و بعداز نبوت به مقام امامت رسيد و وقتى اين مقام را براى نسل خويش طلب كرد جواب شنيد: «عهد من به ستمگران نمىرسد.» امام داراى شئونات مختلفى است كه يكى از آنها زعامت و رياست عامه و مرجعيت دينى است. شيعه همچنين معتقد است پيامبر (ص) خلفاى پس از خودش را تعيين فرموده و آنان عبارتند از: امام على ابن ابيطالب، امام حسن، امام حسين، امام زين العابدين، امام محمد باقر، امام جعفر صادق، امام موسى كاظم، امام رضا، امام على النقى، امام حسن عسكرى و حضرت مهدى عليهمالسلام و هر امامى هم امام پس از خود را تعيين فرموده است. «1» شرايط امام و خليفه از ديدگاه دانشمندان علم كلام، كسى مىتواند رهبرى و امامت جامعه را به عهده گيرد كه داراى شرايط و ويژگيهاى ذيل باشد، هرچند در برخى از شرايط اختلاف نظر وجود دارد: شرايط مورد اتفاق عبارتند از: 1- علم و دانايى 2- شجاعت 3- اسلام 4- آزادى (بنده نباشد) 5- ذكورت 6- عقل 7- سياست «2» شرايط اختلافى: 1- نژاد قريش 2- افضليت: برخى از علما مىگويند تقديم مفضول بر افضل جايز نيست؛ زيرا روايات فراوانى در وجوب تقديم افضل وارد شده است. پيامبر اكرم (ص) فرمود:
«يَؤُمُّ الْقَوْمَ افْضَلُهُمْ وَ ائِمَّتُكُمْ شُفاؤُكُمْ فَانْظُرُوا بِمَنْ تَسْتَشْفِعُونَ» «1» برترين مردم امامت آنان را به دست مىگيرد و امامان، شفيعان شما هستند. پس بنگريد از چه كسى شفاعت مىطلبيد. در روايت ديگر فرمود: «كسى كه تقليد و پيروى كند از فردى كه افضل و برتر از او وجود دارد، همانا به خدا و رسول و مؤمنان خيانت كرده است.» «2» 3- عدالت، برخى عدالت را از شرايط امام مىدانند و برخى ديگر مىگويند امام و خليفه با فسق عزل نمىشود. نسفى مىنويسد: امام با ستم و تبهكارى عزل نمىشود؛ زيرا اميرانى كه پس از خلفاى راشدين حكومت را به دست گرفتند، مرتكب ستم و تبهكارى شدند و پيشينيان تسليم بودند و به اجازه آنان اقامه جمعه و اعياد مىشد. «3» امام شافعى نيز مىگويد: امام با ستم و تبهكارى عزل نمىشود. «4» * ديدگاه شيعه درباره شرايط امام: 1- امام بايد به شريعت و امور سياسى و مصالح امت آگاه و اعلم باشد. 2- شجاعترين افراد باشد تا در مشكلات و جنگها بتواند مقاومت و ايستادگى كند. 3- عاقلترين فرد باشد. 4- از گناهان مبرّا و پاك باشد. 5- افضل رعيّت باشد؛ زيرا تقديم مفضول بر فاضل از جهت عقل و شرع شايسته نيست. چنانكه در قرآن مىفرمايد: «افَمَنْ يَهْدى الَى الْحَقِّ احَقُّ انْ يُتَّبَعَ امَّنْ لايَهِدّى الّا انْ يُهْدى» (يونس (10)، آيه 135)
آيا كسى كه به حق هدايت يافته سزاوار پيروى است يا كسى كه نياز به هدايت دارد. برترى افراد پس از پيامبر (ص) بسيارى از علماى اهل سنت افضل بودن امام و خليفه را لازم مى دانند و اين، بحثى سابقهدار است؛ جمهور اشاعره و برخى از معتزله معتقدند كه افضل افراد به ترتيب: ابوبكر، عمر، عثمان و على است. البته در مسأله افضليت اختلافات فراوانى وجود دارد كه به گوشهاى از آن اختلافات اشاره مىكنيم: تفتازانى مىگويد: «جمهور معتزله براين باورند كه افضل صحابه پس از رسول خدا (ص) على است.» «1» قاضى ايجى مى نويسد: «نزد ما و بيشتر و پيشينيان معتزله، برترين افراد، ابوبكر است و نزد شيعه و بيشتر متأخرين از معتزله، برترين افراد على مىباشد.» «2» ابنابىالحديد مى نويسد: «تمامى قدما و متأخرين از علماى بغداد مانند بشربن معتمرو ابوموسى بن مسيح و الكافى، خياط و همچنين از علماى بصره جبائى معتقدبه تفضيل على مىباشند.» «3» در شرح مواقف مى نويسد: «مسأله افضليت ابوبكر بر على جزمى و يقينى نيست؛ زيرا روايات تفضيل ابوبكر و على پس از تعارض با يكديگر مفيد قطع نخواهند بود. علاوه بر اينكه روايات خبر واحد است و خبر واحد مفيد جزم و يقين نيست. علاوه بر اين، مسأله افضليت از مسائل عملى نيست تا گمان، كفايت كند بلكه از مسائل علمى است و نياز به يقين دارد و كثرت ثواب نيز باعث قطعى بودن نمىشود؛ زيرا ثواب تفضيل دادن از جانب خداوند است و او مختار است شخص مطيع و فرمانبردار را ثواب دهد، چنانكه غير فرمانبردار را نيز م اصول اعتقادات اهل سنت 91 فصل نهم معاد ىتواند ثواب دهد. همچنين ثبوت امامت هر چند قطعى است وليكن مفيد قطع به افضليت نيست بلكه ظنّى است.» «4» آمرى نيز مىگويد:
«كثرت ثواب باعث برترى نيست؛ زيرا جاى اين احتمال وجود دارد كه ارزشِ يك فضيلت بر فضائل زياد رجحان داشته باشد. بنابراين افضليت به اين معنى موجب جزم نيست.» «1» شارحين شرح عقايد نسفى مىنويسند: بدون اشكال، على (ع) افضل اصحاب است؛ زيرا او داناترين، شجاعترين و زاهدترين اصحاب بوده و از نظر سبقت در اسلام و كثرت جود و بخشش بر همه پيشى گرفته است.» «2» ديدگاه شيعه: نظر شيعه درباره افضليت اين است كه على (ع) به خاطر عصمت، شجاعت، سبقت در اسلام و اعلم بودن در مسائل دين، جهاد و پيشبرد اسلام و فضائل ديگر، از همه صحابه برتر و بالاتر است. «3» مهدويّت ظهور فرزندى از نسل پاك فاطمه زهرا (س) در آخرالزمان مورد اتفاق امت اسلام قرار گرفته است وليكن در كيفيت آن اختلاف است. تفتازانى مىنويسد: «احاديث صحيح و فراوانى در ظهور امامىاز نسل فاطمه زهرا (س) وارد شدهاست. وى پس از اينكه عالم پر از ظلم و ستم شود، ظهور مىكند و دنيا را پر از عدل و داد خواهد نمود.» ابوسعيد خدرى از رسول خدا (ص) نقل مىكند: «ذَكَرَ رَسُولُ اللَّهِ بَلاءً يُصيبُ هذِهِ الْامَّةَ حَتَّى لايَجِدُ الرَّحُلُ مَلْجأً يَلْجَأُ الَيْهِ مِنَ الظُّلْمِ فَيَبْعَثُ اللَّهُ رَجُلًا مِنْ عِتْرَتى فَيَمْلَأُ بِهِ الْارْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَما مُلِئَتْ جُوْراً وَ ظُلْماً» «4» رسول خدا (ص) يادآور شد كه بلايى بر اين امت وارد مىشود به طورى كه پناهگاهى براى كسى وجود نخواهد داشت تا از ستم ستمگران به آن پناه ببرد، در اين هنگام خداوند مردى از
عترتم را مبعوث مىكند تا زمين را چنانكه از جور و ستم پر شده، از عدل و داد پر گرداند «1» در روايت ديگر ابن سلمه از رسول خدا (ص) نقل مىكند كه فرمود: «الْمَهْدِىُّ مِنْ عِتْرَتى مِنْ وُلْدِ فاطِمَةَ» «2» مهدى از عترتم و از فرزندان فاطمه است. تفتازانى مىنويسد: «علماى ما بر اين عقيدهاند كه مهدى، امام و پيشواى عادلى از نسل فاطمه زهراست و خداوند او را براى نصرت دين هر زمانى كه بخواهد مىآفريند و مبعوث مىگرداند.» «3» شيخ الاسلام مىگويد: «از خداوند متعال آشكار شدن مهدى موعود را اميد دارم كه حديث صحيح درباره آن وارد شده است كه پيامبر (ص) فرمود: «اگر جز يك روزى از عالم باقى نباشد خداوند آن روز را دراز خواهد نمود تا مهدى ظهور كند» و همچنين فرمود: «مهدى از فرزندان فاطمه (ع) است، نام او نام من و كنيه او كنيه من مىباشد زمين را پس از فراگيرى ظلم و ستم پر از عدل و قسط خواهد نمود.» سپس از صاحب غزه نقل مىكند كه اين حديث در كتب صحاح نوشته شده است.» «4» * ديدگاه شيعه: شيعه معتقد است: حضرت مهدى با همان خصوصياتى كه در متن آمده، آفريده شدهو از اولاد باواسطه فاطمه زهرا عليها السلام است. پدرانش همگى امام هستند. اكنون دوران غيبت را مىگذراند و هر روزى كه خدا بخواهد آشكار خواهد شد؛ بنابر اين تنها اختلاف بين شيعه و سنى در «به دنيا آمدن» آن حضرت است. «5» محبت اهل بيت عليهم السلام محبت و دوستى اهل بيت پيامبر بزرگ اسلام (ص) از مسائل مهمى است كه به اتفاق علماى اسلام از نشانههاى ايمان شناخته شده، چنانكه بغض و كينه نسبت به آنان از
نشانههاى نفاق شمرده شده است. درباره اينكه اهل بيت به چه كسانى گفته مىشود سخن فراوان گفتهاند وليكن دوستى و محبت على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام مورد تأكيد قرار گرفته است. فخر رازى ذيل آيه «قُلْ لااسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ اجراً الَّاالْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى» «1» مىگويد: بدون ترديد محكمترين نسبت و رابطه بين رسول خدا و فاطمه و على و حسن و حسين وجود داشته است و اين مطلب بطور متواتر ثابت شده است. پس بايد فقط ايشان اهل بيت باشند. «2» زمخشرى نيز چنين نقل كرده است: هنگامى كه آيه «مودت» نازل شد، از رسول خدا پرسيدند آنانى كه مودتشان بر ما واجب شده است چه افرادى مىباشند؟ فرمود: على و فاطمه و فرزندان آن دو. روايات متعددى از رسول خدا نقل كردهاند كه آن حضرت مردم را به حب اهل بيت دعوت كرده است؛ از جمله زمخشرى در روايتى مفصل چنين مضمونى را نقل مىكند: هر كس با محبت آل محمد (ص) بميرد، شهيد، آمرزيده شده، تائب، با ايمان كامل و بر سنّت و جماعت مرده است و ملائكه مرگ و منكر و نكير او را به بهشت بشارت مىدهند. بهشت همچون عروس خود را براى او مىآرايد و در قبر برايش دو در از بهشت باز مىكنند و قبرش زيارتگاه ملائكه رحمت مىگردد و هر كس با كينه آل محمد بميرد، كافر مرده و هيچ گاه بوى بهشت به مشامش نخواهد رسيد. «3» * ديدگاه شيعه: محبت اهل بيت عليهم السلام در نزد علماى شيعه نيز از واجبات و از اركان ايمان است وليكن تفاوتى كه با اهل سنت دارد اين است كه اهل سنت تنها به محبت و ارادت ورزيدن اكتفا كردهاند. اما شيعه، مىگويند: محبت اهل بيت داراى حكمت و مصلحت بوده و مقدمهاى است براى مرجع، الگو و امام قرارداد ايشان تا در تمام امور به آنان متمسك شوند؛ چنانكه خود پيامبر (ص) فرمود:
«انّى تارِكٌ فيكُمُ الثِّقْلَيْنِ كِتابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتى اهْلِ بَيْتى وَ انَّهُما لَنْ يَفْتَرِقا حَتَّى يَرِدا عَلَىَّ الْحَوْضَ فَلاتُقَدِّمُوهُما فُتُهْلِكُوا وَ لاتُقَصِّرُوا عَنْهُما فَتُهْلِكُوا وَ لا تُعَلِّمُوهُمْ فَانَّهُمْ اعْلَمُ مِنْكُمْ» همانا من دو چيز سنگين و گرانبها در بين شما مىگذارم: كتاب خدا و عترت و اهل بيتم. و اين دو هرگز از يكديگر جدا نمىشوند تا در نزد حوض (كوثر) بر من وارد شوند. پس بر آن دو پيشى نگيريد كه هلاك مىشويد و در حق آنان كوتاهى نكنيد كه نابود خواهيد شد و چيزى به آنان بياموزيد كه از شما داناتر هستند. «1» صحابه پيامبر (ص) اهل سنت بر اين عقيدهاند كه هر كسى در حال ايمان با حضرت محمد (ص) ملاقات و مصاحبت داشته هر چند يك لحظه باشد. از صحابه است. همچنين معتقدند كه تمامى صحابه عادل بوده و بايد در معارف دين به آنان مراجعه نمود. «2» * ديدگاه شيعه: شيعيان معتقدند كه گرچه غالب صحابه افرادى مؤمن، متدين و عادل بودهاند، اما در بين آنان افراد منافق و فاسق هم وجود داشته است. چنانكه در قرآن مىفرمايد: بعضى از عربها كه در اطراف شما هستند منافقند و بعضىاز اهالى مدينه بر نفاق خويش ثابت مىباشند و شما از نفاق اينان آگاه نيستيد. ما بر آنان آگاهيم و به زودى ايشان را دوبار عذاب مىكنيم سپس به سوى عذاب بزرگى برگردانده مىشوند. «3» در روايات نيز به اين مطلب اشاره شده است كه صرف صحابه بودن باعث امتياز نمىشود بلكه علاوه بر صحابه بودن، ايمان و عمل صالح هم لازم است. چنانكه در برخى از روايات اهل سنت آمده است كه رسول خدا فرمود: روز قيامت مردانى از امتِ مرا مىآورند و آنان را به طرف اصحاب شمال مىبرند مىگويم: اصحاب من هستند. گفته مىشود: تو نمىدانى كه پس از تو چه كردند. «4»
فصل نهم معاد از هنگامى كه بشر در صحنه حيات دنيوى قدم گذاشته و با پديدهاى به نام مرگ روبرو شده، اين سؤال براى وى مطرح بوده است كه آيا مرگ آغازى بر نيستى كامل است و يا شروعى است براى حياتى ديگر؟ در پاسخ اين سؤال مطالبى در اثبات ونفى گفته شده است. ماديها و كسانى كه بشر را هيكل محسوس جسمانى مىدانند بر اين باورند كه انسان با مرگ نابود مىشود؛ ليكن الهيون گويند انسان داراى دو بعد مادى و روحانى است كه هرگز با مرگ ظاهرى نابود نمىگردد، بلكه حيات تازهاى را آغاز مىكند و زمانى فرا خواهد رسيد كه دوباره ارواح انسانها به اجساد دنيوى باز مىگردند كه آن روز قيامت ناميده مىشود و بر اين مسأله كليه دانشمندان اسلامى اعم از شيعه و سنى اعتراف دارند به طورى كه منكر آن را كافر و بيرون از دين و شريعت محمدى (ص) دانستهاند. قرآن كريم نيز بيش از هر موضوعى به مسأله معاد و پاداش اعمال پرداخته و آن را يك امر بديهى و روشن معرفى نموده است. با توجه به اين كه درباره معاد بين علماى اسلام اتفاق نظر وجود دارد، در اين مبحث برآنيم تا به طور اختصار به ديدگاه دانشمندان كلام در كيفيت اصول اعتقادات اهل سنت 96 ه - امكان معاد ..... ص : 95 و چگونگى آن بپردازيم. الف- اجل و مرگ همه انسانها پس از مدتى اقامت و زندگى در دنيا به سراى ديگر مىشتابند هر چند