بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 135

پس سرّ اینکه توبه انسان محدود است به قبل از معاینه موت و آثار آن، و پس از آنکه انسان موت را معاینه کرد نظیر فرعون، دیگر توبه او قبول نیست، و همچنین سرّ اینکه در عالم آخرت توبهای نیست، همینها بود که برای شما عرض کردم.

از اینها چه نتیجهای باید بگیریم؟ سخن علی را(الْیوْمَ عَمَلٌ ).از فرصت باید استفاده کنیم، از آن کسانی نباشیم که توبه را تأخیر میاندازند به حساب اینکه وقت باقی است. خدا میگوید:یعِدُهُمْ وَ یمَنّیهِمْ وَ ما یعِدُهُمُ الشَّیطانُ الّا غُروراً[1].توبه از نظر علی علیه السلام

وقتی آن شخص در حضور مبارک علی علیه السلام استغفار کرد و علی علیه السلام احساس کرد که او معنی و حقیقت و اوج استغفار را نمیداند، با تعرّض به او فرمود:ثَکلَتْک امُّک اتَدْری مَا الْاسْتِغْفارُ؟ الْاسْتِغْفارُ دَرَجَةُ الْعِلّیینَ[2]ای خدا مرگت بدهد! ای مادرت به عزای تو بنشیند و بگرید! تو لفظ استغفار را میگویی؟! اصلًا میدانی که حقیقت استغفار چیست؟ استغفار درجه علّیین است. علّیین یعنی مردمی که در آن درجات بالا از مقامات قرب قرار گرفتهاند. بعد فرمود: استغفار و توبه یک کلمه است براساس شش پایه. این شش پایه را که علی علیه السلام بیان کرده است، علما اینطور درک کردهاند که دو تا از اینها رکن و اساس توبه است، دوتای دیگر شرط قبول توبه (یعنی دو تا ماهیت توبه را تشکیل میدهند و دو تای دیگر شرط قبول توبه ماهیتدار را) و دوتای آخر شرط کامل شدن توبه. حالا این شش پایه چیست؟.

فرمود:اوَّلُهَا النَّدْمُ عَلیمامَضیاولین شرط (رکن) توبه پشیمانی و حسرت و تأسف و آتش درونی و ناراحتی است بر آنچه که گذشته است. یعنی توبه آن وقت واقعاً توبه

[1]نساء/ 120.

[2]نهج البلاغه فیض الاسلام، حکمت 409.


صفحه 136

است که شما نگاهی به صفحه سیاه اعمال گذشته خودتان بکیند، یکمرتبه یک ندامتی، یک پشیمانی زیادی، یک تأسف و حسرت فوق العادهای در شما ایجاد شود و دلتان آتش بگیرد که این چه کاری بود که من کردم؟! دیدهاید گاهی انسان یک کاری میکند به خیال اینکه برایش سود دارد. بعد از اینکه آن را انجام میدهد، یک وقت میبیند که این کار برایش مثلًا ده هزارتومان ضرر داشته است. وقتی که میفهمد این کارش اشتباه بوده است، میگوید: آخ! و انگشت سبابهاش را میگزد: ای وای! چرا من این کار را کردم؟! این را «پشیمانی» مینامند که گاهی میگویند: آقا! یک کاری کردم و الآن به قدری پشیمانم که اگر پشیمانی شاخ میداشت من شاخ درآورده بودم! شرط اول توبه کردن چنین پشیمانی و ندامتی است.

خدای ناخواسته لب به یک حرام مثلًا شراب آلودهای، یکدفعه فکر میکنی که آخر قرآن درباره شرابخواری چه گفته است؟ قرآن گفته است:یا ایهَا الَّذینَ امَنوا انَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیسِرُ وَ الْانْصابُ وَ الْازْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیطانِ فَاجْتَنِبوهُ لَعَلَّکمْ تُفْلِحونَ[1]شراب، قمار و آن کارهای بت پرستی، پلیدی است. اگر صلاح و سعادت و رستگاری میخواهید، از اینها دوری بجویید. شرابخواری با سعادت و رستگاری جور درنمی آید. قمار در اسلام حرام است، از گناهان کبیره است، به هر شکلی که میخواهد باشد. مسلمان قمار نمیکند.

این چه مسلمانیای است که من و شما داریم و کبائر محرّمات اسلامی را هم مرتکب میشویم؟ قرآن دیگر چقدر در مورد همین معصیت رایج میان ما، یعنی غیبت کردن و تهمت زدن داد بکشد؟! به خدا قسم انسان از اینهمه تهمتهایی که میان مردم است تعجب میکند. میدانید تهمت یعنی چه؟ ما دو گناه کبیره درجه یک داریم: یکی از آنها دروغ گفتن است و دیگری غیبت کردن. گناه کبیره یعنی گناهی که انسان به وسیله آن استحقاق جهنم رفتن را پیدا میکند.لا یغْتَبْ بَعْضُکمْ بَعْضاً ایحِبُّ احَدُکم انْ یأْکلَ لَحْمَ اخیهِ مَیتاً[2]مردم! غیبت یکدیگر را نکنید. آیا هیچیک از شما دوست دارد که گوشت برادر مسلمانش را در حالی که مرده است بخورد؟! گوشت مرده چقدر تنفّرآور است، خصوصاً اگر انسانْ مرده را بشناسد و دوستش بوده باشد.

[1]مائده/ 90.

[2]حجرات/ 12.


صفحه 137

دیگر بالاتر از این تعبیر هم هست؟ تهمت یعنی دروغ به علاوه غیبت؛ یعنی دو گناه که با همدیگر توأم شوند اسمش میشود تهمت، و چقدر در میان ما تهمت زدن رایج است! و بعضی از ما که میخواهیم مقدسی کنیم، یک «میگویند» اول حرفمان میآوریم. مثلًا شخصی به یک نفر تهمتی زده، میخواهیم از گردن خودمان رد کنیم، خیال میکنیم که سر خدا را هم میشود کلاه گذاشت! میگوییم: میگویند فلانی چنین است، میگویند فلان جا چنین است. دیگری از ما میشنود و در جای دیگر میگوید: میگویند چنین، و بعد میگوید: خوب، من که نگفتم، من میگویم دیگران گفتهاند که اینطور است. قرآن جلوی این را هم گرفته است، این را هم یک گناه بزرگ شمرده است، میگوید:انَّ الَّذینَ یحِبّونَ انْ تَشیعَ الْفاحِشَةُ فِی الَّذینَ امَنوا لَهُمْ عَذابٌ الیمٌ[1]آنان که دوست دارند در میان مردم حرف زشتی درباره فرد مؤمنی، افراد مؤمنی، یک مؤسسه ایمانی شیوع پیدا کند [برایشان عذاب دردناکی است.] اگر از یک احمقی یا مغرضی یا کسی که معلوم است که ریشه حرفش در کجاست درباره کسی حرفی شنیدید، حق ندارید بگویید «شنیدهام»، «میگویند». خود این «میگویند» ها اشاعه دادن فحشاست.

و گناهان دیگر هم همینطور. آن که چشم چرانی میکند، به ناموس مردم خیانت میکند، باید بداند که پیغمبر فرمود:زِنَی الْعَینِ النَّظَرُ[2]زنای چشم، چشم چرانی کردن است. همینطور آن که نماز را ترک کرده، آن که روزه را ترک کرده است. من نمیدانم ما چه جور مسلمانهایی هستیم؟! انسان خجالت میکشد در ماه رمضان در این خیابانها راه برود؛ علنی سیگارها را گوشه لبشان گذاشتهاند و راه میروند! یکی را میبینی که در ماشین نشسته و سیگار هم گوشه لبش است. هر سال هم شهربانی اعلام میکند که کسی حق ندارد متعرّض روزه خوارها بشود، خود شهربانی اقدام میکند. ما هم ندیدهایم که پاسبانی به یک روزه خوار تذکر بدهد. روزه خواری علنی، هتک حرمت اسلام است. این عمل یعنی فحش دادن به قرآن، یعنی فحش دادن به پیغمبر اسلام. اگر میخواهی روزه بخوری برو در خانهات بخور. اگر روزه را در خانهات بخوری یک گناه کبیره کردهای ولی وقتی روزه را علنی در خیابانها

[1]نور/ 19.

[2]بحارالانوار، ج 14.


صفحه 138

میخوری، علاوه بر اینکه روزه خواری، فحش هم به اسلام دادهای.برای توبه کردن، اول باید یک توجهی به غیبتهای خودمان بکنیم، توجهی به شراب خواریهای خودمان بکنیم، توجهی به تهمت زدنهای خودمان بکنیم، توجهی به قمارهای خودمان بکنیم، توجهی به چشم چرانیهای خودمان بکنیم، خانمها توجهی به لخت بودن هایشان بکنند. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: من در معراج زنهایی را دیدم که آنها را از موهایشان آویخته بودند و با تازیانههای آتشین میزدند. متحیر از جبرئیل پرسیدم: اینها چه کسانی هستند؟! جبرئیل گفت: زنانی از امت تو که مویشان را از نامحرم نمیپوشانند. آن وقت که بیحجابی نبود ولی پیغمبر به چشم باطن دید. (اینها از هزار و چهارصد سال پیش در کتابها هست.) فرمود:

زنانی را دیدم که از پستانهایشان آویخته بودند، پستانشان را شلّاق میزدند. به من گفتند اینها زنانی از امت تو هستند که بدنشان را به مردم ارائه میدهند. آخر این چهار روز دنیا چقدر برای انسان ارزش دارد که انسان خود را تا ابد به عذاب الهی گرفتار کند؟! به خدا قسم راست است، به اصطلاح مو لای درزش نمیرود. آخر پرده دری تا کی؟ علیه خدا قیام کردن تا کی؟ به پیغمبر اسلام فحش دادن تا کی؟

حالا فحش لفظی باشد یا کتبی. آدم چه بگوید که در این مملکت کتاب منتشر میشود که سر تا پایش فحش صریح به پیغمبر اسلام است و شماره رسمی هم پشتش خورده است، اجازه نشر هم به آن دادهاند! به خود بیایید، یک ذره فکر کنید، غفلت تا کی؟الَمْ یأْنِ لِلَّذینَ امَنوا انْ تَخْشَعَ قُلوبُهُمْ لِذِکرِاللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِ[1]رکن اول توبه:ندامت و پشیمانی

فرمود: اولش این است که روحت آتش بگیرد، مشتعل بشود،

[1]حدید/ 16.


صفحه 139

خودت را غرق در حسرت ببینی، غرق در ندامت و پشیمانی ببینی. چشمت را بر روی گناهانت باز کن، یک محاسبة الاعمالی برای خودت درست کن، از خودت حساب بکش، ببین روزی چند گناه کبیره مرتکب میشوی. شیخ بهایی میگوید:

جدّ تو آدم بهشتش جای بود

قدسیان کردند بهر او سجود

یک گنه ناکرده گفتندش تمام

مُذنبی مذنب، برو بیرون خرام

تو طمع داری که با چندین گناه

داخل جنّت شویای روسیاه؟

رکن دوم:تصمیم به عدم بازگشت

شرط (رکن) دوم توبه چیست؟ فرمود:الْعَزْمُ عَلیتَرْک الْعَوْدِیک تصمیم مردانه، یک تصمیم جدی که دیگر من این عمل ناشایست را تکرار نمیکنم. البته شما را با این شعری که خواندم مأیوس نکرده باشم. نگویید پس کار تمام است؛ نه،لا تَقْنَطوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ[1]از رحمت الهی مأیوس نباشید. از هرچه گناه دارید برگردید، خدا میپذیرد. همه شرایط را ذکر کردهاند، ولی حد و اندازه برای گناه ذکر نکردهاند.

نگفتهاند اگر گناهت به این حد رسید توبهات قبول میشود و از آن بالاتر که شد نه، بلکه گفتهاند توبه کن قبول میشود اما به شرط اینکه واقعاً توبه کنی. اگر آتش درونی در تو پیدا بشود، انقلاب مقدس در روح تو پیدا بشود و تصمیم بر عدم عود بگیری، توبه تو قبول است اما به شرط اینکه تصمیم تو واقعاً تصمیم باشد، نه اینکه بیایی اینجا پچ پچی هم با خودت بکنی و بگویی عجب وضع بدی داریم و بیرون که رفتی فراموش کنی. این به درد نمیخورد و بدتر است. امام فرمود: کسانی که استغفار میکنند و باز گناه را تکرار میکنند، استغفارشان از استغفار نکردن بدتر است چون این مسخره کردن توبه است، استهزاء خداست، استهزاء توبه است.

ایندو رکن توبه است: اول ندامت، حسرت، اشتعال درونی، ناراحتی از گذشته، پشیمانی کامل از گناه؛ و دوم تصمیم قاطع و جدی برای تکرار نکردن گناه. اما توبه دو شرط هم دارد:

[1]زمر/ 53.


صفحه 140

شرط اول توبه:بازگرداندن حقوق مردم

شرط اول این است که حقوق مردم، حق الناس را باید برگردانی. خدا عادل است، از حقوق بندگانش نمیگذرد. یعنی چه؟ مال مردم را خوردهای؟ باید یا آن مال را به صاحبش برگردانی یا لااقل او را راضی کنی. از مردم غیبت کردهای؟ باید استرضاء کنی؛ بروی خودت را بشکنی بگویی آقا من از تو غیبت کردهام، خواهش میکنم از من راضی باش.

جریانی من خودم دارم که نمیدانم گفتنش درست است یا نه. طلبه بودم. در ایام طلبگی هم البته کمتر از جاهای دیگر، ولی اتفاق میافتد که انسان در یک مجلسی مینشیند، عدهای از این آقا و آن آقا غیبت میکنند. یک وقت هم میبینی خود انسان گرفتار میشود. خدا رحمت کند مرحوم آیة اللَّه العظمی آقای حجت (رضوان اللَّه علیه) را. من یک دفعه در شرایطی قرار گرفتم و با اشخاصی محشور بودم که این مرد- که حق استادی به گردن من داشت و من سالها خدمت ایشان درس خوانده بودم و حتی در درس ایشان در یک مسابقه عمومی از ایشان جایزه گرفته بودم- مورد غیبت واقع شد. یک وقت احساس کردم که این درست نیست؛ من چرا در چنین شرایطی قرار گرفتم؟ ایشان در یک تابستانی به حضرت عبدالعظیم تشریف آورده بودند. یک روز بعدازظهری بود. رفتم درب خانه ایشان را زدم، گفتم بگویید فلانی است. ایشان در اندرون بودند. اجازه دادند. یادم هست که رفتم داخل. کلاهی به سر ایشان بود و بر بالشتی تکیه کرده بودند (پیرمرد و مریض بود، دو سه سال قبل از فوت ایشان بود). گفتم: آقا آمدهام مطلبی را به شما عرض کنم. فرمود: چیست؟ گفتم: من از شما غیبت کردهام ولی البته کم، اما غیبت نسبتاً زیادی شنیدهام، و من از این کار پشیمانم که چرا در جلسهای که از شما غیبت میکردند حاضر شدم و شنیدم و چرا احیاناً به دهان خودم هم غیبت شما آمد، و من چون تصمیم دارم که دیگر هرگز از شما غیبت نکنم و هرگز هم غیبت شما را از کسی استماع نکنم، آمدهام به خود شما عرض کنم که مرا ببخشید، از من بگذرید. این مرد با بزرگواریای که داشت، به من گفت: غیبت کردن از امثال ما دو جور است: یک وقت به شکلی است که اهانت به اسلام است و یک وقت به شخص ما مربوط میشود. من دانستم مقصود ایشان چیست. [گفتم] نه، من چیزی نگفتم و جسارتی نکردم که به اسلام توهین بشود؛ هرچه بوده مربوط به شخص خودتان است. گفت:


صفحه 141

شرط دوم:ادای حقوق الهی

شرط دوم توبه این است که حقوق الهی را ادا کنی. حق الهی یعنی چه؟ مثلًا روزه حق اللَّه است، روزه مال خداست. روزههایی را که خوردهای باید قضا کنی.

نمازهایی را که ترک کردهای باید قضایش را بجا بیاوری. مستطیع بودهای و حج نرفتهای، حجت را باید انجام بدهی. اینها شوخی نیست. در مسئله حج وارد است که اگر کسی مستطیع بشود و هیچ عذر شرعی نداشته باشد (یعنی استطاعت طبیعی داشته باشد و از نظر راه مانعی نباشد، استطاعت مالی داشته باشد و امکانات ثروتش به او اجازه بدهد، استطاعت بدنی داشته باشد و مریض نباشد که قدرت رفتن نداشته باشد) و در عین حال به حج نرود و نرود تا بمیرد، چنین کسی هنگام مردن، مسلمان از دنیا نخواهد رفت. فرشتگان الهی میآیند و به او میگویند:مُتْ انْ شِئْتَ یهودِیاً وَ انْ شِئْتَ نَصْرانِیاً[1]تو که این رکن اسلامی را بجا نیاوردهای، حالا مخیر هستی، میخواهی یهودی بمیر، میخواهی نصرانی بمیر، تو دیگر نمیتوانی مسلمان بمیری.

چطور میشود انسان مسلمان باشد و نماز نخواند؟ یادم افتاد دو سه شب پیش که راجع به فضیل بن عَیاض صحبت کردم، بعد نامهای به من دادند از یک خانم

[1]وسائل، ج 8/ ص 20 و 21.


صفحه 142

محترمهای که در آن نوشته بودند شما اگر به مستمعین خودتان احترام میگزارید، این را هم در جلسه بگویید. چون گفتنش مانعی ندارد بلکه بهتر هم هست، من میگویم:.

ایشان نوشته بود که من فقط یک شب برای اولین بار به اینجا[1]آمدم و شدیداً تحت تأثیر قرار گرفتم. تصمیم گرفتم باز هم به اینجا بیایم. امشب آمدهام و شبهای دیگر هم خواهم آمد. من لیسانسیه «علوم تربیتی» و مدیره هستم شما اینهمه گفتید فضیل بن عیاض یک آیه قرآن را شنید و منقلب شد. یا راجع به نماز و حضور قلب گفتید. منِ بدبخت که اساساً معنی قرآن را نمیفهمم چه کنم؟ من که معنی نماز را نمیفهمم، حضور قلب برای من چه مفهوم و معنایی دارد؟ به زبان حال کأنه نوشته که ما کودکستان رفتیم و دبستان و دبیرستان رفتیم و دانشگاه را طی کردیم ولی قرآن را به ما یاد ندادند که ندادند. پس شما در اینجا وسیلهای فراهم کنید برای اینکه زبان عربی را تعلیم بدهند تا حدودی که مردم کم و بیش با معانی قرآن آشنا بشوند، با معنی نماز آشنا بشوند و لااقل بتوانند نماز را با روح بخوانند، قرآن را با روح تلاوت کنند، یک آیه قرآن که خوانده میشود، بفهمند.

من میخواهم یک جواب عمومی بدهم (با مشورت رفقا). اینجا[2]همیشه اعلام کرده است و این را از اوجب واجبات میداند که مسلمانها با زبان عربی آشنا بشوند، بفهمند که در نماز چه میگویند، قرآن خودشان را بفهمند. ولی چه باید کرد، حرص دنیا آنچنان ما را گرفته است که چون زبان انگلیسی کلید درآمد و مادیات است، بچه هفت سالهمان را هم میفرستیم تا زبان انگلیسی یاد بگیرد. کمتر خانوادهای است که لااقل یک نفر در آن زبان انگلیسی را نداند ولی حاضر نیستیم یک کلاس عربی تشکیل بدهیم و زبان عربی را به خاطر خدا یاد بگیریم، به خاطر نمازمان یاد بگیریم، به خاطر قرآنمان یاد بگیریم. برای چندمین بار اعلام میکنیم که ما در اینجا آمادگی تشکیل دادن کلاس، هم برای زنان و هم برای مردان را داریم.

یک عده بیایند و نام نویسی کنند، خانمها در کلاس خودشان و آقایان در کلاس خودشان. این مؤسسه حاضر است برای اینها بهطور رایگان وسیله فراهم کند تا زبان عربی را یاد بگیرند، چون واجب است.

[1]. [حسینیه ارشاد]

[2]. [حسینیه ارشاد]