بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 95

عقيده ما درباره سؤال در قبر آن است كه اين سؤال حق بوده و به طور حتم خواهد بود پس كسى كه به خوبى پاسخ دهد، قبرش در پرتو رحمت و ريحان الهى قرار خواهد گرفت و در آخرت به نعمتهاى بهشتى خواهد رسيد و كسى كه به خوبى پاسخ ندهد، به قبرش آتش و موادّ مذاب نازل خواهد شد. «1» د- كيفيت معاد درباره كيفيت معاد سه ديدگاه وجود دارد: 1- معاد جسمانى است. 2- معاد روحانى است. 3- معاد جسمانى و روحانى است. در شرح مقاصد آمده است: «جمهور مسلمانان برآنند كه معاد جسمانى است زيرا روح از بدن جدا نيست بلكه از قبيل جريان آب در گلاب است ولكن فلاسفه اسلامى معاد را روحانى صرف دانسته‌اند؛ زيرا بدن با صورت و اعراضش نابود و نفس كه جوهرى مجرّد است باقى و جاويد خواهد ماند. بسيارى از علما مانند غزالى، كعبى، حليمى، راغبى، قاضى ابوزيد دبوسى و بسيارى از صوفيه و شيعه و كراميه براين باورند كه معاد جسمانى و روحانى است به اين صورت كه خداوند متعال اجزاى پراكنده بدن را جمع نموده و همراه آن روح به بدن بازگشت مى‌كند.» «2» ديدگاه جمهور علماى شيعه اين است كه معاد هم جسمانى است و هم روحانى. «3» ه- امكان معاد درباره امكان معاد و زنده شدن مردگان سخنها گفته و نوشته شده است و بيش از همه قرآن كريم بر آن تأكيد و توجه كرده است. از اين رو شايسته است براى اثبات امكان معاد به استدلالهاى قرآن كريم توجه كنيم. سعد الدين تفتازانى در اين باره چنين مى‌نويسد:


صفحه 96

«شايسته است كه به جاى دليل عقلى، دلايل سمعى مورد توجه قرار گيرد زيرا خبر حشر و بازگشت روح به جسم از ناحيه شخصى صادق و راستگو اعلان شده است؛ از اين جهت جاى هيچ گونه ترديدى باقى نمى‌ماند. علاوه بر آن نصوص قرآن به گونه‌اى است كه بيشتر آنها قابل توجيه و تأويل نيست. روايات فراوانى نيز نسبت به معاد وارد شده است.» وى سپس مى‌نويسد: «براى پديد آمدن چيزى دو امر لازم است، يكى قابليت و ديگر فاعليت و هر دو امر درباره موجوداتى كه معدوم و نيست شده‌اند صادق است زيرا تمام ممكنات براى وجود پيدا كردن علاوه بر قابليت، پديدآورنده‌اى دارند كه در آغاز نيز آنها را آفريد و او خدايى است قادر و توانا.» «1» قرآن كريم امكان زنده شدن و حيات اخروى را يك امر عادى معرفى نموده است: «وَ ضَرَبَ لَنامَثَلًا وَ نَسِىَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ يُحْيِى الْعِظامَ وَ هِىَ رَميمُ قُلْ يُحْييهَا الَّذى‌ نْشَأَها اوَّلَ مَرَّةٍ» «2» براى ما مثالى زد در حالى كه آفرينش خود را فراموش كرد. گفت: اين استخوانهاى پوسيده را چه كسى زنده مى‌كند؟ (اى رسول ما) بگو آن خدايى كه اول بار آنها را آفريد. برخى از آيات مسأله معاد را با دگرگونيهاى اصول اعتقادات اهل سنت 101 ح - شفاعت ..... ص : 100 آفرينش انسان مقايسه نموده است: يا ايُّهَا النَّاسُ انْ كُنْتُمْ فى‌ رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَانَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ» «3» اى مردم اگر درباره برانگيختن خود در قيامت (و قدرت خدا بر حشر) شك داريد، (بدانيد كه) شما را نخست از خاك آفريديم، آن گاه از نطفه سپس از خون بسته و سپس از پاره‌اى گوشت تصوير گرفته يا تصوير نگرفته. در اين زمينه آيات فراوانى وجود دارد كه به همين اندازه بسنده مى‌كنيم.


صفحه 97

ديدگاه شيعه: خواجه نصير طوسى درباره امكان معاد مى‌نويسد: حُكْمُ الْمِثْلَيْنِ واحِدٌ وَ السَّمْعُ دَلَّ عَلى‌ امْكانِ الْمُماثِلِ‌ همان طور كه در دنيا حيات به ماده پراكنده دميده شد، در آخرت نيز با دميدن روح به مواد پراكنده حيات جديدى پديد خواهد آمد و دلايل نقلى نيز بر امكان معاد (كه مثل حيات يافتن در دنياست) دلالت دارد. «1» و- اشراط الساعه (نشانه‌هاى قيامت) حقيقت روز قيامت بر افراد بشر پنهان و نامعلوم است ليكن خداوند متعال براى آن نشانه‌هايى قرارداده كه بر نزديكى وقوع قيامت حكايت دارد چنان كه در قرآن مى‌فرمايد: «فَهَلْ يَنْظُرُونَ الّا السَّاعَةَ انْ تَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جاءَ اشْراطُها فَانَّى لَهُمْ اذا جاءَتْهُمْ ذِكْريهُمْ» «2» پس آيا (كافرانى كه ايمان نمى‌آورند) جز آن انتظارى دارند كه ساعت قيامت ناگهان فرارسد كه به طور حتم علايم قيامت آمده است (يا خواهد آمد) و پس از آن كه قيامت بيايد در آن حال پند و اندرز گرفتن آنان چه سود خواهد بخشيد. نشانه‌هاى قيامت دو قسم است: كوچك و بزرگ. نشانه‌هاى كوچك از قبيل بعثت رسول اللَّه (ص) و ختم نبوت؛ چنان كه انس مى‌گويد: پيامبر فرمود: «بُعِثْتُ انَا وَ السَّاعَةُ كَهاتَيْنِ وَ اشارَ بِالسَّبَّابَةِ وَ الْوُسْطى‌» «3» مبعوث شدم در صورتى كه من و قيامت مانند دو انگشت سبابه و وسطى (ميانه) (به هم نزديك و پشت سر هم) هستيم. مقصود اين است كه پس از آن حضرت تا قيامت پيامبر ديگرى نخواهد آمد.


صفحه 98

امام بخارى از پيامبر روايت كرده كه علامات (وقوع يا نزديكى قيامت) يازده تا است: «لاتَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى تَقْتَتِلَ فِئَتانِ عَظيمَتانِ تَكُونُ بَيْنَهُما مَقْتَلَةٌ عَظيمَةٌ دَعْوَتُهُما واحِدَةٌ وَ حَتَّى يَنْبَعِثَ دَجَّالُونَ كَذَّابُونَ قَريباً مِنْ ثَلاثينَ كُلُّهُمْ يَزْعَمُ انَّهُ رَسُولُ اللَّهِ وَ حَتَّى يُقْبَضَ الْعِلْمُ وَ تَكْثُرَ الزَّلازِلُ وَ يَتَقارَبَ الزَّمانُ وَ تَظْهَرَ الْفِتَنُ وَ يَكْثُرَ الْهَرْجُ وَ هُوَ الْقَتْلُ وَ حَتَّى يَكْثُرَ فيكُمُ الْمالُ فَيَفيضَ حَتَّى يَهُمَّ رَبُّ الْمالِ مَنْ يَقْبَلْ صَدَقَتَهُ وَ ...» «1» قيامت واقع نمى‌شود تا: 1- جنگ و كشتار شديد بين دو ارتش بزرگ واقع شود به گونه‌اى كه دعوت وهدف آنان يكى است. 2- در حدود سى انسان دجّال دروغگو قيام مى‌كنند كه ادعاى رسالت از جانب خدا را دارند. «2» 3- علم گرفته مى‌شود (مقصود اين است كه علم دين كم مى‌شود.) 4- زلزله فراوان مى‌شود. 5- زمان نزديك مى‌گردد. (يك هفته را انسان به اندازه يك روز احساس مى‌كند يا اينكه مسافتهاى طولانى را اندك مدت طى مى‌كند.) 6- فتنه‌ها آشكار مى‌گردد. 7- هرج و مرج (يعنى كشتار) فراوان مى‌شود. 8- مال و ثروت فراوان مى‌شود به طورى كه صاحب مال تلاش مى‌كند كسى را پيدا نمايد كه صدقه او را بپذيرد و .... نشانه‌هاى بزرگ از جمله: 1- هنگام رسيدن قيامت دگرگونى عظيمى در نظام عالم پديد مى‌آيد. 2- نشانه‌هاى غير مأنوس براى بشر ظهور مى‌كند مانند: الف- طلوع خورشيد از مغرب‌


صفحه 99

ب- خروج جنبنده‌اى‌از زمين و سخن گفتن او بامردم كه‌درقرآن به‌آن‌اشاره‌شده است. «وَ اذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ اخْرَجْنا لَهُمْ دابَّةً مِنَ الْارْضِ تُكَلِّمُهُمْ انَّ النَّاسَ كانُوا بِاياتِنا لايُوقِنُونَ» «1» و آن هنگام كه وعده عذاب واقع شود، جنبنده‌اى را از زمين خارج مى‌كنيم تا با آنان تكلّم كند كه مردم به آيات ما يقين نمى‌كردند. ج- ظهور حضرت مهدى «سلام اللَّه عليه» د- خروج دجّال و ادعاى الوهيت كردن. وى تلاش مى‌كند با كارهاى خارق العاده و عجيب، مردم را از دين و آيينشان گمراه كند. ه- فرود آمدن حضرت عيسى عليه السلام. از مجموع رواياتى كه در اين باره وارد شده استفاده مى‌شود كه حضرت عيسى عليه السلام در آخر الزمان و هنگام خروج دجّال فرود آمده و دجال را مى‌كشد؛ سپس قسط و عدل را حاكم كرده و به شريعت اسلام حكم مى‌كند. «2» ز- بهشت و دوزخ‌ از ديدگاه علماى اسلامى مسأله بهشت و دوزخ حق است هر چند گروهى معتقدند كه در حال حاضر موجود نيستند و در قيامت موجود خواهند شد و معتزله از اين گروه مى‌باشند. گروه ديگر مى‌گويند بهشت و دوزخ هم اكنون مخلوق و موجودند؛ چنان كه از ظاهر آيات استفاده مى‌شود و علاوه بر قصه سكونت حضرت آدم و حوا در بهشت، آيات ديگر نيز بر آن دلالت دارد؛ از جمله آيات زير: «اعِدَّتْ لِلْمُتَّقينَ» «3» بهشت برا متقيان آماده شده است.


صفحه 100

«اعِدَّتْ لِلْكافِرينَ» «1» جهنّم براى كافران آماده شده است. «2» كسانى كه معتقدند بهشت و دوزخ مخلوقند، نتوانسته‌اند مكان آنها را معين نمايند هر چند بيشتر بر اين بالاى كه بهشت بلاى آسمانهاى هفتگانه و زير عرش قرارداد؛ چنان كه قرآن مى‌فرمايد: «عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى‌ عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوى‌» «3» در نزد سدرة المنتهى (درختى است در سمت راست عرش) در آنجا بهشتى است كه جايگاه متقيان است. رسول خدا (ص) نيز فرمود: سقف بهشت، عرش رحمان است و آتش زير زمينهاست. «4» صاحب شرح مقاصد مى‌نويسد: حق در اين مسأله توقف و واگذار كردن علم آن به خداست كه او عليم و خبير است. ح- شفاعت‌ از مباحث بسيار مهم معاد مسأله شفاعت است كه پيوسته مورد توجه علماى عقايد قرار داشته است. در شرح عقايد نسفى آمده است: «الشَّفاعَةُ ثابِتَةٌ لِلرَّسُولِ وَ الْاخْيارِ فى‌ حَقِّ اهْلِ الْكَبائِرِ بِالْمُسْتَفيضِ مِنَ الْاخْبارِ» «5»


صفحه 101

شفاعت رسول خدا و نيكان درباره صاحبان گناهان كبيره با روايات فراوانى ثابت شده است. قرآن كريم مى‌فرمايد: «وَ اسْتَغْفِرْلِذَنْبِكَ وَ لِلْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ» «1» (اى پيامبر) براى خود و براى مردان و زنان مؤمن مرد و زن طلب بخشش كن. درخواست مغفرت براى ديگران همان شفاعت است. در آيه ديگر مى‌فرمايد: «فَما تَنْفَهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعينَ» «2» شفاعت شفاعت كنندگان براى كافران نفعى ندارد. از اين آيه استفاده مى‌شود كه اصل شفاعت وجود دارد؛ زيرا تنها از كافران شفاعت را نفى كرده و براى مؤمنان اثبات مى‌شود. روايات فراوانى نيز مسأله شفاعت را تصديق مى‌كنند. رسول خدا فرمود: «شفاعت من بر صاحبان كبيره از امتم مى‌باشد.» بنابراين عفو و شفاعت به وسيله دلايل قطعى از كتاب و سنّت و اجماع ثابت شده است؛ هر چند معتزله برآنند كه عفو براى گناهان صغيره است و گناهان كبيره فقط با توبه بخشيده خواهند شد و شفاعت تنها باعث زيادى ثواب خواهد بود. «3» در شرح مواقف آمده: «شفاعت در اسقاط گناه از صاحبان گناه كبيره م اصول اعتقادات اهل سنت 106 فهرست منابع و مآخذ فيد خواهد بود هر چند معتزله گفته‌اند براى زيادى ثواب است نه رفع عقاب» «4» ط- شفاعت كنندگان‌ بيضاوى در اين باره مى‌نويسد:


صفحه 102

«در روز قيامت چهار گروه داراى مقام شفاعت هستند: م ملائكه، پيامبران، علما و پداران براى فرزندان و بالعكس». «1» در بحث نشانه‌هاى قيامت همين مطالب در تأليفات شيعيان نيز آمده جز اينكه حضرت مسيح را جزو ياران و مأمومان مهدى عليه السلام مى‌شمارند و قسط و عدل به دست امام مهدى عليه السلام حاكم مى‌شود. و اما بهشت و دوزخ را هم اكنون مخلوق مى‌دانند «2» و شفاعت را براى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و امامان اهل بيت عليهم السلام و مؤمنان نيكوكار در حق مؤمنان گناهكار و مرتكب كبيره ثابت مى‌دانند. «3» ى- آيا ثواب و عقاب فضل الهى است يا استحقاق؟ معتزله مى‌گويند انسان در اثر عمل استحقاق ثواب يا عقاب پيدا مى‌كند، ولى اشاعره ثواب را از فضل الهى و عقاب را از عدل او مى‌دانند ولى هيچكدام را بر خدا واجب نمى‌شمرند. آنان بر مدعاى خود دلايل زير را ارائه مى‌دهند. 1- در گذشته بيان كرديم كه چيزى بر خدا واجب نيست از جمله ثواب نيكوكاران و عقاب بدكاران. 2- انسان هر چند طاعتش فراوان باشد، توان سپاسگزارى از همه نعمتهاى خدا را نخواهد داشت؛ بنابراين استحقاق عوضى بر طاعتها پيدا نخواهد كرد. 3- اگر ثواب و عقاب از باب استحقاق باشد، بايد از كسى كه تمام عمرش را در طاعت سپرى كرده و در نهايت كافر گرديده، ثواب و از كسى كه عمرش را در معصيت خدا سپرى كرده و در آخر ايمان آورده عقاب ساقط نشود. «4» معتزله نيز بر مدعاى خود دلايل زير را ارائه داده‌اند: 1- تكليف به معناى مشقت است و الزام به مشقّت بدون سود و نفع كه همان ثواب است، ظلم مى‌باشد و خداوند تعالى از ظلم منزّه است.