعث آزار و اذيت آنان مى‌شود و قرآن از اذيت انبيا نهى نموده است. «وَ ما كانَ لَكُمْ انْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ» «1» شما حق نداريد رسول خدا را آزار دهيد. ج- پيامبران با ارتكاب معصيت، مستحق عذاب، لعن و سرزنش مى‌گردند. «انّى اخافُ انْ عَصَيْتُ رَبّى عَذابَ يَوْمٍ عَظيمٍ» «2» من اگر پروردگارم را نا فرمانى كنم از عذاب روز قيامت مى ترسم. در آيه ديگر مى‌فرمايد: «الا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمينَ» «3» آگاه باشيد كه لعنت خدا بر ستمگران است. د- گناه و معصيت ظلم است، در حالى كه پيامبران از بندگان برگزيده و مخلص خدا هستند «4» و ساحتشان از ظلم بدور است. «وَ ما كانَ لِنَبِىٍّ انْ يَغُلَّ» «5» و براى هيچ پيامبرى شايسته نيست كه خيانت نمايد. * عصمت پيامبران از ديدگاه شيعه: همه پيامبران، از گناهان كبيره و صغيره، پيش‌از نبوت و پس‌از آن معصوم و مصون هستند و اين ديدگاه جمهور علماى شيعه است. «6»


صفحه 70

راههاى شناخت پيامبران‌ براى شناسايى پيامبران واقعى‌از مدعيان نبوت راههاى گوناگونى وجود دارد؛ ازجمله: الف- معجزه‌ واژه معجزه، از عجز و ناتوانى گرفته شده و به معناى ناتوان كردن ديگران است. چنانكه در قرآن به اين معنا به كار برده شده «وَ ما هُمْ بِمُعْجِزينَ» «1» معناى اصطلاحى معجزه هم از معناى لغوى آن گرفته شده است به اين معنا كه معجزه كارى است بر خلاف عادت مردم كه شخص مدعى نبّوت، همراه با تحدّى و مبارزه طلبى، انجام مى دهد و ديگران از آوردن مانند آن، عاجز و ناتوانند. شرايط معجزه پس از روشن شدن معناى معجزه، اين سؤال مطرح مى‌شود كه آيا هر كار خلاف عادت معجزه است؟ علماى عقايد شرايط و معيارهايى را براى معجزه ياد آورى كرده‌اند: 1- بايد جنبه الهى داشته باشد يعنى از جانب خدا باشد. 2- بايد همراه و يا پس از ادعاى نبوت باشد نه پيش از آن. 3- بايد معجزه با آنچه ادعا شده است مطابقت داشته باشد؛ بطور مثال: اگر شفا بخشى مريضى را ادعا مى‌كند، بايد طبق آن عمل كند. 4- معجزه بايد خلاف عادت باشد و اگر پديده‌اى بصورت عادى وجود پيدا كند معجزه نخواهد بود. «2» تفاوت معجزه و كرامت: هر چند كرامت هم از امور خارق العاده است ولكن نه تنها همراه با ادعاى نبوت نيست بلكه اهل كرامت معترف به پيامبرى يكى از پيامبران الهى و پيرو آنان مى‌باشند علاوه بر آن، اولياى الهى به طور معمول كرامتى را كه خداوند نصيب آنان نموده كتمان مى‌كنند. در صورتى كه معجزه بايد همراه ادعاى نبوت بوده و مدعى نبوت آن را آشكار نمايد. «3»


صفحه 71

فرق معجزه با سحر و كارهاى خارق العاده ديگر: معجزه بايد از جانب خدا باشد وگرنه كسى قدرت انجام آن را ندارد و به هيچ وجه قابل تعلم و آموزش نيست بر خلاف سحر و كارهاى خارق‌العاده كه قابل آموزش و انتقال به ديگران است و هر كسى مى‌تواند با آموزش و مطالعه كتب و انجام تمرينها و رياضتها قدرت انجام، آن را كسب نمايد، علاوه بر اين اعمال ساحران و مرتاضان غلبه پذير است و كسى ديگر با اراده قوى‌تر مى‌تواند جلو آن را بگيرد. «1» ب- اخبار پيشينيان‌ راه دوّم براى شناخت «نبى»، بشارت پيامبران گذشته است؛ زيرا شواهد تاريخى و روايى گواه برآن است كه هر يك از پيامبران به ظهور پيامبر بعد از خود بشارت داده‌اند. كه از اين رو اگر پيامبرى از ظهور پيامبرى همزمان و يا پس از خود اطلاع دهد دليل روشنى است بر صدق رسالت پيامبر آينده، هر چند اين راه متفرع بر راه سابق، يعنى معجزه، مى‌باشد. عيسى بن مريم (ع) ظهور رسول اكرم را چنين بشارت مى‌دهد: «وَ اذْ قالَ عيْسَى بْنُ مَرْيَمَ يا بَنى اسْرائيلَ انى رَسُولُ اللَّهِ الَيْكُمْ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَىَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتى مِنْ بَعْدِى اسْمُهُ احْمَدُ» «2» (بياد آور) هنگامى را كه حضرت عيسى بن مريم به بنى اسرائيل گفت: من فرستاده خدا به سوى شما هستم در حالى كه تصديق ك اصول اعتقادات اهل سنت 76 د - معراج ..... ص : 76 ننده كتابى كه قبل از من فرستاده شده (تورات) مى‌باشم و بشارت دهنده به فرستاده‌اى كه پس از من مى‌آيد و نام او احمد است. افضل انبيا علماى كلام براين باورند كه افضل پيامبران، حضرت محمد (ص) است و گفته‌اند مقصود از آيه «رفع بعضهم درجات» حضرت محمد (ص) مى‌باشد؛ زيرا از قرآن استفاده مى‌شود كه پيامبران داراى درجات و مراتب هستند؛ چنانكه مى‌فرمايد:


صفحه 72

«تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ مِنْهُمْ مِنْ كَلَّمَ اللَّهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ» «1» برترى بخشيديم برخى از رسولان را بر برخى ديگر، بعضى از آنان خداوند با او سخن گفته است و برخى را درجات برتر داده است.» «2» نبوت خاصه‌ در اين بخش، ابعاد رسالت پيامبر اسلامى صلى الله عليه و آله، از قبيل: جهان شمولى، خاتميّت، معجزه و ... مورد بحث قرار مى‌گيرد. الف- رسالت جاويد و جهانى‌ برنامه هاى عميق و فراگير دين مبين اسلام گوياى آن است كه شريعتى جاويد و جهانى است و توان اداره جامعه بشرى را تا ابد داراست و پيامبر بزرگ آن براى راهنمايى همه انسانها از زمان خود تا قيامت آمده است؛ به تعبير قرآن مجيد: «وَ امَّا أَرْسَلْناكَ الَّا رَحْمَةً لِلْعالَمينَ» «3» تو را جز رحمت براى عالميان نفرستاديم. آيات فراوانى از قرآن، بيانگر جهانى بودن اين دين مبين است؛ از جمله: «وَ ما ارْسَلْناكَ الَّا كافَّةً لِلنَّاسِ» «4» تو را جز براى همه انسانها نفرستاديم. «قُلْ يا ايُّهَا النَّاسُ انّى رَسُولُ اللَّهِ‌الَيْكُمْ جَميعاً» «5» بگو من فرستاده خدا به سوى همه شما هستم. و آيات فراوانى كه در آنها اهل كتاب (يهود و نصارا) را مورد خطاب قرار داده و به‌


صفحه 73

اسلام دعوت مى‌كند نيز بيانگر جهانى بودن اسلام است. ب- خاتميت‌ مسئله خاتميت از ويژگيهاى پيامبر اسلام مى‌باشد زيرا دين و شريعت آن حضرت كامل و براى همه عصرها و نسلهاست، درقرآن فرموده است: «وَ ما كانَ مُحَمَّدٌ ابا احَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَلكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِييّنَ» «1» محمد، پدر هيچ يك‌از مردان شما نيست، بلكه فرستاده خداو خاتم وپايان همه پيامبران است. نكته ديگرى كه يادآورى آن لازم است اين كه اديان آسمانى هرگز از يكديگر جدا و بدون ارتباط نبوده‌اند بلكه هر كدام مكمل ديگرى بوده است، زيرا اصول فكرى همه آنها يكى است و به يك راه و به سوى يك هدف راهنمايى كرده‌اند. اختلاف شرايع و قوانين جزئى در جوهر اديان الهى تأثيرى نداشته است بلكه تفاوت، از نوع تفاوت تعليمات كلاسهاى عالى‌تر نسبت به كلاسهاى پايين‌تر بوده است. ج- معجزات پيامبر اسلام (ص) معجزات فراوانى در كتب تاريخى و روايى نقل شده كه همه آنها حقانيت رسالت و نبوتش را اثبات مى‌كند و آنها به طور اختصار عبارتند از: 1- قرآن: مهمترين معجزه پيامبر گرامى اسلام، قرآن مجيد است كه عمق و عظمت اين كتاب مقدس آسمانى بيش از آن است كه ذهن آدمى بدان دست يابد. حضرت على (ع) در باره قرآن فرموده است: «ظاهِرُهُ انيقٌ وَ باطِنُهُ عَميقٌ» «2» قرآن ظاهرى شگفت آور و باطنى عميق دارد. قرآن كريم از وجوه گوناگونى مى تواند به عنوان معجزه مطرح شود: الف- فصاحت و بلاغت: قرآن در عصرى نازل شد كه «فصاحت و بلاغت» در بين‌