بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 256

شهیدان کربلا تحسین میکند و نسبت به دشمنان آنها تنفر دارد «من» شخصی نیست، یک «من» کلی و نوعی است. مکتب انسانیت که برای بشریت اصالت قائل است، باید به این سؤال جواب بدهد: اینها چیست و از کجا پیدا میشود؟ و همچنین مسائل دیگری از قبیل عشق صادقانهای که بشر به سپاسگزاری دارد.

انسان میخواهد از کسی که نیکی کرده سپاسگزاری کند. این خودش مسئلهای است. وقتی که اصالت ارزشهای انسان پیدا شد، آن وقت مسئله خود انسان به میان میآید. فقط اشاره میکنم:.

این انسانی که در او چنین اصالتهایی وجود دارد، آیا واقعاً تار و پودش همان است که ماتریالیسم میگوید؛ یک ماشین است؟ یک آپولوست؟ ماشین هر اندازه بزرگ باشد، فقط عظیم است. اگر ماشینی هزار برابر آپولو هم ساخته بشود، دربارهاش چه باید بگوییم؟ باید بگوییم: عظیم، شگفتانگیز، فوق العاده. اما آیا میتوانیم بگوییم شریف؟ نه. میتوانیم بگوییم مقدس؟ نه. اگر یک میلیارد برابر آپولوی فعلی هم باشد و میلیاردها رشته و قطعات منظم داشته باشد، باز یک موجودیت عظیم، شگفتانگیز، حیرتآور و فوق العاده است. هرگز ممکن نیست به این پایه برسد که به آن بگوییم شریف، مقدس، دارای حیثیت ذاتی. اعلامیه حقوق بشر و همچنین فیلسوفان کمونیست، اینهایی که طرفدار اصالت انسان به شکلهای مختلف هستند، چگونه میتوانند دم از حیثیت و تقدس بشر بزنند بدون اینکه در وجود بشرنَفَخْتُ فیهِ مِنْ روحیرابطه اصالت انسان با خدا

از اصالت ارزشهای انسان، رسیدیم به اصالت خود انسان(نَفَخْتُ فیهِ مِنْ روحی ).آیا فقط همین انسان است در این جهانی که در میان یک بینهایت ظلمت است؟ و به قول یک اروپایی در میان یک اقیانوس زهر، تنها این آقا تصادفاً یک قطره شیرین به وجود آمده؟ یا نه، این قطره شیرین نماینده اقیانوس شیرین است، این ذره نور نماینده جهان نور است؟ اینجاست که رابطه اصالت انسان با خدا روشن میشود؛


صفحه 257

یعنی اصلًا ایندو از هم تفکیک پذیر نیستند.اللَّهُ نورُ السَّمواتِ وَ الْارْضِ[1]. اگر گفتید خدا، خدا فقط این نیست که [مبدأ حرکت عالم طبیعت است.][1]محرک اول ارسطو را نمیگویم. محرک اول ارسطو غیر از خدای اسلام است، او یک موجود جدا و اجنبی از جهان است. [منظور] خدای اسلام [است] که:هُوَ الْاوَّلُ وَالْاخِرُ وَ الظّاهِرُ وَ الْباطِنُ[2]. تا گفتید خدا، یکدفعه جهان برای شما منظره دیگری پیدا میکند؛ برای تمام اصالتهایی که در وجود خودتان احساس میکنید مفهوم و معنی پیدا میشود، هدف پیدا میشود؛ میفهمید که اگر شما یک ذره نور هستید چون جهانی از نور وجود دارد، اگر قطره شیرین هستید برای این است که اقیانوس بی پایانی از شیرینی وجود دارد، پرتوی از او در جان شماست.

اسلام یک مکتب انسانی است یعنی بر اساس مقیاسهای انسانی است، بدین معنی که در اسلام آن چیزهایی که مبنی بر تبعیضهای غلط بین انسانهاست وجود ندارد؛ یعنی در اسلام اقلیم وجود ندارد، نژاد وجود ندارد، خون وجود ندارد، منطقه وجود ندارد، زبان وجود ندارد. اینها ابداً در اسلام ملاک امتیاز انسانها نیست. در اسلام آنچه که ملاک امتیاز انسانهاست، همان ارزشهای انسانی است. اسلام که یک مکتب انسانیت است و برای انسانیت احترام قائل است، از آن جهت برای ارزشهای انسانی اصالت قائل است که برای خود انسان اصالت قائل است، و از آن جهت برای خود انسان اصالت قائل است که برای جهان اصالت قائل است، یعنی به خدای قادر متعالی قائل و معترف است(هُوَ اللَّهُ الَّذی لا الهَ الّا هُوَ الْمَلِک الْقُدّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیمِنُ الْعَزیزُ الْجَبّارُ الْمُتَکبِّرُ)[3]. و از این جهت است که تنها مکتب انسانیتی که میتواند بر اساس یک منطق صحیح وجود داشته باشد، اسلام است و دیگر مکتب انسانیتی در جهان وجود ندارد.

و صلّی اللَّه علی محمّد و اله الطّاهرین.

[1]نور/ 35.

[2]افتادگی از متن پیاده شده از نوار است.

[3]حدید/ 3.

[4]حشر/ 23.