بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 10

کلمه«مولا»

در مقدمه سخنم مطلبی را به مناسبت امروز که روز ولادت مولای متقیان علی علیه السلام است و من به همین مناسبت این بحث را انتخاب کردم، عرض میکنم. از جمله کلماتی که ما زیاد درباره وجود مقدس ایشان استعمال میکنیم کلمه «مولا» است:

«مولای متقیان»، «مولی الموالی» و گاهی «مولا» بهطور مطلق: «مولا» چنین فرمود، به قول «مولا» چنین. این کلمه را اول بار شخص مقدس رسول اکرم درباره علی علیه السلام در آن جمله معروف که شیعه و سنی درباره آن اتفاق نظر دارند اطلاق کرد، فرمود:مَنْ کنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِی مَوْلاهُ[1]آن که من مولای او هستم، این علی (که من دست او را بلند کردهام) مولای اوست. بگذریم از اینکه در قرآن هم آیهای هست که این کلمه در آن به کار رفته و در تفسیر آن وارد شده مقصود علی علیه السلام است، آنجا که میفرماید:فَانّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْریلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنینَ[2]ولی این جملهای که عرض کردم نصّ صریح رسول اکرم است.

کلمه مولا یعنی چه؟ امشب نمیخواهم درباره کلمه مولا زیاد صحبت کنم.

همین قدر اجمالًا عرض میکنم که مفهوم اصلی این کلمه «قرب» و «دُنوّ» است. در مورد دو چیز که پهلوی یکدیگر و متصل به یکدیگر باشند، کلمه «ولاء» یا «وَلی» یا کلمه «مولا» به کار برده میشود و لهذا غالباً در دو معنی متضاد به کار میرود. مثلًا به خداوند اطلاق مولا نسبت به بندگان شده است و بالعکس؛ به آقا هم اطلاق شده و به غلام هم گفته میشود. یکی از معانی کلمه «مولا» که مقصودم همین است، «مُعتِق» یعنی آزادکننده است. به کسی که آزاد میشود «مُعتَق» میگویند. کلمه مولا، هم به «مُعتِق» اطلاق شده است و هم به «مُعتَق»؛ یعنی هم به آزادکننده مولا میگویند، هم به آزادشده.

[1]بحارالانوار ج 36/ ص 331.

[2]تحریم/ 4.


صفحه 11

اینکه رسول اکرم فرمود:مَنْ کنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِی مَوْلاهُمقصود چیست؟ مقصود کدامیک از معانی مولا است؟ من نمیخواهم بگویم که چه معنایی از نظر عقیده خودم در اینجا درست است، ولی به مناسبت بحثم عرض میکنم ملّای رومی همین حدیث را در مثنوی آورده و یک ذوقی به خرج داده است و از کلمه مولا معنی «مُعتِق» یعنی آزادی بخش را گرفته است. ظاهراً در دفتر ششم مثنوی است. داستان معروفی دارد؛ داستان قاضی خیانتکار و زن، که قاضی میخواهد در صندوق مخفی بشود، او را مخفی میکنند و به دوش حمّال میدهند. بعد قاضی به آن حمال التماس میکند که هرچه میخواهی به تو میدهم، تو برو و معاون مرا خبر کن تا بیاید این صندوق را بخرد. معاون او را خبر میکنند، میآید صندوق را میخرد و او را آزاد میکند. بعد ملا از اینجا گریز میزند، میگوید: همه ما در صندوق شهوات تن زندانی هستیم ولی خودمان نمیدانیم، احتیاج به آزادکنندهای داریم که ما را از این صندوق شهوات نفس و بدن نجات بخشد، انبیاء و مرسلین آزادکننده و نجات بخش هستند.

سپس میگوید:

زین سبب پیغمبر با اجتهاد

نام خود وانِ علی مولا نهاد

گفت هرکس را منم مولا و دوست

ابن عمّ من علی مولای اوست

کیست مولا، آن که آزادت کند

بند رقّیت ز پایت بر کنَد

این واقعاً یک حقیقتی است؛ یعنی قطع نظر از اینکه معنی جملهمَنْ کنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِی مَوْلاهُمعنی«آزادی»

حال ببینیم معنی آزادی چیست. این آزادی و آزادگی که میگویند یعنی چه؟ آزادی یکی از لوازم حیات و تکامل است، یعنی یکی از نیازمندیهای موجود زنده آزادی است. فرق نمیکند که موجود زنده از نوع گیاه باشد یا از نوع حیوان و یا از نوع انسان، به هرحال نیازمند به آزادی است. منتها آزادی گیاه متناسب با ساختمان آن است، آزادی حیوانطور دیگری است، انسان به آزادیهای دیگری ماورای آزادیهای گیاه و حیوان نیاز دارد. هر موجود زنده خاصیتش این است که رشد


صفحه 12

میکند، تکامل پیدا میکند، متوقف نیست، سر جای خودش نایستاده است. جمادات که رشد و تکامل ندارند، نیازمند به آزادی هم نیستند. اصلًا آزادی برای جمادات مفهوم ندارد. ولی گیاه باید آزاد باشد. موجودات زنده برای رشد و تکامل به سه چیز احتیاج دارند: 1. تربیت 2. امنیت 3. آزادی.

تربیت عبارت است از یک سلسله عوامل که موجودات زنده برای رشدشان به آنها احتیاج دارند. مثلًا یک گیاه برای رشد و نموّش به آب و خاک احتیاج دارد، به نور و حرارت احتیاج دارد. یک حیوان احتیاج به غذا دارد و یک انسان تمام احتیاجات گیاه و حیوان را دارد، بعلاوه یک سلسله احتیاجات انسانی که همه آنها در کلمه «تعلیم و تربیت» جمع است. این عوامل به منزله غذاهایی است که باید به یک موجود زنده برسد تا رشد کند. باور نکنید که یک موجود زنده بتواند بدون غذا رشد کند. قوه غاذیه یکی از لوازم زندگی موجود زنده است.

دومین چیزی که موجود زنده به آن احتیاج دارد امنیت است. امنیت یعنی چه؟

یعنی موجود زنده چیزی را در اختیار دارد، حیات دارد، لوازم و وسایل حیات را هم دارد؛ باید امنیت داشته باشد تا آنچه را دارد از او نگیرند؛ یعنی از ناحیه یک دشمن و یک قوه خارجی، آنچه دارد از او سلب نشود. انسان را درنظر میگیریم.

انسان، هم به تعلیم و تربیت احتیاج دارد و هم به امنیت؛ یعنی جان دارد جانش را از او نگیرند، ثروت دارد ثروتش را از او نگیرند، سلامت دارد سلامتش را از او نگیرند، آنچه را دارد از او نگیرند.

سومین چیزی که هر موجود زندهای به آن احتیاج دارد آزادی است. آزادی یعنی چه؟ یعنی جلوی راهش را نگیرند، پیش رویش مانع ایجاد نکنند. ممکن است یک موجود زنده امنیت داشته باشد، عوامل رشد هم داشته باشد ولی درعین حال موانع جلوی رشدش را بگیرند. فرض کنید که شما میخواهید گیاهی را رشد بدهید.

علاوه بر همه شرایط دیگر، باید محیط برای رشد او از نظر عدم موانع مساعد باشد، مانعی در کار نباشد که جلوی رشدش را بگیرد. مثلًا یک درخت وقتی میخواهد رشد کند باید جلویش فضای بازی باشد. اگر شما نهالی را در زمین بکارید درحالی که بالای آن یک سقف بزرگی باشد، ولو این نهال نهال چنار باشد، امکان رشد برای آن نیست.

هر موجود زندهای که میخواهد راه رشد و تکامل را طی کند، یکی از


صفحه 13

اقسام آزادی

انسان که یک موجود خاصی است و زندگی او زندگی اجتماعی است و علاوه بر این در زندگی فردی خود موجود تکامل یافتهای است و با گیاه و حیوان بسیار تفاوت دارد، گذشته از آزادیهایی که گیاهان و حیوانات به آنها نیازمندند یک سلسله نیازمندیهای دیگری هم دارد که ما آنها را به دو قسم منقسم میکنیم. یک نوع آزادی اجتماعی است. آزادی اجتماعی یعنی چه؟ یعنی بشر باید در اجتماع از ناحیه سایر افراد اجتماع آزادی داشته باشد، دیگران مانعی در راه رشد و تکامل او نباشند، او را محبوس نکنند، به حالت یک زندانی درنیاورند که جلوی فعالیتش گرفته شود، دیگران او را استثمار نکنند، استخدام نکنند، استعباد نکنند، یعنی تمام قوای فکری و جسمی او را در جهت منافع خودشان به کار نگیرند. این را میگویند آزادی اجتماعی. خود آزادی اجتماعی هم میتواند انواعی داشته باشد که فعلًا کاری با آن نداریم. پس یکی از اقسام آزادی، آزادی اجتماعی است که انسان از ناحیه افراد دیگر آزاد باشد.

یکی از گرفتاریهای زندگی بشر در طول تاریخ همین بوده است که افرادی نیرومند و قدرتمند از قدرت خودشان سوء استفاده کرده و افراد دیگری را در خدمت خودشان گرفتهاند، آنها را به منزله برده خودشان قرار دادهاند و میوه وجود آنان را که باید متعلق به خودشان باشد به نفع خود چیدهاند.

میدانید کلمه «استثمار» یعنی چه؟ یعنی چیدن میوه دیگری. هرکسی وجودش مثل یک درخت پرمیوه است. میوه درخت وجود هرکسی یعنی محصول کار و فکرش، محصول فعالیتش، محصول ارزشش باید مال خودش باشد. وقتی که افرادی کاری میکنند که محصول درخت وجود دیگران را به خودشان تعلق میدهند و میوههای وجود آنها را میچینند، میگویند این فرد فرد دیگر را استثمار کرده است. یکی از گرفتاریهای بشر در طول تاریخش همین بوده است که فردی فرد دیگر را، قومی قوم دیگر را استثمار میکرده، به بردگی خود میکشیده است یا


صفحه 14

آزادی اجتماعی در قرآن

در نصّ قرآن مجید، یکی از هدفهایی که انبیاء داشتهاند این بوده است که به بشر آزادی اجتماعی بدهند، یعنی افراد را از اسارت و بندگی و بردگی یکدیگر نجات بدهند. قرآن کتاب عجیبی است! بعضی از معانی و مفاهیم است که در یک عصر به اصطلاح گل میکند، زنده میشود، اوج میگیرد، ولی در عصرهای دیگر آنقدر اوج نداشته است. در بعضی از عصرها میبینیم که برخی از کلمات، بحق اوج میگیرد.

وقتی به قرآن مراجعه میکنیم، میبینیم چقدر در قرآن این کلمه اوج دارد، و این عجیب است. یکی از حماسههای قرآنی، همین موضوع آزادی اجتماعی است. من خیال نمیکنم که شما بتوانید جملهای زندهتر و موجدارتر از جملهای که در این مورد در قرآن هست پیدا کنید؛ شما در هیچ زمانی پیدا نخواهید کرد، نه در قرن هجدهم، نه در قرن نوزدهم و نه در قرن بیستم، در این قرنهایی که شعار فلاسفه آزادی بشر بوده است و آزادی بیش از اندازه زبانزد مردم بوده و شعار واقع شده است. شما جملهای پیدا کنید زندهتر و موجدارتر از این جملهای که قرآن دارد:

قُلْ یا اهْلَ الْکتابِ تَعالَوْا الیکلِمَةٍ سَواءٍ بَینَنا وَ بَینَکمْ الّا نَعْبُدَ الَّا اللَّهَ وَلانُشْرِک بِهِ شَیئاً وَلا یتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً ارْباباً مِنْ دونِ اللَّهِ[1].

ای پیغمبر! به این کسانی که مدعی پیروی از یک کتاب آسمانی گذشته هستند، به این یهودیها، مسیحیها، زرتشتیها- و حتی شاید به این صابئیها که در قرآن اسمشان

[1]آل عمران/ 64.


صفحه 15

آمده است- و به همه ملتهایی که پیرو یک کتاب قدیم آسمانی هستند اینطور بگو:بیایید همه ما جمع شویم دور یک کلمه، زیر یک پرچم. آن پرچم چیست؟ دو جمله بیشتر ندارد. یک جملهاش این است:الّا نَعْبُدَ الَّا اللَّهَ وَلا نُشْرِک بِهِ شَیئاًدر مقام پرستش، جز خدای یگانه چیزی را پرستش نکنیم؛ نه مسیح را بپرستیم نه غیر مسیح را و نه اهرمن را، جز خدا هیچ موجودی را پرستش نکنیم.

جمله دوم:وَلا یتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً ارْباباً مِنْ دونِ اللَّهِهیچ کدام از ما دیگری را بنده و برده خودش نداند و هیچ کس هم یک نفر دیگر را ارباب و آقای خودش نداند. یعنی نظام آقایی و نوکری ملغی؛ نظام استثمار، مستثمِر و مستثمَر ملغی؛ نظام لامساوات ملغی؛ هیچ کس حق استثمار و استعباد دیگری را نداشته باشد.

تنها این آیه نیست. آیاتی که در قرآن در این زمینه هست زیاد است. چون میخواهم عرایضم را بهطور فشرده عرض کنم، بعضی را میگویم:.

قرآن از زبان موسی علیه السلام نقل میکند که وقتی با فرعون مباحثه میکرد و فرعون به او گفت:الَمْ نُرَبِّک فینا وَلیداً وَ لَبِثْتَ فینا مِنْ عُمُرِک سِنینَ.وَ فَعَلْتَ فَعْلَتَک الَّتی فَعَلْتَ وَ انْتَ مِنَ الْکافِرینَ[1]موسی به او گفت:وَ تِلْک نِعْمَةٌ تَمُنُّها عَلَی انْ عَبَّدْتَ بَنی اسْرائیلَ[2].

فرعون به موسی گفت: تو همان کسی هستی که در خانه ما بزرگ شدی، سر سفره ما بزرگ شدی؛ تو همان کسی هستی که وقتی بزرگ شدی آن جنایت را انجام دادی (به تعبیر فرعون)، آن آدم را کشتی. میخواست منت بر سرش بگذارد که در خانه ما بزرگ شدهای، سر سفره ما بزرگ شدهای. موسی به او گفت: این هم شد حرف؟! من در خانه تو بزرگ شدم؛ حالا که در خانه تو بزرگ شدهام، در مقابل اینکه تو قوم من را برده و بنده خودت قرار دادهای سکوت کنم؟ من آمدهام که این بردگان را نجات بدهم.

مرحوم آیة اللَّه نائینی در کتابتَنْزیهُ الْامَّةمیگوید: همه میدانند که قوم موسی، اولاد یعقوب، هرگز فرعون را مثل قبطیها پرستش نکردند ولی درعین حال چون فرعون آنها را مانند برده خودش استخدام کرده بود، قرآن این را با کلمه «تعبید» از زبان موسی نقل میکند.

[1]شعراء/ 18 و 19.

[2]شعراء/ 22.


صفحه 16

یکی از مقاصد انبیاء بهطور کلی و بهطور قطع این است که آزادی اجتماعی را تأمین کنند و با انواع بندگیها و بردگیهای اجتماعی و سلب آزادیهایی که در اجتماع هست مبارزه کنند. دنیای امروز هم آزادی اجتماعی را یکی از مقدسات خودش میشمارد. اگر مقدمه اعلامیه جهانی حقوق بشر را خوانده باشید، این را میفهمید. در آنجا میگوید: علة العلل تمام جنگها، خونریزیها و بدبختیها که در دنیا وجود دارد این است که افراد بشر به آزادی دیگران احترام نمیگزارند.

آیا منطق انبیاء تا اینجا با منطق امروز موافق است؟ آیا آزادی مقدس است؟ بله مقدس است و بسیار هم مقدس است. پیغمبر اکرم جملهای دارد که میگویند متواتر هم هست؛ فرمود:اذا بَلَغَ بَنوابِی الْعاصِ ثَلاثینَ اتَّخَذوا عِبادَ اللَّهِ خَوَلًا وَ مالَ اللَّهِ دُوَلًا وَ دینَ اللَّهِ دَخَلًا[1].آزادی معنوی

ا نوع دیگر آزادی، آزادی معنوی است. تفاوتی که میان مکتب انبیاء و مکتبهای بشری هست در این است که پیغمبران آمدهاند تا علاوه بر آزادی اجتماعی به بشر آزادی معنوی بدهند، و آزادی معنوی است که بیشتر از هر چیز دیگر ارزش دارد.

تنها آزادی اجتماعی مقدس نیست، بلکه آزادی معنوی هم مقدس است و آزادی اجتماعی بدون آزادی معنوی میسر و عملی نیست. و این است درد امروز جامعه بشری که بشر امروز میخواهد آزادی اجتماعی را تأمین کند ولی به دنبال آزادی معنوی نمیرود؛ یعنی نمیتواند، قدرتش را ندارد، چون آزادی معنوی را جز از طریق نبوت، انبیاء، دین، ایمان و کتابهای آسمانی نمیتوان تأمین کرد.

حال ببینیم آزادی معنوی یعنی چه. انسان یک موجود مرکب و دارای قوا و غرایز گوناگونی است. در وجود انسان هزاران قوه نیرومند هست. انسان شهوت دارد، غضب دارد، حرص و طمع دارد، جاه طلبی و افزون طلبی دارد. در مقابل، عقل

[1]مجمع البحرین طریحی.


صفحه 17

دارد، فطرت دارد، وجدان اخلاقی دارد. انسان از نظر معنا، باطن و روح خودشممکن است یک آدم آزاد باشد و ممکن است یک آدم برده و بنده باشد؛ یعنی ممکن است انسان بنده حرص خودش باشد، اسیر شهوت خودش باشد، اسیر خشم خودش باشد، اسیر افزون طلبی خودش باشد و ممکن است از همه اینها آزاد باشد. گفت:

فاش میگویم و از گفته خود دلشادم

بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

وابستگی آزادی اجتماعی به آزادی معنوی

آیا ممکن است بشر آزادی اجتماعی داشته باشد ولی آزادی معنوی نداشته باشد؟

یعنی بشر اسیر شهوت و خشم و حرص و آز خودش باشد ولی درعین حال آزادی دیگران را محترم بشمارد؟.

امروز عملًا میگویند: بله. عملًا میخواهند بشر برده حرص و آز و شهوت و خشم خودش باشد، اسیر نفس امّاره خودش باشد و در عین حال چنین بشری که اسیر خودش است، آزادی اجتماعی را محترم بشمارد. این یکی از نمونههای کوسه و ریش پهن است. یکی از تضادهای اجتماع امروز بشر همین است. به قول منطقیین یک سبر و تقسیمی میکنیم:.

بشرِ دوران قدیم آزادی را محترم نمیشمرد و پایمال میکرد. بسیار خوب، چرا پایمال میکرد؟ آیا چون نادان بود آزادی دیگران را سلب میکرد و همینکه بشر دانا شد دیگر کافی است که آزادی دیگران را محترم بشمارد؟ مثلًا در بیماریها اینطور است. بشر قدیم جاهل و نادان بود؛ چون نادان بود وقتی با بیماریها روبرو میشد، از داروی مخصوصی که تعیین کرده بود هیچ نتیجه نمیگرفت ولی امروز که دانا شده، کافی است که آن طرز معالجه را دور بریزد و معالجه جدید را جای آن بیاورد. ما میخواهیم ببینیم آیا بشر قدیم که آزادی دیگران را سلب میکرد از این