بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 130

2توبه

رَبَّنا ظَلَمْنا انْفُسَنا وَ انْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکونَنَّ مِنَ الْخاسِرینَ[1].

بحث ما در شب گذشته درباره توبه بود. عرض کردیم که توبه اولین منزل اهل سلوک و اهل عبادت و عبودیت است. اگر کسی آهنگ تقرّب نزد پروردگار را داشته باشد، برای اینکه خود را آماده کند باید از گذشته سیاه و تیره خود بازگردد و توبه کند.

وعده کردم که توضیحی را که وجود مقدس علی علیه السلام درباره توبه داده است و در آن، حقیقت و شرایط و مرحله کمال توبه را توجیه کرده است، برای شما بیان کنم. مقدمتاً قبل از اینکه بیان حضرت را در این زمینه عرض کنم، به یک سؤال جواب میدهم. آن سؤال این است: توبه چه وقت از انسان قبول میشود، وقت توبه چه موقع است؟ یعنی تا چه وقت انسان مهلت توبه دارد؟

[1]اعراف/ 23.


صفحه 131

مهلت توبه

انسان تا در این دنیا هست و رشته حیاتش باقی است و تا وقتی که مرگ مستقیماً به او روی نیاورده است، مهلت برای توبه کردن دارد. تنها در وقتی که انسان در چنگال مرگ گرفتار است و هیچ امیدی به نجات ندارد، توبه مورد قبول واقع نمیشود. قبل از آن ساعات و لحظات آخر که در تعبیرات حدیثی «ساعت معاینه» نامیده شده است (یعنی لحظهای که انسان مرگ را و جهان دیگر را معاینه میکند، به چشم میبیند؛ در عین اینکه هنوز زنده است، دنیای دیگر را در مقابل خود حاضر میبیند) توبه انسان قبول است ولی در آن لحظات توبه مقبول نیست. همچنان که در عالم آخرت هم توبه معنی ندارد. نه انسان در آنجا حال توبه پیدا میکند و نه فرضاً اگر بخواهد توبه کند- که قطعاً توبه واقعی نخواهد بود و فقط یک عمل ظاهری است- توبه او پذیرفته است. اما چرا در این مورد اینطور است؟ چون جواب دادن به این سؤال مکمّل عرایض دیشب من است، از این جهت این بحث را امشب مطرح کردم.

اما اینکه چرا توبه در لحظه معاینه قبول نیست؟ قرآن تصریح میکند که:فَلَمّا رَاوْا بَأْسَنا قالوا امَنّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَ کفَرْنا بِما کنّا بِهِ مُشْرِکینَ[1]یعنی همینکه انتقام ما را دیدند میخواهند توبه کنند و توبهشان را نمیپذیریم. در ساعتی که آن انتقام ما رسید، اظهار ایمان کردن و اظهار توبه کردن فایده ندارد، چرا؟ برای اینکه توبه تنها پشیمانی و بازگشت نیست؛ یعنی اگر انسان تحت هر عاملی فقط از راه کج خود بازگردد، این توبه شمرده نمیشود. توبه آن وقت است که یک انقلاب درونی در وجود انسان پیدا میشود، یعنی نیروهای مقدسی که در درون انسان نهفته است علیه نیروهای شهوانی و غضبی و شیطانی وجود انسان و تبهکاریهای او قیام کنند و زمام مملکت وجود انسان را در دست بگیرند. این معنای توبه است. توبه یعنی انقلاب درونی در انسان.

انسان وقتی به مرحلهای میرسد که احساس میکند در چنگال مرگ گرفتار است و عذاب الهی را میبیند، بدیهی است که در آنجا اظهار ایمان میکند. اما این اظهار ایمان، انقلاب مقدس درونی نیست. قرآن در مورد فرعون میگوید:حَتّیاذا

[1]مؤمن/ 84.


صفحه 132

ادْرَکهُ الْغَرَقُ قالَ امَنْتُ انَّهُ لاالهَ الَّا الَّذی امَنَتْ بِهِ بَنوا اسْرائیلَ[1]. فرعون تا در دنیاست و باد دنیا به تنش میخورد، فرعونی میکند؛ با هیچ استدلالی قانع نمیشود، هیچ نصیحت و موعظهای را نمیپذیرد؛ بین سَحَره و موسی معارضه درست میکند، خود سحره ایمان میآورند و او بیشتر طغیان میکند؛ درصدد کشتن موسی و قومش برمیآید، آنها را تعقیب میکند. هنگامی که در دریا غرق میشود، آب او را فرا میگیرد و خود را در لحظات آخر عمر میبیند و یقین میکند که دیگر راه نجات ندارد میگوید:امَنْتُ انَّهُ لاالهَ الَّا الَّذی امَنَتْ بِهِ بَنوا اسْرائیلمن به خدای موسی ایمان آوردم. اینجا دیگر قبول نمیشود. خدا چرا قبول نمیکند؟ مگر خدا بخل میورزد؟ نه، توبه باشد قبول میکند. این، توبه نیست. توبه یعنی انقلاب مقدس درونی. این، انقلاب مقدس درونی نیست. آدمی که در قعر دریا آب تمام اطرافش را گرفته و به هر طرف که نگاه میکند آب میبیند و در این حال اظهار توبه میکند، وجدانش منقلب نشده است، فطرتش زنده نشده است، خودش علیه خودش قیام نکرده است، بلکه حالا که خودش را مضطر و بیچاره میبیند، از روی اضطرار اظهار تسلیم میکند. لهذا به او میگویند:الْانَ وَ قَدْ عَصَیتَ قَبْلُ[2]. چرا یک ساعت پیش که آزاد بودی این حرف را نزدی؟ اگر یک ساعت پیش در حالی که آزاد بودی این حرف را میگفتی، معلوم بود که در درون تو انقلاب مقدس پیدا شده. اما حالا که این حرف را میزنی حاکی از انقلاب مقدس نیست، ناشی از اضطرار و بیچارگی است.

کدام جانی از جانیهای دنیاست که در آن لحظهای که گرفتار عدالت میشود اظهار پشیمانی نکند؟ ولی این پشیمانی نیست، علامت به صلاح آمدن نیست. اگر جانی قبل از گرفتارشدن، خودش از درون منقلب شد و درحالی که امکان جنایت برایش بود دست از جنایت برداشت، این اسمش توبه و بازگشت واقعی است. پس علت اینکه در لحظات آخر، در حال معاینه آن دنیا توبه انسان مقبول نیست، این است که توبه نیست نه اینکه توبه هست و مقبول نیست، اصلًا توبه نیست.

اما اینکه چرا توبه انسان در دنیای دیگر قبول نیست؟ جواب این سؤال اولًا از همان جواب اول روشن شد، چون در آن دنیا هم انسان همه چیز را معاینه کرده و

[1]یونس/ 90.

[2]یونس/ 91.


صفحه 133

میبیند. در آنجا هم وقتی که ادعای توبه میکند و میگوید خدایا پشیمانم، آن اظهار پشیمانی انقلاب مقدس درونی نیست، انقلاب آزاد نیست. ثانیاً انسان همینکه از این دنیا رفت، در حکم میوهای است که روی یک درخت بوده و پس از آنکه رسیده است یا به صورت کال و نیم رس (به هر شکلی)، از درخت جدا شده و افتاده است. میوه تا روی درخت است تابع نظام درخت است؛ اگر رشد میکند از طریق درخت رشد میکند، اگر آب به آن میرسد از طریق ریشههای درخت است، اگر ماده غذایی به آن میرسد از طریق درخت میرسد، اگر از هوا استفاده میکند از طریق درخت استفاده میکند، اگر طعمش شیرین میشود به دلیل فعل و انفعالی است که در درخت صورت میگیرد، اگر رنگش تغییر میکند باز به وسیله درخت است. همینکه میوه از درخت افتاد، تمام امکاناتی که برای آن موجود بود از بین میرود. تا ساعتی قبل که مثلًا سیبی که روی زمین افتاده است روی درخت به صورت نیم رس و کال بود، این امکان وجود داشت که رسیده شود، یک مرحله جلو بیاید، رنگش تغییر کند، حجمش بیشتر شود، طعمش مطبوعتر شود، شیرینتر شود، معطرتر شود. ولی همینکه از درخت افتاد، تمام امکانات از بین میرود؛ یعنی آخرین فعلیتش، آخرین حالتش، در همان لحظهای است که از درخت میافتد.

انسان میوه درخت طبیعت است، میوه درخت دنیاست. تمام امکاناتی که برای ما انسانها موجود است، در طبیعت و در دنیا موجود است. برای ما خوب شدن در دنیا امکان دارد، وسایل بد شدن و بدتر شدن هم باز در دنیا موجود است. ما که در این دنیا هستیم، روی درخت طبیعت و دنیا هستیم، میوه این درخت هستیم.

این جهان همچون درخت استای گرام

ما بر آن چون میوههای نیم خام

تا ما روی درخت طبیعت هستیم، همه امکانات برایمان هست؛ اگر عبادت کنیم، مثل میوهای که میرسد رسیده میشویم؛ اگر گناه کنیم، مانند میوهای که آفت زده میشود آفت زده میشویم مثل اینکه کرمی یا شتهای از راه درخت به این میوه برسد. توبه هم یکی از امکانات است، مثل آب و غذایی است که از راه درخت طبیعت باید به ما برسد. لذا وقتی مردیم دیگر به ما نمیرسد، چرا؟ چون عرض کردم توبه یک انقلاب مقدس است و همه تغییرها و انقلابها و حرکتها مال این دنیاست، همه تغییر مسیردادنها و تغییر جهت دادنها مال این دنیاست، بالا رفتن و پایین رفتن در این


صفحه 134

دنیاست. همینکه پا به آن دنیا گذاشتیم، در هر حد و درجهای که هستیم، در هر مسیری که هستیم، به سوی هر چیزی که هستیم، در همان جا متوقف میشویم. آخرین حد فعلیت تمام شده است.

یک مثال دیگر: یک طفل تا در رحم مادر است وابسته به وجود مادر است؛ غذایش از ناحیه مادر است، مایع و آب بدنش از وجود مادر است، سلامت و بیماریاش از ناحیه مادر است. اما همینکه از مادر متولد شد، دیگر وابستگیاش به او تمام میشود، یک نظام دیگر بر زندگی او حکومت میکند و دیگر یک لحظه نمیتواند با نظام پیشین که نظام رحم است زندگی کند. انسان پس از آنکه از این دنیا رفت، نظام زندگیاش بکلی تغییر میکند و عوض میشود و امکان ندارد کوچکترین استفادهای از نظاماتی که در این دنیا هست بکند. عمل و توبه، پیشروی و پسروی، بالا رفتن و پایین رفتن و تغییر مسیر و جهت دادن، همه مال این دنیاست.

این کلام علی علیه السلام است:الْیوْمَ عَمَلٌ وَ لا حِسابٌ وَ غَداً حِسابٌ وَ لا عَمَلٌ[1].

میگوید: ایهاالناس! امروز روز عمل است و روز حساب نیست، دنیا محل مجازات و رسیدن به حساب نیست. نه اینکه بخواهد بگوید هیچ مکافاتی در دنیا نیست.

بعضی از احوال در دنیا مکافات است، و بعضی از بدبختیهایی که در دنیا به انسان میرسد نتیجه عمل انسان است. اما نه خیال کنید که حساب هر عمل بدی را خدا در این دنیا میرسد، و نه خیال کنید که هر حالت بدی که انسان پیدا میکند درنتیجه یک عمل گذشته اوست، اینجور نیست. بنابراین آیا اگر انسانی در این دنیا هیچ گونه مجازاتی نشد، دلیل بر این نیست که حسابش پاک بوده است؟ نه. آیا اگر کسی در دنیا سختیای دید، دلیل بر بدی عمل اوست؟ مثلًا اینکه سیلی آمد و پاکستانیها را از بین برد[2]، دلیل بر بدی عمل آنهاست؟ یعنی خدا به حساب آنها در این دنیا رسیده است؟ نه، اینجور نیست. درس اسلام به ما این است:الْیوْمَ عَمَلٌ وَ لا حِسابٌ وَ غَداً حِسابٌ وَ لا عَمَلٌ. دنیادار عمل است، دار رسیدگی و حساب کردن نیست. برعکس، آخرتدار عمل نیست، منحصراًدار حساب است و بس.

[1]نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه 42.

[2][اشاره به سیلی که در آن زمان در پاکستان جاری شد.]


صفحه 135

پس سرّ اینکه توبه انسان محدود است به قبل از معاینه موت و آثار آن، و پس از آنکه انسان موت را معاینه کرد نظیر فرعون، دیگر توبه او قبول نیست، و همچنین سرّ اینکه در عالم آخرت توبهای نیست، همینها بود که برای شما عرض کردم.

از اینها چه نتیجهای باید بگیریم؟ سخن علی را(الْیوْمَ عَمَلٌ ).از فرصت باید استفاده کنیم، از آن کسانی نباشیم که توبه را تأخیر میاندازند به حساب اینکه وقت باقی است. خدا میگوید:یعِدُهُمْ وَ یمَنّیهِمْ وَ ما یعِدُهُمُ الشَّیطانُ الّا غُروراً[1].توبه از نظر علی علیه السلام

وقتی آن شخص در حضور مبارک علی علیه السلام استغفار کرد و علی علیه السلام احساس کرد که او معنی و حقیقت و اوج استغفار را نمیداند، با تعرّض به او فرمود:ثَکلَتْک امُّک اتَدْری مَا الْاسْتِغْفارُ؟ الْاسْتِغْفارُ دَرَجَةُ الْعِلّیینَ[2]ای خدا مرگت بدهد! ای مادرت به عزای تو بنشیند و بگرید! تو لفظ استغفار را میگویی؟! اصلًا میدانی که حقیقت استغفار چیست؟ استغفار درجه علّیین است. علّیین یعنی مردمی که در آن درجات بالا از مقامات قرب قرار گرفتهاند. بعد فرمود: استغفار و توبه یک کلمه است براساس شش پایه. این شش پایه را که علی علیه السلام بیان کرده است، علما اینطور درک کردهاند که دو تا از اینها رکن و اساس توبه است، دوتای دیگر شرط قبول توبه (یعنی دو تا ماهیت توبه را تشکیل میدهند و دو تای دیگر شرط قبول توبه ماهیتدار را) و دوتای آخر شرط کامل شدن توبه. حالا این شش پایه چیست؟.

فرمود:اوَّلُهَا النَّدْمُ عَلیمامَضیاولین شرط (رکن) توبه پشیمانی و حسرت و تأسف و آتش درونی و ناراحتی است بر آنچه که گذشته است. یعنی توبه آن وقت واقعاً توبه

[1]نساء/ 120.

[2]نهج البلاغه فیض الاسلام، حکمت 409.


صفحه 136

است که شما نگاهی به صفحه سیاه اعمال گذشته خودتان بکیند، یکمرتبه یک ندامتی، یک پشیمانی زیادی، یک تأسف و حسرت فوق العادهای در شما ایجاد شود و دلتان آتش بگیرد که این چه کاری بود که من کردم؟! دیدهاید گاهی انسان یک کاری میکند به خیال اینکه برایش سود دارد. بعد از اینکه آن را انجام میدهد، یک وقت میبیند که این کار برایش مثلًا ده هزارتومان ضرر داشته است. وقتی که میفهمد این کارش اشتباه بوده است، میگوید: آخ! و انگشت سبابهاش را میگزد: ای وای! چرا من این کار را کردم؟! این را «پشیمانی» مینامند که گاهی میگویند: آقا! یک کاری کردم و الآن به قدری پشیمانم که اگر پشیمانی شاخ میداشت من شاخ درآورده بودم! شرط اول توبه کردن چنین پشیمانی و ندامتی است.

خدای ناخواسته لب به یک حرام مثلًا شراب آلودهای، یکدفعه فکر میکنی که آخر قرآن درباره شرابخواری چه گفته است؟ قرآن گفته است:یا ایهَا الَّذینَ امَنوا انَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیسِرُ وَ الْانْصابُ وَ الْازْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیطانِ فَاجْتَنِبوهُ لَعَلَّکمْ تُفْلِحونَ[1]شراب، قمار و آن کارهای بت پرستی، پلیدی است. اگر صلاح و سعادت و رستگاری میخواهید، از اینها دوری بجویید. شرابخواری با سعادت و رستگاری جور درنمی آید. قمار در اسلام حرام است، از گناهان کبیره است، به هر شکلی که میخواهد باشد. مسلمان قمار نمیکند.

این چه مسلمانیای است که من و شما داریم و کبائر محرّمات اسلامی را هم مرتکب میشویم؟ قرآن دیگر چقدر در مورد همین معصیت رایج میان ما، یعنی غیبت کردن و تهمت زدن داد بکشد؟! به خدا قسم انسان از اینهمه تهمتهایی که میان مردم است تعجب میکند. میدانید تهمت یعنی چه؟ ما دو گناه کبیره درجه یک داریم: یکی از آنها دروغ گفتن است و دیگری غیبت کردن. گناه کبیره یعنی گناهی که انسان به وسیله آن استحقاق جهنم رفتن را پیدا میکند.لا یغْتَبْ بَعْضُکمْ بَعْضاً ایحِبُّ احَدُکم انْ یأْکلَ لَحْمَ اخیهِ مَیتاً[2]مردم! غیبت یکدیگر را نکنید. آیا هیچیک از شما دوست دارد که گوشت برادر مسلمانش را در حالی که مرده است بخورد؟! گوشت مرده چقدر تنفّرآور است، خصوصاً اگر انسانْ مرده را بشناسد و دوستش بوده باشد.

[1]مائده/ 90.

[2]حجرات/ 12.


صفحه 137

دیگر بالاتر از این تعبیر هم هست؟ تهمت یعنی دروغ به علاوه غیبت؛ یعنی دو گناه که با همدیگر توأم شوند اسمش میشود تهمت، و چقدر در میان ما تهمت زدن رایج است! و بعضی از ما که میخواهیم مقدسی کنیم، یک «میگویند» اول حرفمان میآوریم. مثلًا شخصی به یک نفر تهمتی زده، میخواهیم از گردن خودمان رد کنیم، خیال میکنیم که سر خدا را هم میشود کلاه گذاشت! میگوییم: میگویند فلانی چنین است، میگویند فلان جا چنین است. دیگری از ما میشنود و در جای دیگر میگوید: میگویند چنین، و بعد میگوید: خوب، من که نگفتم، من میگویم دیگران گفتهاند که اینطور است. قرآن جلوی این را هم گرفته است، این را هم یک گناه بزرگ شمرده است، میگوید:انَّ الَّذینَ یحِبّونَ انْ تَشیعَ الْفاحِشَةُ فِی الَّذینَ امَنوا لَهُمْ عَذابٌ الیمٌ[1]آنان که دوست دارند در میان مردم حرف زشتی درباره فرد مؤمنی، افراد مؤمنی، یک مؤسسه ایمانی شیوع پیدا کند [برایشان عذاب دردناکی است.] اگر از یک احمقی یا مغرضی یا کسی که معلوم است که ریشه حرفش در کجاست درباره کسی حرفی شنیدید، حق ندارید بگویید «شنیدهام»، «میگویند». خود این «میگویند» ها اشاعه دادن فحشاست.

و گناهان دیگر هم همینطور. آن که چشم چرانی میکند، به ناموس مردم خیانت میکند، باید بداند که پیغمبر فرمود:زِنَی الْعَینِ النَّظَرُ[2]زنای چشم، چشم چرانی کردن است. همینطور آن که نماز را ترک کرده، آن که روزه را ترک کرده است. من نمیدانم ما چه جور مسلمانهایی هستیم؟! انسان خجالت میکشد در ماه رمضان در این خیابانها راه برود؛ علنی سیگارها را گوشه لبشان گذاشتهاند و راه میروند! یکی را میبینی که در ماشین نشسته و سیگار هم گوشه لبش است. هر سال هم شهربانی اعلام میکند که کسی حق ندارد متعرّض روزه خوارها بشود، خود شهربانی اقدام میکند. ما هم ندیدهایم که پاسبانی به یک روزه خوار تذکر بدهد. روزه خواری علنی، هتک حرمت اسلام است. این عمل یعنی فحش دادن به قرآن، یعنی فحش دادن به پیغمبر اسلام. اگر میخواهی روزه بخوری برو در خانهات بخور. اگر روزه را در خانهات بخوری یک گناه کبیره کردهای ولی وقتی روزه را علنی در خیابانها

[1]نور/ 19.

[2]بحارالانوار، ج 14.