فصل نهم معاد از هنگامى كه بشر در صحنه حيات دنيوى قدم گذاشته و با پديدهاى به نام مرگ روبرو شده، اين سؤال براى وى مطرح بوده است كه آيا مرگ آغازى بر نيستى كامل است و يا شروعى است براى حياتى ديگر؟ در پاسخ اين سؤال مطالبى در اثبات ونفى گفته شده است. ماديها و كسانى كه بشر را هيكل محسوس جسمانى مىدانند بر اين باورند كه انسان با مرگ نابود مىشود؛ ليكن الهيون گويند انسان داراى دو بعد مادى و روحانى است كه هرگز با مرگ ظاهرى نابود نمىگردد، بلكه حيات تازهاى را آغاز مىكند و زمانى فرا خواهد رسيد كه دوباره ارواح انسانها به اجساد دنيوى باز مىگردند كه آن روز قيامت ناميده مىشود و بر اين مسأله كليه دانشمندان اسلامى اعم از شيعه و سنى اعتراف دارند به طورى كه منكر آن را كافر و بيرون از دين و شريعت محمدى (ص) دانستهاند. قرآن كريم نيز بيش از هر موضوعى به مسأله معاد و پاداش اعمال پرداخته و آن را يك امر بديهى و روشن معرفى نموده است. با توجه به اين كه درباره معاد بين علماى اسلام اتفاق نظر وجود دارد، در اين مبحث برآنيم تا به طور اختصار به ديدگاه دانشمندان كلام در كيفيت اصول اعتقادات اهل سنت 96 ه - امكان معاد ..... ص : 95 و چگونگى آن بپردازيم. الف- اجل و مرگ همه انسانها پس از مدتى اقامت و زندگى در دنيا به سراى ديگر مىشتابند هر چند
برخى از آنان مدت عمرشان طولانىتر از برخى ديگر باشد. از ديدگاه اسلام براى هر پديدهاى «اجل» و مدتى معين شده است چنان كه در قرآن مىفرمايد: «لِكُلِّ امَّةٍ اجَلٌ فَاذا جاءَ اجَلُهُمْ لايَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لايَسْتَقْدِمُونَ» «1» براى هر امّتى مدتى است كه هرگاه فرا رسد، نه ساعتى پس مىافتد و نه پيش. برخى از علما مىگويند كه دو نوع اجل وجود دارد، يكى «اجل قتل» و ديگر «اجل مرگ». اگر كسى كشته شود حياتش ادامه دارد تا هنگامى كه اجل مرگ فرا رسد ولكن جمهور علما برآنند كه اجل يكى است و شخص مقتول به اجل مقدّر و معيّن از دنيا رفته است به طورى كه اگر كشته نمىشد به گونه ديگرى حياتش پايان مىيافت. بعضى از علماى معتزله گفتهاند: خداوند براى مقتول اجل ديگرى بريده است زيرا رواياتى وجود دارد كه طاعتها در طولانى شدن عمر نقش دارد. علاوه بر اين كه اگر مقتول به اجل خود از دنيا رفته باشد نبايد قاتل مورد سرزنش، عقاب و ديه قرار گيرد، زيرا مرگ مقتول به دست قاتل نخواهد بود. به اين سؤال چنين پاسخ داده شده است: خداوند متعال از آغاز مىداند كه اگر اين طاعت را انجام ندهد، عمرش (مثلًا) چهل سال خواهد بود و چون خداى سبحان مىداند كه انجام مىدهد، پس عمر او را هفتاد سال مقدّر مىكند. پاسخ ديگر اين است كه وجوب عقاب و ضمان بر شخص قاتل، تعبّدى است؛ زيرا مرتكب عملى شده كه از آن نهى شده است و او فعلى را كسب كرده كه خداوند به دنبال آن مرگ را از طريق جريان عادت آفريده است؛ بر اين اساس، قتل كار قاتل است اما نه به صورت خلق و ايجاد بلكه به طور كسب. «2» ب- كيفيت وجود روح پس از مفارقت از بدن بدون شك روح پس از جدايى از بدن، باقى و جاويد خواهد ماند به گونهاى كه سخن
را مىشنود و پاسخ سلامها را مىدهد. لذّت نعمتها و درد نقمتها و عذاب را مىچشد. درباره اين مطلب بسيارى از علما و دانشمندان، كتاب جداگانهاى را تدوين نمودهاند؛ از جمله «ابن قيّم» كتابى به نام «الروح» نوشته و در آن مباحث گوناگون مربوط به روح پس از مرگ را مطرح كرده است. وى مىنويسد: «پيشينيان بر اين مطلب اتفاق نظر دارند كه روح پس از مرگ سخن را مىشنود و پاسخ سلام را نيز مىدهد و لذت نعمت و درد عذاب را مىچشد. پيامبر (ص) فرمود: «ما مِنْ مُسْلِمٍ يَمُرُّ عَلى قَبْرِ اخيهِ كانَ يَعْرِفُهُ فِى الدُّنْيا يُسَلِّمُ عَلَيْهِ الّا رَدَّ اللَّهُ عَلَيْهِ رُوحَهُ حَتَّى يَرُدَّ عَلَيْهِ السَّلامَ» هيچ مسلمانى نيست كه بر قبر برادر مؤمنش كه در دنيا او را مىشناخته گذر كند و بر او سلام و درود فرستد مگر اين كه خداوند متعال روح متوفّى را برمىگرداند تا پاسخ سلام او را بدهد.» سپس مىنويسد: «ارواح دو قسمند، يا در عذابند يا در نعمت؛ ارواحى كه گرفتار عذاب و سختى هستند از زيارت و ملاقات يكديگر محرومند لكن ارواحى كه غرق در نعمت الهى مىباشند با يكديگر ملاقات دارند و به زيارت همديگر مىشتابند و در مواردى به مذاكره و يادآورى مسائلى مىپردازند.» «1» ابن قيّم در مسأله چهارم در پاسخ اين كه آيا روح مانند بدن، مرگ را مىچشد (و مىميرد) چنين مىنويسد: «ديدگاههامتفاوت است، گروهى گويند مرگ را مىچشد زيرا قرآن مىفرمايد: كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ» «2» هر نفسى مرگ را مىچشد، چرا ملائكه مرگ را بچشند امّا نفوس بشرى نه؟ گروهى ديگر مىگويند: ارواح بشرى براى بقاء و دوام آفريده شدهاند و هرگز طعم
مرگ را نمىچشند. روايات مختلفى مؤيّد اين نظر است. از آن روايات استفاده مىشود كه ارواح غيرمؤمنان در عذاب و ارواح مؤمنان در نعمت مىباشد و حق همان است كه مرگ نفوس همان جدايى از اجسادشان است نه انعدام و نابودى.» «1» ج- سؤال و جواب و عذاب قبر از معتقدات مسلمانان، مسأله سؤال و جواب و عذاب در قبر است. در شرح مواقف چنين مىنويسد: زنده شدن مردگان در قبرشان و سؤال منكر و نكير و عذاب قبر براى كافر و فاسق، همه اينها در نزد ما حق است و پيشينيان امت اسلامى پيش از ظهور خلاف بر آن اتفاق داشتهاند؛ هر چند افرادى مانند ضراربن عمر و بيشتر متأخرين از معتزله آن را انكار كردهاند و برخى مانند جبّايى و فرزندش گفتهاند: مقصود از نكير و منكر ملائكه نيست بلكه چيزى است كه از كافر در هنگام سؤال صادر مىشود. «2» ابن قيّم مىگويد: رسول خدا ما را در اين مسأله از سخنان مردم بىنياز فرموده؛ زيرا آن حضرت به بازگشت ارواح در قبر تصريح فرموده است. «3» حال بايد ديد كه آيا عذاب قبر فقط جسمانى است يا روح را هم شامل مىشود؟ ابن قيّم مىنويسد: «ابن تميّه گفته است: اتفاق اهل سنت بر اين است كه عذاب و نعمت بر نفس و بدن وارد است. گروهى ديگر گفتهاند: در عالم برزخ تنها ارواح عذاب مىبينند ولى در روز قيامت روح و بدن هر دو عذاب مىشوند.» «4» * ديدگاه شيعه همان است كه شيخ صدوق در اعتقادات فرموده است:
عقيده ما درباره سؤال در قبر آن است كه اين سؤال حق بوده و به طور حتم خواهد بود پس كسى كه به خوبى پاسخ دهد، قبرش در پرتو رحمت و ريحان الهى قرار خواهد گرفت و در آخرت به نعمتهاى بهشتى خواهد رسيد و كسى كه به خوبى پاسخ ندهد، به قبرش آتش و موادّ مذاب نازل خواهد شد. «1» د- كيفيت معاد درباره كيفيت معاد سه ديدگاه وجود دارد: 1- معاد جسمانى است. 2- معاد روحانى است. 3- معاد جسمانى و روحانى است. در شرح مقاصد آمده است: «جمهور مسلمانان برآنند كه معاد جسمانى است زيرا روح از بدن جدا نيست بلكه از قبيل جريان آب در گلاب است ولكن فلاسفه اسلامى معاد را روحانى صرف دانستهاند؛ زيرا بدن با صورت و اعراضش نابود و نفس كه جوهرى مجرّد است باقى و جاويد خواهد ماند. بسيارى از علما مانند غزالى، كعبى، حليمى، راغبى، قاضى ابوزيد دبوسى و بسيارى از صوفيه و شيعه و كراميه براين باورند كه معاد جسمانى و روحانى است به اين صورت كه خداوند متعال اجزاى پراكنده بدن را جمع نموده و همراه آن روح به بدن بازگشت مىكند.» «2» ديدگاه جمهور علماى شيعه اين است كه معاد هم جسمانى است و هم روحانى. «3» ه- امكان معاد درباره امكان معاد و زنده شدن مردگان سخنها گفته و نوشته شده است و بيش از همه قرآن كريم بر آن تأكيد و توجه كرده است. از اين رو شايسته است براى اثبات امكان معاد به استدلالهاى قرآن كريم توجه كنيم. سعد الدين تفتازانى در اين باره چنين مىنويسد:
«شايسته است كه به جاى دليل عقلى، دلايل سمعى مورد توجه قرار گيرد زيرا خبر حشر و بازگشت روح به جسم از ناحيه شخصى صادق و راستگو اعلان شده است؛ از اين جهت جاى هيچ گونه ترديدى باقى نمىماند. علاوه بر آن نصوص قرآن به گونهاى است كه بيشتر آنها قابل توجيه و تأويل نيست. روايات فراوانى نيز نسبت به معاد وارد شده است.» وى سپس مىنويسد: «براى پديد آمدن چيزى دو امر لازم است، يكى قابليت و ديگر فاعليت و هر دو امر درباره موجوداتى كه معدوم و نيست شدهاند صادق است زيرا تمام ممكنات براى وجود پيدا كردن علاوه بر قابليت، پديدآورندهاى دارند كه در آغاز نيز آنها را آفريد و او خدايى است قادر و توانا.» «1» قرآن كريم امكان زنده شدن و حيات اخروى را يك امر عادى معرفى نموده است: «وَ ضَرَبَ لَنامَثَلًا وَ نَسِىَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ يُحْيِى الْعِظامَ وَ هِىَ رَميمُ قُلْ يُحْييهَا الَّذى نْشَأَها اوَّلَ مَرَّةٍ» «2» براى ما مثالى زد در حالى كه آفرينش خود را فراموش كرد. گفت: اين استخوانهاى پوسيده را چه كسى زنده مىكند؟ (اى رسول ما) بگو آن خدايى كه اول بار آنها را آفريد. برخى از آيات مسأله معاد را با دگرگونيهاى اصول اعتقادات اهل سنت 101 ح - شفاعت ..... ص : 100 آفرينش انسان مقايسه نموده است: يا ايُّهَا النَّاسُ انْ كُنْتُمْ فى رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَانَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ» «3» اى مردم اگر درباره برانگيختن خود در قيامت (و قدرت خدا بر حشر) شك داريد، (بدانيد كه) شما را نخست از خاك آفريديم، آن گاه از نطفه سپس از خون بسته و سپس از پارهاى گوشت تصوير گرفته يا تصوير نگرفته. در اين زمينه آيات فراوانى وجود دارد كه به همين اندازه بسنده مىكنيم.
ديدگاه شيعه: خواجه نصير طوسى درباره امكان معاد مىنويسد: حُكْمُ الْمِثْلَيْنِ واحِدٌ وَ السَّمْعُ دَلَّ عَلى امْكانِ الْمُماثِلِ همان طور كه در دنيا حيات به ماده پراكنده دميده شد، در آخرت نيز با دميدن روح به مواد پراكنده حيات جديدى پديد خواهد آمد و دلايل نقلى نيز بر امكان معاد (كه مثل حيات يافتن در دنياست) دلالت دارد. «1» و- اشراط الساعه (نشانههاى قيامت) حقيقت روز قيامت بر افراد بشر پنهان و نامعلوم است ليكن خداوند متعال براى آن نشانههايى قرارداده كه بر نزديكى وقوع قيامت حكايت دارد چنان كه در قرآن مىفرمايد: «فَهَلْ يَنْظُرُونَ الّا السَّاعَةَ انْ تَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جاءَ اشْراطُها فَانَّى لَهُمْ اذا جاءَتْهُمْ ذِكْريهُمْ» «2» پس آيا (كافرانى كه ايمان نمىآورند) جز آن انتظارى دارند كه ساعت قيامت ناگهان فرارسد كه به طور حتم علايم قيامت آمده است (يا خواهد آمد) و پس از آن كه قيامت بيايد در آن حال پند و اندرز گرفتن آنان چه سود خواهد بخشيد. نشانههاى قيامت دو قسم است: كوچك و بزرگ. نشانههاى كوچك از قبيل بعثت رسول اللَّه (ص) و ختم نبوت؛ چنان كه انس مىگويد: پيامبر فرمود: «بُعِثْتُ انَا وَ السَّاعَةُ كَهاتَيْنِ وَ اشارَ بِالسَّبَّابَةِ وَ الْوُسْطى» «3» مبعوث شدم در صورتى كه من و قيامت مانند دو انگشت سبابه و وسطى (ميانه) (به هم نزديك و پشت سر هم) هستيم. مقصود اين است كه پس از آن حضرت تا قيامت پيامبر ديگرى نخواهد آمد.
امام بخارى از پيامبر روايت كرده كه علامات (وقوع يا نزديكى قيامت) يازده تا است: «لاتَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى تَقْتَتِلَ فِئَتانِ عَظيمَتانِ تَكُونُ بَيْنَهُما مَقْتَلَةٌ عَظيمَةٌ دَعْوَتُهُما واحِدَةٌ وَ حَتَّى يَنْبَعِثَ دَجَّالُونَ كَذَّابُونَ قَريباً مِنْ ثَلاثينَ كُلُّهُمْ يَزْعَمُ انَّهُ رَسُولُ اللَّهِ وَ حَتَّى يُقْبَضَ الْعِلْمُ وَ تَكْثُرَ الزَّلازِلُ وَ يَتَقارَبَ الزَّمانُ وَ تَظْهَرَ الْفِتَنُ وَ يَكْثُرَ الْهَرْجُ وَ هُوَ الْقَتْلُ وَ حَتَّى يَكْثُرَ فيكُمُ الْمالُ فَيَفيضَ حَتَّى يَهُمَّ رَبُّ الْمالِ مَنْ يَقْبَلْ صَدَقَتَهُ وَ ...» «1» قيامت واقع نمىشود تا: 1- جنگ و كشتار شديد بين دو ارتش بزرگ واقع شود به گونهاى كه دعوت وهدف آنان يكى است. 2- در حدود سى انسان دجّال دروغگو قيام مىكنند كه ادعاى رسالت از جانب خدا را دارند. «2» 3- علم گرفته مىشود (مقصود اين است كه علم دين كم مىشود.) 4- زلزله فراوان مىشود. 5- زمان نزديك مىگردد. (يك هفته را انسان به اندازه يك روز احساس مىكند يا اينكه مسافتهاى طولانى را اندك مدت طى مىكند.) 6- فتنهها آشكار مىگردد. 7- هرج و مرج (يعنى كشتار) فراوان مىشود. 8- مال و ثروت فراوان مىشود به طورى كه صاحب مال تلاش مىكند كسى را پيدا نمايد كه صدقه او را بپذيرد و .... نشانههاى بزرگ از جمله: 1- هنگام رسيدن قيامت دگرگونى عظيمى در نظام عالم پديد مىآيد. 2- نشانههاى غير مأنوس براى بشر ظهور مىكند مانند: الف- طلوع خورشيد از مغرب