بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 126

حدیث قدسی

این حدیث قدسی چقدر عالی توبه را توصیف میکند:انینُ الْمُذْنِبینَ احَبُّ الَی مِنْ تَسْبیحِ الْمُسَبِّحین. خدای تبارک و تعالی، این رحمت مطلقه و کامله فرمود: ناله گنهکاران در نزد من محبوبتر است از تسبیح تسبیح کنندگان. بروید به درگاه خدای خودتان ناله کنید. فکر کنید تا گناهان به یادتان بیاید. به کسی نگویید؛ اقرار به گناه پیش دیگران گناه است، ولی در دل خودتان گناهانتان را در نظر بگیرید. (خودتان که میدانید. خودتان قاضی و مؤاخذ وجود خودتان باشید.) بعد این گناهان را ببرید پیش ذات پروردگار، تقصیرهای خودتان را بگویید، ناله کنید، تضرّع کنید، طلب مغفرت کنید، طلب شستشو کنید. خدا شما را میآمرزد، روح شما را پاک و پاکیزه میکند، به دل شما صفا عنایت میکند، لطف خودش را شامل حال شما میکند و از آن پس یک لذتی، یک حالتی در شما ایجاد میشود که شیرینی عبادت را در ذائقه خودتان احساس میکنید، گناهان و لذات گناهان در نظر شما کوچک میشود، دیگر رغبت نمیکنید که بروید فلان فیلم شهوانی را ببینید، رغبت نمیکنید که به ناموس مردم نگاه کنید، رغبت نمیکنید که غیبت کنید، دروغ بگویید یا به مردم تهمت بزنید؛ میبینید اصلًا همه رغبتتان به کارهای پاک و خوب است.

بعد علی علیه السلام شش شرط برای استغفار ذکر کرد که دوتایش رکن توبه است، دوتایش شرط قبول توبه و دوتای دیگرش شرط کمال توبه. ان شاء اللَّه فردا شب این حدیث را برای شما شرح میدهم.

شما میبینید آن پاکترین پاکان لذتشان در این بوده که با خدای خودشان سخن بگویند؛ همواره از تقصیر و کوتاهی خودشان، از گناه خودشان- که گناه آنها به نسبت ما ترک اولی است و از ترک اولی هم یک درجه بالاتر است(حَسَناتُ الْأبْرارِ سَیئاتُ الْمُقَرَّبینَ)- سخن بگویند. دعای ابوحمزه را بخوانید، ببینید علی بن الحسین با خدای خودش چگونه حرف میزند، چه جور ناله میکند!(انینُ الْمُذْنِبینَ احَبُّ الَی مِنْ تَسْبیحِ الْمُسَبِّحین ).این دعای ابوحمزه ناله علی بن الحسین است، اندکی با این ناله بنده پاک خدا آشنا بشویم. اینها لذتشان در این بود که وقتی با خدای خودشان حرف میزنند همواره از نیستی خودشان، از فقر خودشان، از احتیاج و نیاز خودشان، از کوتاهی کردنهای خودشان بگویند. همواره میگویند خدایا آنچه از من است کوتاهی است و آنچه از توست رحمت و لطف است.مَوْلای


صفحه 127

مَوْلای اذا رَایتُ ذُنوبی فَزِعْتُ وَ اذا رَایتُ کرَمَک طَمِعْتُ[1]. از علی بن الحسین است: خدای من، مولای من، آقای من! چشمم که به گناهان خودم میافتد، خوف و فزع و ترس مرا فرا میگیرد اما یک نظر که به تو میکنم، رحمت تو را که میبینم، رجا و امید در دل من پیدا میشود؛ من همیشه در میان خوف و رجا هستم، به یک چشم به خودم نگاه میکنم خوف مرا میگیرد، به چشم دیگر به تو نگاه میکنم رجا بر من غالب میشود.

بله، آنها چنین بودند. دو کلمه هم ذکر مصیبت برای شما بکنم.

در عصر تاسوعا لشکر عمر سعد طبق دستور عبیداللَّه زیاد حمله کردند. همین شبانه میخواهند با حسین علیه السلام بجنگند. حسین به وسیله برادرش ابوالفضل العبّاس از اینها میخواهد که یک شب را مهلت بدهند. میگوید: برادر جان! به اینها بگو همین امشب را به ما مهلت بدهند، من فردا میجنگم. من اهل تسلیم نیستم، میجنگم اما یک امشب را به ما مهلت بدهند (وقت غروب بود). بعد برای اینکه گمان نکنند که حسین میخواهد دفع الوقت کند، این جمله را گفت: برادر! خدا خودش میداند که من مناجات با او را دوست دارم. من میخواهم امشب را به عنوان شب آخر عمرم با خدای خودم مناجات کنم و شب توبه و استغفار خودم قرار بدهم.

آن شب عاشورا اگر بدانید چه شبی بود! معراج بود، یک دنیا شادی و بهجت و مسرّت حکمفرما بود. در آن شب خودشان را پاکیزه میکردند، حتی موهای بدنشان را میستردند. خیمهای بود به نام خیمه تنظیف. کسی داخل خیمه بود، دو نفر دیگر بیرون خیمه ایستاده و نوبت گرفته بودند. یکی از آنها- که ظاهراً بُرَیر است- با دیگری شوخی و مزاح میکرد. آن دیگری به او گفت: امشب شب مزاح نیست.

گفت: اساساً من اهل مزاح نیستم ولی امشب شب مزاح است! وقتی که دیگران آمدند این توّابین و مستغفرین را دیدند، میدانید دربارهشان چه گفتند؟ پس از آنکه از کنار خیمههای حسین گذشتند، گفتند (دشمن این حرف را میگوید): «لَهُمْ دَوِی کدَوِی النَّحْلِ مابَینَ راکعٍ وَ ساجِدٍ»[1]مثل اینکه انسان از کنار کندوی زنبور عسل

[1]دعای ابوحمزه ثمالی.

(1) دمع السجوم، ص 118.


صفحه 128

تائب صحرای کربلا

از یک تائب در صحرای کربلا برایتان نام ببرم و عرض آخر من باشد: یک توبه مقبول، یک توبه بسیاربسیار جدی در کربلا توبه حُرّ بن یزید ریاحی است. حر، مرد شجاع و نیرومندی است. اولین بار که عبیداللَّه زیاد میخواهد هزار سوار برای مقابله با حسین بن علی بفرستد، او را انتخاب میکند. او به اهل بیت پیغمبر ظلم و ستم کرده است. گفتم وقتی که جنایت بزرگ شد، وجدان انسان (اگر وجدان نیمه زندهای هم باشد) عکس العمل نشان میدهد. حالا ببینید عکس العمل نشان دادن مقامات عالی روح در مقابل مقامات دانی چگونه است؟ راوی میگوید حر بن یزید را در لشکر عمر سعد دیدم در حالی که مثل بید میلرزید. تعجب کردم. رفتم جلو، گفتم: حر! من تو را مرد بسیار شجاعی میدانستم و اگر از من میپرسیدند اشجع مردم کوفه کیست، من از تو نمیگذشتم. تو چطور ترسیدهای؟ لرزه به اندامت افتاده است. گفت: اشتباه میکنی، من از جنگ نمیترسم. از چه میترسی؟ من خودم را در سر دوراهی بهشت و جهنم میبینم، خودم را میان بهشت و جهنم مخیر میبینم، نمیدانم چه کنم، این راه را بگیرم یا آن راه را؟ اما عاقبت، راه بهشت را گرفت. آرام آرام اسب خودش را کنار زد به طوری که کسی نفهمید که چه مقصود و هدفی دارد. همینکه رسید به نقطهای که دیگر نمیتوانستند جلویش را بگیرند، یکمرتبه به اسب خودش شلّاق زد، آمد به طرف خیمه حسین بن علی. نوشتهاند سپر خودش را وارونه کرد به علامت اینکه من برای جنگ نیامدهام، برای امان آمدهام.

خودش را میرساند به آقا


صفحه 129

اباعبداللَّه، سلام عرض میکند. اولین جملهاش این است:

«هَلْ تَری لی مِنْ تَوْبَةٍ؟»[1]آیا توبه این سگ عاصی قبول است؟ فرمود: بله، البته قبول است. کرم حسینی را ببینید! نفرمود آقا این چه توبهای است؟! حالا که ما را به این بدبختی نشاندهای، آمدهای توبه میکنی؟ ولی حسین اینجور فکر نمیکند.

حسین همواره دنبال هدایت مردم است. اگر بعد از آنکه تمام جوانانش هم کشته شدند، لشکریان عمر سعد توبه میکردند، میگفت توبه همهتان را قبول میکنم؛ به دلیل اینکه یزیدبن معاویه بعد از حادثه کربلا به علی بن الحسین علیه السلام میگوید: آیا اگر من توبه کنم قبول میشود؟ فرمود: بله، اگر تو واقعاً توبه کنی قبول میشود، ولی او توبه نکرد. حر به حسین علیه السلام گفت: آقا! اجازه بده من بروم به میدان، جان خودم را فدای شما کنم. فرمود: تو مهمان ما هستی، از اسب بیا پایین، چند لحظهای اینجا باش. عرض کرد: آقا! اگر اجازه بدهید من بروم بهتر است. این مرد خجالت میکشید، شرم داشت، چرا؟ چون با خودش زمزمه میکرد که خدایا من همان گنهکاری هستم که برای اولین بار دل اولیای تو را لرزاندم، بچههای پیغمبر تو را مرعوب کردم. چرا این مرد حاضر نشد در کنار حسین بن علی بنشیند؟ چون اندیشید که درحالی که من اینجا نشستهام، نکند یکی از بچههای حسین بیاید و چشمش به من بیفتد و من غرق در شرمندگی و خجالت بشوم.

و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلی العظیم و صلّی اللَّه علی محمّد و آله الطّاهرین.باسمک العظیم الاعظم، الاعزّ الاجلّ الاکرم یا اللَّه ... اللّهمّ اقض حوائجنا و اکف مهمّاتنا و اشف مرضانا و ارحم موتانا و ادّ دیوننا و وسّع فی ارزاقنا و اجعل عاقبة امورنا خیراً و وفّقنا لما تحبّ و ترضی.رحم اللَّه من قرأ الفاتحة مع الصّلوات

[1]لهوف، ص 43.


صفحه 130

2توبه

رَبَّنا ظَلَمْنا انْفُسَنا وَ انْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکونَنَّ مِنَ الْخاسِرینَ[1].

بحث ما در شب گذشته درباره توبه بود. عرض کردیم که توبه اولین منزل اهل سلوک و اهل عبادت و عبودیت است. اگر کسی آهنگ تقرّب نزد پروردگار را داشته باشد، برای اینکه خود را آماده کند باید از گذشته سیاه و تیره خود بازگردد و توبه کند.

وعده کردم که توضیحی را که وجود مقدس علی علیه السلام درباره توبه داده است و در آن، حقیقت و شرایط و مرحله کمال توبه را توجیه کرده است، برای شما بیان کنم. مقدمتاً قبل از اینکه بیان حضرت را در این زمینه عرض کنم، به یک سؤال جواب میدهم. آن سؤال این است: توبه چه وقت از انسان قبول میشود، وقت توبه چه موقع است؟ یعنی تا چه وقت انسان مهلت توبه دارد؟

[1]اعراف/ 23.


صفحه 131

مهلت توبه

انسان تا در این دنیا هست و رشته حیاتش باقی است و تا وقتی که مرگ مستقیماً به او روی نیاورده است، مهلت برای توبه کردن دارد. تنها در وقتی که انسان در چنگال مرگ گرفتار است و هیچ امیدی به نجات ندارد، توبه مورد قبول واقع نمیشود. قبل از آن ساعات و لحظات آخر که در تعبیرات حدیثی «ساعت معاینه» نامیده شده است (یعنی لحظهای که انسان مرگ را و جهان دیگر را معاینه میکند، به چشم میبیند؛ در عین اینکه هنوز زنده است، دنیای دیگر را در مقابل خود حاضر میبیند) توبه انسان قبول است ولی در آن لحظات توبه مقبول نیست. همچنان که در عالم آخرت هم توبه معنی ندارد. نه انسان در آنجا حال توبه پیدا میکند و نه فرضاً اگر بخواهد توبه کند- که قطعاً توبه واقعی نخواهد بود و فقط یک عمل ظاهری است- توبه او پذیرفته است. اما چرا در این مورد اینطور است؟ چون جواب دادن به این سؤال مکمّل عرایض دیشب من است، از این جهت این بحث را امشب مطرح کردم.

اما اینکه چرا توبه در لحظه معاینه قبول نیست؟ قرآن تصریح میکند که:فَلَمّا رَاوْا بَأْسَنا قالوا امَنّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَ کفَرْنا بِما کنّا بِهِ مُشْرِکینَ[1]یعنی همینکه انتقام ما را دیدند میخواهند توبه کنند و توبهشان را نمیپذیریم. در ساعتی که آن انتقام ما رسید، اظهار ایمان کردن و اظهار توبه کردن فایده ندارد، چرا؟ برای اینکه توبه تنها پشیمانی و بازگشت نیست؛ یعنی اگر انسان تحت هر عاملی فقط از راه کج خود بازگردد، این توبه شمرده نمیشود. توبه آن وقت است که یک انقلاب درونی در وجود انسان پیدا میشود، یعنی نیروهای مقدسی که در درون انسان نهفته است علیه نیروهای شهوانی و غضبی و شیطانی وجود انسان و تبهکاریهای او قیام کنند و زمام مملکت وجود انسان را در دست بگیرند. این معنای توبه است. توبه یعنی انقلاب درونی در انسان.

انسان وقتی به مرحلهای میرسد که احساس میکند در چنگال مرگ گرفتار است و عذاب الهی را میبیند، بدیهی است که در آنجا اظهار ایمان میکند. اما این اظهار ایمان، انقلاب مقدس درونی نیست. قرآن در مورد فرعون میگوید:حَتّیاذا

[1]مؤمن/ 84.


صفحه 132

ادْرَکهُ الْغَرَقُ قالَ امَنْتُ انَّهُ لاالهَ الَّا الَّذی امَنَتْ بِهِ بَنوا اسْرائیلَ[1]. فرعون تا در دنیاست و باد دنیا به تنش میخورد، فرعونی میکند؛ با هیچ استدلالی قانع نمیشود، هیچ نصیحت و موعظهای را نمیپذیرد؛ بین سَحَره و موسی معارضه درست میکند، خود سحره ایمان میآورند و او بیشتر طغیان میکند؛ درصدد کشتن موسی و قومش برمیآید، آنها را تعقیب میکند. هنگامی که در دریا غرق میشود، آب او را فرا میگیرد و خود را در لحظات آخر عمر میبیند و یقین میکند که دیگر راه نجات ندارد میگوید:امَنْتُ انَّهُ لاالهَ الَّا الَّذی امَنَتْ بِهِ بَنوا اسْرائیلمن به خدای موسی ایمان آوردم. اینجا دیگر قبول نمیشود. خدا چرا قبول نمیکند؟ مگر خدا بخل میورزد؟ نه، توبه باشد قبول میکند. این، توبه نیست. توبه یعنی انقلاب مقدس درونی. این، انقلاب مقدس درونی نیست. آدمی که در قعر دریا آب تمام اطرافش را گرفته و به هر طرف که نگاه میکند آب میبیند و در این حال اظهار توبه میکند، وجدانش منقلب نشده است، فطرتش زنده نشده است، خودش علیه خودش قیام نکرده است، بلکه حالا که خودش را مضطر و بیچاره میبیند، از روی اضطرار اظهار تسلیم میکند. لهذا به او میگویند:الْانَ وَ قَدْ عَصَیتَ قَبْلُ[2]. چرا یک ساعت پیش که آزاد بودی این حرف را نزدی؟ اگر یک ساعت پیش در حالی که آزاد بودی این حرف را میگفتی، معلوم بود که در درون تو انقلاب مقدس پیدا شده. اما حالا که این حرف را میزنی حاکی از انقلاب مقدس نیست، ناشی از اضطرار و بیچارگی است.

کدام جانی از جانیهای دنیاست که در آن لحظهای که گرفتار عدالت میشود اظهار پشیمانی نکند؟ ولی این پشیمانی نیست، علامت به صلاح آمدن نیست. اگر جانی قبل از گرفتارشدن، خودش از درون منقلب شد و درحالی که امکان جنایت برایش بود دست از جنایت برداشت، این اسمش توبه و بازگشت واقعی است. پس علت اینکه در لحظات آخر، در حال معاینه آن دنیا توبه انسان مقبول نیست، این است که توبه نیست نه اینکه توبه هست و مقبول نیست، اصلًا توبه نیست.

اما اینکه چرا توبه انسان در دنیای دیگر قبول نیست؟ جواب این سؤال اولًا از همان جواب اول روشن شد، چون در آن دنیا هم انسان همه چیز را معاینه کرده و

[1]یونس/ 90.

[2]یونس/ 91.


صفحه 133

میبیند. در آنجا هم وقتی که ادعای توبه میکند و میگوید خدایا پشیمانم، آن اظهار پشیمانی انقلاب مقدس درونی نیست، انقلاب آزاد نیست. ثانیاً انسان همینکه از این دنیا رفت، در حکم میوهای است که روی یک درخت بوده و پس از آنکه رسیده است یا به صورت کال و نیم رس (به هر شکلی)، از درخت جدا شده و افتاده است. میوه تا روی درخت است تابع نظام درخت است؛ اگر رشد میکند از طریق درخت رشد میکند، اگر آب به آن میرسد از طریق ریشههای درخت است، اگر ماده غذایی به آن میرسد از طریق درخت میرسد، اگر از هوا استفاده میکند از طریق درخت استفاده میکند، اگر طعمش شیرین میشود به دلیل فعل و انفعالی است که در درخت صورت میگیرد، اگر رنگش تغییر میکند باز به وسیله درخت است. همینکه میوه از درخت افتاد، تمام امکاناتی که برای آن موجود بود از بین میرود. تا ساعتی قبل که مثلًا سیبی که روی زمین افتاده است روی درخت به صورت نیم رس و کال بود، این امکان وجود داشت که رسیده شود، یک مرحله جلو بیاید، رنگش تغییر کند، حجمش بیشتر شود، طعمش مطبوعتر شود، شیرینتر شود، معطرتر شود. ولی همینکه از درخت افتاد، تمام امکانات از بین میرود؛ یعنی آخرین فعلیتش، آخرین حالتش، در همان لحظهای است که از درخت میافتد.

انسان میوه درخت طبیعت است، میوه درخت دنیاست. تمام امکاناتی که برای ما انسانها موجود است، در طبیعت و در دنیا موجود است. برای ما خوب شدن در دنیا امکان دارد، وسایل بد شدن و بدتر شدن هم باز در دنیا موجود است. ما که در این دنیا هستیم، روی درخت طبیعت و دنیا هستیم، میوه این درخت هستیم.

این جهان همچون درخت استای گرام

ما بر آن چون میوههای نیم خام

تا ما روی درخت طبیعت هستیم، همه امکانات برایمان هست؛ اگر عبادت کنیم، مثل میوهای که میرسد رسیده میشویم؛ اگر گناه کنیم، مانند میوهای که آفت زده میشود آفت زده میشویم مثل اینکه کرمی یا شتهای از راه درخت به این میوه برسد. توبه هم یکی از امکانات است، مثل آب و غذایی است که از راه درخت طبیعت باید به ما برسد. لذا وقتی مردیم دیگر به ما نمیرسد، چرا؟ چون عرض کردم توبه یک انقلاب مقدس است و همه تغییرها و انقلابها و حرکتها مال این دنیاست، همه تغییر مسیردادنها و تغییر جهت دادنها مال این دنیاست، بالا رفتن و پایین رفتن در این