بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 107

عمود این خیمه است؟ چون اگر نماز باشد و به درستی اجرا بشود، همه چیز درست میشود.علی علیه السلام در آخرین وصایایش- که مکرر شنیدهاید و با جملهاللَّه، اللَّهشروع میشود، همان وصایایی که وقتی تمام شد چند لحظه بیشتر طول نکشید که جان به جان آفرین تسلیم کرد- راجع به نماز فرمود:اللَّهَ اللَّهَ بِالصَّلوةِ فَانَّها عَمودُ دینِکمْ[1]نماز اباعبداللَّه در صحرای کربلا

میدانید که در روز عاشورا کشتارها اغلب بعدازظهر صورت گرفت، یعنی تا ظهر عاشورا غالب صحابه اباعبداللَّه و تمام بنی هاشم و خود اباعبداللَّه که بعد از همه شهید شدند، زنده بودند. فقط در حدود سی نفر از اصحاب اباعبداللَّه در یک جریان تیراندازی که به وسیله دشمن انجام شد، قبل از ظهر به خاک افتادند و شهید شدند و الّا باقی افراد تا ظهر عاشورا در قید حیات بودند.

مردی از اصحاب اباعبداللَّه یک وقت متوجه شد که الآن اول ظهر است. آمد عرض کرد: یا اباعبداللَّه! وقت نماز است و ما دلمان میخواهد برای آخرین بار نماز جماعتی با شما بخوانیم. اباعبداللَّه نگاهی کرد، تصدیق کرد که وقت نماز است.

میگویند این جمله را فرمود:ذَکرْتَ الصَّلوةَ(یاذَکرْتَ الصَّلوةَ. اگرذَکرْتَباشد یعنی نماز به یادت افتاد، اگرذَکرْتَباشد یعنی نماز را به یاد ما آوردی)جَعَلَک اللَّهُ مِنَ الْمُصَلّیننماز را یاد کردی، خدا تو را از نمازگزاران قرار بدهد. (مردی که سر بر کف دست گذاشته است، یک چنین مجاهدی را امام دعا میکند که خدا تو را از نمازگزاران قرار بدهد. ببینید نمازگزار واقعی چه مقامی دارد!) فرمود: بله نماز میخوانیم. همان جا در میدان جنگ نماز خواندند، نمازی که در اصطلاح فقه اسلامی «نماز خوف» نامیده میشود. نماز خوف مثل نماز مسافر دو رکعت است نه چهار رکعت، یعنی انسان اگر در وطن هم باشد باز باید دو رکعت بخواند برای اینکه مجال نیست. و در آنجا باید مخفّف خواند. چون اگر همه به نماز بایستند وضع دفاعیشان بهم میخورد، سربازان موظف هستند در حال نماز، نیمی در مقابل

[1]. نهج البلاغه فیض الاسلام، نامه 47.


صفحه 108

دشمن بایستند و نیمی به امام جماعت اقتدا کنند. امام جماعت یک رکعت را که خواند صبر میکند تا آنها رکعت دیگرشان را بخوانند. بعد آنها میروند پست را از رفقای خودشان میگیرند درحالی که امام همینطور منتظر نشسته یا ایستاده است. سربازان دیگر میآیند و نماز خودشان را با رکعت دوم امام میخوانند.

اباعبداللَّه چنین نماز خوفی خواند ولی وضع ابا عبداللَّه یک وضع خاصی بود زیرا چندان از دشمن دور نبودند. لهذا آن عدهای که میخواستند دفاع کنند نزدیک ابا عبداللَّه ایستاده بودند و دشمن بیحیای بیشرم حتی در این لحظه هم آنها را راحت نگذاشت. در حالی که اباعبداللَّه مشغول نماز بود، دشمن شروع به تیراندازی کرد، دو نوع تیراندازی؛ هم تیر زبان که یکی فریاد کرد: حسین! نماز نخوان، نماز تو فایدهای ندارد، تو بر پیشوای زمان خودت یزید یاغی هستی، لذا نماز تو قبول نیست! و هم تیرهایی که از کمانهای معمولیشان پرتاب میکردند. یکی دو نفر از صحابه ابا عبداللَّه که خودشان را برای ایشان سپر قرار داده بودند، روی خاک افتادند. یکی از آنها سعیدبن عبداللَّه حنفی به حالی افتاد که وقتی نماز ابا عبداللَّه تمام شد، دیگر نزدیک جان دادنش بود. آقا خودشان را به بالین او رساندند. وقتی به بالین او رسیدند، او جمله عجیبی گفت. عرض کرد: «یا اباعَبْدِاللَّه! اوَفَیتُ؟» آیا من حق وفا را بجا آوردم؟ مثل اینکه هنوز هم فکر میکرد که حق حسین آنقدر بزرگ و بالاست که این مقدار فداکاری هم شاید کافی نباشد. این بود نماز اباعبداللَّه در صحرای کربلا.

اباعبداللَّه در این نماز تکبیر گفت، ذکر گفت،سُبْحانَ اللَّهگفت،بَحَوْلِ اللَّهِ وَ قُوَّتِهِ اقومُ وَ اقْعُدُگفت، رکوع و سجود کرد. دو سه ساعت بعد از این نماز برای حسین علیه السلام نماز دیگری پیش آمد، رکوع دیگری پیش آمد، سجود دیگری پیش آمد، به شکل دیگری ذکر گفت. اما رکوع اباعبداللَّه آن وقتی بود که تیری به سینه مقدسش وارد شد و اباعبداللَّه مجبور شد تیر را از پشت سر بیرون بیاورد. آیا میدانید سجود اباعبداللَّه به چه شکلی بود؟ سجود بر پیشانی نشد، چون اباعبداللَّه قهراً از روی اسب بر زمین افتاد؛ طرف راست صورتش را روی خاکهای گرم کربلا گذاشت. ذکر اباعبداللَّه این بود:بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلیمِلَّةِ رَسولِ اللَّه.


صفحه 109

ولا حول ولا قوّة الّا باللَّه العلی العظیم و صلّی اللَّه علی محمّد و آله الطّاهرین.باسمک العظیم الاعظم..

خدایا! عاقبت امر همه ما را ختم به خیر بفرما، توفیق عبادت و عبودیت و بندگی خودت را به همه ما کرامت کن.

خدایا! ما را از نمازگزاران واقعی قرار بده، نیتهای همه ما را خالص بگردان، ما را از شر شیاطین جن و انس محفوظ بدار.

خدایا! اموات همه ما را ببخش و بیامرز.

رحم اللَّه من قرأ الفاتحة مع الصّلوات


صفحه 110

این صفحه فاقد متن است


صفحه 111

1توبه

این فصل شامل دو سخنرانی است که در 4 و 5 آبان 1349 مطابق 25 و 26 رمضان 1390 قمری در حسینیه ارشاد ایراد شده است.

وَ ذَاالنّونِ اذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ انْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیهِ فَنادیفِی الظُّلُماتِ انْ لا الهَ الّا انْتَ سُبْحانَک انّی کنْتُ مِنَ الظّالِمینَ.فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّیناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کذلِک نُنْجِی الْمُؤْمِنینَ[1].

بحث ما درباره عبادت و دعا بود. در دو شب گذشته عرض کردم که عبادت و عبودیت اگر به شکل صحیحی صورت بگیرد، خواه ناخواه مستلزم تقرّب واقعی انسان به ذات اقدس الهی است. انسان به واسطه عبودیت بدون اینکه شائبه مجازی در کار باشد، به خدا نزدیک میشود و به عبارت دیگر عبودیت «سلوک» است، حرکت است، رفتن به سوی پروردگاراست.

امشب میخواهم درباره اولین منزل سلوک بحث کنم؛ اولین نقطهای که اگر انسان بخواهد به سوی پروردگارش سلوک کند و به مقام قرب پروردگار نایل گردد، باید از این منزل و از این مرحله و از این نقطه شروع کند، و آن چیزی که برای

[1]انبیاء/ 87 و 88.


صفحه 112

تحلیل توبه از نظر روانی

توبه یعنی چه؟ توبه از نظر روانی برای انسان چه حالتی است و از نظر معنوی برای انسان چه اثری دارد؟ در نظر بسیاری از ما توبه یک امر بسیار سادهای است؛ هیچ وقت به این فکر نیفتادهایم که توبه را از نظر روانی تحلیل کنیم. اساساً توبه یکی از مشخصات انسان نسبت به حیوانات است. یعنی انسان بسیاری ممیزات و مشخصات و کمالات و استعدادهای عالی دارد که هیچ کدام از آنها در حیوانات وجود ندارد؛ یکی از این استعدادهای عالی در انسان، همین مسئله توبه است. توبه به معنی و مفهومی که ان شاء اللَّه برای شما شرح میدهم، این نیست که ما لفظاسْتَغْفِرُاللَّهَ رَبّی وَ اتوبُ الَیهرا به زبان جاری کنیم؛ از مقوله لفظ نیست. توبه یک حالت روانی و روحی و بلکه یک انقلاب روحی در انسان است که لفظاسْتَغْفِرُاللَّهَ رَبّی وَ اتوبُ الَیهبیان این حالت است نه خود این حالت، نه خود توبه، مثل بسیاری از چیزهای دیگر که در آنها لفظْ خودش آن حقیقت نیست بلکه مبین آن حقیقت است. اینکه ما روزی چندین بار میگوییماسْتَغْفِرُاللَّهَ رَبّی وَ اتوبُ الَیهنباید خیال کنیم که روزی چند بار توبه میکنیم. ما اگر روزی یک بار توبه واقعی بکنیم، مسلّماً مراحل و منازلی از قرب به پروردگار را تحصیل میکنیم.

مقدمهای میخواهم عرض کنم، توجه بفرمایید. تفاوتی میان جمادات و نباتات و حیوانات وجود دارد و آن این است که جمادات این استعداد را ندارند که در مسیری که حرکت میکنند، خودشان از درون خودشان تغییر مسیر و تغییر جهت بدهند، مثل حرکتی که زمین به دور خورشید یا به دور خودش دارد یا حرکاتی که همه ستارگان در مدار خودشان دارند یا حرکت سنگی که از ارتفاع رها میشود و به طرف زمین میآید. این مسیر مسلّم و قطعی است؛ یعنی سنگی را که شما رها میکنید و در یک


صفحه 113

مسیر معین حرکت میکند، در همان مسیر و در همان جهت به حرکت خودش ادامه میدهد. تغییر مسیر و تغییر جهت از ناحیه درون این سنگ امکان پذیر نیست. عاملی باید از خارج پیدا بشود تا مسیر این سنگ و این جماد را تغییر دهد، حال این عامل میخواهد مجسّم باشد و یا از قبیل یک موج باشد. مثلًا «آپولو» یا «لونا» را که به فضا میفرستند، از درون خودش هرگز تغییر مسیر نمیدهد مگر اینکه از خارج هدایتش کنند که تغییر مسیر بدهد. ولی موجودات زنده از قبیل نباتات و حیوانات، این استعداد را دارند که از درون خودشان تغییر مسیر بدهند؛ یعنی اگر به شرایطی برخورد کنند که با ادامه حیات آنها سازگار نباشد تغییر مسیر میدهند.

اما در مورد حیوانات بسیار واضح است. مثلًا یک گوسفند یا یک کبوتر و یا حتی یک مگس وقتی حرکت میکند، همین قدر که با یک مشکل مواجه میشود، فوراً مسیر خودش را تغییر میدهد و حتی ممکن است یک گردش صد و هشتاد درجهای هم بکند یعنی درست در خلاف جهت حرکت اولی خودش حرکت کند.

حتی نباتات هم اینطور هستند؛ یعنی گیاهان هم در یک شرایط و حدود معین از درون خودشان خود را هدایت میکنند، مسیر خود را تغییر میدهند. ریشه یک درخت که در زیر زمین حرکت میکند و به سویی میرود، اگر به صخرهای برخورد کند (حالا رسیده یا نرسیده) خودش مسیرش را عوض میکند. همین قدر که بفهمد که جای رفتن نیست و راهی ندارد، مسیرش را تغییر میدهد. بدیهی است که انسان هم تا این حدود مثل گیاه و حیوان است، یعنی تغییر مسیر میدهد.

توبه برای انسان تغییر مسیردادن است اما نه تغییر مسیر دادن ساده از قبیل تغییر مسیری که گیاه میدهد و یا تغییر مسیری که حیوان میدهد، بلکه یک نوع تغییر مسیری که مخصوص خود انسان است و از نظر روانی و روحی کاملًا ارزش تحلیل و بررسی و رسیدگی دارد.

توبه عبارت است از یک نوع انقلاب درونی، نوعی قیام، نوعی انقلاب از ناحیه خود انسان علیه خود انسان. این جهت از مختصات انسان است. گیاه تغییر مسیر میدهد ولی علیه خودش قیام نمیکند، نمیتواند قیام کند، این استعداد را ندارد.

همان طوری که میان گیاه و جماد این تفاوت هست که جماد از درون خود برای بقای خویش تغییر مسیر نمیدهد و این استعداد شگفت در نبات هست (در حیوان هم هست)، در انسان استعداد شگفت انگیزتری هست و آن اینکه از درون خودش


صفحه 114

انسان، یک شخص مرکب

علتش این است که انسان برخلاف آنچه که خودش خیال میکند، یک شخص نیست. یک شخص واحد است اما یک شخص مرکب نه بسیط؛ یعنی ما که اینجا نشستهایم (به همان تعبیری که در حدیث آمده است) یک جماد اینجا نشسته است، یک گیاه هم اینجا نشسته است، یک حیوان شهوانی هم اینجا نشسته است، یک سَبُع و درنده هم اینجا نشسته است، یک شیطان هم اینجا نشسته است و یک فرشته هم در همین حال اینجا نشسته است. یعنی یک انسان به قول شعرا طُرفه معجونی است که همه خصایص در وجود او جمع است. گاهی آن حیوان شهوانی- که مظهر آن را خوک میدانند- این خوکی که در وجود انسان هست، زمام امور را به دست میگیرد و مجال به آن درنده و شیطان و فرشته نمیدهد. یکمرتبه در ناحیه یکی از اینها علیه او قیام میشود، تمام اوضاع بهم میخورد و یک حکومت جدید بر وجود انسان حاکم میگردد. انسان گنهکار آن انسانی است که حیوان وجودش بر وجودش مسلط است یا شیطان وجودش بر او مسلط است یا آن درنده وجودش بر او مسلط است؛ یک فرشتگانی، یک قوای عالی هم در وجود او محبوس و گرفتار هستند.

توبه یعنی آن قیام درونی، اینکه مقامات عالی وجود انسان علیه مقامات دانی وجود او- که زمام امور این کشور داخلی را در دست گرفتهاند- یکمرتبه انقلاب