بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 101

برمیدارم، یک پای دیگر را میگذارم، خودم را به طرف راست و چپ حرکت میدهم. میگوید این نماز تو باطل است. در رکوع یا سجود مرتب خودم را حرکتمیدهم، پاهایم یا دستم را حرکت میدهم. این نماز تو باطل است. باید با آرامش و طمأنینه نماز بخوانی یعنی وقتی میایستی و میخواهی بگوییاللَّهُ اکبر، تا بدنت قرار نگرفته است نباید بگوییاللَّه اکبر. اگر در حال حرکت بگوییاللَّه اکبرباطل است.

باید آرام بگیری، بعد بگوییاللَّه اکبر. آنگاه اگر خواستی خودت را تکان بدهی تکان بده اما حرفی نزن، ذکری نگو. اگر فرضاً پایت درد میکند یا عضو دیگری از تو ناراحت است، سکوت کن، راحت بگیر؛ استقرار که پیدا کردی بگوبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم، الْحَمْدُ للَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ.7. اعلام صلح و صفا با همه بندگان صالح خدا

میآییم سراغ سایر قسمتهای نماز. نماز توجه به خداست. توجه به غیر خدا شرک است ولی در عین حال به ما میگویند در نماز بگوالسَّلامُ عَلَینا وَ عَلیعِبادِاللَّهِ الصّالِحینَسلام بر ما، سلامت بر ما و بر جمیع بندگان شایسته خدا. اعلام صلح و صفا با همه بندگان صالح خدا میکنی. به قول امروزیها اعلام همزیستی مسالمت آمیز با همه افراد شایسته میکنی. در حال نماز میگویی من با هیچ بنده شایستهای سر جنگ ندارم چون اگر با بنده شایستهای سر جنگ داشته باشم، خود ناشایستهام.

ممکن است بگویید:«السَّلامُ عَلَینا وَ عَلیعِبادِاللَّهِ الصّالِحینَبا روح عبادت- که حضور قلب به خداست- ارتباطی ندارد.» ولی در اسلام روح و پیکر عبادت با مسائل تربیتی آمیخته است. نماز ضمن اینکه مرکب تقرّب پروردگار است، مکتب تربیت هم هست. با اینکه از نظر مسائل معنوی هرچه انسان خودش و دیگران را فراموش کند بهتر است، اما از نظر اجتماعی فراموش نکردن دیگران لازم و ضروری است.

در سوره حمد[1]که جزء قطعی نماز است میگوییم:ایاک نَعْبُدُ وَ ایاک نَسْتَعینُ،

[1]سوره حمد باید در هر نمازی خوانده شود:«لا صَلوةَ الّا بِفاتِحَةِ الْکتابِ» نماز بدون حمد وجود ندارد.

در مورد سوره، از هر سورهای که خواستید میتوانید انتخاب کنید ولی «حمد» را حتماً باید بخوانید.


صفحه 102

نمیگوییم «ایاک اعْبُدُ وَ ایاک اسْتَعینُ». «ایاک اعْبُدُ» به اصطلاح متکلّم وحده است، یعنی خدایا من تنها تو را میپرستم، تنها از تو کمک میگیرم. اما اینجور نمیگوییم، میگوییم:ایاک نَعْبُدُ وَ ایاک نَسْتَعینُتأثیر کلمه«اللَّه اکبر»

مثلًا شما کلمهاللَّه اکبررا درنظر بگیرید. مگر انسان کیست که در مقابل یک جریانهایی قرار بگیرد و مرعوب نشود؟ انسان ترس دارد. انسان در مقابل یک کوه عظیم که قرار میگیرد یا بالای آن میرود و پایین را نگاه میکند، ترس او را میگیرد. در مقابل دریا که خودش را میبیند، میترسد. وقتی یک صاحب قدرت و هیبتی را میبیند، صاحب دبدبه و کبکبهای را میبیند یا به حضور او میرود ممکن است خودش را ببازد، زبانش به لکنت بیفتد، چرا؟ چون مرعوب عظمت او میشود.

این برای بشر، طبیعی است. اما گویندهاللَّه اکبر، آن کسی کهاللَّه اکبررا به خودش تلقین کرده است، هرگز عظمت هیچ کس و هیچ چیز او را مرعوب نمیکند، چرا؟ [چون]اللَّه اکبر[یعنی] بزرگتر از هر چیز و بلکه بزرگتر از هر توصیف، ذات اقدس الهی است؛ یعنی من خدا را به عظمت میشناسم. دیگر وقتی من خدا را به عظمت میشناسم، همه چیز در مقابل من حقیر است. این کلمهاللَّه اکبربه انسان شخصیت میدهد، روح انسان را بزرگ میکند.

علی علیه السلام میفرماید:عَظُمَ الْخالِقُ فی انْفُسِهِمْ فَصَغُرَ ما دونَهُ فی اعْینِهِمْ[1]یعنی خدا به عظمت در روح اهل حق جلوه کرده است و لهذا غیر خدا هرچه هست، در

[1]نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه 184.


صفحه 103

نظرشان کوچک است.

اینجا یک توضیحی برایتان عرض بکنم: کوچکی و بزرگی یک امر نسبی است.

مثلًا شما که در فضای این حسینیه[1]قرار گرفتهاید، اگر قبل از آنکه به اینجا بیایید در یک تالار کوچکتر از اینجا مثلًا ثلث اینجا میبودید، این تالار به نظرتان خیلی بزرگ میآمد. ولی اگر برعکس، اول شما در تالاری باشید که سه برابر اینجا باشد، از آنجا که به اینجا میآیید، این تالار به نظرتان خیلی کوچک میآید. همیشه انسان وقتی موجودی را در کنار موجود دیگر میبیند، اگر آن موجود دیگر بزرگتر از آن باشد، آن را کوچک میبیند و اگر کوچکتر از آن باشد، آن را بزرگ میبیند. لهذا افرادی که با عظمت پروردگارشان آشنا هستند و عظمت پروردگار را حس میکنند، اصلًا هر چیز دیگری در نظرشان حقیر و کوچک است، نمیتواند بزرگ باشد. سعدی در بوستان خیلی عالی میگوید:

برِ عارفان جز خدا هیچ نیست

ره عقل جز پیچ در پیچ نیست

میگوید عارفان غیر از خدا برای هیچ چیز شیئیت قائل نیستند و میگویند اصلًا وجود ندارد. یکی از معانی «وحدت وجود» همین است که عارف وقتی خدا را به عظمت میشناسد، دیگر اصلًا نمیتواند بگوید غیر از او موجود دیگری هست؛ میگوید اگر وجود، «او» است غیر «او» هرچه هست عدم است. سعدی هم وحدت وجود را به همین معنی میگوید. بعد میگوید:

توان گفتن این با حقایق شناس

ولی خرده گیرند اهل قیاس

حقیقت شناسان میفهمند که من چه میگویم اما افرادی که به قول او اهل قیاسند عیب میگیرند که وحدت وجود یعنی چه؟!

که پس آسمان و زمین چیستند

بنی آدم و دیو و دد کیستند

اگر غیر خدا چیزی نیست، پس زمین چیست؟ آسمان چیست؟ بنی آدم چیست؟

دیو و دد چیست؟

پسندیده پرسیدیای هوشمند

جوابت بگویم درایت پسند

که خورشید و دریا و کوه و فلک

پری و آدمیزاد و دیو و مَلَک

همه هرچه هستند از آن کمترند

که با هستیاش نام هستی برند

[1][حسینیه ارشاد]


صفحه 104

میگوید: من نمیگویم آسمان و زمین و انسان و فرشته وجود ندارد که وقتی میگویم خدا هست و غیر خدا نیست، تو بگویی من منکر اشیاء دیگر شدهام؛ نه، وقتی او را به عظمت شناختم، غیر او هرچه را میبینم کوچکتر از این میبینم که بگویم هست.

که جایی که دریاست من چیستم

گر او هست حقّا که من نیستم

وقتی شما میگوییداللَّه اکبر، اگر از عمق روح و دل بگویید، عظمت الهی در نظرتان تجسم پیدا میکند. وقتی که عظمت الهی در دل شما پیدا شد، محال است کسی به نظرتان بزرگ بیاید، محال است از کسی بترسید، در مقابل کسی خضوع و خشوع کنید. این است که بندگی خدا آزادیآور است. اگر انسان خدا را به عظمت بشناسد، بنده او میشود و لازمه بندگی خدا آزادی از غیر خداست. گفت:

نشوی بنده تا نگردی حر

نتوان کرد ظرف پر را پر

چند گویی که بندگی چه بود

بندگی جز شکندگی نبود

بندگی خدا همیشه مساوی است با آزادشدن از غیر خدا؛ چون ادراک عظمت الهی همیشه ملازم است با ادراک حقارت غیر خدا، و وقتی انسان غیر خدا را هرچه بود حقیر و کوچک دید، محال است حقیر را از آن جهت که حقیر است بندگی کند.حقیر را انسان به غلط عظیم میبیند که بندگی میکند.

اذکار دیگر نماز مثلسُبْحانَ اللَّه،الْحَمْدُ للَّهِ،سُبْحانَ رَبِّی الْعَظیمِ وَ بِحَمْدِهِ،سُبْحانَ رَبِّی الْاعْلیوَ بِحَمْدِهو «شهادت» ها هر کدام رمزی دارند.

شخصی از حضرت علی علیه السلام سؤال کرد: چرا ما در هر رکعت نماز دو بار سجده میکنیم؟ همینطور که یک بار رکوع میکنیم یک بار هم سجده کنیم. چه خصوصیتی در خاک است؟ (البته میدانید که سجده یک خضوع بالاتر و خشوع بیشتری از رکوع است؛ چون سجده این است که انسان آن عزیزترین عضوش را- عزیزترین عضو انسان سر است، آنجا که مغز انسان قرار گرفته است و در سر هم عزیزترین نقطه پیشانی است- به علامت عبودیت روی پست ترین چیز یعنی خاک میگذارد، جبین بر خاک میساید، اینطور در مقابل پروردگار اظهار کوچکی میکند.).

امیرالمؤمنین این آیه را خواند:مِنْها خَلَقْناکمْ وَ فیها نُعیدُکمْ وَ مِنْها نُخْرِجُکمْ تارَةً


صفحه 105

اخْری[1]. اول که سر بر سجده میگذاری و برمیداری یعنیمِنْها خَلَقْناکمْ.مسئولیت ما نسبت به نماز خواندن خاندان خود

با ذکر یک نکته به عرایضم خاتمه میدهم. خیلی دلم میخواهد ما به اهمیت نماز که عمود دین است پی برده باشیم. هیچ میدانید که ما مسئول نماز خواندن خاندان خودمان، یعنی زن و فرزند خودمان هستیم یا نه؟ هر فردی از ما، هم مسئول نماز خودش است و هم مسئول نماز اهلش یعنی زن و بچهاش. خطاب به پیغمبر اکرم است:وَ أْمُرْ اهْلَک بِالصَّلوةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیها[2]ای پیامبر! خاندان خودت را به نماز امر کن و خودت هم بر نماز صابر باش. این اختصاص به پیامبر ندارد، همه ما به این امر موظف هستیم.

بچهها را چه باید کرد؟ بچهها را از کوچکی باید به نماز تمرین داد. دستور رسیده است که به بچه از هفت سالگی نماز تمرینی یاد بدهید. البته بچه هفت ساله نمیتواند نماز صحیح بخواند ولی صورت نماز را میتواند بخواند. از هفت سالگی میتواند به نماز عادت کند، چه پسر و چه دختر. یعنی همان اولی که بچه به دبستان میرود، باید نماز را در دبستان به او یاد بدهند، در خانواده هم باید به او یاد بدهند.

ولی این را توجه داشته باشید که یاد دادن و وادار کردن با زور نتیجهای ندارد.

کوشش کنید که بچهتان از اول به نماز خواندن رغبت داشته باشد و به این کار تشویق بشود. به هر شکلی که میتوانید موجبات تشویق بچهتان را فراهم کنید که با ذوق و شوق نماز بخواند؛ زیاد به او بارک اللَّه بگویید، جایزه بدهید، اظهار محبت کنید که بفهمد وقتی نماز میخواند، بر محبت شما نسبت به او افزوده میشود. دیگر اینکه بچه را باید در محیطِ مشوّق نماز خواندن برد. به تجربه ثابت شده است که اگر

[1]طه/ 55.


صفحه 106

بچه به مسجد نرود، اگر در جمع نباشد و نماز خواندن جمع را نبیند، به این کار تشویق نمیشود، چون اصلًا حضور در جمع مشوّق انسان است. آدم بزرگ هم وقتی خودش را در جمع اهل عبادت میبیند، روح عبادت بیشتری پیدا میکند، بچه که دیگر بیشتر تحت تأثیر است. متأسفانه کم رفتن ما به مساجد و معابد و مجالس دینی و اینکه بچهها کمتر در مجالس مذهبی شرکت میکنند، سبب میشود که اینها از ابتدا رغبت به عبادت پیدا نکنند ولی این برای شما وظیفه است.

اما اسلام که میگوید بچهات را وادار به نماز خواندن کن، نمیگوید آقامآبانه فرمان بده، تشر بزن، دعوایش کن؛ نه، از هر وسیلهای که میدانید بهتر میشود برای تشویق او به عبادت و نماز خواندن استفاده کرد، شما باید استفاده کنید. باید ما با بچههای خودمان برنامه مسجد رفتن داشته باشیم تا آنها با مساجد و معابد آشنا بشوند. ما خودمان که از بچگی با مساجد و معابد آشنا بودیم، در این اوضاع و احوال امروز چقدر به مسجد میرویم که بچههای ما- که هفت ساله شدهاند، به دبستان رفتهاند و بعد به دبیرستان و بعد به دانشگاه ولی اصلًا پایشان به مساجد نرسیده است- بروند. اینها قهراً از مساجد فراری میشوند. حالا ممکن است بگویید وضع مساجد خراب است، کثیف است، یا مثلًا یک روضه خوان میآید و حرف چنین و چنان میزند. آنها را هم وظیفه داریم که درست کنیم. وظیفه که در یک جا تمام نمیشود. وضع مساجد خودمان را هم باید اصلاح کنیم. پس این را هم هرگز فراموش نکنید که ما وظیفه داریم نماز بخوانیم و وظیفه داریم که خاندان خودمان را هم نمازخوان کنیم به شکلی که به نماز راغب و تشویق بشوند، فواید و خاصیت نماز خواندن و در حدودی که میتوانیم فلسفه نماز خواندن را برای بچهها بگوییم.

در آیه قرآن هست که از بعضی از اهل جهنم در حالی که معذّب هستند میپرسند:ما سَلَککمْ فی سَقَرَچه چیزی شما را در این جهنم قرار داد؟قالوا لَمْ نَک مِنَ الْمُصَلّینَ.وَ لَمْ نَک نُطْعِمُ الْمِسْکینَما نماز نمیخواندیم، به فقرا کمک نمیکردیموَ کنّا نَخوضُ مَعَ الْخائِضینَ[1]در هر چرندی هم وارد میشدیم، هر جا که حرف ضد دین میگفتند میرفتیم گوش میکردیم یا خودمان میگفتیم؛ نتیجهاش این است.

از اینجا بفهمید چرا نماز در اسلام اینقدر مهم است، چرا پیغمبر میگوید نماز

[1]مدّثّر/ 42- 45.


صفحه 107

عمود این خیمه است؟ چون اگر نماز باشد و به درستی اجرا بشود، همه چیز درست میشود.علی علیه السلام در آخرین وصایایش- که مکرر شنیدهاید و با جملهاللَّه، اللَّهشروع میشود، همان وصایایی که وقتی تمام شد چند لحظه بیشتر طول نکشید که جان به جان آفرین تسلیم کرد- راجع به نماز فرمود:اللَّهَ اللَّهَ بِالصَّلوةِ فَانَّها عَمودُ دینِکمْ[1]نماز اباعبداللَّه در صحرای کربلا

میدانید که در روز عاشورا کشتارها اغلب بعدازظهر صورت گرفت، یعنی تا ظهر عاشورا غالب صحابه اباعبداللَّه و تمام بنی هاشم و خود اباعبداللَّه که بعد از همه شهید شدند، زنده بودند. فقط در حدود سی نفر از اصحاب اباعبداللَّه در یک جریان تیراندازی که به وسیله دشمن انجام شد، قبل از ظهر به خاک افتادند و شهید شدند و الّا باقی افراد تا ظهر عاشورا در قید حیات بودند.

مردی از اصحاب اباعبداللَّه یک وقت متوجه شد که الآن اول ظهر است. آمد عرض کرد: یا اباعبداللَّه! وقت نماز است و ما دلمان میخواهد برای آخرین بار نماز جماعتی با شما بخوانیم. اباعبداللَّه نگاهی کرد، تصدیق کرد که وقت نماز است.

میگویند این جمله را فرمود:ذَکرْتَ الصَّلوةَ(یاذَکرْتَ الصَّلوةَ. اگرذَکرْتَباشد یعنی نماز به یادت افتاد، اگرذَکرْتَباشد یعنی نماز را به یاد ما آوردی)جَعَلَک اللَّهُ مِنَ الْمُصَلّیننماز را یاد کردی، خدا تو را از نمازگزاران قرار بدهد. (مردی که سر بر کف دست گذاشته است، یک چنین مجاهدی را امام دعا میکند که خدا تو را از نمازگزاران قرار بدهد. ببینید نمازگزار واقعی چه مقامی دارد!) فرمود: بله نماز میخوانیم. همان جا در میدان جنگ نماز خواندند، نمازی که در اصطلاح فقه اسلامی «نماز خوف» نامیده میشود. نماز خوف مثل نماز مسافر دو رکعت است نه چهار رکعت، یعنی انسان اگر در وطن هم باشد باز باید دو رکعت بخواند برای اینکه مجال نیست. و در آنجا باید مخفّف خواند. چون اگر همه به نماز بایستند وضع دفاعیشان بهم میخورد، سربازان موظف هستند در حال نماز، نیمی در مقابل

[1]. نهج البلاغه فیض الاسلام، نامه 47.


صفحه 108

دشمن بایستند و نیمی به امام جماعت اقتدا کنند. امام جماعت یک رکعت را که خواند صبر میکند تا آنها رکعت دیگرشان را بخوانند. بعد آنها میروند پست را از رفقای خودشان میگیرند درحالی که امام همینطور منتظر نشسته یا ایستاده است. سربازان دیگر میآیند و نماز خودشان را با رکعت دوم امام میخوانند.

اباعبداللَّه چنین نماز خوفی خواند ولی وضع ابا عبداللَّه یک وضع خاصی بود زیرا چندان از دشمن دور نبودند. لهذا آن عدهای که میخواستند دفاع کنند نزدیک ابا عبداللَّه ایستاده بودند و دشمن بیحیای بیشرم حتی در این لحظه هم آنها را راحت نگذاشت. در حالی که اباعبداللَّه مشغول نماز بود، دشمن شروع به تیراندازی کرد، دو نوع تیراندازی؛ هم تیر زبان که یکی فریاد کرد: حسین! نماز نخوان، نماز تو فایدهای ندارد، تو بر پیشوای زمان خودت یزید یاغی هستی، لذا نماز تو قبول نیست! و هم تیرهایی که از کمانهای معمولیشان پرتاب میکردند. یکی دو نفر از صحابه ابا عبداللَّه که خودشان را برای ایشان سپر قرار داده بودند، روی خاک افتادند. یکی از آنها سعیدبن عبداللَّه حنفی به حالی افتاد که وقتی نماز ابا عبداللَّه تمام شد، دیگر نزدیک جان دادنش بود. آقا خودشان را به بالین او رساندند. وقتی به بالین او رسیدند، او جمله عجیبی گفت. عرض کرد: «یا اباعَبْدِاللَّه! اوَفَیتُ؟» آیا من حق وفا را بجا آوردم؟ مثل اینکه هنوز هم فکر میکرد که حق حسین آنقدر بزرگ و بالاست که این مقدار فداکاری هم شاید کافی نباشد. این بود نماز اباعبداللَّه در صحرای کربلا.

اباعبداللَّه در این نماز تکبیر گفت، ذکر گفت،سُبْحانَ اللَّهگفت،بَحَوْلِ اللَّهِ وَ قُوَّتِهِ اقومُ وَ اقْعُدُگفت، رکوع و سجود کرد. دو سه ساعت بعد از این نماز برای حسین علیه السلام نماز دیگری پیش آمد، رکوع دیگری پیش آمد، سجود دیگری پیش آمد، به شکل دیگری ذکر گفت. اما رکوع اباعبداللَّه آن وقتی بود که تیری به سینه مقدسش وارد شد و اباعبداللَّه مجبور شد تیر را از پشت سر بیرون بیاورد. آیا میدانید سجود اباعبداللَّه به چه شکلی بود؟ سجود بر پیشانی نشد، چون اباعبداللَّه قهراً از روی اسب بر زمین افتاد؛ طرف راست صورتش را روی خاکهای گرم کربلا گذاشت. ذکر اباعبداللَّه این بود:بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلیمِلَّةِ رَسولِ اللَّه.